

برخورد او با برخی از شاعران معاصرش چگونه بود؟
مثلا کی؟
مثلا شاملو...
.آن روزها شاملو هنوز کسی نبود. میرفت دم در خانهی نیما. نیما معمولا هیچ کس را به خانهاش راه نمیداد جز من که با پسرش «شرایگم» از کلاس 7 تا 12 همکلاس بودم. احمد شاملوها میآمدند در میزدند، میآمد دم در و میپرسید چی میگی؟ همین. یکی از آنها هم احمد شاملو! بعدش میرفت چهار قدم آن طرفتر، دم در خانهی جلال. پهلبد 500 متر زمین داد به جلال و 500 متر به نیما. سر تا سر قبرستان بود. جلال که همقد ما و شاملو نبود! این بابا روز روزش برداشت نوشت حافظ نفهمیده «صلاح کار» غلط است و باید گفت «صلاحکار»!! یک چیزی مثل «جوکار». رفتم و گفتم: «جوجه! صلاح کار یعنی اینکه حافظ، خدا را قبول دارد.» گفت: «نخیر! حافظ مارکسیست بوده!». این مال روزهای خوبش هست، چه برسد به سالهای اسم و رسم جلال! در آن روزها هنوز شاملو «پابرهنهها» را ترجمه نکرده بود و خیلی چیزهای دیگر را. او در مقابل جلال، عددی نبود و شما از رابطهی آنها میگوئی؟ شاملو باید شش ماه دم نشریهی فردوسی میخوابید تا "عباس پهلوان"، یک شعرش را چاپ کند. بعدها «کتاب جمعه» و این چیزها را درآورد و شد شاملو!


به نقل از کتاب نیوز
فكر مي كنيد در حال حاضر غربيان نسبتبه دين چه جور نگاه مي كنند؟
ارزيابى شما از ايننگرشها چي هست؟
چرا شك گرايى و بدبينىنسبتبه مبانى عقايد مذهبىدر عصرحاضر رشد كرده؟
از آنجا كه من بانگرش غربيان، عموما آشنا نيستم و چون خودم آمريكايي هستم توضيحخود رابه نگرش آمريكاييان محدود مىكنم.بسيارى از آمريكاييها خود را مذهبى تلقىمىكنند. بر طبق اكثر برآوردها، حدود 85%آمريكاييان مسيحى هستند. چنين چيزىغالبابراى ايرانيان كه تمايل دارند نسبتبهغرب به عنوان جهان الحادى بنگرند تعجبآور است. آنان مىپرسند: اگر آمريكايياناين اندازه مذهبىاند چرا ما بازهم شاهدگزارشهايى مربوط به فراوانى فساد در آمريكامثل:بىبندوبارى جنسى، خشونت، و استعمالمواد مخدر و غيره در جامعه آمريكا هستيم.جواب به اين سؤال مشكل است و پاسخدهنده بهتر است جامعه شناس باشدتافيلسوف،اما موارد زير، ممكن استبهصورت احتمال مطرح شود.
بعد از جنگهاى جهانى، در قرن بيستم،مردم احساس كردند كه امنيت جهانى چنانكهتصور مىرفت نيست. كشتار و شقاوت آنجنگها،به حدى بود كه عقايد بسيارى ازفيلسوفان و روشنفكران متزلزل شد و آنانكه مذهبى باقى ماندند، تعليمات اخلاقىرهبران مذهبى را با اطمينان سابقنمىپذيرفتند، زيرا اين تعليمات نتوانسته بودمانع شقاوتهايى كه خود درطول جنگ شاهدآن بودند بشود. عقايد مذهبى باقى ماندندولىبيشترحالت درونى،شخصى و محرمانه يافت.
در طول جنگ ويتنام،اصول اخلاقى رايج ،بشدت زير سؤال رفت. بسيارى از رهبرانمذهبى از محكوم كردن سياست آمريكاامتناعكردند وبسيارى نيزآن را تاييد كردند . در آن حال، فقط يك اقليت عملگراىمذهبى،آن هم با ترس از كليسا كه به آنتعلقداشتند با جنگ مخالفت كردند. مقاماترسمى تمايل داشتند كه سياست دولتراتائيد كنند و بههمين دليل نارضايتى عامه ازجنگ به يك حركت عمومى تبديل شد.اخلاق جنسى سنتى و ديگرهنجارهاى اجتماعى زير سؤال رفت. برخى بهحدى از كليساهاى مسيحى سنتى رنجيدهخاطر شدند كه مسيحيت را رها كردند و بهفرقه هاى هندى، بودايى و ديگر اديانپيوستند. سياهپوستان آمريكا از اين كهراهشان را به سوى اسلام يافتهاند، خوشوقتبودند. بيشتر مردم ،مسيحى باقى ماندند؛ اماكليساهاى ديرينه رابه فرقه هاى غيرسنتىتر، مثل«بچههاى خدا» واگذار كردند.آمريكاييان از جهات بسيارى هرگز نتوانستنداز پيامدهاى جنگ ويتنام رهايى يابند. در واقع نگرشهاى اخلاقى و مذهبى متلاشى شدند و از اين رو، اكثريت، اخلاق رابيش از پيش، بهعنوان موضوعات شخصى تلقى كردند.
از آنطرف ،پس از جنگ جهانى دوم ، افكار پوزيتيويستى در ميان روشنفكران، نفوذ زيادىيافت. برخى نيز تحت تاثير نگرش هاىاگزيستانسياليست هاى الحادى، مثل سارتر وهايدگر و بقيه، نفى مذهب ازسوى فرويد راپذيرفتند. اين گونه نگرشها همراهباپديدههاى اجتماعى فوقالذكر، سبب شدكه شكگرايى بين روشنفكران رشديابد.
البته در حال حاضر، انديشه مذهبىبارديگر، درميان روشنفكران، حيات مجدد يافتهاست. پوزيتيويسم، ماركسيسم،اگزيستانسياليسم و روانشناسى فرويد، مورد انتقاد قرار گرفته و ديگر موردپذيرش اكثرفلاسفه نيستند.درهمين حال،بد جلوهدان شرايط اخلاقى در غرب باعث شده است كه بسيارى از متفكرينبراى نيل به هدايت واقعى، به انديشهمذهبى بازگشت كنند. بسيارى از مردم درتكاپو هستند و اكنون فرصتبسيارخوبى براى معرفى انديشه اسلامى است.
محمد لگنهاوزن
|
|


شارح بزرگ نهجالبلاغه و فیلسوف شهیر شرق‚ علامه محمدتقی جعفری قدسسره‚ در طول حیات پربرکت خود علاوه بر تالیف دهها اثر گرانسنگ و سخنرانیهای پربار علمی در مجامع مختلف‚ گفتگوها و مناظرات عالمانه و ارزشمندی نیز با متفکران و دانشمندان کشورهای گوناگون جهان داشتند; و در این گفتوشنود به خوبی دیدگاههای دین مبین اسلام را در ابعاد مختلف تبیین کردند.
متن گفتگوی آقای روژه گارودی‚ متفکر شهیر فرانسوی با ایشان -که سال 1365 در تهران انجام شده است- را در زیر مطالعه کنید :
روژه گارودی: جنابعالی میدانید که مسئله زنان در مغرب زمین در دورانهای متا›خر از اهمیت بسیاری برخوردار است و به جهت شنیدن یا مطالعه مسائلی ناقص از دیدگاه اسلام در مورد زن و شخصیت او‚ مطالب غیرصحیح به طور فراوان شنیده میشود. شما در مقابل این برداشتهای ناقص درباره زن‚ چه نظری دارید؟
علامه جعفری: نخست باید در نظر بگیریم که امروزه دیدگاه مغرب زمین نه تنها درباره زنها با دیدگاه اسلامی متفاوت است‚ بلکه حتی آن شناختی که اسلام درباره انسان به طور عام (چه مرد و چه زن) دارد‚ برای غرب مطرح نیست. البته نمیخواهم بگویم: انسان در غرب در هر زمان از هر دیدگاهی با انسان در اسلام متفاوت است‚ زیرا با توجه به ایدههای عالی مذهبی و اخلاقی که در روزگار گذشته در آن سرزمین وجود داشته است - و هماکنون نیز میتوان گفت: آن ایدهها بهکلی از بین نرفته است‚ اگرچه اقلیت اسفناکی از مردم به آنها معتقدند- آنان نیز با شناختی که اسلام درباره انسان داشته است‚ مشترک میباشند.
لذا منظور ما‚ دیدگاه امروزی جوامع غربی است که به جهت عوارض یتی لیتاریانیسم (منفعتگرایی مطلق) و هدونیسم (سرخوشی و لذتگرایی) انسان را تا حد دندانههای ناآگاه ماشین درآورده و <حیات> و <شخصیت> و <من> و <جان> آدمیان را نه تنها از ارزش انداخته است‚ بلکه مورد انکار نیز قرار میدهد.
همانطورکه میدانید یکی از نتایج ویرانگر اینگونه دید درباره انسان اعم از مرد و زن‚ متلاشی شدن خانواده و نابودی احساسات و عواطف عالی انسانی بود که سقوط اخلاق را به دنبال داشت. بدین ترتیب‚ بار دیگر پردههای ضخیمی به چهره انسان انداخته شد و در نتیجه کتابهایی از قبیل <انسان موجود ناشناخته> تالیف الکسیس کارل‚ به طور فراوان نوشته شد. بالاتر از این‚ این پردههای ضخیم موجب شد که کمتر کتابی در علوم انسانی به عرصه تفکرات بشری عرضه شد که اعتراف به مجهولات فراوانی درباره ذات و مختصات انسانی‚ در آنها دیده نشود.
بنابراین‚ اگر مغرب زمین بخواهد درباره زن اظهارنظر کند‚ لازم است که نخست خود انسان را چه مرد و چه زن - حداقل از روی مختصات ذاتی و عارضی او- برای بشریت معرفی کند.
یک اشکال دیگر این است که مغرب زمین معاصر درباره شناخت زن و به طور کلی درباره انسان‚ اطلاعات اندکی در اختیار دارد و واقعا درباره انسان از دیدگاه اسلام معلومات لازم و کافی ندارد. این یک قاعده کلی است که هر اندازه فاصله اقلیمی و فرهنگی و ایدئولوژی یک اظهارنظرکننده درباره موضوعات و مسائل طرف مقابل که از دیدگاه علمی و بررسیهای آن صاحبنظران به دور است‚ زیادتر باشد‚ از این اشتباهات و خطاها به طور فراوان به وجود میآید.
اما شخصیت زن از دیدگاه اسلام در قلمرو ارزشها‚ هیچگونه تفاوتی با مردها نداشته و در استعداد پذیرش فضایل عالی انسانی با همدیگر مساوی هستند‚ این حقیقت در دو مورد از آیات قرآنی صریحاً مطرح شده است: مورد اول‚ سوره حجرات‚ آیه 13: یا ایّها الناس انّا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عنداللّه اتقیکم; ای مردم‚ ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را تیرهها و قبایلی قرار دادیم; باکرامتترین و باارزشترین شما نزد خداوند‚ پرهیزگارترین شماست.
مورد دوم‚ سوره احزاب‚ آیه 35: انّ المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین و القانتات و الصّادقین و الصّادقات و الصّابرین و الصّابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدّقین و المتصدّقات و الصّائمین و الصّائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذّاکرین اللّه کثیرا و الذّکرات اعدّاللّه لهم مغفره و اجرا عظیما; مردان و زنان مسلمان‚ مردان و زنان مومن‚ مردان و زنان قنوتگیرنده (عبادتکننده به طور عام)‚ مردان و زنان راستگو‚ مردان و زنان شکیبا‚ مردان و زنان خشوع کننده‚ مردان و زنان بخششکننده‚ مردان و زنان روزهگیر‚ مردان و زنانی که ناموس خود را حفظ میکنند و مردان و زنانی که به طور فراوان خدا را ذکر میکنند‚ خداوند برای آنان بخشش و پاداش بزرگی را آماده فرموده است.
و میتوان گفت آیهای که صریحاً ارزش را بر مبنای ایمان و عمل صالح و اندوختههای ارزشی کردارها معرفی میکند‚ در این حقیقت صریح است که در هر دو صنف مرد و زن‚ ملاک حقیقی‚ فضایل اخلاقی و معنوی است که با آزادی و تلاش به دست آوردهاند.
در آیه 32 سوره نساء نیز چنین آمده است: و لا تتمنّوا ما فضّل اللّه به بعضکم علی بعض‚ للرجال نصیب ممّا اکتسبوا و للنساء نصیب ممّا اکتسبن و اسئلوا اللّه من فضله انّ اللّه کان بکلّ شی علیما; آن خصوصیتی را که خداوند به بعضی از شما در برابر بعضی دیگر داده است‚ آرزو نکنید. برای مردان از آنچه اندوختهاند‚ نصیبی است و برای زنان از آنچه اندوختهاند نصیبی است و از فضل الهی که بخشاینده اختصاصات است‚ مسئلت نمایید; خداوند بر همه چیز داناست.
روژه گارودی: آیا زنان مسلمین نقشی موثر در تمدن اسلامی داشتهاند؟
علامه جعفری: به نظر میرسد نقش زنان در تمدن اسلامی‚ هم به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم جدی بوده است‚ البته منظور از تاثیر غیرمستقیم آن نیست که وجود زنها نقشی ثانوی در تمدن داشته است‚ بلکه همان طور که میبینیم‚ تلاشها و فداکاریهای آنان در آماده کردن امکانات و زمینههای خانوادگی و تعلیم و تربیت فرزندان به انگیزگی معتقدات اسلامی بسیار فراوان بوده و حتی در آن مورد که مادران در این جریان مسامحه میکردهاند‚ به عنوان اینکه آنان از انجام وظیفه مادری کوتاهی کردهاند‚ مورد توبیخ قرار میگرفتهاند و بالعکس در صورت انجام این وظیفه مذهبی مورد تحسین و تمجید بودهاند; و اما نقش زنان در تمدن اسلامی هم‚ به طور مستقیم اساسیترین نقش زنها در تمدن اسلام از مسیر علم و ادب و فرهنگ به معنای عام آن بوده است.
ما در کتاب <اعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام> در پنج مجلد تالیف عمررضا کحّاله‚ در حدود سه هزار شخصیت زن را میبینیم که از طرق مختلف از عناصر فرهنگ اسلامی در تمدن بزرگ اسلام شرکت کردهاند و نیز کتابهایی مانند <بلاغات النساء و سیرالسالکات الموœمنات الخیرات> تالیف ابوبکر الحصنی و غیرذلک روشنگر این مطلباند.
عبدالرحمن جامی در کتاب نفحاتالانس‚ ص 615 چنین میگوید:<صاحب فتوحات در باب هفتاد و سوم از فتوحات بعد از آنکه ذکر بعضی از طبقات رجالاللّه کرده است‚ میگوید: و شیخ ابوعبدالرحمن سلمی صاحب کتاب <طبقات المشایخ> درباره احوال زنهای عابده و عارفه کتابی مستقل نوشته و شرح احوال بسیاری از ایشان را در بیان آورده است.> و اگر بخواهیم مقالات و فصولی را که در ترجمه و تحقیق و بررسی زنها و تاثیر آنان که در فرهنگ پویا‚ هدفدار و تمدن ژرف اسلامی تاثیر داشتهاند مطرح نماییم‚ قطعا بیش از دهها هزار شخصیت زن در طول قرون و اعصار مشاهده خواهیم کرد. در اینجا این نکته را متذکر میشویم که تکلیف حیاتی مدیریتِ آشیانه خانواده‚ که عمدتا به عهده زنها بوده است‚ مانع آن گشته که نتایج کارهای فرهنگی آنان‚ نظرها را به خود جلب نموده و رسماً در کتابها و دیگر آثار نقل شود.
روژه گارودی: به نظر شما محبت و عشق میان زن و مرد‚ اصیل و دارای جنبه هدفی است یا تنها وسیله اشباع غریزه جنسی است که در مقدمه پدیده با اهمیت توالد و تناسل به جریان میافتد؟
علامه جعفری: این مسئله باید با یک عده قضایایی که از حساسیت فوقالعادهای برخوردار است‚ تحلیل شود. از آن جمله: ما باید دو مفهوم <محبت> و <عشق> را در این مورد از یکدیگر تفکیک کنیم. مفهومی که از <محبت> به ذهن انسانها تبادر میکند روشنتر و قابل درکتر است از مفهوم <عشق>. لذا ممکن است بگوییم: <محبت> نیازی به تعریف منطقی ندارد‚ زیرا مفهوم آن‚ یک امر بدیهی است; در صورتی که <عشق> به جهت شدت پیچیدگی که دارد‚ غیرقابل تعریف است. پیچیدگی از آن جهت که <عشق> یک محصول کیفی از اشتیاق وصول در حد اعلا به <معشوق> است که بالاتر از آن قابل تصور نیست‚ این اشتیاق همه روابط‚ تداعی معانیها و تجسیمها و اندیشهها و تصورات و ارادهها را در استخدام خود قرار میدهد‚ مانند اینکه همه آنها عوامل کارگزار اشتیاق میباشند. شدت اشتیاق گاهی به حدی است که <عاشق>‚ <معشوق> خود را <عنصر شخصیت خود> تلقی میکند که محبوبتر از آن‚ چیزی در عناصر شخصیت خود نمیبیند. و اگر معشوق را حقیقتی بالاتر از خود بداند‚ می خواهد که خود جزئی از آن معشوق‚ یا فانی در او بوده باشد. بحث در اینجا بیش از آنکه پاسخ اقتضا میکند‚ مورد نیاز نیست.
محبت و مودتی که خدا میان زن و مرد قرار داده است‚ یک حقیقت اختصاصی است که میان هیچ یک از آن دو و دیگر واقعیات امکانپذیر نیست. ممکن است علت اصلی این محبت و مودت مربوط به ضروری بودن تحقق بقای نسل آدمی باشد که به مقتضای حکمت متعالی خداوندی به وجود آمده است‚ این کشش و جذبه شگفتانگیز را خداوند سبحان جزء آیات الهی معرفی نموده و در آیه 21 سوره روم میفرماید: و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودّه و رحمه انّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون; و از آیات خداوندی است که برای شما از نفوس خود شما همسرانی آفریده است که به وسیله آن آرامش پیدا کنید و میان شما مهر و محبت و رحمت قرار داده است‚ قطعاً در این جریان شگفت انگیز آیاتی است برای مردمی که می اندیشند.
با نظر به منشا› اصلی این محبت و مودت که یک امر ذاتی برای به راه انداختن تناسل است‚ باید گفت از حوزه ارزشها بیرون است‚ زیرا اگر هم محبت مزبور‚ تصاعدی داشته باشد‚ بالاخره از یک عامل ضروری سرچشمه میگیرد; و <اختیار> که بدون آن‚ پدیدهها و فعالیتهای بشری بهرهای از ارزش ندارند‚ در این مهر و مودت دخالتی ندارد; و جریان خام و یک بعدی آن‚ در همه جانداران وجود دارد. بنابراین‚ مهر و محبت و مودت عالی و تصعید یافته مرد به زن یا زن به مرد‚ از موقعی شروع میشود که از مجرای ضرورت تناسل بالاتر رفته و به عنوان یک انسان دارای مزایای اخلاقی و فرهنگی والا پذیرفته شود. <زیبایی> حقیقتی است که در جذب زن به مرد یا مرد به زن تا›ثیر فوقالعاده دارد و چون کشش به وسیله زیبایی اگر چه میتواند منشاء ارزشها باشد ولی خود یک ارزش تکامل یافته نیست.
(بعضی از فضلایی که در جلسه حضور داشتند‚ پیشنهاد کردند که این مسئله تا حدودی بیشتر توضیح داده شود. استاد علامه‚ ادامه دادند:) این حقیقت درست است که لذت و انبساط حاصل از احساس زیبایی محسوس‚ میتواند این مسئله را تا›یید کند که مطلوبیت دریافت زیبایی و احساس لذت از آن‚ حقیقتی است مستقل و جنبه وسیله ندارد. به این معنی که انسان از دریافت زیبایی‚ بدان جهت که زیباست‚ لذت میبرد. در پاسخ این سوال باید بگویم: احساس لذت و انبساط از زیبایی‚ یک پدیده انعکاسی محض از راه حواس طبیعی به درون آدمی نیست‚ بلکه احساس مزبور معلول فعالیتهای بسیار عالی درون انسانی (مغز یا من) است که مافوق انعکاس محض آیینه ای میباشد. - و به همین جهت است که درک زیبایی و احساس لذت و انبساط به وسیله درک مزبور مخصوص انسان است. - قویترین احتمال برای دریافت لذت و انبساط مزبور این است که هر زیبایی‚ یا به طور مستقیم پدیدهای از کمال را به ذهن آدمی منتقل میکند و یا به طور غیرمستقیم. بر مبنای همین احتمال قوی است که ما زیبایی محسوس را بدین ترتیب تعریف کردیم: <نمودی است نگارین و شفاف که بر روی کمال کشیده شده است> و اینکه گفته شده هر اندازه‚ هر یک از اجزای مجموعه نگارین بتوانند وجود خود را بدون ایجاد مزاحمت به وجود جزء دیگر و بدون تحمل مزاحمت از آن وجود‚ ارائه بدهد‚ آن مجموعه زیباتر است. از اینجا روشن میشود که برای آن که یک نمود زیبا‚ واقعاً موجب احساس لذت و انبساط باشد‚ لازم است که بتواند حقیقت یا حقایقی از واقعیت مطلوب هستی را تداعی کند. در نتیجه اگر در پشت پرده یک صورت زیبا - اگر چه در عالیترین درجه زیبایی باشد - اختلالی در اعتدال مغزی یا روانی احساس شود‚ بدون تردید تا›ثیر آن زیبایی را در درون تماشاگر - از جهت لذت و انبساط - کاهش میدهد. اگر در زیباترین چشمهای یک انسان‚ نگرش خودپسندی و یا توهین به تماشاگر احساس شود‚ قطعی است که درون چنین تماشاگری در برابر آن زیبایی لذت و انبساط ناب و طبیعی پیدا نمیکند. یا اگر یک انسان بسیار زیبا‚ قاتل یک یا چند انسان به طور عمدی باشد‚ یا کسی که زیبایی خود را مانند یک کالا به معرض سوداگری درآورد‚ حتمی است که زیبایی چنین شخصی برای کسانی که از کثافت و لجن درونی وی اطلاع دارند‚ هیچگونه لذت و انبساطی به وجود نخواهد آورد. بنابراین‚ باید بگوییم: مصادیق و افراد زیبایی‚ حقایق مطلق نیستند. <نرون> زیبا و خونخوار را فراموش نکنید.
-4 در آن هنگام که زن یا مرد از مشاهده زیبایی محسوس به درک زیبایی معقول نایل گردد‚ در این هنگام میتواند به انگیزگی <زیبایی معقول>‚ <مهر و محبت ارزشی> به طرف خود داشته باشد‚ و این نهایت آرمان انسانی است. اگر شهوتپرستان و خودکامگان امان بدهند‚ بشر نهایت استفاده تکاملی را از آن خواهد داشت ولی متا›سفانه همانطورکه میدانید‚ امروزه در جوامع زیادی که حتی خود را پیشرفته نامیدهاند‚ <مهر و محبت ناب و اصیل> و <زیبایی محسوس و معقول> و ارتباط آن دو با یکدیگر‚ جای خود را به یک عده مفاهیم مبتذل و آرایش کالا داده است. اگر ما تاریخی را که بالزاک در توصیف عشق و محبت زن و مرد به همدیگر به درشکههای کرایهای! توصیف کرده - و میگوید معنای عشق در این دوران چیزی جز درشکه کرایهای نیست - حدود سال 1830 میلادی تعیین کنیم - که تا حدودی مفاهیم فرهنگ انسانی رواج داشت - امروزه میفهمیم که آن مفاهیم آرمانی انسانی تا چه درجه سقوط کرده است.
روژه گارودی: آیا به نظر شما زن هم میتواند مانند مرد موفق به عرفان والا شود یا خیر؟
علامه جعفری: آری. افراد زنهای عارفه در تاریخ اسلام فراوان بوده است. عبدالرحمان جامی در کتاب نفحاتالانس (صفحه 615) چنین میگوید: <صاحب فتوحات در باب هفتاد و سوم بعد از آنکه طبقات مردان عارف را ذکر میکند‚ میگوید: هر آنچه از این اشخاص به نام مردها ذکر کردیم‚ بعضی از آنان زن هستند ولی نام مردان در این موارد غلبه دارد‚ به یکی از عرفا گفته شد: ابدال چند نفرند؟ جواب داد: چهل نفرند‚ به او گفته شد: چرا نگفتی چهل مرد هستند؟ در جواب گفت: در میان آنان زنان نیز وجود دارند.> سپس جامی در همین کتاب (صفحه 677 تا 679) نام تعدادی از زنان عارفه را میآورد:
1. رابعه عدویه‚ 2. لبابه المتعبده‚ 3. مریم البصریه‚ 4. ریحانه والهه‚ 5. معاذه العدویه‚ 6. العابده‚ 7. شعرانه‚ 8. کردیه حفصه‚ 9. رابعه شامیه‚ 10. حلیمه‚ 11. حفصه اخت سیرین‚ 12. ام حسان‚ 13. فاطمه نیشابوریه‚ 14. زیتونه‚ 15. فاطمه البردعیه‚ 16. ام علی زوجه احمد بن خضرویه‚ 17. ام محمد والده شیخ ابوعبداللّه بن خفیف‚ 18. فاطمه بنت ابیبکر‚ 19. فضه‚ 20. تلمیذه سری سقطی‚ 21. تحفه 22. ام محمد‚ 23. بیبیک مرویه‚ 24. دختر کعب‚ 25. فاطمه بنتالمثنی‚ 26. جاریه سوداء‚ 27. امرئه مجهوله‚ 28. جاریه مجهوله‚ 29. امرئه مصریه‚30. امرئه مصریه اخری‚ 31. امرئه خوارزمیه‚ 32. جاریه حبشیه‚ 33. امرئه اصفهانیه‚ 34. امرئه فارسیه.
عبدالرحمن جامی در سال 817 هجری قمری در ولایت جام خراسان تولد یافته است. اگر فرض کنیم که این کتاب را در چهل سالگی نوشته یا تاریخ تا›لیف کتاب در سال 857 بوده‚ تردیدی نیست که از آن تاریخ تاکنون عارفههایی از صنف زن بودهاند که یا به طور متفرقه در کتابهای مربوطه نامی از آنها برده شده است و یا مانند حقایق دیگر زیر گرد و غبار تاریخ پوشیده ماندهاند. محیالدین ابن عربی نیز از چند نفر زنان عارفه نام برده است: 1. مریم بنت محمد بن عبدون که با ابن عربی ازدواج کرده است‚ 2. شمس امالفقراء‚ 3. امالزهرا دراشبیلیه‚ 4. گلبهار مشهور به سنت غزاله‚ 5. روح القدس.
با توجه به معنای عرفان چه در قلمرو نظری و چه در قلمرو علمی‚ نمیتوان صنف زنان را از این نعمت الهی مستثنی ساخت; زیرا همانگونه که تاریخ اسلامی تعداد بسیار قابل توجهی از زنان را نشان میدهد که از حکمت و عرفان نظری برخوردار بودهاند‚ همچنین افرادی فراوان از شخصیتهای زن بیان میکنند که از عرفان عملی بهرهمند بودهاند. در دوران خود ما بانوانی را مشاهده کردیم مانند خانم امین اصفهانی و بعضی از شاگردان ایشان که به هر دو مقام عرفان نظری و عرفان عملی نایل آمدهاند. در جلسات عرفانی اینجانب‚ اشتیاقی که در زنان عارفه به فراگیری حکمت عرفان مشاهده میشد‚ چندان تفاوتی با مردان نداشت. نهایت امر‚ صنف زنان پس از ازدواج به جهت تکالیف حیاتی آشیانه خانوادگی از فرا رفتن به مقامات عالی عرفان و حکمت ناتوان میگشتند‚ در عین حال عدهای قابل توجه از آنان با احساس به این که عمل به تکالیف اداره اعضای خانواده نیز شعبهای از عرفان نظری است‚ لذا به مسیر خود ادامه میدادند.
روژه گارودی: من پشت سر زنم نماز به عنوان نماز جماعت خواندهام! آیا صحیح است؟
علامه جعفری: خیر‚ زیرا اقتدای مرد به زن در نماز جماعت صحیح نیست و عمده علت آن احتمال تحریک به سبب رکوع و سجود زن برای مرد است.
روژه گارودی: آیا اسلام در نصف قرار دادن ارث زن با مرد‚ در حق زن کوتاه نیامده است؟
علامه جعفری: بدان جهت که عمده گردونه اقتصاد با نیروی عضلانی و فکری مردها به حرکت در میآید و در این مسیر همواره مردها هستند که تحت فشار عوامل خردکننده اقتصاد‚ انرژیهای فکری و عضوی خود را مستهلک مینمایند و از طرفی دیگر مخارج عالیه به طور اکثریت به عهده مردهاست‚ لذا سهمیه ارث مرد در چند مورد (نه در همه موارد) از زن بیشتر است. از طرفی دیگر زن به جهت عوامل جنسی خود و همچنین دوران قاعدگی و بارداری نمیتواند در تولید و دیگر جریانات اقتصادی شرکت کند‚ مخصوصاً از جهت ضرورت تربیت عاطفی و احساساتی کودکان و نوجوانان‚ مجبور است مخارج او از ناحیه مرد تا›مین شود که در اصطلاح فقه اسلامی آن را نفقه میگویند.
به نقل از حوزه نیوز

من در کودکی خیلی نحس و نق نقو بودم. به هیچ صورت آرام نمی گرفتم. برایم چیزهایی می خریدند٬ همه اش را می خواستم٬ همه اش را می گرفتم و با خود می کشیدم. خسته می شدم و می نالیدم. ازم می گرفتند و می دزدیدند٬ گریه می کردم. برایم نگه می داشتند٬ بهانه می گرفتم. خلاصه هیچ راهی برای ساکت شدنم نبود.
تا اینکه سر به فکر افتادند٬ تا آنچه برایم می گرفتند غیر مستقیم به من بدهند. در منزل ما زیرزمینی بود با سوراخ های بزرگ و کوچک. همین که گریه سر میدادم می گفتند : فلانی برو ببین موش ها برایت چیزی نیاورده اند؟! و مرا راهی می کردند.
این خوب یادم مانده که در کنار سوراخ ها یک دانه فندق و یا گردو خودنمایی می کرد و من همین که اینها را می دیدم ذوق می کردم و کلی دلشاد می شدم و همیشه از سوراخ موش روزی دریافت می کردم و نق نق هم نمی زدم.
شاید تا وقتی که بزرگ شده بودم٬ هنوز خیال می کردم که موش ها برایم فندق می آورده اند و از شما چه پنهان که از موش ها خوشم می آمد و اگر آنها را می کشتند ناراحت می شدم. ولی بعدها فهمیدم که نه بابا٬ موش ها فندق نمی آوردند که فندق ها را هم می دزدند! من را به خاطر نحسی و بهانه گیریم اینگونه می چرخاندند و غیرمستقیم غذایم می دادند.
آنچه که ما را در خود گرفته ٬ همین واسطه هایی است که به خاطر بی ظرفیتی ما٬ پیش ما گذاشته اند و بخاطر بهانه گیری ها برایمان تنظیم کرده اند.
و این ماییم که باید کشف کنیم که اینها فقیرند و چیزی ندارند. موش ها٬ نه اینکه چیزی نمی دهند که چیز ها را می دزدند و از ما کم می کنند.
داستان ما چنین داستانی است...
استاد علی صفایی حائری
لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة
ما
اگر بخواهيم ارزش اشخاص را به كردار و آثار نيك شان بسنجيم به طور مسلم
حضرت محمد (ص) بزرگترين مرد تاريخ است … معجزه كبراى پيامبر اين بود كه
توانست پيش از مرگ خود قافله پراكنده عرب را گرد هم آورد و از اين كاروان
سرگردان و پريشان ملت واحدى تشكيل دهد ،بدانسان كه همه را در برابر يك دين
خاضع كرده فرمانبر و مطيع يك پيشوا گرداند .
گوستاولوبون
جاى
هيچگونه شبهه و ترديد نيست كه پيامبر اسلام از بزرگان مصلحين دنيااست، آن
هم مصلحى كه به جامعه بشريت خدمات شايانى كرده است. و اين فخر و مباهات
براى او بس است كه يك ملت خون ريز و وحشى را از چنگال اهريمنان عادات زشت
و شنيع برهانيد و راه ترقى را بر روى آنان بازكرد و حال آن كه هر مرد عادى
نمى تواند به چنين كار شگرفى اقدام كند و نتيجه بگيرد.
بنابراين
شخص شخيص پيامبر اسلام، سزاوار همه گونه احترام و اكرام مى باشد شريعت
پيامبر اسلام به علت توافق آن باعقل و حكمت در آينده عالم گير خواهد شد.
لئو تولستوی
محمد
مردي بود كه از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به
يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت.
بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه
سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل وجان بگوييم كه او
پيامبر خدا بوده است.
کارل مارکس
دشمنان
اگر به نظر حقيقت بنگرند خواند فهميد در نفس اين مرد بزرگ افكارى فوق طمع
و دنيوى و جاه و سلطنت بوده است ... يگانه چيزيكه در راى من سزاوار تقديس
و تقدير ومورد اعجاب است همانا شعاع نظرهاى نافذ محمد(ص) اسبت به اسرار
امور ، كه در ميان آيات قرآنى ساطع و نمايان و تاثير عميقى در آيينه دلهاى
بى رنگ دارد . و اين بزرگترين مزيتيست كه حقا باعث تقديس واعجاب است واگر
بديده عقل بنگريم اين معنى موهبت و فضل خداونديست كه بمحمد (ص) از طرف
خداوند حكيم اعطاء گرديده .
توماس کارلایل

«در مورد اینکه دین اسلام و تعلیمات محمدی در مقابل مسیحیت بسیار باارزش تر و دارای مقامی والاتر است و خصوصیات بیشتری دارد و این که فرزندان شما در راه این تفکر آسمانی خدمت می کنند با تمام قلبم با آنها همفکر بوده و به آنها تبریک می گویم!
هم اینک کسی که این سطور را برای شما می نویسد یک مسیحی است و با اینکه به تعلیمات مسیحیت سالها بسیار پایبند بوده ام و با اینکه برای من نوشتن و گفتن این جملات بسیار مشکل است باید بگویم که دین اسلام و تعلیمات محمدی با تمام خصوصیاتش و آنچنان که در ظاهر دیده می شود بسیار بسیار کامل تر و باارزش تر می باشد حداقل خصوصیات ظاهری دین اسلام با مسیحیت اصلا قابل قیاس نیست.
اگر بر فرض مثال برای هر انسانی این امکان وجود داشت که در میان دو دین اسلام و مسیحیت یکی را برگزیند و خدای خود را با آن دین پرستش نماید٬ باید ابتدا فکر می کردیم که پرستش کلیسا٬ ایمان به حضرت مریم و پرستش او٬ پرستش غیر مسیح و ایمان به خداوند همه با هم امکان ندارد و این چندگانگی در پرستش مخالف دین توحیدی است. در صورتی که در مقابل آن دین اسلام وجود دارد که در آن تنها پرستش خدا است و بس و همین دلیل است که دین اسلام را نسبت به مسیحیت برتر می کند و هر انسانی که عقل سلیم و هوش نیکو دارد در این انتخاب حتما باید اسلام را برگزیند نه دین دیگری را...»
بسم الله

امکان ندارد او که ما را از خاک بیرون اورده و پروریده٬ رها کند و در دست دشمن تنها بگذارد. باغبان گیاهش را رها نمی کند. او که ما را از آب و خاک درآورده چگونه رها م کند و بی پناه می گذارد.
این اوست که قلعه توحید و ولایت را برپا کرده و رسولان را به دعوت واداشته و خودش٬ با درد و رنج و گرفتاری های دنیا ما را آواز داده که رو به او بیاوریم و با او باشیم.
این اوست که صدا زده و در انتظار لبیک ماست.
در روایت است که: لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و اشتیاقی الی ترک معاصیهم لماتوا شوقا بی و تقطعت اوصالهم عن مودتی
اگر اینها که به من پشت کرده اند و رفته اند می دانستند که چگونه د انتظارشان هستم و چگونه مشتاق بازگشتشان هستم٬ از شوق می مردند و رگهاشان از فشار عشق من پاره می شد.
این صدای اوست... و این ماییم که باید لبیک بگوییم.
لبیک. اللهم لبیک... ان الحمد والنعمة والملک لک لا شریک لک لبیک
ما خیال می کنیم که آمده ایم تا خانه بسازیم٬ بزمی بسازیم و همین که همین خانه مان را خراب می کنند و بزممان را به هم می زنند٬ ناله می کنیم و بانگ بر می داریم که مسلمانی نیست٬ که خدا نیست!
بی خبر! بی خبر! آنها می خواهند تو را بسازند و تو را آورده اند که بسازند و این است که بزمت را می سوزانند٬ که خانه ات را خراب می کنند٬ که محبوب هایت را می شکنند٬ که مگر برخیزی. خرابت می کنند تا آباد شوی. دیوارهایت را می ریزند تا به وسعت برسی. و این است که تو باید خودت بخواهی و طلب کنی و اگر نخواهی و کردند٬ شکر کنی و یا لااقل صبر داشته باشی که بارور شوی٬ نه آنکه جزع بزنی و فریاد٬ که فریاد خریداری ندارد و در زیر این گنبد کبود٬ بازاری ندارد که دنیا با درد همراه است و با غم مخلوط و با رنج پیچیده.

دنیا راه است٬ کلاس است٬ کوره است. آنقدر می سوزاندت که آماده ی درس ها شوی و گام برداری. لوس بازی بس است! که دستگاه هستی با تربیت آمریکایی هماهنگ نیست! این واقعیت ها٬ با این لوس بازی ها نمی خواند. این دستگاه می خواهد آدم تحویل دهد. آدمی که با کوله بار رنج٬ راه دراز هستی را طی کرده و به هست آفرین رسیده است... يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه و شایستگی امام علی(ع)، نه تنها از طرف صاحبنظران شیعه، بلکه از طرف همه فرقهها و مذاهب اسلامی و غیر اسلامی بیان شده است.
علامه محمدتقی جعفری میگوید: «در نتیجه تحقیقات و بررسیهای همه جانبهای که از آغاز ظهور اسلام تاکنون درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) - چه به وسیله مشاهده کنندگان معاصر او و چه بعدها به وسیله متفکران صاحبنظر اسلامی و دیگر ملل -صورت گرفته، این حقیقت پذیرفته شده است که شخصیت علی(ع) چنان که در قلمرو مکتبهای الهی در ردیف پیامبرانی مانند ابراهیم، موسی و عیسی و محمد قرار دارد؛ همچنان در قلمرو پیشتازان کاروانیان انسانی - که تکامل در انسانیت را هدفگیری نمودهاند - در صف اوّل جایگرفته است»، (شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 170).
این مسأله در مورد امام علی(ع)، از زبان مبارک پیامبر اسلام(ص)، نیز وارد شده است: «هر کس میخواهد به حضرت آدم در علمش، به نوح در تقوایش، به ابراهیم در بردباریش، به موسی در هیبتش و به عیسی در عبادتش بنگرد، به علی بن ابیطالب نگاه کند»،(شرح تجرید ملاّ علی قوشچی، باب امامت، به نقل از شرح نهجالبلاغه، محمدتقی جعفری، ج 1، ص 201).
امیرالمؤمنین(ع) در میان تمامی اندیشمندان بشری - در گذشته، حال و آینده - جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا ایشان تنها کسی است که نماینده کلّ تاریخ بشری و حامل رسالتهای الهی پیامبران(ع) است؛ برای نمونه عباراتی چند از سخنان اندیشمندان مسیحی - که در عظمت امامعلی(ع) بیان نمودهاند - در این جا بیان میگردد:

1. جبران خلیل جبران (نویسنده پر شور و مواج مسیحی) در مورد امام علی(ع) میفرماید:
«به عقیده من فرزند ابیطالب اولین عرب بود که ملازمت و مجاورت روح کلی را گزید و با آن دمساز و همراز شب گردید. او نخستین عربی بود که دولبش آهنگ ترانه روح کلی را به گوش مردم منعکس ساخت که پیش از آن این نغمه را نشنیده بودند. بدین جهت در میانراههای پر فروغ بلاغت او و تاریکیهای گذشته خود، حیران ماندند. پس هر کس شیفته و دلداده او گشت، شیفتگی و دلدادگیش به رشتههای فطرت بسته است و هر کس با او دشمنی نمود، از فرزندان جاهلیت است، (عبدالفتاح عبد المقصود، الامامعلی بن ابیطالب، ج 1، مقدمه).
2. جرج جرداق (از برترین نویسندگان مسیحی عرب) میگوید: «نزد حقیقت و تاریخ، یکسان است او را بشناسی یا نشناسی، تاریخ و حقیقت گواهی میدهند که او وجدان بیدار و قهّار شهید نامی، پدر و بزرگ شهیدان علی بن ابیطالب، صوت عدالت انسانی، شخصیت جاویدانشرق است.
ای جهان! چه میشد اگر هر چه قدرت و قوه داری به کار میبردی و در هر زمان «علیّ» ای با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم میبخشیدی؟!، (جرج جرداق، امام علی صدای عدالت انسانی، به نقل ازکتاب امام علی، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 18).
3. میخائیل نعیمه (نویسنده مسیحی و صاحب نظر و متفکر عرب) میگوید: «هیچ مورخ و نویسندهای، هر انداره هم که نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمیتواند قیافه کاملی از انسان بزرگی مانند پیشوا علی(ع) در مجموعهای که حتی دارای هزار صفحه باشد ترسیمکند و دورانی پر از رویدادهای بزرگ، مانند دوران او را توضیح بدهد و...، (صوت العدالة الانسانیه، ص 7؛ به نقل از شرح نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ج 1، ص 174).
به نقل از porsojoo.com

خدايا بهتو پناه مىبرم.
خدايا بهسوى تو مىآيم.
خدايا بدبختم.
خدايا مىسوزم.
خدايا قلبم در حال تركيدن است.
خدايا رنج مىبرم.
خدايا جهان به نظرم تيره و تار شده است.
خدايا بيچاره شدهام.
خدايا عشق حتى عشق محبوبترين كسانم مكدر شده است.
خدايا بدبختم.
خدايا، آسمان آمال و آرزوهايم تيره و كدر شده است، بهتو پناه مىبرم و دست يارى بهسوى تو دراز مىكنم، تو كمكم كن، نجاتم ده، تسكينم بخش، بهقلب دردمندم آرامش ده، جز تو كسى را ندارم و راستى جز تو كسى را ندارم. نمىتوانم )به( هيچكس اطمينان كنم، نمىتوانم به امّيد هيچكس زنده بمانم. دلم از همه گرفته. از همه ناراحتم. از دنيا رنج مىبرم.
خستهام، كوفتهام، پژمرده و دلمردهام. با آنكه همه مرا خوشبخت تصور مىكنند. با آن كه بهسوى مهمترين مأموريتها مىروم. با اينكه بايد شاد و خندان باشم. ولى چقدر افسرده و محزونم. حزن و اندوه قلبم را مىفشرد حتى نمىتوانم گريه كنم، آه بكشم. نزديك است خفه شوم.
خدايا بهتو پناه مىبرم. تو نجاتم ده. تنها و تنها تويى كه در چنين شرايطى مىتوانى كمكم كنى، من بهسوى تو مىآيم. من به كمك تو محتاجم و هيچكس جز تو قادر نيست كه گره مرا بگشايد.
دکتر مصطفی چمران - 10 مى 1965
..............................................................................
عذرخواهی : به دلیل مصادف شدن امتحانات پایان ترم با این روزها کمتر فرصت می کنم وبلاگ را طبق برنامه زمانی و مفهومی معین به روز کنم. انشاالله از اول مرداد مطالب سیر طبیعی و هدفدار خود را پیدا خواهند کرد.
یا علی
بسم الله

خدايا خسته و واماندهام، ديگر رمقى ندارم، صبر و حوصلهام پايان يافته، زندگى در نظرم سخت و ملالتبار است؛ مىخواهم از همه فرار كنم، مىخواهم به كُنج عزلت بگريزم. آه دلم گرفته، در زير بار فشار خرد شدهام.
خدايا بهسوى تو مىآيم و از تو كمك مىخواهم، جز تو دادرسى و پناهگاهى ندارم، بگذار فقط تو بدانى، فقط تو از ضمير من آگاه باشى. اشك ديدگان خود را به تو تسليم مىكنم.
خدايا كمكم كن، ماههاست كه كمتر به سوى تو آمدهام، بيشتر اوقاتم صرف ديگران شده.
خدايا عفوم كن. از علم و دانش، كار و كوشش، از دنيا و مافيها، از همه دوستان، از معلم و مدرسه، از زمين و آسمان خسته و سير شدهام.
خدايا خوش دارم مدتى در گوشه خلوتى فقط با تو بگذرانم. فقط اشك بريزم، فقط ناله كنم و فشارها و عقدههاى درونىام را خالى كنم.
اى غم، اى دوست قديمى من، سلام بر تو، بيا كه دلم بهخاطرت مىتپد.
اى خداى بزرگ، معنى زندگى را نمىفهمم. چيزهايى كه براى ديگران لذتبخش است، مرا خسته مىكند. اصلاً دلم از همه چيز سير شده است، حتى از خوشى و لذت متنفرم. چيزهايىكه ديگران بهدنبال آن مىدوند، من از آن مىگريزم، فقط يك فرشته آسمانى است كه هميشه بر قلب و جان من سايه مىافكند. هيچگاه مرا خسته نمىكند. فقط يك دوست قديمى است كه از اول عمر با او آشنا شدهام و هنوز از مجالست )با( او لذت مىبرم.
فقط يك شربت شيرين، يك نورفروزنده و يك نغمه دلنواز وجود دارد كه براى هميشه مفرّح است و آن دوست قديمى من غم است.
دکتر مصطفی چمران- 12 مى 1961
هو الحق
خدايا چه نعمت بزرگى به من عطا كردهاى كه از مرگ نهراسم و در مقابل تهديد و تطميع كوتهنظران و سفلگان به زانو درنيايم.
روزگار عجيبى است، ترور و وحشت بر همه جا حكومت مىكند. بهزور سرنيزه و گلوله انسانها را تسليم اوامر و افكار خود مىكنند و مردم نيز، بوقلمونصفت در مقابل زور سجده مىكنند... اما من، من دردمند، منى كه مرگ برايم شيرين و جذابست، منى كه هميشه به مرگ لبخند زدهام و هميشه به استقبالش شتافتهام، منى كه در اين دنيا اميد و آرزويى ندارم و با مرگ چيزى از دست نمىدهم... من در مقابل اين دون صفتان احساس قدرت و آرامش مىكنم و اينان، چه دشمنان و چه دوستان تعجب مىكنند كه چطور ممكن است من اينطور جسورانه در مقابل طوفان حوادث قدعلم كنم و امواج سهمگين مرگ را بر جان بپذيرم و اينچنين آرام و مطمئن لبخند بزنم؟
دکتر مصطفی چمران - جون۱۹۶۷
"هو العالم"

۱- ابوحمزه ثمالى آورده است كه: در يكى از روزها در محضر درس امام محمدباقر عليه السلام بودم، هنگامى كه حاضران رفتند، امام باقر عليه السلام فرمود:
اباحمزه! از رخدادهايى كه خداوند آن را قطعى ساخته است قيام قائم ماست. هر كس در آنچه مىگويم ترديد كند با حال كفر به خدا، او را ملاقات خواهد كرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فداى وجود گرانمايه او باد كه همنام و همكنيه من است و هفتمين امام پس از من. پدرم فداى كسى باد كه زمين را لبريز از عدل و داد مىكند همان گونه كه به هنگامه ظهورش از ستم و بيداد لبريز است .
يا اباحمزه! هر كس سعادت ديدار او را داشت و همان گونه كه به پيامبر صلي الله عليه و آله و على عليهالسلام سلام و درود مىگويد بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گرديد، بهشت بر او واجب مىگردد و هر كس به آن وجود گرانمايه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجايى است جايگاه ستمكاران!
۲- بانوى دانش پژوهى كه به (امهانى) شهرت داشت آورده است كه بامدادى بر حضرت باقر عليه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آيهاى از قرآن شريف، ذهن و فكرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: كدام آيه امهانى؟ بپرس!
گفتم: اين آيه شريفه كه مىفرمايد: فلا اقسم بالخنس. الجوار الكنس.
فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسيدى، اين مولود گرانمايهاى است در آخرالزمان. او (مهدى) اين عترت پاك است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غيبت و حيرتى است كه گروهى در آن گمراه مىگردند و گروههايى راه حق و هدايت را مىيابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درك كنى ... و خوشا به حال آنان كه او را درك خواهند نمود.

اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شک تو را می پرستیدم.
تو خدا نیستی، ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است .
شهید دکتر مصطفی چمران
بسم الله الرحمن الرحیم
این نوشته حرف دل یک عاشق دلسوخته است که از سواد دل به بیاض کاغذ آورده شده و چون دل نوشته است زمان و مکان نمی شناسد ! یا علی...
انيس تنهايي من ، غمخوار من هنگامي كه كوهي از غم مرا مي فشرد ، تسلي بخش قلب مجروحم هنگامي كه از آتش درد مي سوزم ، در طوفان هاي حوادث ، در گرداب هاي خطر و نابودي ، هنگامي كه كشتي شكسته وجودم به تخته سنگهاي كينه و نفرت برخورد مي كند ، و باران تهمت و افترا بر من مي بارد ، در تاريكي ظلمت ، كه ديگر هيچ اميدي ندارم و همه راهها كور شده است و دل به نيستي نهاده ام و فقط توكل علي الله قلبم را روشن كرده است ، آنجا علي كشتيبان كشتي شكسته وجود من است .
علي ، علي ، علي ، چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ چه طور نام تو را كه بر قلبم گره خورده است بر زبان آورم؟ چگونه عشق ازلي ام را به تو كه در سراچه دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جاي پيغام ملكوتي او نيست ، بازگو كنم؟ علي چه بگويم؟ كه مرا ممكن است به شرك متهم كنند؟
اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شك تو را مي پرستيدم. تو تجلي خدايي، تو تجسم صفات خدا و معيارهاي خدايي،تو خليفة الله علي الارضي، تو هدف انسانيتي، تو خدا نيستي؛ ولي وجود تو را جز خدا پر نكرده است .
شهید دکتر مصطفی چمران
«هو العالم»
حسن خلق در کلام امام باقر(ع)

روايات بسياري از ائمه اطهار و رسول اکرم تصريح مي کنند که اخلاق نيکو بخش عمده ايي از دينداري است. و حتي نبي مکرم اسلام در حديثي يادآوري کرده اند که ايشان براي تکميل مکارم اخلاقي مبعوث شده اند( نقل به مضمون) اخلاق نيکو در کنار ايمان به خداوند و روز حساب ، اقامه نماز، پرداخت زکات و انفاق مال در راه خدا و شکيبايي در مصايب از صفات برجسته نيکوکاران، راستگويان و پرهيزگاران است.(1) جامعه اسلامي آنگاه بر راه درست گام برميدارد و آن زمان شايسته اين صفت( اسلامي) خواهد بود که بيش از هميشه بر طريق اخلاق انساني گام بردارد. چرا که موازين اخلاقي براي فرد همچون قوانين براي جامعه است. جامعه بي قانون با انسان بي اخلاق برابر است. هر دو برآشفته ، غيرقابل اعتماد وراکدند و هر دو رو به سوي قهقرا خواهند رفت . بهتر آن است با توجه به روزهايي چنين خوش که شادي را از ميلاد امام محمد باقر به عاريت گرفته است، به اين اصل اساسي در سخنان عالم خاندان علم و امامت امام محمد باقر العلوم بپردازيم.
***یا فاطر بحق فاطمه***
صدّيقه طاهره در نگاه ائمه معصومين عليهم السلام

مقام والاى حضرت فاطمه زهرا عليها السلام فقط از منظر معصومين عليهم السلام كه همتاى ايشانند، قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاى اين بانوى عالمه دارد:
فاطمه عليها السلام از نگاه امام اميرالمومنين عليه السلام
در آخرين لحظات عمر مبارك حضرت فاطمه عليها السلام وصاياى خويش را به همسرشان مىنمودند كه "اى پسرعمو! تو هرگز مرا در دوران زندگى دروغگو و خائن نيافتى و هرگز با فرمانت مخالفت نكردم."
متن کامل در "ادامه مطلب"