<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اندیشه درخشان</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/</link>
<description>زندگی؛ عقیده و جهاد در راه آن است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 30 Nov 2009 17:38:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فرهنگ آمریکایی 1</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-296.aspx</link>
<description>
&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;انقلاب فرهنگی در آمریکا دارای عنوانی است به نام ضدفرهنگ که از سه عنصر اصلی تشکیل شده است:&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;1- استفاده از مواد مخدر&lt;br /&gt;2- آزادی روابط جنسی&lt;br /&gt;3- موزیک جدید&lt;sup&gt;(1)&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style=&quot;font-family: arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;230&quot; width=&quot;307&quot; vspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://hosting11.imagecross.com/image-hosting-12/7814usa.jpg&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;در آمریکا بیش از 3 میلیون معتاد حرفه ای و 20 میلیون مصرف کننده تصادفی مواد مخدر وجود دارد.&lt;sup&gt;(2)&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;مشکلات استفاده از مواد مخدر در مدارس آمریکا می‌رود تا به یک بحران در
این کشور تبدیل شود و والدین آنها از اینکه روزی مدارس آمریکایی عاری از
مواد مخدر بشود، ناامید شده‌اند.&lt;br /&gt;بر اساس یک گزارش از مرکز بررسی
اعتیاد و استفاده نابجا از داروها در دانشگاه کلمبیا که روز پنجشنبه منتشر
شد، درصد جوانانی که به دبیرستان می‌روند و مشکلات مواد مخدر دارند از ‪
۴۴‬درصد در سال ‪ ۲۰۰۲‬به ‪ ۶۱‬درصد رسیده است.&lt;br /&gt;در مدارس راهنمایی آمریکا این رقم از ‪ ۱۹‬درصد به ‪ ۳۱‬درصد افزایش داشته است. &lt;br /&gt;‪ ۸۰‬درصد کسانی که در این نظرسنجی شرکت کردند،اظهار داشتند که شاهد استفاده، فروش و یا حمل مواد مخدر در دبیرستانها بوده‌اند. &lt;br /&gt;‪
۱۳‬درصد جوانان بین ‪ ۱۳‬تا ‪ ۱۹‬سال از ماری‌جوانا استفاده کرده و چهار
درصد گفتند که در ماه گذشته از ماده مخدر استفاده کرده‌اند. &lt;br /&gt;گفته می‌شود که این ارقام خیلی کمتر از واقعیت است چراکه دانش آموزان دوست ندارند در این‌باره صحبت کنند. &lt;br /&gt;‪ ۶۰‬درصد والدین کسانی که از مواد مخدر استفاده کرده‌اند معتقدند که هدف داشتن مدارس عاری از مواد مخدر شدنی نیست. &lt;br /&gt;دراین نظرسنجی ‪ ۱۰۶۳‬نفر بین سنین ‪ ۱۲‬تا ‪ ۱۷‬سال و ‪ ۵۵۰‬پدر و مادر شرکت کردند&lt;sup&gt;(3)&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;طبق برآوردها رقم تجاری مواد مخدر در ایالات متحده، امروزه در حد رقم تجاری اتوموبیل و فولاد است.&lt;sup&gt;(4)&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(153, 0, 0);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;در نوشتار بعدی بعد دوم از فرهنگ سازی نوین آمریکایی را بررسی می کنم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot;&gt;پی نوشت :&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot;&gt;1) کاسپی، آندره: آمریکا 1968، ترجمه عباس آگاهی&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot;&gt;2)&lt;/span&gt;&lt;sup style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot;&gt; &lt;/sup&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot;&gt;نیوزویک؛ خبرگزاری جمهوری اسلامی؛ 86/05/25&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot;&gt;3) گارودی، روژه: آمریکا پیشتاز انحطاط،ترجمه قاسم صنعوی&lt;/span&gt;&lt;br style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 0, 153);&quot;&gt;4) همان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 17:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=296</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-296.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا حالا شبهه نقد رهبری مطرح شود؟</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-295.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;بسم الله الرحمن الرحیم &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقد و تخریب صیانت و قداست حرمت شکنی و 
پاره کردن بند تسبیح به جای شکستن دانه دانه آن.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/06/04/100915752880.jpg&quot; style=&quot;width: 402px; height: 268px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;چرا اگر کسی به 
کسی نسبت زنا داد و چهار شاهد بر آن اقامه نکرد بایستی هشتاد شلاق بخورد و 
شهادت او بعد از آن قبول نشود و او عندالله فاسق شمرده شود؟ در­حالی که 
می­دانیم طرف، فساد اخلاق مشاهده کرده، برای مبارزه با فساد نسبت را داده 
است؛ چقدر کار بزرگی است مبارزه با فساد و تباهی. هر انسانی، هر مسلمانی بر
 اساس انسانیت و یا اسلامی تحت حکم عام «کلکم راع و کلکم مسئول» نسبت 
به­دیگری حالت داور فوتبال دارد که کارت زرد و سرخش اعتبار دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«ان
 الله جعل لکم شیء حدا و جعل علی کل من تجاوز الحد حدا» &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه 
به­دیگری نسبت زنا داد بدلیل آنکه می­خواسته با فساد مبارزه کند کارت زرد 
یا سرخ خود را نشان داده است این همان حدی است که خداوند برای هر چیزی قرار
 داده زنا محکوم بوده و نسبت دهنده برای مبارزه با فساد قیام کرده، اقدام 
کرده است اما چون چهار شاهد ندارد از حد، تجاوز کرده است و برای متجاوز از 
حد، حد شلاق وضع شده و مجازات­های مدنی دیگر، زیرا متهم حقوق مدنی دارد تا 
چهار شاهد بر علیه او شهادت ندهند حرمت او محفوظ است و نسبت دهنده حرمت 
شکنی کرده و بند تسبیح را خواسته پاره کند؛ هشتاد شلاق و عدم قبول شهادت، 
کوتاه کردن دست اوست. دیواری باید حائل میان نقد و تخریب باشد اگر نسبت 
دهنده چهار شاهد اقامه کند نقد کرده است اما اگر اقامه نکرد تخریب کرده و 
مجازات می شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر قرار است نقد آزاد شود باید حد مجازات تخریب 
مشخص شود و اجراء گردد و الٌا مصونیت بند تسبیح نظام در خطر پارگی قرار 
می­گیرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ماشین ترمز در اختیار راننده است و در فوتبال کارت سرخ
 و زرد در اختیار داور است؛ در قطار ترمز در اختیار همگان است در ادیان 
الهی کارت سرخ و زرد در اختیار همگان است که همه وظیفه امر به معروف دارند 
در قطار هرکس بی­جهت ترمز قطار را بکشد جریمه نقدی دارد پس باید برای 
کاربران کارت­های زرد و سرخ حد و حدودی تعریف شود و برای متجاوز از حد 
جریمه­ای مقرر گردد. در مساله نقد رهبری باید توجه داشت نقد و تخریب در فرد
 دیوار بلند هشتاد شلاق را داشت و مجازات­های مدنی دیگر. پس در امر رهبری 
تخریب، مجازات تخریب همه افراد را دارد چون همه به هم می­ریزند و همه آسیب 
می­بینند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فوتبال نقد هر یک از بازیکن­ها امر رایجی است اما فقط
 کارشناسان عالی­رتبه این کار را انجام می­دهند اما نقد داور پیامد­های 
کمرشکن برای نظام فوتبال دارد. زیرا ابهت و کاریزمای شخصیت اوست که فوتبال 
را با ابهت و ممتاز می­کند داور باید نقش الماس را در شیشه­بری داشته باشد.
 چندین نسل از شیشه­برها از یک الماس استفاده می­کنند، خط می­اندازد و خط 
بر نمی­دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا در جامعه هم خط انداختن و خط بر نداشتن بدلیل 
صلابت مسئولان است یا به حریمی است که به کمک قوانین حمایتی برای آنها قائل
 می­شویم و یا به هر دو؟ شکی نیست که اگر صلابت خود مسئولین نباشد صیانت 
قوانین حمایتی به تنهایی کارساز نیست و اگر صیانت قوانین حمایتی نباشد 
صلابت به تنهائی امنیت شغلی برای مسئول فراهم نمی­آورد. هرکس به فراخور 
اهمیت کارش نیاز به صلابت کسبی و حرمت قانونی دارد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داور را 
مجموعه­ای از کارشناسان به صورت محرمانه نقد می­کنند و اگر نقد آنها نباشد 
اصلاح امر داوران و رفع کاستی­های آنان جامه عمل نمی­پوشد و اگر رسم شود که
 همه داور را نقد کنند داور شایسته، ایمنی نخواهد داشت و قبول مسئولیت 
نمی­کند و داوران درجه 2 صلاحیت لازم را ندارند که بازی شکسته شود و 
بازیکن­ها وقتی دیدند به جای نقد خودشان نقد داور امکان پذیر است به جای 
اصلاح خود به تخریب داور می­پردازند و اصلاح نمی­شوند، به همین دلیل بازی 
ترقی نمی­کند چون داور مصونیت نداشته است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صلابت­شکنی از داور به 
نفع بازی نیست برش شیشه وقتی زیبا درمی­آید که صلابت الماس شکسته نشده 
باشد. خط گرفتن از اشخاص در شأن خط دهنده­گان به جامعه نیست، استبداد اصرار
 بر راه کج و غلط است وگرنه صلابت در راه صحیح به هیچ­وجه استبداد نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نباید
 فراموش کنیم که دشمن کارهای زشت خود را در قالب برنامه­های قشنگ به فروش 
می­رساند. سم قاتل آزادی و شرافت را دربسته­بندی شکیل به عنوان کوتاه­ترین 
راه برای مبارزه با استبداد و خودکامگی عرضه می­کند مگر ابلیس به آدم چه 
گفت؟ «هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى»(1) 
نمی­خواهی برای همیشه در بهشت ماندنی باشی؟ چشیدن همان و از بهشت بیرون 
گذاشته شدن همان. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر وقت پیروان ابلیس مبارزه با تروریزم را مطرح 
کردند دیدیم برنامه تأسیس نوع جدید تروریزم را پیاده کرده­اند حتی در عصر 
صدام تروریسم در عراق وجود نداشت کدام مورد است که شخصی با ترور و 
بمب­گذاری در عراق از میان رفته باشد؟ گرفتن صریح و کشتن بی­باکانه ولو 
هفتصد نفر را در یک روز تیر­باران کنند که چرا خود را به جبهه معرفی نکردی،
 کشته شدن بعضی حتی مسموم شدن در تمام حکومت­­های جباران سابقه داشته است. 
گروهک منافقین در عصر صدام در ایران اقدام به ترور و بمب­گذاری می­کرد و چه
 بسا چهار امام جمعه را به مناسبت حروف اسم صدام گزینش کرده باشند صدوقی، 
دستغیب، اشرفی اصفهانی و مدنی را، اما آمریکا به عنوان مبارزه با تروریزم 
وارد عراق می­شود صدام را بر می­اندازد و رأی­گیری انجام می­گیرد و گروهی 
اکثریت بدست می­آورند. آمریکا می­گوید دفاع و امنیت باید با ما باشد وزیر 
کشور به نظر آمریکا انتخاب می­شود. به دستور وزیر کشور شیعی معرفی شده 
آمریکاییان، چهارده نفر از محله اهل سنت ربوده می­شوند و بعد از مدتی جنازه
 ایشان در همان محله رها می­شود تا اهل سنت از طریق بمب­گذاری انتقام 
بگیرند از آن پس گرفتن و زدن و کشتن از هر دو طرف افزایش می­یابد و هرگاه 
یک طرف نزدیک به غلبه بر طرف دیگر شد به هر صورت طرف مقابل ولو از طریق 
دولت­های همسایه تقویت شد تا کارخانه آدم سوزی خاموش نشود. ششصد کشته و 
مجروح در یک روز امری عادی شده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در افغانستان آمریکا به نام 
مبارزه با تروریسم وارد می­شود بعد از آن­که احمدشاه مسعود به وسیله 
خبرنگاران القاعده ترور شده است انتخابات ظاهری برقرار می­شود و یکی رئیس 
جمهور می­شود، اگر آنها با طالبان جنگ دارند چرا به وسیله هلی برد به آنها 
کمک می­فرستند؟ اخیراً که در انتخابات مجدد رأی آورده تا تعطیل و تجدید 
انتخابات پیش می­روند و بعد به ابقاء همان رئیس جمهور اکتفا می­کنند که نفس
 نکشد وگرنه برانداخته می­شود. کارخانه آدم سوزی نباید تعطیل شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در
 پاکستان سالها ارتش به طالبان در افغانستان کمک می­کرد حال که در پاکستان 
انتخابات شده و این آقا روی کار آمده است باید با طالبان بجنگد. هواپیماهای
 بی­سرنشین قبایل را بمباران می­کنند و طالبان و القاعده هم بمب­گذاری­های 
بزرگ در افغانستان و پاکستان راه انداخته است و مرتبا در حال افزایش است تا
 کارخانه آدم سوزی روز به روز فعال­تر عمل کند، رسالت آمریکا در هر سه کشور
 عراق و افغانستان و پاکستان یکی است. کارخانه آدم سوزی را استارت بزند، 
وقتی کارخانه به صورت اتوماتیک فعال شد که به کمک آمریکاییان نیاز نداشت 
آنها نیروهای خود را بیرون بکشند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کجا شعاری را دادند و ضد آن عمل 
نکردند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قضیه نقد رهبری نباید جوانان فریب ظاهر قضیه را بخورند و
 به خاکی بروند. نگاه کنید مسأله غیبت و ظهور را.امام یازدهم مورد سؤال و 
نقد واقع می­شود که اموالی که از طرف بزرگان شیعه خدمت ایشان ارسال شده کجا
 مصرف شده است؟ امام در جواب می­گوید: «اگر امامت امر مستمری است و شما به 
آن پایبندید چرا این سؤال از اجداد من نشد؟» و از آن پس دستور می­دهد پرده 
سیاهی در اتاق دیدار نصب می­شود و شیعیان از پشت پرده با آن حضرت گفتگو 
می­کنند و از آن زمان غیبت آغاز شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخیراً که مردم از خواب غفلت 
بیدار شدند و امام امت به عنوان وکیل امام زمان روی کار آمد جنگ هشت ساله 
این همه شهید و مجروح داد و با قبول قطعنامه پایان یافت و امام تمام 
مسئولیت آن را به عهده گرفت، همه خانواده شهداء و دیگران به نفع امام 
راه­پیمایی و تجدید بیعت کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا قائم مقام او، فریب شعارهای 
ظاهری خورد و گفت: &quot;در ادامه جنگ اشتباه کرده­ایم و باید از مردم معذرت 
خواهی کنیم&quot; و امام در منشور جنگ نوشت: &quot;ما در یک لحظه هم از جنگ پشیمان 
نیستیم آیا از اینکه عمل به وظیفه کرده­ایم باید پشیمان باشیم&quot;، و پانزده و
 اندی نتایج بزرگ را حاصل این جنگ می­داند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا اکنون صحبت نقد 
رهبری مطرح می­شود که ایشان گفته است باید علوم انسانی از قرآن گرفته 
شود؟چرا اکنون که محور دوم خردادی­های سال هفتاد و شش و جریانات اخیر بعد 
از انتخابات به این نتیجه رسیده است که رهبری این قائد، صحیح و استوار بوده
 است و هیچکس به اندازه او صلاحیت چنین امری را ندارد. چرا حالا شبهه نقد 
رهبری مطرح شود؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید مواظب کلمه حق یراد بها الباطل بود در کجای 
دنیا یک قول فصل و فصل الخطاب وجود ندارد که در نظام جمهوری اسلامی وجود 
نداشته باشد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولا وجود فصل­الخطاب جزء ضرورت نظام­های کفر و 
نظام­های اسلامی است. بدون وجود فصل­الخطاب سنگ روی سنگ بند نمی­شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در
 آمریکا که اینقدر عربده دموکراسی می­کشد وقتی طرفداران الگور مسأله شمارش 
آراء را مطرح کردند، دادستانی اعلام کرد بدون شمارش آراء بوش برنده است و 
صداها خوابید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی گفت چرا شمارش نشد؟! به او پاسخ دادند مهم نیست 
چه کسی کمتر و چه کسی بیشتر رای آورد، مهم این است که مقامی به این گفت و 
شنید پایان دهد و اگر این گفت و شنید ادامه یابد نظام از هم می­پاشد. این 
که وقتی سؤالی در مردم می­چرخد انرژی متراکمی در سینه­ها حبس می­شود خوب 
است این انرژی آزاد شود این کلمه حقی است اما نباید فصل­الخطاب کمرنگ شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این
 نهادهایی که مسئول نیستند اصلاح در آن­ها عقب می­افتد همین دلیل آن بود که
 به وزارت­خانه تبدیل شدند تا امکان سؤال و تحقیق و تفحص در آنها وجود 
داشته باشد مثل جهاد که به وزارت­خانه تبدیل شد، اطلاعات و امنیت که به 
وزارت تبدیل گردید. اما مسأله شورای نگهبان که اخیراً بعد از انتخابات زیاد
 سر زبان­هاست و گفته می­شود اگر این نهاد اعلام موضع نکند تا خیال شود 
جانبدارانه نظارت می­کند مطلبی است؛ قرآن می­گوید: «وَمَا كُنتَ تَتْلُو 
مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ 
الْمُبْطِلُونَ»(2) تو اهل مکتب و کتاب نبودی و نمی­دانستی که کتاب چیست و 
خطی بدست راستت ننگاشتی اگر چنین سابقه­ای می­داشتی مبطلان درباره تو به 
تردید می­افتادند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زمان امامت جمعه به اتفاق مسئول دفترم خدمت 
رهبر رسیدیم مسئول دفترم برای پیروزی حقیر در انتخابات خبرگان در تلاش بود 
در محضر ایشان عنوان کرد که نظرتان هست که ایشان در انتخابات آتی موفق شوند
 ایشان گفتند: &quot;من اظهارنظر در این گونه مسائل را بر خود حرام می­دانم&quot; 
جلسه خصوصی بود و مطالب هم ضبط نمی­شد. رای آوردن یا نیاوردن مثل منی مسأله
 مهمی نیست اما گفته ایشان در این که حق دیگری ضایع نشود مهم است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما
 هرگاه احساس کند به دلیل نگفتن و احتیاط او ممکن است جریان براندازی اتفاق
 بیفتد خود را هزینه می­کند و عوارض آن را می­پردازد. عهد او با مردم و عهد
 مردم با او رهبری است. رهبری این نیست که خوشنام و دموکرات­منش زندگی کند 
اما مردم به اسارت بروند. رهبری باید در موضع اسارت مردم تقیه نکند و برای 
اعتراض چند انسان روشنفکر نمای ظاهربین، عهد رهبری و امانت، استقلال و 
آزادی و جهت حرکت کفر به طاغوت و ایمان به الله را به هیچ خوشنامی و تعریف و
 تمجید ظاهری نفروشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هنر نیست که امت خود را وادار به 
پذیرش­هایی ظاهراً زیبا نماید مگر مردم عراق که حکمیت را به علی 
علیه­السلام تحمیل کردند عاقبت از این کار چه نتیجه­ای گرفتند؟! مگر وقتی 
معاویه، عمر­وعاص را نماینده و حَکَم مردم شام کرد علی علیه­السلام ابن 
عباس را برای حکمیت معرفی کرد این چه هنری بود که امت کرد که ابوموسی را به
 عنوان حَکَم به علی علیه­السلام تحمیل نمود آخر چه سودی از این کار بردند؟
 اگر نظارت را چنان کنیم که بالاخره دشمن مردم به دست مردم بر مردم 
ناخواسته حاکم شود خیانت به مردم است اما اگر اکثریت چنان خواستند چنان 
خواهد شد. بحث در این است که بازگشت مجدد سلطه آمریکا خواسته اقلیت 
باشرافتی نیست؛ گذشته از اکثریت و تا زمانی که اکثریت استقلال آزادی و حرکت
 به سوی تعالی دنیایی و آخرتی را می­طلبد هزینه شدن از آبرو برای همه 
سرمایه­گذاری است. رهبر هم هزینه کند سرمایه­گذاری است. امام می­دانست 
پسوند مطلقه بعد از واژه ولایت برای بعضی تحمل آن دشوار است. برای 
سرمایه­گذاری به نفع اکثریت از حسن­ظن جماعتی به خودش صرف­نظر کرد تا دست 
رهبر در آینده در دفاع از حقوق اکثریت باز باشد. اما اگر به جایی رسیدیم که
 مثل مردم عراق در زمان امیرالمؤمنین علیه­السلام یا مثل مردم مدینه در 
زمان رسول خدا صلی­ الله­ علیه­ و آله شدیم نه این علی، که آن علی معصوم هم 
باشد نمی­تواند مارا نجات دهد زیرا ما خودمان نخواسته­ایم. اما امام در 
وصیت­نامه خود نوشت: &quot;من شهادت می­دهم که این مردم از مردم عراق زمان علی 
علیه­ السلام و مردم مدینه زمان رسول خدا صلی­ الله­ علیه­ و آله بهترند&quot;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;1-
 طه/120 &lt;br /&gt;2- العنکبوت/48 &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;محي الدين حائري شيرازي&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 15:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=295</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-295.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جدال بر سر سکولاریسم - گفتگو با محمد جواد لاریجانی 2</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-294.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffcc&quot; face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;برای مطالعه بخش اول گفتگو &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://brightmind.blogfa.com/post-293.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffcc&quot; face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به اینجا بروید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffcc&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 284px; HEIGHT: 426px&quot; height=445 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-07-06/1-2Hasani.jpg&quot; width=284 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ايدئولوژي و نسبت آن با حكومت يكي از بحث‎هاي مناقشه‎برانگيز در سال‎هاي دور و نزديك بوده مي‎خواهم بپرسم كه تلقي شما از ايدئولوژي چيست؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;ريشه اصطلاح «ايدئولوژي» در فلسفه هگل است و يك مبناي صرفا معرفتي دارد، منتها آن‎‎چه ما دنبالش هستيم، مبناي عمل است، يعني «عقل عملي» يا همان چيزي كه ما اسمش را «عقلانيت» گذاشته‎ايم. اصطلاح عقلانيت به‎مثابه مبناي عمل، به‎مراتب دقيق‎تر است و در ادبيات فلسفي هم سابقه‎دارتر. عقل عملي، از زمان يونان قديم سابقه داشته و در ادبيات فلسفه اسلامي هم خيلي به آن‎ پرداخته شده است. حقيقت اين‎ است كه ما چه به‎عنوان فرد و چه به‎عنوان جمع، نيازمند مبناي عمل هستيم. چنين مبناي عملي، ديني يا غيرديني، وجود دارد و هيچ جامعه‎اي وجود ندارد كه فاقد اين‎ مبنا باشد. البته جامعه غير از «تلي از افراد» است، بلكه منظور يك «تجمع عامل» است كه مبناي تجمع مي‎خواهد. در اصطلاح هگلي، اين‎ مبناي تجمع، ايدئولوژي نام دارد، ‎اما قدما از آن‎ به عقل عملي يا عقلانيت ياد كرده‎اند. به نظر من، مي‎توان گفت كه هيچ نظم مدني و Polity (به معناي حاكميت و مردم و نظام حكومتي)، بدون پايه عقل عملي و عقلانيت وجود ندارد و اگر كساني ژست مي‎گيرند كه ما حكومت «غيرايدئولوژيك» (عموما منظور حكومت غيرماركسيستي است) مي‎خواهيم، ولي حتما معتقدند كه به‎جاي حكومت ايدئولوژيك، شكل ديگري از حكومت را مي‎خواهند.‎ اما مسئله اين‎جاست كه هر شكل حكومتي جايگزيني، خودش يك مبنا دارد: لائيسيته، عقل عملي دمكراسي‎هاي ليبرال، لائيسيته است و چند پايه خيلي روشن دارد. اول اين‎ كه گفته مي‎شود جوهر انسان، در اعمال او ظاهر مي‎شود. يعني انسان‎ها گنج‎هاي نهفته‎اي هستند كه با عمل خودشان، جوهرشان را نشان مي‎دهند. دوم اين‎ كه سعادت هر فرد اين‎ است كه بتواند به بيشترين نحو، جوهر خود را پيدا كند. سوم اين‎ كه هيچ نقشه بي‎همتا و عامي‎اي براي سعادت وجود ندارد، سعادت كاملا خاص و شخصي، يعني نقطه‎اي است. چهارم اين‎ كه بنابر اين‎ موارد، بايد تجمع عاملي درست كرد كه براي هر فرد، دواير آزادي عمل با بيشترين شعاع‎ها درست كند. در اين‎ تجمع عامل، تنها مرزبندي اين‎ است كه فرد، به ديگري ضرري نرساند يا همان قاعده اضرار. پنجم اين‎‎كه ملاك ضرر بودن هم، حذف اختيار و اراده طرف مقابل است. يعني اگر كسي، از طرف مقابل سلب اختيار نمي‎كند، ضرر هم نمي‎زند. البته اين‎ مباني، در خود غرب دچار مشكل است. به‎طور مثال، اگر كسي سر كوچه بنشيند و افيون بكشد و به جوانان هم بگويد كه شما برويد و افيون بكشيد، الان، در برخي كشورهاي غربي، خلاف قانون است، در حالي كه مطابق با مباني نظري، كسي را اجبار نكرده است، فقط دعوت كرده است. به‎علاوه، از آن‎جا كه خودمان، ماهيت حكومت را جعل مي‎كنيم، طوري قرارداد مي‎بنديم كه حكومت، پليس آزادي‎هاي فردي باشد. اين‎ شرح مختصري از مبناي «ايدئولوژي ليبرال» است. حالا اسمش را «ايدئولوژي» نگذاريد، بگذاريد «عقلانيت ليبرال». اين‎ خودش يك «دين» است. كساني مثل جان ديويي كه اين‎ اصول و مباني ليبرال را درست كردند، مي‎گفتند كه حقيقت اين‎ است كه ما اديان الهي را كنار گذاشته‎ و يك دين زميني براي خودمان درست كرده‎ايم. اين‎ كلام جان ديويي، راجع به ليبراليسم و پراگماتيسم است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بسيارخوب! حال ايدئولوژي يا به تعبير شما عقل عملي جمهوري اسلامي كدام است؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;عقل عملي جمهوري اسلامي، همان عقلانيت عملي اسلامي است كه در قانون اساسي هم به‎نحو مناسبي‎ آمده است. نتيجه‎اي كه من مي‎گيرم اين‎ است كه اگر كسي بگويد ما حكومت غيرايدئولوژيك مي‎خواهيم، دروغ مي‎گويد. به هر جهت، هر حكومتي، يك مبناي كار مي‎خواهد كه همان مي‎شود ايدئولوژي‎اش. به‎طور مثال، در مورد اصول اعلاميه حقوق بشر، شما مي‎توانيد به خدا فحش دهيد، ولي در مورد اصول حقوق بشر نمي‎توانيد چندوچون كنيد! يعني بنا به فرهنگ ما، اين‎ اصول از قرآن هم مقدس‎تر است. اين‎ ايدئولوژي جديد است و يك فريب خيلي بزرگ است.اما در مورد بحث بحران مشروعيت، بايد بگويم كه خلط مفهومي صورت گرفته است. مشروعيت، سه مفهوم دارد. نخست فهمي است كه در فلسفه سياسي وجود دارد و من در كتاب «منطق كارآمد» از آن‎ بحث كرده‎ام. اين‎ فهم از مشروعيت، نحوه توجيه حاكميت يا سيطره است و به اين‎ مي‎پردازد كه اصلا چرا حاكم مي‎گويد من در اعمال حكم موجه‎ام؟ و چرا فكر مي‎كند كه حكمش موجه است و بايد افراد از آن‎ اطاعت كنند؟ اين‎ فهم، مبنايي فلسفي است. صفر و يك است. يا موجه است يا موجه نيست. فهم دوم از مشروعيت، در ادبيات اهل شرع است و بدين معني است كه آيا اين‎ كار برهان شرعي دارد براي اين‎ كه حرام باشد، حلال، مكروه يا مباح باشد يا نه؟ فهم سوم از مشروعيت، درك جامعه‎شناسانه از آن‎ است، يعني احساس مردم در مورد مشروعيت يك حاكميت يا همان مقبوليت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شما كدام يك را به مفهوم Legitimacy به‎كار مي‎بريد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;من اولي را دارم به كار مي‎برم و تا به حال هرچه گفتم راجع به فلسفه سياسي و بحث از مشروعيت به‎معناي نحوه توجيه انفاذ حكم بود. حال، در اين‎ توجيه، ما ممكن است به اسلام، ماركسيسم يا سكولاريسم اتكا كنيم. البته روشن است كه در نظام اسلامي، در توجيه انفاذ حكم، به اسلام اتكا مي‎كنيم. همان‎طور كه من براي اين‎‎كه نماز بخوانم يا كارهاي ديگري انجام دهم، به اسلام اتكا مي‎كنم. چون در مسئله مشروعيت، حكومت يك «بايد» بزرگ است. چرا بايد من از حاكم اطاعت كنم؟ توجيه اين‎ بايد از كجاست؟ من بايد مبنايي براي «بايدها» داشته باشم و در اسلام، چنين مبنايي وجود دارند و مي‎توان بايدها را استخراج كرد. ‎اما سكولارها راجع به بايدها مشكل دارند و مي‎گويند ما مبناي بايدها را رها مي‎كنيم و تكليف يك «بايد» را با اتكا به «بايد» ديگري به نام «قرارداد» (وفاي به عهد) معين مي‎كنند: اگر عهد بستي، بايد پايش بايستي. ‎اما اين‎ بايد از كجا توجيه مي‎شود؟ چون اگر ما يك بايد را بتوانيم توجيه كنيم، همه بايدها را مي‎توانيم توجيه كنيم. به‎نظر من، «بحران مشروعيت» اصطلاحي است جامعه‎شناسانه و از آن‎ جامعه‎شناسي سياسي است. يعني مردم در جايي به يك مبنايي مي‎رسند و احساس مي‎كنند كه حكومت نامشروع است. اين‎ احساس، دلايل مختلف دارد: ناكارآمدي سيستم، رقابت‎هاي نادرست سياسي و اقتصادي، توطئه‎ها و تهديدات خارجي، فشار رسانه‎اي و جوسازي‎ها و هر چيز ديگري كه در ايجاد ذهنيت اجتماعي تأثير دارد، مي‎تواند زمينه‎ساز اين‎ احساس در مردم شود. ممكن است كه احساس عمومي اين‎ باشد كه اوضاع اقتصادي خيلي خوب است، ولي دانش اقتصاد استدلال كند كه وضع اقتصادي اصلا خوب نيست و حتي ممكن است به منازعه اقتصادي منجر شود. به‎عبارتي، اين‎ احساس‎ها و ذهنيت‎ها، فنومنولوژيك هستند و ربطي هم به فلسفه سياسي ندارند. حتي قابل درجه بندي هم هست: مردم، سه درصد احساس مشروعيت دارند يا پنج درصد يا شش درصد. به اين‎ معنا بحران مشروعيت يعني اين‎ كه حكومتي مشروع باشد،‎ اما مردم از آن‎ تلقي نامشروع داشته باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آيا در اين‎ احساس عمومي پايه‎هاي مشروعيت هيچ مدخليتي ندارد؟ مردم احساس كنند كه رفتار حكومت، خلاف قواعد ديني است و برمبناي دين عمل نمي‎كند، در حالي‎كه حكومت هم ديني است و مشروعيت آن‎ هم كاملا محكم است. به‎طور مثال، در حوادث بعد از انتخابات، عده‎اي كشته شدند و اين‎ احساس در برخي پيدا شد كه حكومتي كه شهروندانش را بكشد، ديگر ديني نيست. اين‎ وجه مسئله‎زاي قضيه چطور حل مي‎شود؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;بحث من اين‎ است كه افرادي كه از بحران مشروعيت صحبت مي‎كنند، يك تلقي اجتماعي و جامعه‎شناختي از مشروعيت را پايه قرار دهند، تا بعد به خود مشروعيت حمله كنند. در حالي كه مشروعيت، اساسا مفهوم روان‎شناسي ندارد و فلسفي است. به اين‎ معنا مشروع‎ترين حكومت‎ها مي‎توانند دچار بحران مشروعيت شوند، يعني تلقي عمومي اين‎ باشد كه مشروعيت ندارند. بحران مشروعيت، يك تلقي جامعه‎شناسانه و روان‎شناسانه از مشروعيت است و ربط مستقيمي به مشروعيت، به آن‎ ‎معناي فلسفي‎اش ندارد. يك حكومت نامشروع مي‎تواند خود را مشروع جلوه دهد. به‎طور مثال، كودتايي انجام شود و عده‎اي سر كار بيايند و با فعاليت‎هاي تبليغاتي به مردم القا كنند كه ما خيلي هم مشروعيت داريم. اين‎ هم بحران مشروعيت است، منتها از وجه فلسفي‎اش، نه وجه جامعه شناختي و روان شناختي. به عبارتي، يك حكومت نامشروع داريم كه توانسته به مردم القا كند كه مشروع است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;صورت‎بندي ديگر مسئله اين‎ است كه مي‎گويند قانون اساسي جمهوري، يك تضاد ذاتي دارد: تلفيق ناسازگار ‎امر ديني و ‎امر سكولار (مردم). سؤال اين‎ است كه آيا مبناي مشروعيت جمهوري اسلامي، مبناي مشروعيتش حكم خدا و رأي مردم، توأم با يكديگر است؟ يا اين‎ كه مبناي مشروعيت، حكم خداست و رأي مردم كاربرد‎هاي ديگري دارد غير از مشروعيت بخشي، مانند مقبوليت. به اين‎ معني كه حكومت (به‎واسطه حكم خدا)، در هرحال، مشروعيت دارد، مي‎خواهد مردم راضي باشند يا نباشند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;مشروعيت در نظام اسلامي، براساس ملاك ولايت فقيه است. مردم دو نقش دارند: يكي اين‎‎كه طبق قانون اساسي تصميماتي كه ما در حكومت مي‎گيريم، بايد مستقيم و غيرمستقيم، از طريق انتخابات قانوني، پشتيباني استظهاري به آرا عمومي داشته باشند. ديگر اين‎ كه مردم در تعيين مصاديق حاكم مشروع مشاركت دارند. اين‎ هم از باب كارآمدي و مصلحت است، يعني معقوليت اين‎ سيستم است. در واقع، در اسلام، ما يك مبناي مشروعيت داريم كه شايد در گذشته، نياز چنداني به مشاركت عمومي، در اين‎ حدي كه ‎امروزه اقتضا مي‎كند، نبوده باشد. اگرچه مكتب اهل بيت، هميشه بر اين‎ قضيه حساس بود. اين‎ مكتب، به تك‎تك افراد مي‎گويد كه تو مسئول هستي در قبال ولايت، تو نمازت درست نيست اگر نداني مسئولانت چه كساني هستند يا دغدغه مشروعيت نداشته باشي يا حاكميت را نشناسي. اگر بميري و‎امام زمانت را نشناسي، به‎ جاهليت قبل از اسلام مرده‎اي. مكتب اهل بيت، در همه شرايط، مشاركت كامل و فراگير را مي‎خواهد، در حالي‎كه ممكن است در خيلي از كشورهاي دنيا و ديگر ايدئولوژي‎ها، نياز به مشاركت كامل را در برهه‎هايي نديده گرفته باشند. اصلا باطن مكتب اهل بيت، مشاركت عظيم و لحظه‎به‎لحظه مردم را در‎امر مشروعيت نظام طلب مي‎كند، نه مشاركت يك‎بار براي هميشه يا چندسال. و لذا اين‎‎‎‎كه بگويم اين‎ عرفي است، بايد بگويم كه اصلا عرف، طاقت اين‎‎قدر حساسيت نسبت به مشروعيت را ندارد. در هيچ يك از نظام‎هاي سكولار نمي‎گويند تو هر لحظه بايد دغدغه‎ مشروعيت داشته باشي! اين‎ بسيار فراتر از دغدغه يك آدم سكولار راجع به مشروعيت است. اصلا اين‎ مكتب در پايه عقلانيت جمعي‎اش، بي‎نظير است. بنابراين، مشاركت مردم از باب دغدغه‎ مشروعيت، وظيفه شرعي است. صحبت از مصلحت نيست، صحبت از مكتب اهل‎بيت است.در باب كمك به ولي‎‎امر، البته قانون اساسي گروه‎هايي را مشخص كرده است: رؤساي قوا، نمايندگان، وزرا و نظاير آن‎ كه با مراجعه به آراي عمومي انتخاب مي‎شوند. قانون اساسي از ما مي‎خواهد كه به رهبر در انتخاب ايادي‎اش كمك كنيم. اين‎ وفاقي است كه در حال حاضر وجود دارد، وگرنه ممكن است در نظام دمكراتيك بعدي كه ما خواهيم داشت، جور ديگري عمل كنيم. به‎طور مثال، احزاب را بياوريم تشكيل حكومت بدهند و هركه برنده شد، خودش تقسيم قدرت كند كه البته مسئله فعلي ما اين‎ نيست. مي‎خواهم بگويم كه مشاركت مردم، آن‎ قسمتي كه مربوط به مشروعيت حكومت است، واجب شرعي است. يعني نماز، حج و روزه ما مقبول نيست، اگر ما از كنار مسئوليت گذشته باشيم. يعني با هر نمازي، ما بايد دغدغه مشروعيت داشته باشيم. شما از اين‎ سياسي‎تر هيچ موجودي در دنيا نمي‎توانيد بسازيد. اهل بيت، پيروان خودشان را به‎طور صددرصد سياسي بار مي‎آورند، نه‎تنها سياسي در كليات دين، بلكه سياسي در فهم همه دين. به‎طور مثال، ما قرآن كه مي‎خوانيم، آن‎ را چطور مي‎فهميم؟ خوب! عبارت قرآن را مي‎فهميم و آن‎‎جايي يا جاهايي كه مشكل است، تفسيرش را مي‎فهميم. ما حدود دوسه هزار حديث از ائمه راجع به تفسير قرآن داريم. در آياتي كه خطاب شده است اين‎‎جا حق را زير پا گذاشته‎ايد،‎ امام فرموده است كه وا... اين‎ حق ولايت بوده است. يعني وقتي گفته مي‎شود حق را زيرپا گذاشتيد، فقط دنبال اين‎ نباشيد كه كسي مال شما را خورده است يا نه. ائمه مي‎گويند اولين حق، حق ولايت است. يعني ما وقتي قرآن مي‎خوانيم، مي‎گوييم كساني كه «ثم استقاموا» يعني استقامت كردند، يعني براي ولايت استقامت كردند. شما اگر قرآن كه منبع اصلي ما در فهم اسلام است را مي‎خوانيد، مي‎گويد تطبيق‎اش بدهيد و در تطبيق، پيش از همه برويد سراغ ولايت. يعني ائمه اطهار تفسير سياسي قرآن را به ما تعليم دادند. صبح كه بلند مي‎شويم و شب كه مي‎خوابيم بايد با دغدغه‎ ولايت باشد. اين‎‎ نوع مشاركت، مشاركت صوري نيست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;خوب! شما اصطلاحا از بالا وارد شديد و از منظر حاكميت به مسئله نگاه كرديد و وظايف مردم نسبت به ولي و حكومت. بگذاريد از پايين هم به مسئله نگاه كنيم. به تعبير عاميانه، كي ديگر حاكميت ديني تعطيل خواهد شد و وجود نخواهد داشت؟ حاكماني كه حق ولايت به ايشان داده شده است، كي حكومت كردن را كنار مي‎گذارند و متوجه مي‎شوند كه ديگر نبايد برمردم حكومت كنند؟ اگر مردم حاكمان را نخواهند، و بنا به تفسير شما از مشروعيت، آن‎ مقبوليت كاملا از حاكمان گرفته شود و فقط مشروعيت برايشان بماند، در آن‎ صورت چه اتفاقي خواهد افتاد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;ببينيد! بايد بين «بايد» و «هست»، تمايز گذاشت. يك مسلمان، در همه شرايط، بايد بخواهد كه حكومت ديني وجود داشته باشد. از يك طرف، حاكمان، كساني كه لياقت حاكميت دارند نيز بايد همواره‎ آماده و طالب باشند. از طرف ديگر پيروان اهل بيت، بايد، هميشه خواهان حكومت ديني باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;و اگر چنين افراد و پيرواني وجود نداشتند؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;بحث از وظيفه است نه اين‎ كه دوست داريم يا نه! در نظام اسلامي كه اهل بيت(ع) به ما ياد داده‎اند، همواره بايد به دنبال برپايي نظامي براساس عقلانيت اسلامي كه مشروعيت آن‎ اسلامي است، باشيم. البته گاهي اتفاق مي‎افتد كه اين ‎‎امكان‎پذير نيست. به‎طور مثال، حضرت علي(ع) عاشق اين‎ بوده است كه نظام اسلامي برپا كند، نه اين‎ كه عشق به حاكم شدن و حكومت كردن داشته باشد. به‎عنوان وظيفه، ايشان اصلا هميشه به‎دنبال اين‎ بوده است.‎ اما ممكن است كه ‎امكانش وجود نداشته يا مصلحت بالاتري در كار باشد. اتفاقا در زمان حضرت علي(ع) اين‎‎چنين بود. جامعه اسلامي موجود، غصبي در حاكميتش صورت گرفته بود و مردم آن‎‎قدر هم ذهنشان روشن نبود، به‎جز خواص كه البته آن‎ها هم زيرسبيلي رد مي‎كردند.&lt;BR&gt;حال اگر حضرت مي‎ايستاد و براي حكومت‎داري كردن، با غاصبان مقابله مي‎كرد، شايد كفار و منافقين در آن‎‎زمان بهره مي‎بردند. لذا براساس آن‎ مصلحت، سكوت مصلحت‎آميز كردند. به عبارتي، پاسخ دقيق به سؤال شما اين‎ است كه تعطيل شدن حكومت (نظام) اسلامي، اگر به اين‎ معناست كه «بايد» آن‎ مرفوع شود و كنار گذاشته شود، هيچوقت اتفاق نمي‎افتد، ولي اگر به معناي اين‎ است كه مي‎توانيم آن‎ را محقق كنيم يا نه، اين‎‎امكان پذير است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پرسش بعدي من در مورد نقد است كه بحث از آن‎ بعد از حوادث اخير موضوعيت دارد. ساختار توزيع قدرت در جمهوري اسلامي چگونه است؟ گفته مي‎شود كه قدرت در ولايت فقيه جمع است، هم از حيث ذهني و مشروعيت‎بخشي به قدرت و ديگر اركان نظام و هم از جهت عيني و قدرتي كه رهبري به واسطه مديريت حوزه‎هاي بسيار مهم نظامي، انتظامي،‎ امنيتي و سياسي در اختيار دارد. به‎عبارتي، قدرت در آن‎‎جا جمع است و بين نهادهايي (دولت، مجلس، قوه قضاييه، شوراي نگهبان و نظاير آن‎) كه قرار است به ولايت فقيه كمك كنند، توزيع شده است. به‎عبارتي، جهت قدرت از بالا به پايين است. اگر نقطه مقابل قدرت، پرسش و نظارت است، تكليف پرسش چه مي‎شود؟ به‎طور مثال، آيا مي‎توان سؤالي را كه متوجه رييس‎جمهور هست، متوجه ولي فقيه دانست؟ به‎عبارتي، آيا ولي‎ فقيه، مسئول كاري است كه رييس‎جمهور (رييس قوه قضاييه يا هر مسئوليت ديگري در حكومت) مي‎كند يا نمي‎كند؟ يعني اگر دولت در حوادث اخير، تصميمات نادرستي داشته است، آيا اين‎ متوجه ولي فقيه هم هست؟ و در واقع سؤالي كلي‎ترم اين‎ است كه بحث نظارت در جمهوري اسلامي چطور اتفاق مي‎افتد؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;اصطلاح قدرت دو معنا دارد. اول اين‎ كه قدرت ساختاري است كه در همه جا، از بالا به پايين است. در هر نظام حكومتي، يك رييس‎جمهور، نخست وزير يا پادشاهي هست كه منبع قدرت رسمي (Formal) است و در نظام ما ولي فقيه است. دوم، قدرت اجتماعي است، يعني سرچشمه‎هايي كه به سياستمداران كمك مي‎كند تا مسئوليت‎ها را به‎دست بياورند و اين‎ سرچشمه‎ها در ايران، تابع جناح‎هاي مختلف سياسي است. تاكنون، دو جناح بزرگ داشتيم كه در قدرت به نحوي با هم رقابت مي‎كردند، با هم كل‎كل مي‎كردند در گردونه‎هاي قدرت حضور هم داشته‎اند.&lt;BR&gt;البته هيچ‎كدامشان تكامل يا ظرفيت خوب تشكيلاتي نداشتند، هركدام چتري بر سر مجموعه‎هاي كوچكتر قدرت بوده‎اند و اين‎ يك ضعف است. &lt;BR&gt;ضمنا داراي تهيه و تجهيز خوبي در فلسفه سياسي، دانش سياسي و مهندسي سياسي نبوده‎اند، هرچند كه در فنانيت بد نبوده‎اند. مثلا از نظر من آقاي‎هاشمي رفسنجاني، انصافا سياستمدار بسيار باهوش و كم‎نظيري در كل خاورميانه است. از لحاظ تيزهوشي و فنانيت سياسي، در منطقه خاورميانه و جهان اسلام و حتي بيرون از آن‎، آدمي به اين‎ تيزهوشي كم پيدا مي‎شود.&lt;BR&gt;‎ اما اين‎ معنايش اين‎ نيست كه ما مثلا فلسفه و دانش و مهندسي سياسي پيچيده‎اي را هم همراه ايشان داريم. افرادي كه فنانيت سياسي دارند، كم نداريم، هرچند كه اين‎ هنرمندي‎ها گاهي خيلي اعجاب‎انگيز هم هستند. خود مقام معظم رهبري هم در فنانيت سياسي، شايد بي‎نظير باشند. احزاب ما مي‎بايست مجهز به ابزارهايي باشند كه به آن‎‎ها قدرت بدهد. لذا منابع (Sources) قدرت‎، در داخل اين‎ گرايش‎هاي سياسي وجود دارد. چيزي كه آقاي احمدي‎نژاد آن‎ را به يك خميرمايه قدرت بدل كرده، همين به عرصه آوردن قشرهاي اجتماعي‎اي بوده كه تا به حال هميشه فرعي بوده‎اند. معمولا شهرهاي بزرگ، ساختار رسمي (Formal) قدرت را مي‎ساختند، به نظر من، آقاي احمدي‎نژاد اين‎ را عوض كرده و ما كم كم مي‎بينيم كه مردم دهات و شهرهاي كوچك، نقششان از مردم تهران بالاتر است. بنابراين، سرچشمه‎هاي جديدي از قدرت پيدا مي‎شود. جناح اصلاح‎طلب هم به‎نظرم به‎دنبال كشف منابع جديد قدرت است: مانند بخشي از جوانان با احساسات مختلف، بخشي از گرايش‎هاي كمي متسامح‎تر ديني يا كساني كه به مدرنيته، به‎معناي سطحي‎ترش علاقه‎ بيشتري دارند، يا بخشي از گروه‎هاي تحصيل‎كرده كه ناراضي‎ترند. اصلاح طلبان خواسته‎اند اين‎‎ها را با استفاده از مكانيسم‎هاي شبكه‎اي (مانند اينترنت، ماهواره، پيامك) جمع كند. واضح است كه اين‎‎ها كاملا سازماندهي دارد و خودجوش نيست، بلكه اتفاقا جاي جوش و جاي كوك هم دارند، از جمله او همه‎چيز دارد. جوانانمان نبايد فريب اين‎ اصطلاحات را بخورند. منتها سازماندهي و اتصالاتش متفاوت است. بنابراين منابع قدرت، به‎معنايي كه شما دنبالش هستيد، بخشي از ساختار رسمي قدرت است. اشكالات هم از همين‎جاست. اين‎‎جاهاست كه آسيب‎پذير است، يعني هم دشمن و هم گرايش‎هاي انحرافي در آن‎ سرمايه‎گذاري مي‎كنند كه آن‎ را به منبع قدرت بدل كنند. اين‎كه برخي از گرايش‎ها احساس كنند كه رقابت در ساختار قانوني مشكل‎ دارند، است و رسما اعلام كنند كه ما يك نظام سكولار مي‎خواهيم، مثل اين‎ است كه در فرانسه گروهي بگويند كه ما حكومت اسلامي مي‎خواهيم. آن‎‎جا مبنايش لائيسيته است و اين‎‎جا مبنايش عقلانيت اسلامي. در فرانسه اگر گروهي چنين ادعايي كنند، اصلا اجازه تبليغات هم به آن‎ها نمي‎دهند. به‎طور مثال در مورد آقاي لوپن كه مقداري گرايش‎هاي نژادپرستانه داشت و با اصول لائيسيته تعارض داشت و حتي در انتخابات دور اول هم پيروز شده بود، تمام‎امكانات را در دور دوم بسيج كردند تا رأي نياورد و شوراي انتخابات هم او را حذف كرد. حال اگر كسي بگويد مي‎خواهم حكومت اسلامي در فرانسه برقرار كنم، حتي اجازه تبليغ هم به او نمي‎دهند.&lt;BR&gt;چون آن‎‎ها روسري را گفتند تهديد لائيسيته است. حالا اگر جمعيت زيادي از مردم فرانسه مسلمان باشند و بخواهند مبارزه انتخاباتي كنند؟ چه بايد بكنند؟ اين‎ سؤال در كشور ما هم قابل طرح است.&lt;BR&gt;اگر اكثريت مردم از اسلام بريدند و خواهان تشكيل حكومت غيرديني شدند، طبيعي است كه از طريق رقابت معمولي نمي‎توانند اين‎ كار را بكنند. چه بايد بكنند؟ به‎نظر من، اين‎ سؤال، هيچ پاسخ ثابتي ندارد.&lt;BR&gt;بايد مصلحت‎انديشي‎هايي در درون حكومت صورت گيرد و بررسي كنند كه چرا مردم از ايده حكومت ديني بريده‎اند. البته چنين اتفاقي نيفتاده و من دارم يك سؤال فرضي را بررسي مي‎كنم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 17:28:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=294</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-294.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جدال بر سر سکولاریسم - گفتگو با محمد جواد لاریجانی 1</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-293.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;&lt;BR&gt;آنچه می خوانید گفتگویی است که چندهفته قبل توسط &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.panjerehweekly.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;هفته نامه پنجره&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#660000&gt; با دکتر محمدجواد لاریجانی صورت گرفته است. از آنجا که دیدم بیان جدیدی از مباحثی است که در بخش &quot;حکومت اسلامی&quot; بدان می پرداختم، آن را بر روی وبلاگ قرار می دهم. خواهشمندم صرف نظر از نقطه نظرات سیاسی آقای لاریجانی به مباحث تئوریکی که در رابطه با حکومت اسلامی و رابطه دین و سیاست بیان شده است دقت ویژه داشته باشید:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 222px; HEIGHT: 276px&quot; height=295 alt=&quot;محمدجواد لاریجانی&quot; hspace=0 src=&quot;http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/Picture%20252.jpg&quot; width=212 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جنابعالي در يك سخنراني با موضوع «نسبت جامعه ديني و جامعه مدرن» در تعريف جامعه ديني، آن را جامعه‎اي دانسته بوديد كه دين‎داريش در عمل جمعي‎اش نمود پيدا كند. به‎عبارتي در تصميمات مهم عمومي، دين‎داريش ظهور داشته باشد. سئوال اين است كه با گذشت سه دهه از حيات جمهوري اسلامي و برخي معتقدند كه تجربه جمهوري اسلامي شكست خورده، برخي ديگر بر اين باورند كه ما هنوز به آن چيزي كه مي‎خواستيم. يعني جامعه ديني نرسيده‎ايم و راه درازي در پيش داريم. به‎ويژه، در مورد انتخابات دهم و مسايل بعد از آن، ايشان معتقدند كه وقايع رخ داده غيراخلاقي‎ و غيرشرعي است و اتفاقا يكي از جاهايي كه معتقدند مشروعيت جامعه ديني زير سؤال رفته، در نحوه برخورد با معترضان يا به‎اصطلاح جنبش سبز، بوده است. سؤال من اين است كه تحليل كلي شما از سه دهه حيات جمهوري اسلامي، به‎ويژه با عطف به انتخابات دهم چيست؟ چقدر دين‎داري ما در عمل جمعي‎مان نمود پيدا كرد؟ نحوه عمل ما در وقايع اخير، چه از طرف حكومت و چه از طرف معترضان، تا چه اندازه مي‎تواند عيار ديني بودن جامعه ما باشد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;شما با اشاره به يك نقطه ظريف و دقيق شروع كرديد. جامعه ديني براساس مفهومي كه در متون و ادبيات مباحث اجتماعي هست، صرفا مجموعه‎اي از افراد متدين‎‎ نيست. بلكه جامعه، درواقع، يك «تجمع عامل» است. يعني همان‎طور كه ما عامليت را به فرد نسبت مي‎دهيم و مي‎گوييم تقي عامل است، تصميم مي‎گيرد و عمل مي‎كند؛ همين‎طور هم يك تجمع مي‎تواند عامل باشد. يك شركت، يك تجمع عامل است، يك حزب و از همه مهمتر يك جامعه. مبناي تجمعات عامل، «عقلانيت عمل» است. آن‎چه عامل X را از عامل Y جدا مي‎كند، در عقلانيت متفاوت عمل است. گاهي دو عمل، ظاهرشان كاملا يكسان است، ولي عقلانيت‎هايشان فرق دارد؛ يكي براي رضاي خدا پولي را انفاق مي‎كند، ديگري براي اين‎كه دل طرف مقابل را به‎دست بياورد، يا براي ريا يا به‎منظور خودنمايي؛ از لحاظ فيزيكي، هردو يكي است. اما چون عقلانيت پايه‎شان فرق دارد، اين دو عمل، از زمين تا آسمان با هم فرق دارند. بنابراين «جامعه ديني»، يك تجمع عامل است كه اعمال، كنش‎ها و واكنش‎ها در آن جامعه، براساس عقلانيت ديني يا اسلامي بنا شده است. اين يك معيار است و كاملا با «جامعه دين‎داران» متفاوت است. بر اساس اين تعريف، حكومت ديني نيز حكومتي است كه عقلانيت پايه‎اش، در تصميم‎سازي و در فهم شرايط و در انتخاب گزينه‎ها و تعيين برنامه‎هاي اقدام و نيز در نفس هر اقدامش مؤثر است؛ در همه اين عرصه‎ها دين حضور دارد. تلقي مرحوم بازرگان، تلقي‎ از حكومت اسلامي، آن‎چنان كه در يكي از كتاب‎هايش نوشته است، همان حكومت سوييس بود كه البته به‎واسطه تقيدات ديني، در آن شرب خمر، زنا و چندكار ديگر تعطيل شده است. اين همان حكومت دين‎داران است. حكومت دين‎داران، همان حكومت سكولار است. يعني لازم نيست كه عقلانيت اسلامي‎مان را در عمل جمعي پياده كنيم، بلكه مبناي آن عقلانيت سكولار است؛ مقوله‎اي فراديني است. يعني همه مي‎توانند در اين عقلانيت عرفي مشاركت كنند، از جمله اين كه ممكن است به‎طور مثال، اسلام هم به‎نحوي در انگيزه‎هاي ما حضور داشته باشد، ولي قطعا شرط بايسته اقدامات ما نيست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مقصود از عقلانيت سكولار چيست؟ آيا بين عقلانيت فني و عقلانيت ابزاري تمايز قايل هستيد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; علي‎الاصول، عقلانيت سكولار معتقد است كه ما براي گزينش كارهايمان لازم نيست به سطحي از انگيزه‎هاي بالاتر برسيم. همين قدركافي است كه در هر گزينشي، حساب نفع و ضرر كنيم و براساس بهترين نفع و ضرري كه در همان سطح از عمل هست، اقدام كنيم. تفاوت تنها در سطح است. به‎طور مثال، از زمان دوران دمكراسي طلايي پريكلس در يونان، دانش طبيعي بشر به‎معناي Science، دانشي سكولار بود. تا قبل از اين اگر رعد و برق مي‎شد يا زلزله مي‎آمد، ما براي علت اين پديده‎هاي طبيعي، به سراغ آسمان مي‎رفتيم. يك خدا و رب‎النوع براي رعد و برق و يك الهه هم براي باران تعريف كرده بوديم و ادعا مي‎شد كه رعد و برق نتيجه دعواي اين دو با يكديگر است. دانش يونان در زمان پريكلس، سكولار شد، يعني گفتند پديده‎هاي طبيعي، دلايلش در سطح طبيعت، زاده دانشمند (Scientist) و در سطح فراطبيعي، زاده فيلسوف است. متافيزيك به همين معناست. اما در مورد اعمال انسان چطور؟ آيا در اين‎جا هم مي‎توانيم به صورت سكولار بحث كنيم يا خير؟ يعني وقتي مي‎پرسيم چرا اين عمل از يك فرد سر زده است، استدلال كنيم كه او حيواني است كه چند انگيزه دارد: شهوت را دوست دارد، قدرت را دوست دارد، ثروت را دوست دارد؛ بنابراين بايد دلايل اعمالش بر مبناي يكي از اين سه انگيزه باشد. وقتي دلايل انجام اعمال بر اين اساس باشد، نسخه‎اي كه براي آن فرد مي‎نويسيم هم بر همين اساس است. اين همان توجيه سكولار از پديده‎هاي انساني است.&lt;BR&gt;منظور از پديده‎هاي انساني هم آن پديده‎هايي است كه انسان‎ها به‎عنوان عامل در آن شركت دارند و مربوط به عمل اختياري انسان‎هاست. مهمترين نكته در تلقي سكولار اين است كه وقتي اعمال اختياري انسان‎ها، سكولار مي‎شود، يعني به سطح كاملا عرفي و مادي تنزل پيدا مي‎كند، فهم آن نيز افت پيدا مي‎كند. در اين صورت بسياري از اعمال انساني و پديده‎هاي اجتماعي را نمي‎توان فهميد. همين تلقي سكولار در حوزه‎هاي متفاوتي دردسرساز مي‎شود. به‎طور مثال، همين تلقي سكولار است كه موجب تمايز تاريخ شرق‎شناسان از تاريخ اسلامي (غيرشرق‎شناسي) مي‎شود. مونتگمري وات – شرق‎شناسي است كه اتفاقا مرحوم شريعتي او را خيلي دوست دارد - وقتي مي‎خواهد به مبحث «غيبت» امام زمان (عج) در عصر غيبت بپردازد، مي‎گويد كه شيعه مي‎خواست قدرت خود را به‎عنوان اپوزيسيون حفظ كند. از اين‎رو علماي شيعه، بحث «ائمه» را جعل كردند و با گذر زمان و حوادثي كه رخ داد، علما دريافتند كه ديگر نمي‎توانند با اتكا به امامي كه حاضر است، قدرت را در اختيار داشته باشند. پس به اين نتيجه رسيدند كه بگويند امام، غايب شده است و قدرت را بين خودشان تقسيم كنند. غيبت كبري در نتيجه اين تصميم علما شكل گرفت. اين يك نمونه از توجيه سكولار پديده غيبت است. اين توضيح سكولار در مقابل توضيح واقع‎بينانه (Realistic) است. توجيه واقع‎بينانه، تعهدي به سكولار بودن ندارد، بلكه برخي پديده‎ها را توجيه مي‎كند كه اين پديده‎ها مي‎توانند توجيه كاملا سكولاري داشته باشند، اما تعهد ما صرفا به واقعي بودن است. في‎الواقع، مبناي رئاليستي، نقطه مقابل مبناي سكولار است. در تلقي واقع‎بينانه، ما خود را محتاج استدلال براي وجود خدا، غيبت امام مي‎دانيم. با اين همه، در اين توجيه، محقق، متعهد به هيچ‎چيز نيست، جز تحقق واقعيت، در حالي‎كه در توجيه سكولار محقق مي‎گويد هر چيزي بايد در مبناي اين جهاني‎اش قابل توجيه باشد. در حوزه اخلاق هم مي‎توان همين تفاوت را نشان داد. در جوامع غربي، بسياري از اخلاقيات، نرم و هنجارهايي كه رعايت مي‎شود، چرا اين‎قدر از آن‎ها تبعيت مي‎شود؟ چون در قانونشان آمده است. اين اخلاقيات، مبناي سكولار دارد، يعني حساب و كتاب كرده‎اند و ديده‎اند كه سرجمع، به نفعشان است. همه اين احساس را دارند كه اگر به اين ترتيب رفتار ‎كنند، برايشان بهتر است. يك نمونه از اين اخلاقيات اين است كه بايد از حوزه خصوصي مواظبت كرد. هيچ‎چيز نبايد در حوزه خصوصي دخالت كند. دليلش چيست؟ دليلش اين باور است كه در سيستم سكولار، بهترين حالت اين است كه هر فردي از امكاناتش، بيشترين استفاده را ببرد: بيشترين لذت و كمترين زحمت. هرچيزي كه لذت را بيشينه (Maximize) كند، مطلوب است. اين يك اصل اخلاقي است. بنابراين، طبيعي است كه تا وقتي من پا توي كفش ديگري نمي‎كنم، در خانه‎ام هستم، مي‎توانم هركاري بكنم. در چنين شرايطي، امر به معروف و نهي از منكر كردن خلاف و نامطلوب است. امر به معروف و نهي از منكر، فضولي است. اگر ديدم كه همسايه مان دارد شرب خمر مي‎كند، مادام كه شرب خمر او براي من ايجاد مزاحمت نمي‎كند، من نبايد در كار او دخالت كنم. ديگر فجايع اخلاقي، مادام كه بيرون از خانه نيست، محدود به خود فرد است. چرا چنين است؟ چون اساسا جامعه بايد به‎گونه‎اي باشد كه بيشترين لذت و كمترين زحمت را براي تك‎تك افراد فراهم آورد. اين يك مبناي سكولار است، در حالي كه مبناي رئاليستي جور ديگري مسئله را مي‎بيند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اين مبناي رئاليستيك، چگونه در جمهوري اسلامي به‎كار گرفته شده و وضعيت فعلي تا چه اندازه نتيجه آن مباني است؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=justify&gt;جمهوري اسلامي، بر مبناي عقلانيت اسلامي بنا شد، بدين مبنا كه اسلام هم براي حوزه خصوصي است و هم براي حوزه عمومي. به عبارتي، وقتي مي‎گوييم حكومت اسلامي، مقصودمان فقط اين نيست كه قوانين ما اسلامي است، بلكه بدين معناست كه بايد همه تصميم‎سازي‎هاي ما در فضاي عقلانيت اسلامي باشد. حتي در مواردي كه براي مصالح عمومي تصميم‎سازي مي‎كنيم، بايد ايده‎آل‎هايمان را براساس عقلانيت اسلامي انتخاب كنيم، اما به‎تدريج اين تفكر مورد چالش قرار گرفت. دوران اصلاحات، درواقع، دوره اوج چالش با همين مبناي رئاليستيك بود. اصلاح‎طلبي در ايران، از اساس با اين فكر شكل گرفت كه حكومت بايد سكولار باشد، ولي احساسات و سنت‎هاي ديني را بايد حفظ كنيم. بايد به دين احترام گذاشت، قرآن را نوازش كنيم، ولي آن را محدود به حوزه خصوصي كنيم. اما از آنجا كه بحث از فرستادن دين به حوزه خصوصي با مقاومت مواجه مي‎شد، ادعا كردند كه ما بايد برداشت جديدي از دين داشته باشيم و گفتند ما بايد دين‎داري شخصي را اصل قرار دهيم تا خود فرد تصميم بگيرد و دين‎داري‎اش را بروز دهد. بر مبناي اين قرائت جديد، مدعي شدند كه چون دين‎داري شخصي اصل است، پس بايد در تقدس‎هاي ديني كه اموري غيرفردي هستند، يكي‎يكي ترديد كرد تا همه‎چيز قابل سؤال شود. اين‎رويه تا بدان‎جا دنبال شد كه مدعي شدند قرآن، چيزي جز روايت خود پيغمبر از يك تجربه معنوي نيست. اين مباني سكولاريستي در دوره جمهوري اسلامي باب شد و با اين مبنا، افراد هم پرچم دين داشتند، هم پرچم اصلاح‎طلبي. پرچم ديني، پوششي براي مبناي سكولار بود. چيزي غير از اين نيست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;به‎عبارتي، شما اين سه دوره يا دست‎كم دوره اصلاح طلبي را نوعي تقابل عقلانيت ديني ( عقلانيت وحياني) با عقلانيت سكولار مي‎دانيد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نمي‎خواهم بگويم تقابل، مي‎خواهم بگويم اصلاح‎طلبي در ايران، بعد از دهه اول، به‎تدريج اين‎طوري رشد كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شما در جايي گفته‎ايد كه مجاهدين خلق به‎واسطه رويه التقاط – نفاق – تقابل، كارشان به ضديت با انقلاب و جمهوري اسلامي كشيد. اضافه كرده‎ايد كه اصلاح‎طلبان هم همين رويه سه‎گانه را طي كرده‎اند و مي‎كنند و اين وجه تشابه آن‎ها با مجاهدين خلق است. آيا مبناي التقاطي بودن آن‎ها از همين مبناي عقلاني سكولار است؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دقيقا از همين‎جاست. سازمان مجاهدين، فعاليتشان را با عرق اسلامي آغاز كردند، آمدند، اما مدهوش زيبايي‎هاي ماركسيستي بودند. ادعا كردند كه بايد اسلام را انقلابي كرد و اسلام انقلابي‎شان، نشان داد كه مباني شناختي آن‎ها، تا چه اندازه عجيب و غريب است. اصلاح‎طلبان هم يك عده بچه‎هاي متدين بودند كه خيلي‎هايشان در انقلاب زحمت كشيده بودند، اما آرام‎آرام، مجذوب تفكرات سكولار – ليبرال شدند و ديدند خيلي هم مشكل ندارد، يعني شما نمازتان را مي‎خوانيد، حج‎تان را مي‎رويد، گريه‎تان را هم مي‎كنيد و ضمنا مي‎توانيد در مشي اجتماعي، سكولار هم باشيد. لذا اصلاح‎طلبي در ايران، از اول بنايش كج بود و بر يك فهم غلط از دين و حكومت ديني استوار بود كه كاملا با فهم امام و فهم انقلاب تقابل داشت. كافي است شما به انبوه ادبيات سياسي- نظري دوران اصلاحات نگاه كنيد كه در اين دوره هشت‎ساله، آشكارا و پوست كنده، رويكرد التقاطي آن‎ها را نشان مي‎داد. اصلاح‎طلبي بعدها با شكست سياسي روبه‎رو شد و نخواست خود را علاج كند. البته آن‎ها شكست سياسي‎شان را ارجاع دادند به اعمال زور و اخلال از طرف گروه مقابل خود و مدعي شدند كه آن‎ها ما را خانه‎نشين كرده‎اند. از همين‎رو در انتخابات اخير گفتند كه ما بايد اين پرده قدرت را بشكافيم و براي هميشه از اين لايه بيرون بياييم والّا حيات سياسي ما پايان يافته است. از قضا، عقلشان رسيد كه از انتخابات به‎عنوان يك مَركب استفاده كنند و تئوري‎شان هم اين بود كه مردم را به خيابان بياوريم و كاري را كه نتوانستيم با رقابت معمولي سياسي حل و فصل كنيم، با زور به انجام برسانيم. در اين ميان، مجموعه‎اي از مشوق‎ها و كمك‎كننده‎ها هم وجود داشت؛ اولا گفتند: دولت آقاي احمدي‎نژاد، به‎علت نوع رفتارش، مخالفان قوي‎اي در ميان اصول‎گرايان دارد و حتي سراغ برخي نيروهاي اصول‎گرا كه از احمدي‎نژاد دلخور بودند، هم رفتند. گفتند و به آن‎ها وعده دادند كه اگر شما كمي آرام بگيريد، خودمان بعدها از شما حمايت مي‎كنيم! دوم ديدند كه مثلا علما از آقاي احمدي‎نژاد دلخوشي ندارند. بعضي از علمايي كه گروه‎هاي اصلاح‎طلب اين‎ها را به هيچ‎وجه قول ندارند. به‎طور مثال، به‎سراغ آقاي آيت‎ا... صافي رفتند كه اساسا از دست همين اصلاح‎طلبان، در دهه شصت، اصلا از شوراي نگهبان رفت. بماند كه اصلاح‎طلبان، در مشي خودشان اصلا فقها، استنباط جواهري و سنتي فقه را قبول ندارند. اما در عين حال، وقتي ديدند اين علما هم يك مقدار نگراني راجع به آقاي احمدي‎نژاد دارند، احساس كردند فرصت خوبي است. سوم ديدند كه غربي‎ها هم دل خوشي از دولت ايران ندارند. براي آنان اين‎ها همه مشوق بود. لذا پروژه‎شان را «كليد» زدند؛ اما در حقيقت، كليد نخورد. زيرا پديده‎هاي اجتماعي را نمي‎توان طراحي كرد، روبان را پاره كرد و به بهره‎برداري رساند. به نظرم اصلاحات، يك خبط بسيار بزرگ تاريخي مرتكب شد و ما حالا اصلاحاتي را مي‎خواهيم كه در داخل چارچوب عقلانيت اسلامي خودش را تعريف كند، در حالي‎كه تا قبل از اين در چارچوب سكولار بود. اين اصلاحات عينا مي‎توانست در فرانسه و آلمان هم باشد. هيچ تفاوتي ندارد. ما اصلاحات خودمان را مي‎خواهيم. در چارچوب عقلانيت اسلامي كه ما را به يك جامعه مدرن اسلامي برساند. اين ما را به يك جامعه مدرن ليبرال مي‎رساند. اين كه نسخه هزاربار جويده غربي‎هاست و اساسا چيز جديدي به ما نمي‎دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ارزيابي شما از عملكرد اصول‎گراها و دولت در قبال اين عقلانيت ديني چه هست؟ اين انتخابات را دولت برگزار كرد و بخشي از وقايع پيش آمده پس از آن به واسطه اقدامات دولت بود. شما تا چه‎اندازه اين اقدامات را منطبق بر عقلانيت ديني مي‎دانيد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مسئله‎ انتخابات، فقط بخشي از عمل جمعي ما در نظام اسلامي است. البته انتخابات در كشور ما خيلي مشكل دارد كه نه‎تنها در اين انتخابات، بلكه در انتخابات‎ دوره‎‎هاي قبلي هم بوده است. بزرگترين مشكل انتخابات هيچ كدام از اين نحوه‎هاي برگزاري نيست، بلكه اين است كه ما مشاركت را هيچ‎وقت جدي نگرفته و براي آن آماده نمي‎شويم. ببينيد! وقتي كسي مي‎خواهد رييس‎جمهور شود، اين شخص بايد مدت‎ها تمرين داشته باشد، در سطوح مختلف تجمعات حزبي كار كرده باشد، راجع به مسايل مملكت تمرين داشته باشد و كار با بقيه را تمرين كرده باشد. بايد حزب، سال‎ها براي يك انتخابات برنامه‎ريزي كند و بداند كه اصلا مي‎خواهد چه كند و چه برنامه‎هايي دارد. حال، وقتي ما انتخاباتمان را جدي نمي‎گيريم، نيرو برايش تربيت نمي‎كنيم و سيستم‎هاي حزبي ما ناكارآمد است (كه البته اين نقيصه بين هر دو جناح اصول‎گرا و غيراصول‎گرا مشترك است)، هرگونه انتخاباتي هم برگزار كنيم، محصولش خيلي نمي‎تواند جدي باشد يا اگر هم جدي باشد، بي‎آسيب نمي‎تواند باشد. پس اولين اشكال ما در مسايل انتخابات، جدي نگرفتن امر حكومت است. ما امر حكومت برايمان امري فرعي است. نزديك انتخابات كه شد، جلسات ريش‎سفيدي مي‎گذاريم و مش‎تقي و مش‎‎قنبر و مش‎حسن مي‎نشينند و بحث مي‎كنند كه چه كسي رييس‎جمهور شود و چه كسي نشود! يك سال‎ونيم هم با هم بر سر و كله مي‎زنيم و همه‎چيز تمام مي‎شود تا بعد! اين بدترين نوع كار است، يعني ما اگر حكومت اسلامي براي مان مهم باشد، از همين امروز بايد براي انتخابات بعدي كار كرده و نيروهاي خوبمان را بياوريم. البته كار و عمليات مهم، تهيه بالا مي‎خواهد. حتي اگر كسي رييس‎جمهور نشود، تهيه‎اش را بايد داشته باشيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مي‎خواهيد بگوييد كه در كشور ما فن حكومت‎داري وجود ندارد؟ فرمولي براي حكومت كردن وجود ندارد؟&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين حرف شما درست است. يعني موضوع سياست، هم فلسفه است، هم علم است، هم مهندسي هست و هم فن‎داني. اگر ما بخواهيم حكومت و سياست را جدي بگيريم، بايد به همه اين‎ها توجه كنيم، منتها اين يك مدخل دارد؛ براي اين‎كه ببينيم كجاهاي كار ما آسيب دارد. به‎نظر من، اولين آسيب انتخابات‎هايي كه ما برگزار مي‎كنيم، عدم جدي گرفتن خود امر حكومت است. دومين آسيب، آسيب در نحوه رقابت است. رقابت يعني چه؟ من مي‎خواهم بگويم برخي جاها قوانين رقابت،‎ بي در و پيكرتر از رقابت‎هاي غربي‎هاست. يكي از آن‎ها بودجه است. در هر صورت، بودجه انتخابات در ايران، امر پنهاني است. اين خيلي چيز بدي است. اصلا فرض كنيم كه شركت در انتخابات، خيلي خرج دارد. به‎طور مثال براي اين‎كه نماينده مجلس شويد، سه‎ميليارد تومان خرج برمي‎دارد. آن چيزي كه اهميت دارد اين است كه مخارج گفته شود، نه اين كه بگوييم هيچ خرجي نمي‎كنيم و هيچ پولي نداريم، اما يواشكي، ده‎ميليارد تومان خرج كنيم. اين پول از كجا مي‎آيد؟ من معتقدم حتما بايد رقابت‎ها را درست و قانوني كنيم.&lt;BR&gt;اشكال ديگري كه ما در انتخابات داريم و در اين انتخابات اصول‎گرايان داشتند، اين است كه ما بايد براي مردم «شعار» داشته باشيم. در اين انتخابات، اصول‎گراها حضور منسجم نداشتند. من ماه‎ها قبل از انتخابات در مصاحبه‎اي پيشنهاد كرده بودم با همه اختلافاتي كه با آقاي احمدي‎نژاد هست، اصول‎گراها بايد با وي جمع شوند، وي نيز تعامل كند و يك جبهه معقولي تشكيل شود و در اين جبهه، شعار معقول، روش انتخابات معقول و رقابت معقول را طراحي كنيم. منتها اين كار از هر دو طرف نشد. هم آقاي احمدي‎نژاد استقبال نكرد، شايد احساس بي‎نيازي كرد و گفت كه من خودم مي‎توانم برنده شوم و هم اصول‎گراها خيلي جدي نگرفتند، به‎علت دلخوري از گذشته. اين‎روش، درست نيست. يعني ما بايد قبل از انتخابات ماه‎ها فكر كنيم كه چه شعاري مي‎خواهيم به مردم بدهيم. اصلا اين جناح، در انتخابات، مي‎خواهد چه كاري را در چهار سال آينده انجام دهد؟ اين‎هاست كه انتخابات را درست مي‎كند. اگر اين‎ها درست باشد، در اين صورت انتخابات معقولي داريم. البته نبود اين‎ها معنايش اين نيست كه گروهي سوءاستفاده كنند. درست مثل اين است كه جايي، در خانه باز است و كسي مي‎رود دزدي مي‎كند. اين‎كه در خانه باز است، تجويزي براي دزدي كردن نيست. اما اين‎كه چرا در خانه باز بوده، خود، مسئوليتي است كه انجام نشده است. به نظرم جناح اصلاح‎طلب هم از اين جهت، بحران سنگيني داشت. هيچ كس حرف حسابي در انتخابات نداشت. تمام مبناي اصلاح طلبان اين بود كه آقاي احمدي‎نژاد دروغ مي‎گويد، چيزهاي خرافه‎اي دارد، تعرض‎هاي مختلف به افراد دارد. اين‎كه شعار نيست. حداقل، دو كلمه اثباتي داشته باشيد! بگوييد كه مي‎خواهيد چه كار كنيد؟ البته معلوم شد كه اين‎ها مي‎خواهند چه كار كنند. به نظر من جناح اصلاحات، تصميم گرفت از فرصت انتخابات استفاده كند، بسيج كند، سازماندهي كند و بعد در يك لحظه، حتي هنوز صندوق‎هاي انتخابات بسته هم نشده بود، اعلام كند كه آقاي موسوي پيروز انتخابات است. مثل اين‎كه اصلا انتخابات، شمارش آرا و اعلام پيروزي از سوي شوراي نگهبان و وزارت كشور به آقاي موسوي احاله شده است. اين اصلا با هيچ فرم دموكراتيكي قابل پذيرش نيست. پس جناح اصلاحات، كاري به آينده به‎عنوان رقابت نداشت. مي‎خواست مسير خودش را برود و چالش خود را با نظام به اصطلاح رو كند. من خدمت شما بگويم اگر در عالم فرض، مشي اصلاحات موفق مي‎شد، مردم مي‎ريختند به خيابان و در اثر فشار خياباني، دولت انتخابات را باطل مي‎كرد و آقاي موسوي هم رييس‎جمهور مي‎شد، از قضا اين ختم دمكراسي در ايران بود. چون اين فن را كه فقط ايشان (موسوي) بلد نبود، ديگران هم مي‎توانستند به خيابان بيايند و آن‎ها هم براي خودشان رييس‎جمهور انتخاب كنند. اين آخر خط دمكراسي و آخر يك‎پارچگي ايران بود. رهبر معظم انقلاب، با كار متهورانه و بسيار دقيق‎اش، هم دمكراسي را در ايران نجات داد تا اين‎طور نباشد كه كسي خودش اعلام كند من برنده‎ام رييس‎جمهور شود و هم كشور و وحدت ملي و وحدت آب و خاك را حفظ كرد و اين حادثه بسيار عظيمي است. ما اين‎ها را به بركت داشتن ولي امر دانا و شجاع داريم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اجازه بدهيد ما از بحث انتخابات خارج شويم و به همان مسئله قبلي بازگرديم. طيفي از نظريه‎پردازان كه عمدتا در همين جناح اصلاح‎طلب هم هستند، اما نه لزوما در چارچوب جمهوري اسلامي بلكه بيشتر در خارج از چارچوب‎هاي آن، معتقدند كه ما از انقلاب مشروطه به اين سو در حال طي كردن يك روند سكولاريزاسيون هستيم و معتقدند كه اتفاقا خود انقلاب اسلامي 1357 هم مرحله بسيار مهمي است در همين روند سكولار شدن. از جهت اين‎كه به رأي دادن مردم و اهتمام به حقوق آن‎ها، كه درواقع مبناي سكولاريزاسيون و دمكراسي است، بها داده مي‎شود و در نتيجه، امور عرفي‎تر مي‎شوند و از آن‎ها تقدس‎زدايي مي‎كند. دوم خرداد 1376، ايستگاه ديگري بود براي تكميل روند سكولار شدن و بالاخره حتي روي كار آمدن آقاي احمدي‎نژاد هم گام بلندتري است به‎سمت سكولار شدن. از جهت اين‎كه وي مرتبا اين حوزه‎هاي ديني را زير سؤال مي‎برد و تقدس‎زدايي مي‎كند. به‎طور مثال، نحوه ارتباط وي با علما، يا نحوه ارتباط وي با رهبري، مسئله زنان و وزير شدن آن‎ها يا ورود زنان و دختران به ورزشگاه‎ها و حوزه‎هايي از اين قبيل. سئوال اين است كه آيا اين يك فرآيند محتوم سكولار شدن است و از جمله آقاي احمدي نژاد هم دارد همين كار را انجام مي‎دهد؟ يا اين‎كه جامعه ما به‎واسطه بافت فرهنگي و داشته‎هاي تاريخي‎اش، ويژگي‎هاي متفاوتي دارد و همان‎طور كه خيلي‎ها معتقدند نه تنها جامعه ايران به‎سمت سكولار شدن نمي‎رود، بلكه عناصر ديني‎اش قوي‎تر هم مي‎شود؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين‎كه ما مبناي «سكولار» را مبناي «عرفي» ترجمه مي‎كنيم، با قدري تسامح همراه بوده و نيازمند دقت است. چون عرف، اصطلاحي است كه حتي در شرع ما هم معنا دارد. سكولار يعني ما فهمان را از وقايع و حوادث و نيز تصميمات‎مان را برمبنايي غير از مباني شرعي و امثال آن استوار كنيم. يعني ما هيچ تعهدي به هيچ مبناي شرعي نداريم. براساس همان خواست‎هاي خيلي خاكي و اين جهاني انساني توجيه كنيم. اين مبناي سكولار است. حال تفاوت اين دو زماني كاملا آشكار مي‎شود كه يك عرف ممكن است بگويد من مي‎خواهم تماما برمبناي اسلام عمل كنم. عرفي هست، اما سكولار نيست. به نظرم اين استدلال خيلي بدي است كه ما بايد كلا به‎سمت مبناي سكولار برويم، به اين دليل كه هرچه خوبي در عالم هست، مبتني بر سكولاريسم است يا اين‎كه اسلام، قدرت جوشش ندارد. در حالي‎كه عقلانيت اسلامي، خودش، قدرت جوشش دارد. از سوي ديگر، تلقي ما از نظام اسلامي، تلقي آخر خطي نيست، تلقي اول خطي است. از زمان ارسطو و افلاطون وقتي مي‎خواستند حكومت و جامعه ايده‎آل، آرماني و اوتوپيايي را تصوير كنند، شرايط آخر خطي را مي‎گفتند. مثلا سقراط مي‎گفت كه آخر خط، خوبي‎اش اين است كه هيچ كس مالي ندارد، سر هر چهار راه يك ديگ آش هست، آدم وقتي مي‎خواهد مي‎خورد و اصلا نياز ندارد به خانه ببرد. شهر مردان و شهر زنان هم جداست و مردم خيلي راحت زندگي مي‎كنند. اين، آخر خطي است. اسلام، آخر خطي تعريف نشده و اين ويژگي بسيار پرتحرك اسلام است. اسلام، اول خطي است، يعني ما مي‎گوييم، مي‎خواهيم شرايطي را ايجاد كنيم كه همان فضاي عقلانيت اسلامي است. در اين شرايط، نهالي غرس شده و آن نهال زندگي جمعي اسلامي است. حالا اين نهال بايد تطورات خود را داشته باشد. ما نمي‎گوييم آخر خط اين‎طور است، ما مي‎گوييم اول خط چطور است و لذا در باز است براي اين‎كه نهادها و واقعيت‎هاي اجتماعي (Social facts) بسيار نابي در آينده ظهور كند كه ما حتي تصورش را هم نمي‎كرديم. اين‎كه فكر كنيم اسلام آخر خطي است، معنايش تحجر اسلام است. مثلا ما در نظام اسلامي مي‎گوييم بايد امر به معروف و نهي از منكر باشد، اين يك بناي اول خطي است. جامعه‎اي كه امر به معروف و نهي از منكر در آن باشد، به كجا مي‎رود؟ بگذاريد كم كم پيدا شود كه به كجا مي‎رود. نگوييم كه چون اين تحقق پيدا نكرد، پس تحقق يافتني نيست. اصلا تحقق مربوط به ظهور واقعيات اجتماعي است. ما انقلاب اسلامي و نظام اسلامي را اول خط مي‎بينيم و حالا مي‎خواهيم در داخل آنها، بنيان‎هاي اجتماعي و انسان‎هاي جديد رشد كنند. چه بسا در رشد طبيعي اين قضيه نهادها و ساختارهاي مدني پيش‎آيد كه اصلا هيچ وقت نمي‎توانستيم تصور كنيم. بنابراين، اين تلقي كه همه‎چيز به سمت مبناي سكولار مي‎رود، درست نيست. اين تلقي نوعي پيش‎داوري در خود دارد كه هرآن‎چه غيرسكولار است، مردني و رفتني است و هرآن‎چه سكولار نيست، داغان است. اين تلقي خيلي يك طرفه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آقاي دكتر! شما گفتيد تلقي ديني، تلقي اول خطي است و بقيه‎اش مشخص نيست. يعني ما گذاشته‎ايم خود را ظاهر كند. دقيقا مسئله همين جا خودش را نشان مي‎دهد كه چه كسي مشخص مي‎كند جامعه به كجا مي‎رود؟ مسئله اصلي مخالفان يا منتقدان جمهوري اسلامي همين است كه از قبل نگوييم كه جامعه مطلوب و ايده‎آل كجاست يا براي يك عده مرجعيت قايل شويم كه بگويند ايده‎آل كجاست، راه را مشخص كنند تا ديگران در اين مسير بروند. آن‎ها هوادار دمكراسي دين‎داران هستند. به اين معنا كه اگه فرضا هفتاد درصد جامعه دين‎داران هستند، بيست‎درصد هم كه لاابالي‎اند و ده درصد هم اعتقادي ندارند.، اكثريت دين‎دار، طي فرآيند دموكراتيك قدرت را در اختيار مي‎گيرند و كسي كه در اثر راي آن‎ها به قدرت مي‎رسد، چون نماينده علايق ديني آن‎هاست، ارزش‎هاي ديني را پاس مي‎دارد و حكومت خودبه‎خود ديني مي‎شود. حال اگر در بيست سال آينده، نوع و سبك دين‎داري مردم تغيير كرد و در مسير ديگري قرار گرفت، حاكمان هم متناسب با آن تغيير مي‎كنند. جامعه بدين ترتيب راه خودش را پيدا مي‎كند. دولت، تابع افكار دين‎داران مي‎شود. شما در مقابل مي‎گوييد كه الگوي موردنظر شما «خودش، مسير خودش را پيدا مي‎كند» يا خودش را ظاهر مي‎كند. اين چه معنايي دارد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ببينيد! اين خيلي تفاوت دارد با اين‎كه بگوييم جامعه ما، جامعه دين‎داران است. ما دنبال جامعه اسلامي هستيم، ولي جامعه اسلامي، يك محصول تمام شده نيست. اصلا درباره يك فرد مسلمان، در زمينه تحقق خارجي، افراد با درجات مختلفي مسلمانند اين اسلاميت در تفاوت نيست. اسلاميت شرايط را ايجاد كرده است و يك نفر رتبه پنج را مي‎گيرد و ديگري رتبه ده را و خداوند هم گفته است كه همه اين‎ها درجات دارند. يك جامعه اسلامي هم همين‎جور است. يك چالش است. ما ملت ايران در اين برهه تاريخي، در سير وضعيت‎هايي كه داريم، در فضاي عقلانيت اسلامي دستاوردهاي مختلفي مي‎توانيم داشته باشيم. هيچ‎كس با ما قوم و خويشي ندارد. در نظام الهي، چون ما ايراني هستيم و خوشگل هستيم، پس ما بايد به حد اعلاي امور دست پيدا كنيم. چه بسا ما در برخي جاها رتبه پنج به دست آوريم و كساني در مصر و يمن و اتيوپي، حكومت اسلامي تشكيل بدهند و رتبه پانزده را به‎دست بياورند. يعني بايد بين عقلانيتي كه در فضاي عمل هست از يكسو و دستاوردهاي ما به‎عنوان تحقق‎دهندگان آن در يك مسابقه‎اي در عالم وجود از سوي ديگر، تمايز قايل شويم. ما نمي‎توانيم بگوييم كه هم در مسابقه هستيم، و هم در دم، قواعد مسابقه را عوض كنيم. اين‎طور ديگر مسابقه‎اي وجود ندارد. اين‎جا يك انتخاب بزرگ است. مي‎خواهيم بر مبناي رهنمود الهي حركت كنيم يا مي‎خواهيم اصلا آن را رها كنيم. &lt;BR&gt;خودمان هرجوري خواستيم، عمل كنيم. خدايمان، خودمان باشيم يا بنده خدا باشيم. عقلانيت اسلامي باشد يا عقلانيت خودماني!؟ روشن است كه انتخاب ملت ما در انقلاب، عقلانيت اسلامي بود. منتها ما بايد در فضاي عقلانيت اسلامي، جوهر اجتماعي‎مان را شكل دهيم. اين ديگر بستگي به عُرضه ما دارد. ما بايد برايش بجنگيم، همان‎طور كه جنگيديم. بايد برايش تلاش كنيم، بايد برايش زحمت بكشيم تا افق‎هاي جديد از واقعيات اجتماعي را به‎وجود بياوريم. اين‎كه ما بگوييم حالا كه جامعه ما مطلوب نيست، اصلا مطلوب كجاست؟ مطلوب اين است كه ما در عقلانيت اسلامي، دستاوردهاي روز به روز متحول‎تري توليد كنيم. مطلوب اين‎هاست. حتي جامعه‎هايي كه سكولار هستند و دمكراسي ليبرال هم دارند، الان هيچ‎كدام آخر خطي نيستند. تازه مي‎گويند ما بايد ببنيم چه واقعيت‎هاي اجتماعي (Social facts)‎اي در حال شكل‎گيري هست. اين كه بگوييم عقلانيت اسلامي را كنار بگذاريم تا مردم هرطور مي‎خواهند تصميم بگيرند، نتيجه اش ديكتاتوري است. دست‎كم اين است كه بايد به‎جاي آن، دمكراسي ليبرال را بگذارند. چون در آن‎جا باز هم شرايط اوليه هست (به‎طور مثال، جان راولز از پيش‎شرط‎هاي آزادي‎هاي اساسي بحث مي‎كند). شما نمي‎توانيد بگوييد هرطور مردم خواستند، زيرا حتي اگر ما اسلام را هم رها كنيم، باز بايد عقلانيت ديگري جايش بگذاريم. مثلا جان راولز سه گروه عقلانيت تعريف كرده يا هابرماس سيستم دمكراسي مباحثه‎اي را پيش نهاده است. حتما بايد يك عقلانيتي وجود داشته باشد. اين دوستاني كه مي‎گويند عقلانيت اسلامي را كنار بگذاريم تا دين‎داران بيايند و هرطور خواستند تصميم‎گرفتند، اين به ديكتاتوري تبديل مي‎شود. اگر اين‎ها واقعا به دمكراسي علاقه دارند، بايد عقلانيتي را جايش بگذارند. في‎الواقع، دعوا بر سر عقلانيت‎هاست. ما قويا به عقلانيت اسلامي معتقد هستيم. ما فضاي عقلانيت اسلامي را معطر مي‎بينيم و خودمان را ناقص مي‎دانيم. اين وظيفه ماست كه سال‎ها فكر كنيم چه ساختارهاي اجتماعي در فضاي عقلانيت اسلامي طراحي كنيم. ما اين كارها را نكرده‎ايم. اين‎كه بارها گفته‎ام حوزه سياست، فلسفه دارد، دانش دارد، مهندسي دارد، فنّانيت دارد، به اين دليل است كه من در اين حوزه، ظرفيت عظيمي را مي‎بينم. ما همين‎طور تنبل نشسته‎ايم و مي‎گوييم چرا خوب نمي‎شود؟ ما كي و كجا در چارچوب مدل عقلانيت اسلامي طراحي كرديم كه موفق نبود؟ به‎طور مثال، در مورد زنان، امام فرمودند كه بر روي آموزش زنان سرمايه‎گذاري كنيد و قوانين را تنقيح كنيد تا زنان وارد عرصه فعاليت‎هاي جمعي شوند. امام فرمودند كه يك تبليغ عمومي كنيد كه فعاليت اجتماعي براي زنان خوب است. ما در مبحث آموزش زنان سرمايه‎گذاري كرديم و نتيجه هم گرفتيم: انبوهي از زنان تحصيل‎كرده. اما براي مراحل بعدي‎اش هيچ كاري نكرديم، مانند شرايط و محيط كار. بعد مي‎گوييم چرا مشكلات اجتماعي پيدا شد؟ پاسخ است كه ايده‎پردازي نكرده‎ايم. ولي طرح‎هاي توليد نداريم، نتيجه‎اش اين مي‎شود كه طرح‎هايي كه كه ديگران ساخته‎اند و در بازار آماده است را مي‎آوريم و متوجه مي‎شويم كه به‎درد هم نمي‎خورد. يك عده هم اصلا مسئله را رها كردند و گفتند: خودت را خسته نكن! برويم سيستم‎هاي اجتماعي كه دمكراسي ليبرال دارد را برگيريم و اتفاقا جواب هم داده است، چون آلمان را آلمان كرده، ژاپن را ژاپن كرده و آمريكا را آمريكا كرده است. حالا شما مي‎خواهيد چيزي را از صفر شروع كنيد، اين كه نمي‎شود. به نظر من اين مسايلي است كه در چالش امروز ما و نسل جديد و تحصيل‎كرده‎هاي ما بايد مورد توجه قرار گيرد كه در فضاي عقلانيت اسلامي، ما چه نوآوري‎ها و ابداعاتي خواهيم داشت؟ اشكالي كه به علوم سياسي و اجتماعي در ايران وارد است، فراتر از غربي بودن و مسايلي از اين دست بوده و به نظر من اين‎ها يك بحث كاملا درجه دومي است. مسئله اصلي اين است كه آيا ما جرأت داريم در فضاي عقلانيت اسلامي وارد شويم و از ساختارهاي جديد بحث كنيم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اين بخش را با اين سئوال به پايان مي‎برم كه اين عقلانيت اسلامي كجاست؟ آيا جايي در متن جامعه يا فرهنگ ما وجود دارد؟ و به تعبير هايدگري كه «بايد به آواي هستي گوش كنيم»، بايد اجازه دهيم تا خودش را بروز داده و به ما نشان دهد؟ يا آن‎گونه كه منتقدان و مخالفان نظريه سياسي جمهوري اسلامي مي‎گويند، انگار وقتي مي‎گوييم اين عقلانيت و به‎طور كلي خود دين، در جايي وجود دارد، انگار صاحب هم دارد و يك عده مالكش هستند. مرجعيتي (منظور مرجعيت ديني نيست) وجود دارد كه آن‎ را مي‎فهمد و مي‎گويد جامعه بايد در آن مسير پيش برود. در حالي‎كه اين مخالفان و منتقدان معتقدند كه دين و عقلانيت ديني (اگر آن‎طور كه مدنظر شماست، قايل باشند)، چيز كاملا متغيري است كه بنابر شرايط جامعه كل و تغييراتي كه در بيرون و در «اين‎جا» اتفاق مي‎افتد، شكل مي‎گيرد. ما آن را مي‎سازيم. نظر شما چيست؟&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عقلانيت اسلامي، سرچشمه‎هاي مشخصي دارد: كتاب و عترت. به‎خصوص اين‎جا مكتب اهل بيت است كه خود را نشان مي‎دهد، چون يك مدل از عقلانيت اسلامي وجود ندارد، بلكه «مدل‎ها» وجود دارد. در مكتب اهل بيت، عقلانيت اسلامي، پايگاه خيلي مهمي دارد. يعني ما قرآن و عترت را داريم و عقل بر همه اين‎ها حاكم است. همه را در چارچوب عقل مي‎فهميم و قسمت نزديك به سطح آن هم، مصلحت است. لذا عقلانيت اسلامي ما، هم پايه دارد هم متحول است. ما بايد به اين دوسويگي توجه داشته باشيم. توجه كنيد كه موضوع «ولايت» كه عنصر فارق بين مكتب اهل بيت و مكتب غيراهل بيت در جهان اسلام است، خود چهار ويژگي مهم دارد. يكي، مسئله «حساسيت عمومي» روي مشروعيت است. يعني اين‎كه امام رضا(ع) فرمود: پايه‎هاي اسلام پنج‎تاست، نماز، روزه، حج، زكات و ولايت. اين ولايت تئوريك نيست، ولايت عملي است. اگر عقلانيت، مربوط به فضاي عمل است، ولايت در عمل اول‎اش، حساسيت است. يعني هر مسلمان به‎عنوان متمسك به اهل بيت، بايد در هر شرايطي سؤال كند كه «من تحت چه حاكميتي هستم؟» آيا حاكميت مشروع است يا نه؟ مسئله دوم در مبحث ولايت اين است كه اگر حاكميت مشروع بود، حمايتش واجب و اگر مشروع نبود، هرگونه حمايت از آن حرام است. پايه سوم مشروعيت، تشخيص ملاك‎هاي مشروعيت است، يعني ما معتقد هستيم كه هر سيطره مشروعي، بايد نهايتا به امر ولايت فقيه منجر شود. يعني در غيبت كبري، ما سلسله مشروعيت را بايد به نواب عام ختم كنيم. اين خودش، يك مكانيزم است. ركن چهارم، تشخيص مصداق است. يعني خيلي از افراد ممكن است بگويند از لحاظ نظري اين‎ها درست است ولي حالا و به دليلي، در عمل، مهم نيست! يعني من گاهي احساس مي‎كنم بعضي پرچم ولايت دارند، اما از مصداق امروزي ولايت امر حمايت نمي‎كنند. اين چه جور ولايتي است؟! در واقع، هر چهار ركن ولايت، با هم و يكجا، بايد حاضر باشد. اين مكتب اهل بيت است. يعني شما اگر مي‎خواهيد عقلانيت مكتب اهل بيت را تشخيص دهيد، مجبوريد ركن ولايت را در كنار اركان ديگر ببينيد. اين ركن آن‎قدر مهم است كه پيغمبر فرمود: اگر شما هزار سال، بين صفا و مروه عبادت كنيد، به‎گونه‎اي كه شكم شما عين يك مشك خشك شده باشد ولي ولايت را نفهميده باشيد، كل عبادتتان به‎جايي نمي‎رسد. اين سياسي‎ترين تلقي از دين است، اصلا دغدغه مشروعيت، آغاز بيداري سياسي است. مي‎خواهم بگويم كه چنين تفكري را در هيچ‎يك از مكاتب سياسي دنيا نديدم كه تا اين حد راجع به مشروعيت، حساس باشد. مشروعيت، مي‎دانيد كه جوهر ماهيت سيطره است. شما هر تئوري‎اي راجع به حكومت داشته باشيد، اگر راجع به مشروعيتش ساكت باشيد، يعني در حقيقت، راجع به جوهر حكومت چيزي نگفته‎ايد. اين، مكتب اهل بيت است. ممكن است در ديگر مكاتب اسلامي، تلقي از دين در جايي و به‎طور ثابت وجود داشته باشد كه راهي هم به تحول ندارد. اما در مكتب اهل بيت، سرچشمه‎هاي عقلانيت زنده و مشخص است. در عين‎حال، جوشش از اين سرچشمه‎ها، به تناسب زمان و ظرفيت خودمان است.&lt;BR&gt;يعني بنا به اين كه ما چقدر ظرفيت وجودي و فكري داريم، به همان اندازه مي‎توانيم دريافت داشته باشيم و اين يك پويش بسيار عجيب در مكتب اهل بيت است. مكتب اهل بيت، حادثه خاصي است. حادثه‎اي بزرگ در تفكر اسلامي است؛ حادثه‎اي معمولي نيست&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;پایان بخش اول&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 09:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=293</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-293.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جناب پرزیدنت! صلح نوبل مبارک</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-292.aspx</link>
<description>
&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;246&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; width=&quot;388&quot; src=&quot;http://www.ibrp.org/files/images/2009-06-20-obama-war.jpg&quot; alt=&quot;صلح نوبل مبارک&quot; style=&quot;width: 388px; height: 246px;&quot; /&gt; 

&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جناب اوباما&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;صلح طلب نوبلی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جایزه ات مبارک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;که اگر نبودی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خدا می داند چه بر سر حقوق بشر می آمد!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;-ای سیه چرده محبوب-&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;همانی که پدرانت را به جرم رنگ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به خاک سیاه نشاندند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و چون حیواناتی بی اختیار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به سرزمین فرصت ها&lt;sup&gt;1&lt;/sup&gt; کشاندند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;امروز منتخب کسانی شده ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;که فکر می کنند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;رویشان از دیگران سفیدتر است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و خونشان رنگین تر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آنهایی که فقط صد سال است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بردگی اجدادت را ملغی کرده اند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و در این صد سال&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ما و فرزندانمان را&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در آفریقا و آسیا و آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با چماقشان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;-که نامش دموکراسی است-&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نوازش کرده اند!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خدا خیرشان بدهد!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;که اگر نبودند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خدا می داند که تکلیف آزادی و انسانیت چه می شد!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و کدامین انسان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;معنای صلح و عدالت را می فهمید!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای پرزیدنت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;صلح نوبل مبارک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چقدر این جایزه برازنده توست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;لوح تقدیر را در اتاقت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بگذار روی پرونده عراق و افغانستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تا کسی آنها را نگشاید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و همانطور خاک بخورند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مدالت را&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کنار قاب عکس خانوادگیت آویزان کن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و برای خانواده هایی که آواره شدند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چند دقیقه سکوت کن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و به مبارزات صلح طلبانه ات&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;با تروریست های فلسطینی فکر کن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و در پاسخ به پیام تبریک شیمون پرز&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بر روح اسحاق رابین&lt;sup&gt;3&lt;/sup&gt; و مناخیم بگیم&lt;sup&gt;4&lt;/sup&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;درود بفرست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و وقتی نام شیرین عبادی&lt;sup&gt;5&lt;/sup&gt; را شنیدی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;لبخند بزن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;و در دلت خدا را شکر کن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فقط&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای پرزیدنت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حواست باشد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هیچ وقت به ایران فکر نکن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مبادا خاطر شادت، مکدر شود.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;***&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#330000&quot;&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;۱- America, Land of opportunities&lt;br /&gt;2- نهمین رئیس جمهور اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل در سال 1994&lt;br /&gt;3- پنجمین نخست وزیر اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل و سابقه فرماندهی ستاد کل ارتش اسرائیل&lt;br /&gt;4-
ششمین نخست وزیر اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل در سال 1978. فرمانده
گروه تندرو ایرگون که در سال 1948 به دهکده فلسطینی دیر یاسین حمله کرد که
در جریان این تجاوز 254 تن از اهالی روستا که شامل ۱۰۰ زن و کودک بودند
کشته شده، سپس بدن‌های کثیری از کشته شدگان تکه تکه شده و در چاه انداخته
شد.&lt;br /&gt;5- برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003، مورد تقدیر سران بهائیت مستقر در اسرائیل&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 09:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=292</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-292.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امام چه می گفت؟ / تشنج آفرینی</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-290.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src=&quot;http://2.bp.blogspot.com/_vI83suQj6R0/ShcmphpWZMI/AAAAAAAAAOs/169TXQGESzo/s200/%D8%A2%DB%8C%D8%AA+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpe&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;اگر کسانی در اطراف کشور سخنرانی کنند و سخنرانی آنها اسباب تشنج بشود، آن شخص، هرکس میخواهد باشد، هر مقامی میخواهد باشد، من او را بجای خودش می نشانم، قبل از اینکه شورش پیدا بشود من او را جای خودش می نشانم...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;صحیفه نور، ج14، ص417&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 22:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=290</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-290.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از انسان عاصی تا حیوان مدرن؛ مسخ به شیوه مایکل جکسون</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-289.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://newsjunkiepost.com/wp-content/uploads/2009/07/michael-jackson.jpg&quot; style=&quot;width: 382px; height: 266px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نه از شب ظلمانی خبری بود، نه قرص ماه کامل، نه رقص مردگان و نه هیاهوی
نور و صدای زندگان. مایکل جکسون مرد آن‎طور که بیهوده‎ترین حیات‎ها به آخر
می‎رسند، مثل یک ولگرد خیابانی که به نشئگی می‎رود و دیگر بازنمی‎گردد، در
میانه روزی مثل هر روز و در ناکجا آبادی پرت در حومه لس‎آنجلس. مرگش از آن
حکایت داشت که روحش دیگر از مسخ مداوم 50 ساله این کالبد به ستوه آمده
است. انگار دیگر ذره‎ای ارزش انسانی در مایکل نمانده بود تا دمی بیشتر
رغبت ادامه حیات را در او برانگیزد. دنیای مدرن و مادی از مایکل یک اسطوره
تکرارناشدنی ساخت، ولی مرگ او هیچ شباهتی به مرگ‎های اساطیری تاریخ بشریت
نداشت. مرگ جکسون فوق ستاره نه مانند از هم پاشیدن یک ستاره پرنور درخشان،
که مثل درهم فرورفتن‎ نهایی یک سیاه‎چاله، تاریک و بیهوده می‎نمود. شاید
آن‎چه دکتر اختصاصی‎اش در واپسین لحظات در رگ‎هایش تزریق می‎کرد، مرحله‎ای
دیگر از همان سلسله تزریق‎های معروفی بود که می‎بایست یک آدم عاصی از
واقعیات زندگی را به صورت حیوانی مدرن و مدرن و مدرن‎تر و حیوان و حیوان و
حیوان‎تر استحاله کند. مسخی 38 ساله که از 1971 آغاز شد و عضو چهارده‎ساله
گروه تازه گل کرده «جکسون فایو» را که برادران و خواهرانش بودند ناگهان به
بتی بی‎بدیل در موسیقی رو به گسترش «راک» بدل ساخت. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;«راک اندرول» یک اثر هیجان‎آور و کشدار در ژانر «تریلر» بود که در سال
1982 با همین آلبوم «تریلر Thriller» مایکل جکسون به اوج خود رسید و این
بلندترین قله‎ای بود که تاریخ موسیقی به خود دیده بود. از آن پس، فرهنگ
پاپ که حالا یک بچه سیاه‎پوست به سپیدی گراییده سلطان آن نامیده می‎شد،
وارد فاز جدیدی شد.«تریلر» جکسون آن‎قدر فروخت و آن‎قدر در جوامع جهانی
رسوخ کرد که عملا در دنیای واقع بی‎رقیب باقی ماند. پس یک دنیای دیگر خود
را به دنیای واقعی ما تحمیل کرد و دو دنیا به موازات هم قرار گرفتند:
دنیای انسان‎ها و دنیای «برک دنس». برک دنس یا «رقص شکسته» بزرگترین ابداع
جکسون بود و چه بسا تا قرن‎ها وهزاره‎های آتی که خود او و موسیقی‎اش به
فراموشی سپرده می‎شوند، این رعشه موزون رباتیک، همچنان بر پیکره بنی‎بشر
بیفتد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
مایکل جکسون گویا رسالت داشت تا به مردم غرب و شرق چگونگی آمد و شد بین
این دو دنیا را بیاموزد. گرچه این اتفاق تازه‎ای نبود، اما دست کم
پرطمطراق‎تر از آن چیزی بود که جریان پیشرو، اما رو به انحطاط موسیقی
«راک» تحت عنوان «سوی دیگر» یا «other side» تبلیغ می‎کرد. رسیدن به «آن
طرفی» که جریان اصلی راک مدعی‎اش بود نیز مانند دنیای برک دنس جکسون محتاج
یک وسیله نقلیه آشنا به نام «اسید» بود. اسید، ال اس دی، ماری‎جوانا،
روان‎گردان، مخدر و هر چیز دیگری که می‎خواهید اسمش را بگذارید. اما برگ
برنده برک دنس و مایکل، تجسم بخشیدن به «آن طرف» بود. او با رقص و حرکات
افسون‎گرانه‎اش به «رقص شکسته» ماهیتی فراانسانی بخشید و خود از این طریق
به تب «ابرانسان» غرب تبدیل شد. کافی بود تا شیفتگانش به هیئت و لباس او
درآیند و پاسی از شب گذشته مجهز به بزرگترین وسیله نقلیه ابداع بشر یعنی
«روان‎گردان» راهی کاباره‎ای در ناکجاآباد شوند تا همراه با «رقص شکسته»
به «آن طرف» نقب بزنند.&lt;br /&gt;
&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;اما رسیدن به دنیای دیگر یا همان ابدیت و لمس فراواقعیت‎ها، سودای ازلی و
ابدی بشر بوده است و خواهد بود. این عطش جز با تمسک به سیره انبیاء الهی
فرونمی‎نشیند. پس ظهور مایکل جکسون و مسلکش در غرب، بزرگترین گواه مرگ
معنویت بود در دنیای مدرن، در این دنیای سرگشته تشنه فرار، عبور و رسیدن.
مایکل هم سمبل چنین دنیایی بود. او از واقعیات گریخت، از هویت انسانی‎اش
گذشت تا به حیوانیت مدرن رسید و رفته رفته از درون تهی شد. اما منشاء این
فرار بزرگ از انسانیت چه بود؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;تغییر؛ از بره به گرگ&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
شاید این طنز زمانه باشد که اسطوره تغییر و استحاله جامعه آمریکا - پسرکی
سیاه‎پوست که از رنج و گمنامی به کانون شهرت و ثروت پا گذاشت- تحت تأثیر
قرص کامل ماه از معصومیت بره‎مانند کودکی‎اش به گرگی گناه‎آلود تغییر
ماهیت داد و همین‎طور از یک سیاه‎پوست به یک سپید‎پوست، از مرد به زن، از
آوازه‎خوان و رقاص به سمبل جنبشی اجتماعی، از هنرمند به تاجر، از مخترع و
مبدع هنر انتزاعی به دزد آثار رقبا، از شبه پیامبر دنیای مدرن به فردی
بی‎بندوبار که حتی بچه‎های خودش هم از دستش در امان نبودند و درست
بلافاصله پس از پیروزی شعار «تغییر» در ایالات متحده و ورود یک رنگین‎پوست
به کاخ سفید، چنین به آخر خط می‎رسد. پرزیدنت «باراک حسین اوباما» پس از
مرگ ناغافل «مایکل جوزف جکسون» در روز 25 ژوئن 2009، اعتراف کرد که از
کودکی طرفدار پروپاقرص «سلطان پاپ» بوده است. «من با موسیقی او بالیدم،
حتی هنوز تمام کارهایش را روی «ipod» خودم دارم.&lt;br /&gt;
&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;جکسون یکی از بزرگترین هنرمندان تاریخ ما باقی خواهد ماند، البته من فکر
می‎کنم غنای او به‎عنوان یک هنرمند با زندگی شخصی تراژیک و غم‎بارش توأم
بود.» جالب این‎که یانکی‎ها و بسیاری از مردم گوشه و کنار جهان که تحت
نفوذ فرهنگی آمریکا هستند، به‎جای آن‎که فقدان «جکسون» را به ماتم
بنشینند، به یادش جشن می‎گیرند و می‎رقصند و اوباما هم از این حرکت
استقبال می‎کند: «از این‎که او قبل از هرچیز به‎خاطر لذتی که به زندگی
بسیاری از افراد بخشید به‎خاطر آورده می‎شود، مسرورم.» و بعد در توجیه
این‎که چرا برخلاف میل جامعه سیاهان آمریکا برای مرگ مایکل پیام تسلیت
رسمی نفرستاد، می‎گوید: «هیچ نشانه‎ای از نارضایتی در این مورد در جامعه
سیاهان ندیدیم.» اما چرا هنوز جامعه سیاهان آمریکا تا بدین حد به مایکل
جکسون علاقه دارند؛ چنان‎که باراک اوباما به‎عنوان یک فرد پایبند به اخلاق
نیز این‎گونه به او ادای دین می‎کند. پاسخ این پرسش را باید در هرم طبقاتی
جامعه یانکی‎ها جست‎وجو کرد. مایکل جکسون از همان اوان بلوغ با هوش ذاتی و
القای مدیران برنامه سفیدپوستش، دریافت که برای مورد توجه قرار گرفتن در
جامعه نژادپرست آمریکا و صعود به بالای هرم باید از هویت سیاهپوست خود
فرار کند. در طول دهه هفتاد تلاش می‎نمود هویتی جدید و انفرادی برای خود
بسازد. در آلبوم‎های انفرادی‎اش او به سبک «راک اندرول» روی آورد که
موسیقی خاص سپیدها بود و سمبل آن «الویس پریسلی» محسوب می‎شد که سال‎ها
بعد مایکل با دختر او ازدواج کرد. تغییر بعدی در نوع رقص و حرکاتش بود که
او با الهام از رقص‎های پانک و حرکات پست‎مدرن حرکاتی شبیه حرکات ربات‎ها
پیشه کرد که این‎ هم بیشتر مورد علاقه سپیدهای آمریکا بود تا
رنگین‎پوستان. اما از اوایل دهه هشتاد و تقریبا یک سال پیش از انتشار
آلبوم معروفش «تریلر» رنگ طبیعی پوستش که قهوه‎ای کم‎‎رنگ بود، رو به‎
روشن و روشن‎تر‎شدن گذاشت و بحث عمومی درباره این‎که جکسون از لوسیون‎های
سفید کننده استفاده می‎کند بالا گرفت. این روند تا پایان دهه هشتاد ادامه
داشت تا این‎که سرانجام پوست او کاملا به سفیدی گرایید و تازه فاش شد که
مایکل تدریجا ترکیبات بیولوژیک را زیر پوست خود تزریق می‎کرده است. اما در
این گذار تقریبا یک دهه‎ای از سیاه‎پوستی به سپید‎پوستی، حساسیت جامعه
سیاهان رفته‎رفته فروکش کرد و آن‎ها به تعبیری نو از سپید شدن هم‎رنگ
سابقشان رسیدند. در واقع دستگاه‎های تبلیغاتی سعی کردند، این تغییر رنگ را
به حساب انگیزه‎های مبارزاتی مایکل با نژادپرستی بگذارند، که به زعم آن‎ها
مایکل قصد داشت بدین طریق ثابت کند، نژاد سیاه تنها در رنگ پوست با نژاد
سپید که برتر قلمداد می‎شود تفاوت دارد، نه در میزان شایستگی‎ها و
توانایی‎هایش. اما انگیزه‎های جکسون از این سپیدنمایی کاملا از عقده درونی
و همین‎طور جاه‎طلبی و منفعت طلبی‎اش برای فتح بیشترین رکوردهای فروش
آلبوم‎هایش سرچشمه می‎گرفت. از سویی دیگر نمی‎توان نادیده گرفت که
سپید‎پوست‎نمایی مایکل، انگیزه‎های واپس‎گرایانه جامعه سیاهان و
رنگین‎پوستان را تغییر داد و آن‎ها را به تدریج صاحب انگیزه‎هایی شبیه
اکثریت سپید پوست کرد. در واقع او سیاهان را به یک رقابت نژادی با سپید‎ها
برای پذیرش مفاهیم امپریالیستی حاکم بر جامعه ایالات متحده واداشت. شاید
به قدرت رسیدن اوبامای سیاه‎پوست حاصل همین موج باشد، اما به‎نظر نمی‎رسد
این روند به اتفاقی میمون در آمریکا بدل شود، چنان‎که چهره‎هایی مثل کالین
پاول و کاندولیزا رایس هم پیش از اوباما به کاخ سفید آمدند، ولی نفرت
جهانی را برانگیختند. زمانی‎که مایکل جکسون برای فرار از تبعیض همچنان
حاکم بر آمریکای دهه‎های شصت و هفتاد و همین‎طور خشونت و سخت‎گیری‎های
پدرش «جو جکسون» روی به هویتی جدید آورد، بره‎ای بود که می‎خواست به
حاشیه‎ای امن فرار کند، اما رفته‎رفته او به همان سندرمی دچار شد که از
ابتدا جامعه سپید آمریکا بدان مبتلا بودند. سندرمی که از غرب وحشی به
آمریکای امروز به ارث رسیده و به‎تدریج اقلیت حاکم را به اکثریتی مهاجم و
منفعت‎پرست بدل کرده است. ریشه «گرگ‎» صفتی که بازتاب جهانی کاراکتر
عموسام است را باید در همین روحیه جست‎وجو کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;
مایکل جکسون بی‎شک دین بزرگی به گردن «باراک اوباما» پرزیدنت سیاه‎پوست
آمریکا دارد، چون او با رفتارش به طیفی از بره‎های بی‎آزار و تحت ستم سیاه
نشان داد که چگونه می‎توانند خود گرگ باشند. نه این‎که بخواهیم
مایکل‎جکسون را موجودی تماما شیطانی توصیف کنیم. شاید او ذاتا موجودی خبیث
و ضداخلاق نبوده باشد، اما به هرحال باید جکسون را قربانی موجی دانست که
خود او نمادش بود. موج نفی اخلاق، رواج بی‎عفتی، وارونه جلوه‎دادن
ارزش‎های انسانی، جایگزینی ارزش‎های حیوانی و خلاصه تبدیل انسان‎های عاصی
و طغیان‎گر دهه‎ شصت و هفتاد قرن بیستم به حیوانات مدرن مطیع
امپریالیسم.فقط برای آن‎که بیشتر به کنه واقعیت پی‎ببریم، کافی است
جریان‎های جدی موسیقی راک را از زمان طغیان‎های پنجاه سال پیش جوامع غربی
به این سو مورد بررسی قرار دهیم. پدیده مایکل جکسون به فاصله اندکی از
گروه‎های تأثیرگذاری مثل «پینک فلوید» و «بیتلز» متولد شد و بی‎وقفه در
تمام این‎ سال‎ها به پیش رفت؛ بی‎آن‎که به یک جنبش اجتماعی حقیقی در
اعتراض به وضع موجود بپیوندد. در حالی‎که گروه‎های پیش‎ روی راک معترض تا
زمانی به حیات مفیدشان ادامه دادند که انگیزه اعتراض در جوامع غربی وجود
داشت و بعد محو شدند. وقتی فوق ستاره‎هایی شبیه مایکل جکسون به تبلیغ
غرایز حیوانی و القای بی‎بند‎و‎باری مشغول بودند، ستاره‎های متفکری مثل
«جان لنون» ترور یا سرکوب می‎شدند. به همین دلیل وقتی نسل جدید جریان اصلی
راک پنج سال پیش در برنامه‎های موسوم به «Eight Live » در گوشه و کنار
دنیا کنسرت‎هایی میلیونی برپا می‎کردند، هیچ‎کس سراغی از مایکل جکسون
نمی‎گرفت. او هنوز از سوی جریان اصلی راک متهم به دزدیدن حق پخش چند صد
میلیون دلاری آثار «بیتلز»، «الویس پریسلی» و «لیتل جان» است. علاوه‎بر
این، گروه‎های مستقل طی دهه‎های هشتاد و نود همواره نسبت به اعمال نفوذ
جریان حامی جکسون به‎عنوان سهامداران اصلی شبکه‎های پخش ویدئو کلیپ‎ شکوه
می‎کردند که چگونه از ظهور هر رقیبی در مقابل پدیده مایکل جکسون جلوگیری
می‎شود. بدین ترتیب بود که مایکل معصوم و مو وزوزی دهه هفتاد به یک گرگ
واقعی در عرصه موسیقی و صنعت سرگرمی‎سازی بدل شد. او به مدت دو دهه این
صنعت را بلعید، ولی خود به‎خاطر بیماری‎های مربوط به تغییر رنگ پوست و
استفاده مداوم از اتاق اکسیژن برای حفظ شادابی جوانی از پا درآمد. کلیپی
کوتاه از تلاش مایکل جکسون برای بازگشت به صحنه‎های زنده که یک هفته پیش
از مرگش منتشر شد، به خوبی نشان می‎داد که او دیگر نمی‎تواند شور و حال
گذشته را به مخاطبانش القاء کند. مایکل نه‎تنها از نظر فیزیکی بلکه به
لحاظ روانی هم از پا در آمده بود.&lt;br /&gt;
&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 153);&quot;&gt;نزدیکان مایکل از به‎هم ریختگی شدید او در یک هفته پایانی زندگی‎اش
می‎گویند. حتی گفته می‎شود او دوباره به مواد روان‎گردان پناه برده و دچار
فروپاشی شده بود که پس از تزریق ماده هشیار کننده توسط پزشکش، سمی خطرناک
در اثر تلفیق مواد شیمیایی مختلف درون خونش پدید می‎آید و او آخرین تغییر
و استحاله را برای بازگشت به صحنه در پنجاه سالگی تاب نمی‎آورد. آیا زندگی
و مرگ مایکل جکسون آیینه‎ای برای ساکن امروزی کاخ سفید خواهد بود؟ آیا
شعار تغییر اوباما حرکتی مایکلیستی برای فرار از شکست‎های سیستم
امپریالیستی ایالات متحده نیست و آیا مسخ «تغییر» ، اوباما را هم به مایکل
جکسونی دیگر بدل خواهد ساخت؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;شروین طاهری&lt;br /&gt;هفته نامه پنجره - شماره3&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 12:31:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=289</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-289.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حکومت اسلامی(7) / ناسازگاری مبنایی سکولاریسم و دینداری</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-286.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;اساسا سکولاریسم با جهان بینی و اصول اعتقادی اسلام هیچ گونه توافق و
سازگاری ندارد. بر اساس جهان بینی توحیدی همه هستی عرصه حاکمیت و سلطه بلا منازع
خداوندی است که آفریدگار و مالک و یگانه مدیر و مدبر سرای وجود است و هیچ عرصه ای
حتی گردونه زیست و مناسبات اجتماعی انسان از سیطره ربوبی تکوینی و تشریعی او خارج
نیست. در مقابل سکولاریسم به جداسازی عرصه اجتماع از گستره نفوذ و حاکمیت خداوند
فتوا می دهد و این اساسا با جهان بینی الهی سازگار و موافق نیست.
&lt;br /&gt;فضل الرحمان می نویسد: «عرفی گرایی، تعالی و جهانشمولی کلیه ارزش های اخلاقی را
نابود می کند ...عرفی گرایی ضرورتا کفرآمیز است.»&lt;br /&gt; از سوی دیگر می توان گفت که سکولاریزاسیون مبتنی بر نوعی دنیاگروی محض
و غایی است درحالیکه در نگاه اسلام این جهان نه غایت فرجامین که مرحله ای مقدماتی
و گذران به سوی حیات راستین و پایای آدمی است. قرآن در این باره می گوید:«... سرای
آخرت حیات[راستین] است.»
و نیز می فرماید:«و آخرت نیکوتر و پایدارتر است.»




&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 15:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=286</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-286.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعر خوانی قادر طهماسبی(فرید) در محضر رهبری</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-285.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.ketabroom.ir/part,showAttachment/id,3261/preview,standard/&quot; alt=&quot;قادر طهماسبی(فرید)&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;ز چشم فتنه هلا مهر خواب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;به دفع فتنه قدم با شتاب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;سپاه تفرقه بر طبل اتحاد زده است&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;ز پیش چشم جهان بین٬ حجاب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;به نور بینش خورشید رهبری آنک&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;ز چهره های منافق نقاب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;گذار ما به بیابان شور خواهد بود&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;هلا ز چشمه ایثار٬ آب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;در این مراجعه با درد و داغ همسفریم&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;به قدر تنگ کفایت شراب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;به راستی که در این استقامت خونین&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;مباد یک سر مو پیچ و تاب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;به پشتوانه تعقیب تا شناسایی&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;چراغ شب شکن آفتاب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;بس است لحظه شماری٬ به نام عدل علی&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;نقاب از رخ روز حساب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;ز چشم اگر نستانید خواب را٬ فردا&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;سر بریده ز بالین خواب بردارید&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;*****&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;روشنان را روشنی از آفتاب رهبری است&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;از گل خورشید گلدان سحر خالی مباد &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 10:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=285</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-285.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بشنو از نی</title>
<link>http://brightmind.blogfa.com/post-284.aspx</link>
<description>&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;&lt;IMG height=252 hspace=0 src=&quot;http://parsquran.com/gallery/box/sojde.jpg&quot; width=286 border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;خدا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;ای سرود جاری دلهای خسته&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;خدا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;ای سکوت گویا، و ای فریاد خاموش روحهای آشنا&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;ما یک عمر فریاد را، یک دنیا طلب را، تجربه کرده ایم. با تجربه ها رو به تو آورده ایم... ما طعم کفرها،شرک ها، نفاق ها را چشیده ایم&lt;BR&gt;و بن بست ها را چه بگویم که چگونه احساس کرده ایم&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;اکنون؛در برابر تو لب از لب گشوده ایم. حتی در خاموشی طنین فریادیم...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;این توئی که ما را خوانده ای. این توئی که در ما دمیده ای... این نوای توست، تو از خودت بشنو که ما سزاوار سزاوار شنیدنت نیستیم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;که ما هیچ گاه از تو نشنیدیم...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;این نوای توست.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;این نوای آشنای توست در نی وجود ما.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;تو،&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بشنو از نی.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; LINE-HEIGHT: 115%&quot;&gt;علی صفایی حائری&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 13:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=brightmind&amp;postid=284</comments>
<dc:creator>brightmind</dc:creator>
<guid>http://brightmind.blogfa.com/post-284.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
