
![]()
ایوان ریدلی ( Yvonne Ridley) خبرنگار و روزنامهنگار انگلیسی، و مجری برنامههای تلویزیونی به عنوان خبرنگار روزنامه دیلی میرور انگلستان، به افغانستان سفر کرد و توسط طالبان به اتهام جاسوسی برای آمریکا دستگیر شد. سپس پس از اشغال افغانستان توسط امریکا، آزاد شد و با بدرقه رسمی حامد کرزی به انگلستان بازگشت.
پس از آزادی و بازگشت به لندن، قرآن را مطالعه کرد و پس از ۲ سال مطالعه درباره اسلام، اعلام کرد که مسلمان شده است. شبکه بیبیسی در مورد مسلمان شدن او مستندی ساخت و پخش کرد.
رایدلی بعد از مسلمان شدن با صفحه اینترنتی انگلیسی الجزیره کار میکرد، سپس با تلویزیون کانال اسلام (Islam Channel TV) در لندن به همکاری پرداخت.
پس از آغاز به کار پرس تیوی به عنوان مجری این شبکه به همکاری پرداخت.
...............................................................
در ادامه مطلب می توانید بخش هایی از عقاید و افکار او را که پس از اسلام آوردن بیان کرده است مطالعه کنید:
- کشتارگاه های فلسطین، عراق و افغانستان با کشتار گاه 11 سپتمبر
- مسلمانان غربی تر از غربی ها
- مسلمان بودن مثل حامله بودن است
- اسلامی سازگار با رقص و آواز؟
- مردان ساختگی
- اسلام زیر هجوم است، نه بنیاد گرایی
«ماشا
الیلیكینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی زبان است. او حدود 2 سال پیش
به عنوان یك هنرپیشه جذاب و یك مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با
اوج گرفتن "گروه رقص و موسیقی فابریك" در روسیه، به بالاترین حد رسید.
اما ماشا همانقدر كه بسرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع كرد خیلی زود نیز از صحنه ناپدید شد. این امر نه به دلیل افول ستاره ی بخت وی بود و نه به علت از دست دادن "زیبایی چهره" یا "سحر صدا" ؛ بلكه به این دلیل بود كه: «ماشا مسلمان شد و لباس عفت و ایمان را بر درخشش های كاذب دنیوی ترجیح داد».
تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری كه اسلام و حجاب را برگزیده اند در این است كه وی در اوج شهرت، زیبایی و طراوت، و در زمانی كه تازه پیشنهادهای اغواكننده به سویش رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب كرد.
ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجابی اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می گوید از جلوه های كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی می كند.
آنچه در پی می آید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است كه همكاران نسخه روسی سایت ابنا، آن را به فارسی ترجمه كرده اند. خواندن این مصاحبه را به همه خوانندگان توصیه می كنیم مخصوصاً به دختران مسلمانی كه گاه با وسوسه های مختلف و تحت تأثیر زرق و برق های ظاهری تمدن غرب، قدر گوهر وجود خود و نیز قیمت ارزشهایی نظیر حجاب را نمی دانند:
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
ماشا: نه ؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی كرد كه روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب ـ یعنی آب زمزم ـ بنوشم.
ماشا: من دو سال است كه مسلمان شده ام. یك روز مطلع شدم كه یكی از نزدیك ترین دوستانم بر اثر یك حادثه در شهری دیگر به حالت كما رفته است. من نمی دانستم كه چطور می توانم به او كمك كنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ كمك خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می دیدم و تو خیلی زیاد به من كمك كردی!» ، من در آن لحظه بسیار گریستم ؛ زیرا برای اولین بار در زندگی ام بود كه چیزی از خدا می خواستم.
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می كنم. ضمناً برخی از نت های مجاز شرعی را نیز می نویسم.
ماشا: بله ؛ كارهای "گروه ریحان"، "گروه سامی یوسف" و "گروه كت استیونس" ( كه پس از اسلام آوردن نام خود را "یوسف اسلام" گذاشت) را گوش می كنم.
ماشا: در ابتدا فكر می كردم كه آموختن زبان عربی مشكل باشد ؛ اما آن را شروع كرده ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فكر می كنم كلیدی برای فهم دانش برتر باشد.
ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محكم ترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی كاربرد دارند. راه اسلام سعادت بخش است.
ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم كه مقایسه كنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اكنون با حیات واقعی آشنا شده ام، پس خوشبختم.
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول كرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان ها نهاده شده است. من اطمینان دارم كه خداوند به ما تفكر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی كنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی كردن داده است تا به او برسیم.
ماشا: آن جلوه ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی ارزش و منفور هستند.
ماشا: نه نمی ترسم. برعكس، تكلیف و وظیفه خود می دانم كه دیگران را از راه گمراهی باز دارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عكس ها نگاه كنم. اما اشكال ندارد كه مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند كه انسان می تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می تواند توبه كند و با انجام كارهای خوب، تمام سیاهی های گذشته اش را پاك كند، ان شاء الله.
ماشا: اسلام می گوید: «اگر نمی توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی كن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی های نفست را مهار كنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تكبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر كسی می خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه كند و از فطرت خود مدد بگیرد.
ماشا: آرزو می كنم كه كارهای نیك و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه های آنان ببارد.
ماشا: امیدوارم كسانی كه هنوز به دین اسلام مشرف نشده اند لحظه ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده ای كه چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه كنند.

عقربه های ساعت٬ دو و سی و پنج دقیقه بعد از ظهر را نشان می دهند.
نوجوانی ۱۷ساله٬ هم سفر تندبادی دهشتناک در کوره راهی پر فراز و نشیب٬ گوشه خانه ای نشسته و برای مجله مورد علاقه خود نامه می نویسد. مدت هاست می خواهد با کسی حرف بزند٬ درد دل کند و از مشکل بزرگی که بر سر راهش قرار گرفته دیگران را خبر کند.
شاید گوش شنوایی نیافته یا خیال کرده خود به تنهایی می تواند بر این دشواری فائق آید. اما سرانجام چه؟ بالاخره چاره چیست؟ هوای بارانی آن روز روح لطیف او را هم به بازی می گیرد و آن بغض مانده در گلو را٬ واژه واژه بر صفحه سفید کاغذ می ترکاند.
او از خودش آغاز می کند٬ از اینکه در خانواده ای مرفه و ثروتمند زندگی می کند. از پدر و مادری می گوید که هر دو پزشک هستند و از صبح علی الطلوع تا پاسی از شب٬ بیرون خانه! پدر و مادری بی قید٬ لاابالی و بی اهمیت به تربیت تنها فرزند خویش~
او از تنهایی ها٬ غربت ها و بی کسی خود می گوید... وچاره ای که والدین برای حل این معضل اندیشیده اند که در حقیقت آغاز مشکل اوست.
«مشکل اصلی من از حدود یک سال پیش شروع شد. پدر و مادرم به دلیل اینکه من تنها فرزند خانواده هستم و ضمنا وضع مادی شان هم خوب است٬ دختر خاله ام را که در خانواده ای متوسط زندگی می کند و همسن خود من است٬ به سرپرستی قبول کردند. از آن تاریخ به بعد٬ خانه ی آرام و ساکت ما که در طول روز کسی جز من در آن زندگی نمی کرد٬ تبدیل به محل زندگی پسری شد با دختری که به مراتب از شیطان حرفه ای تر است!»
بگذارید فکر و خیال من به سمت و سوی دیگری نرود. بگذارید نگویم که شاید در میان جوانان و نوجوانان ما کسانی باشند که همین جا [حتی بی مطالعه ادامه این ماجرا] به من نهیب بزنند که: صبر کن! تند نرو٬ مگه چه اتفاقی افتاده؟ آسمون که به زمین نیومده!
برای بعضی ممکن است آسمان به زمین نیامده باشد٬ اما برای او که خسته از دردی جانکاه٬ در جاده ای چنین پرپیچ و خم٬ نفس نفس زنان می رود٬ تصور اینکه مبادا بلغزد٬ کابوسی وحشتناک است:
«حدود ۱۰ساعت از روز را با دختر خاله ام در خانه تنها هستیم. او یک لحظه مرا تنها نمی گذارد و دائما در سرم فکر گناه می اندازد. بارها در طول روز از من درخواست گناه می کند. البته من پسری نیستم که اسیر خواهش و حرف های او شوم و همیشه سعی می کنم خودم را از او دور کنم٬ ولی او مانند شیطانی است که سر راه هر انسانی ظاهر می شود و او را به قعر جهنم پرتاب می کند و برای همین است که من از او احتراز می کنم٬ ولی او دست از سر من بر نمی دارد.»
تا نوجوان و جوان نباشید٬ تا صدای گروپ گروپ قلب خود را در مقابل غمزه ای و کرشمه ای نشنیده باشید٬ تا پس از شنیدن صدای نازکی٬ میزان الحراره ای بر تن داغ خود ننهاده٬ گرمای ناخودآگاه را حس نکرده باشید٬ مگر می توانید بفهمید که ده ساعت تنهایی با دختری که کت شیطان را از پشت بسته٬ یعنی چه؟! آن هم با شرایطی که او دارد:
«البته فکر می کنم همه این بدبختی ها بخاطر این است که من مقداری زیبا هستم. فکر می کنم اگر این موهای طلایی و پوست روشن را نداشتم٬ حتما این مشکل سرم نمی آمد.»
او در این نامه٬ چهار بار به صراحت تقاضای کمک می کند و از مخاطبان خویش در آن مجله٬ عاجزانه می خواهد که نگذارند برادرشان پاکی خود را از دست بدهد. بعد هم نامه را امضا می کند و به نشانی مجله می فرستد. دست اندرکاران آن مجله٬ پس از دو هفته پاسخ بسیار کوتاهی را به آدرس دبیرستان محل تحصیل این نوجوان می فرستند:
برادر گرامی...
با سلام. حتما موضوع را با خانواده خود در میان بگذارید٬ زیرا آگاهی خانواده تان می تواند برای شما موثر باشد.
موفق باشید
و چند روز بعد پاسخی دریافت می کنند به انضمام نامه ای دیگر:
مجله محترم...
با سلام٬ برادر امیر.... در تاریخ ۵/۱۰/۶۵ در عملیات کربلای چهار به شهادت رسیده اند. نامه شهید ضمیمه می شود.
رئیس دبیرستان
۱۶/۱۰/۶۵
من امروز احساس دست اندرکاران آن مجله را پس از رسیدن خبر شهادت امیر و نامه دومش درک می کنم. نامه ای که قرار بود اساسا وقتی به دست آنان برسد که او پرکشیده باشد! درلابلای سطر به سطر نامه دوم٬ دنبال چیزی می گردیم. هم من و هم مخاطبان آن روز امیر در مجله:
آیا سرانجام او توانست لجام آن اسب سرکش را بگیرد و نلغزد؟ آیا توانست با نفس خویش بجنگد و آن را زمین بزند؟ بخشی از نامه او پاسخ این پرسش است:
«من می روم٬ اما بگذار این دختر فاسد بماند.من فقط خوشحالم که حالا که عازم جبهه هستم٬ هیچ گناه کبیره ای ندارم و برای گناهان ریز و درشت دیگرم از خداوند طلب مغفرت می کنم.»

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد٬ سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آیین سروری داند
مدار نقطه بینش٬ ز خال توست مرا
که قدر گوهر یکدانه٬ گوهری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
می شکنم در شکن زلف یار
حسین سرو قامت
...هو الهادی...
طبق گزارشی در نشريه آلمانی اشپپيگل در سال های اخير بر تعداد آلمانی هايی که به دين اسلام گرويده اند، افزوده شده است. اين گزارش اشپيگل بر اساس تحقيقی است که توسط "مرکز آرشيو اسلامی آلمان" انجام گرفته است.
اين تحقيق، که به هزينه وزارت کشور آلمان انجام شده، نشان می دهد که از ژوئيه ۲۰۰۴ تا ژوئن ۲۰۰۵، بالغ بر چهار هزار نفر در آلمان مسلمان شده اند. اين آمار بيانگر اين نکته است که تعداد آلمانی هايی که مسلمان شده اند به نسبت سالهای قبل ۴ برابر شده است.
"سليم عبدالله"، از مسئولان مرکز آرشيو اسلامی آلمان، در گفتگو با اشپيگل آنلاين گفته است: "سابقا بيشتر زنانی که می خواستند با مردان مسلمان ازدواج کنند، مسلمان می شدند اما در سالهای اخير دلايل گوناگونی برای مسلمان شدن آلمانی ها وجود دارد."
"محمد هرزوگ"، امام جماعت مسجد برلين، در اين ارتباط می گويد: "تعداد زيادی از کسانی که به تازگی مسلمان شده اند، مسيحيان معتقدی بوده اند که در مورد دين خود دچار ترديد شده اند."
"زهرا"، از زنان آلمانی است که ۴ سال قبل مسلمان شده است. نام قبلی او " اوريکه " بوده است . همسر او از مسلمانان ترکيه است و دختری ۲ ساله دارد. روپوش بلندی بر تن دارد و روسری که تمام موهايش را پوشانده است.
او، که می خواهد دخترش را طبق قوانين اسلام بزرگ کند، از علت روی آوردنش به اسلام می گويد: "ازدواج با همسرم برای من امکانی شد تا دين اسلام را بشناسم. در ابتدا من برای ازدواج با او در مورد مسلمان شدن، فکر کردم، اما بعد توانستم اسلام را کشف کنم. حالا اگر از من بپرسند چرا همسرت را دوست داری می گويم برای اينکه امکانی شد تا من به اسلام برسم."
زهرا در ادامه می گويد: "آنچه در اسلام مهم است برابری حقوق زن و مرد است. بر خلاف همه تبليغاتی که بر عليه اسلام در اين مورد می شود، زنان در اسلام از حق کامل برخوردارند."
در نزديکی يک مرکز اسلامی در غرب شهر کلن می توان از لهجه مردی که تسبيح در دست دارد، دريافت که او آلمانی است. سنش را نمی گويد اما می توان حدس زد که حدود ۴۰ تا ۴۵ سال دارد. نام "علی" را برای خود انتخاب کرده است. با خرسندی از گرايشش به اسلام می گويد: "من سال قبل مسلمان شدم. حالا در اينجا سعی می کنم نماز را به زبان عربی بدون غلط بخوانم. من در مورد اسلام مطالعه کردم. پيش از اين احساس می کردم چيزی در زندگی من کم است و حالا آنرا پيدا کرده ام. احساس آرامش می کنم. از دستورات اسلام پيروی می کنم. هيچکدام آنها به نظرم دست و پا گير نيستند. خانواده من مسيحی معتقدی هستنند و از مسلمان شدن من راضی نيستند. پيش از اسلام من دين يهود و بودايی را هم مطالعه کردم .حالا احساس می کنم که مهاجرين مسلمان را بهتر می فهمم و می توانم با آنها ارتباط برقرار کنم."
جنبش زنان در آلمان
در مورد مسلمان شدن زنان آلمانی گروهی از هموطنان آنها نظر مخالف دارند.
"رناته ویـتکه"، مردم شناس و از کسانی است که از حضور معلمين زن با روسری در کلاس های درس به عنوان امری شخصی دفاع می کند اما روی آوردن زنان آلمانی به اسلام را درک نمی کند.
او می گويد: "برای من دشوار است که فکر کنم بعد از همه سالها مبارزات زنان در اروپا برای برابری حقوقشان حالا کسی بيايد داوطلبانه حقوق خود را محدود کند و اجازه بدهد که برايش تصميم بگيرند. من می دانم که زنان در کشورهای اسلامی با چه مشکلاتی روبرو هستند و چقدر تلاش می کنند تا دروضعيت خودشان تغييراتی ايجاد کنند. ما بايد به عنوان زن با آنها همبستگی داشته باشيم و اين به معنای اين نيست که خودمان را در شرايط آنها قرار بدهيم."
تاکنون آمار دقيقی در مورد نسبت جنسی آلمانی هايی که مسلمان شده اند، منتشر نشده است با اين حال گفته می شود که تعداد زنان بيشتر است.
"مونيکا کوخ"، دوسال قبل به اسلام گرويده است. پوشش او اسلامی و" فاطمه" نام تازه اوست: "من سالها در کشورهای عربی زندگی کردم. در آنجا با مسلمانان آشنا شدم و محبت و گرمای آنها مرا با دينشان آشنا کرد و وقتی اسلام را شناختم چنان شيفته آن شدم که ديگر نتوانستم از آن جدا شوم. حالا من تلاش می کنم که به همه بگويم که اسلام واقعی چگونه است."
منبع : سایت رهیافتگان به نقل از BBC


بسم الله
پيتر شوت (Peter Schütt) شاعر و گزارشگر متولد ۱۹۳۹ آلمان، سال ۱۹۶۷ با درجهي دکتراي فلسفه از دانشگاه فارغالتحصيل شد. وي از بنيانگذاران حزب کمونيست آلمان است. تمام آثار او در خدمت ايدئولوژي کمونيسم بوده، به گونهاي که برخي رسانههاي آلماني، او را «شاعر درباري» حزب ميخواندند.
من نه مسلمانزادهام و نه به طور ناگهاني با
اسلام مواجه شدهام. بيش از نيمي از عمرم را در جستجوي ديني واقعي
بودهام. فقط يک بار در زندگي دينم را عوض کردهام. در ۱۹ سالگي براي اين
که از تنگناي لوتري خانهي پدري فرارکنم، کاتوليک شدم و ۳۰ سال بعد،
اعتقادم به اسلام را اعلام کردم.
اسلام از دوران کودکي برايم
جذابيت داشت. در سالهاي پس از جنگ، منطقهي ما در اشغال نيروهاي انگليسي
بود. در روستاي ما شش سرباز هندي مسلمان با عمامه، نمايندهي اين قدرت
بودند. آنها در رستوران روستا اسکان داده شدند و ما بچهها را به طرز
غريبي جلب ميکردند. به ما خرما و انجير ميدادند و وقتي مراسم عبادي به
جا ميآوردند، اجازه ميدادند که تماشايشان کنيم. به اين ترتيب مراسم
عبادي اسلامي خيلي زود در ذهنم حک شد.
کارستن نيبور، که گوته او را
«نخستين حاجي آلماني» خوانده است، ۲۰۰ سال پيش به کشورهاي عربي سفر و به
عنوان نخستين آلماني، توصيف دقيقي از اماکن مقدس در مکه و مدينه منتشر
کرده بود. در کليسايي که نزديک روستاي ما قرار داشت، بخشهايي از اين
گزارش موجود بود که پاسخي شد به قلب جوان و کنجکاو من و نخستين
جهتدهندهي سفر درونيام.
در دروان تحصيلات دانشگاهي هم با اسلام
تماس پيداکردم. تز دکترايم را دربارهي نمايشنامههاي عصر باروک نوشتهي
آندرهآس گريفوس نوشتهام. يکي از اين نمايشنامهها «کاتاريناي گرجستاني»
است و نيمي از آن، در اصفهان ميگذرد. طرف مقابل کاتارينا، شاه عباس است.
او ميکوشد با حيله و وعده و وعيد، کاتارينا را به حرمسرايش بکشاند. آثار
گريفيوس بهانهاي شد تا به طور اساسي به هنر و فرهنگ شرق اسلامي بپردازم.
از
زندگي در خوابگاه دانشجويي بينالمللي در هامبورگ بهرههاي روشنفکرانه و
معنوي بسيار بردهام. چهار سال، ديوار به ديوار دانشجويان ايراني، مصري و
نيجريهاي بودم. شب و روز با هم بحث ميکرديم؛ آن هم نه فقط دربارهي
مسايل عقيدتي. در کتابخانهي خوابگاه به طور منظم با مسيحيها، يهوديها و
مسلمانان بحثهاي ديني داشتيم. آن وقتها اسلام براي من در وحلهي اول
تئوري رهاييبخش خلقهاي جهان سوم بود.
هميشه اين را به سکوت
برگزار ميکنند که آمدن شاه در بهار ۱۹۶۷ به آلمان نه تنها محرک اصلي جنبش
دانشجويي بود، بلکه محرک نخستين مناقشات روشنفکري دربارهي اسلام در آلمان
نيز شد. در برنامههايي که بهمن نيرومند، تقريباْ در تمام دانشگاهها راه
ميانداخت، هميشه اين مسأله مورد بحث بود که آيا انقلاب يا اسلام، ايران و
ديگر کشورهاي در حال توسعه را از فقر رهايي ميبخشد يا نه.
پس از پايان يافتن جنبش دانشجويي به حزب
کمونيست آلمان پيوستم که طرفدار مسکو بود. به عنوان عضو حزب و هيأت اجرايي
آن، مرتکب اين اشتباه شده بودم که اسلام و سوسياليسم مثل دو روي يک سکه
متعلق به يکديگرند: سوسياليسم راه عدالت روي زمين را نشان ميدهد و اسلام
راه عدالت الهي را. مهمان مفتي تاشکند، بالاترين نمايندهي اسلام در اتحاد
جماهير شوروي بودم. با جان و دل به آموزشهاي والاي او دربارهي علم اخلاق
اسلامي گوش ميدادم و نميخواستم باورکنم که او کارش را به سفارش «کا.گ.ب»
انجام ميدهد.
در کتابم «به سوي سيبري» توصيف کردم که اسلام و
کمونيسم چگونه در آسياي ميانه که تحت سلطهي اتحاد شوروي بودند، يکديگر را
به نحو احسن تکميل ميکنند. در کنفرانسي در انستيتوي شرقشناسي هامبورگ
دربارهي خاورميانه، براي اولين بار با «آنهماريه شيمل» آشنا شدم. مدتي
طولاني به جلد کتابم که داس و چکش روي آن ميدرخشيد، نگاه کرد و بعد گفت:
«لطفاْ چکش را برداريد. ميماند فقط داس، که آن هم تبديل به هلال ماه
ميشود و راه به اسلام را به شما نشان خواهد داد.» اين پيشنهاد را با جان
و دل پذيرفتم و از آن پس هميشه از او چارهجويي ميکردم. کتابهايش در
مورد اسلام براي من راهگشا شد.
سال ۱۹۸۷ به عنوان کسي که در
جستجوي اسلام است، به ايران دعوت شدم. تأثير اين سفر روي من مخرب بود. چند
سالي ديگر نياز داشتم تا بتوانم در سال ۱۹۹۱ به طور قطعي مسلمان بشوم.
مرکز اسلامي هامبورگ از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي، حتي قبل از عضويت رسمي در گروه، نقطه عزيمت مهمي براي من شده بود.
امروز
بيش از يک و نيم دهه است که عضو انجمن مسلمانان آلمانيزبان هستم که سال
۱۹۶۷ توسط مهدي رضوي تأسيس شد. جمعي هستيم که بعدازظهر شنبهها دور هم جمع
ميشويم. به کسي براي عوض کردن مذهب فشار نميآوريم. بلکه برعکس، آنهايي
که سر راهمان سبز ميشوند و فوراْ دينشان را عوض ميکنند، از نظر ما
مشکوکاند. تجربه نشان ميدهد که ماندگار نيستند. اينها چيز زيادي از
اسلام و قرآن نميدانند و اغلب تصورشان کاملا غلط است.
رضوي در سال
۱۹۶۷ تفسير سورهي اول را شروع کرد و حليمه کرآوزن که دو سال پيش
جانشيناش شد، حالا به سورهي ۴۱ رسيده است. مسلمان شدن، روي کاغذ کار
سختي نيست. فقط بايد در برابر شاهد، شهادت بدهي. اما يکروزه نميشود
مسلمان واقعي شد. براي اينکه با جان و دل مسلماني تسليم اراداه الهي
بشوي، به چيزي بيشتر از حرف خالي نياز داری.
به نقل از موعود
يك فرانسوي مسلمان شده گفت: پس از سير در فرقههاي مختلف و مانوس بودن با عرفانهاي گوناگون، گمشدهام را در اسلام يافتم.
دكتر يحيي بونو در گفتوگو با ايسنا، در تشريح روند مسلمان شدنش اظهار داشت: من فرانسوي هستم ولي چون پدرم نظامي بود و به عنوان ماموريت در آلمان به سر ميبرده است، در آلمان متولد شدهام و در ده سالگي به فرانسه آمدم.
وي گفت: از نوجواني همواره در يك جستوجوي معنوي بودم؛ ابتدا به مسيحيت روي آورده بودم ولي چيزي را كه مرا راضي كند، نيافتم؛ وجود يكسري تناقضات ميان روحيهي انجيل و رفتار مردم مسيحي كليساهاي مسيحي خصوصا كليساي كاتوليك، مرا از اين دين دور ميكرد.
بونو ادامه داد: به دليل نيافتن مطلوب خود در مسيحيت از آن كاملا روي برگردان شده و به حركت هيپي گرويدم. طرفداران اين حركت افرادي بودند كه با پشت كردن به تمدن غرب مدرن، دنبال يك گمشده ميگشتند.
وي با بيان اين كه هيپيها به طرف شرق دور مثل هند و تبت گرايش داشتند، گفت: گاهي نيز گرايشاتي به ايدهي سرخپوستان در آمريكاي لاتين رغبت پيدا ميكردم و به طور كلي از اديان توحيدي، اسلام، يهوديت و مسيحيت گريزان شده بودم.
بونو گفت: در سن 20 سالگي با كتابهاي يك فيلسوف فرانسوي به نام «رنه گنون» كه از جمله اولين فرانسويهاي مسلمان بود، آشنا شدم. ايشان حدود 20 جلد كتاب در مباحث متافيزيك، توحيد، نقد تمدن مدرن و نقد معنويات دروغين نگاشته بود كه موجب جلب توجه ميشدند.
بونو ادامه داد: كتابهاي گنون كه مبتني بر بيان سير عرفاني عقلاني بود چنان در من اثر گذاشت كه ناگزير از پذيرش اسلام شده و از آن استقبال كردم.
وي كه در سن 22 سالگي اسلام را پذيرفته است، يادآور شد: در همين سالها با آثار هانري كربن فيلسوف بزرگ فرانسوي و نيز شخصيت وكتاب «احمد حمپاته با» استاد طريقهي تيجانيه كه از شيعيان پنهان است، خوي گرفته و مانوس شدم و با تاثيري كه اين شخص و كتابهايش در من گذاشت، مذهب شيعه را برگزيدم.
وي خاطرنشان كرد: با وجود علاقهاي كه در من نسبت به اسلام پيدا شده بود، در رشتهي زبان و ادبيات عرب و اسلام شناسي مشغول به تحصيل شدم.
اين مستبصر فرانسوي با بيان اين كه تا اين سالها هرگز نام امام خميني (ره) را نشناخته بودم، افزود: ما تحت تاثير تبليغات غرب گمان ميكرديم حركت ايشان صرفا سياسي و مخالف با گرايش فلسفي و عرفاني بوده و بر اساس خواستههاي قدرتطلبانه صورت ميگيرد.
وي اضافه كرد: در سالي كه ميخواستم رسالهي دكتراي خود را شروع كنم، يكي از دوستان لبناني من كه صاحب كتابفروشي بود، دو كتاب از تاليفات امام خميني(ره) را به من معرفي كرد. اين دو كتاب «شرح دعاي سحر» و «مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه» بودند.
بونو اذعان داشت: وقتي عنوان كتاب حضرت امام (ره) را مشاهده كردم، گمان كردم كه شايد اين كتاب سياسي است ولي وقتي آن را كمي مطالعه كردم، ديدم سرشار از عرفان جوشان الهي است.
وي تصريح كرد: چنان شيفته امام (ره) شدم كه براي زدودن حجاب از چهرهي ايشان تصميم گرفتم تز دكتراي خود را در زمينهي آثار فلسفي و عرفاني حضرت امام(ره) ارائه كنم تا اين كه شايد بتوانم حقي كه ايشان بر گردنم داشت، جبران كنم.
بونو با اشاره به اين كه در آن زمان در فرانسه كسي نبود كه استاد راهنماي من باشد، خاطرنشان كرد: يكي از استادان اعلام آمادگي كرد كه در مسايل فني مرا كمك كند ولي همچنان استاد راهنما در مسايل محتوايي نداشتم.
وي گفت: به همين دليل به ايران سفر كردم و براي اولين بار به ديدار استاد جوادي آملي رفتم. ايشان استاد سيدجلالالدين آشتياني را به عنوان استاد راهنما به من معرفي كردند. بنده كه قبلا نام اين استاد را در آثار هانري كربن مشاهده كرده بودم، با شيفتگي به سراغ او رفتم، وقتي به خدمت او رسيدم، به من گفت "شما سه ماه در كلاسها شركت كنيد و اگر موفق بوديد ميتوانيد ادامهي تحصيل بدهيد".
بونو اظهار داشت: با علاقهاي كه به مباحث عرفاني و فلسفي داشتم، هفت سال در محضر درس استاد آشتياني شاگردي كردم و توانستم رسالهي دكتري خود را به پايان برسانم.
وي با بيان تحقيقات علمي خود در اين زمينه گفت: هماكنون مشغول تاليف، ترجمه و تفسير قرآن كريم به زبان فرانسوي هستم كه جلد اول آن در 600 صفحه به چاپ رسيد و به عنوان كتاب اول قرآني سال نيز انتخاب شده است. اين مجموعه جمعا در 7 جلد در يك پروژهي 20 ساله به اتمام خواهد رسيد. ضمن اين كه مشغول ترجمهي تعدادي از تاليفات امام خميني(ره) نيز هستم.
اين مستبصر كه در برنامههاي برون مرزي صدا و سيما به عنوان مبلغ مذهبي مباحث ديني را ارائه ميكند گفت: در اين برنامهها ترجمهي ادعيه و مباحث تفسيري و... به زبان فرانسوي را ارائه ميدهم.
وي تصريح كرد: ما بايد بتوانيم حجابي كه بر چهرهي اسلام در رسانههاي غربي كشيده شده است را بزداييم و سيماي ناب آن را عرضه كنيم.
بونو در بخش ديگري از گفتوگويش، به خبرنگار ايسنا گفت: بنده از آن وقتي كه در درسهاي استاد آشتياني حاضر شدم، در ايران اقامت كردهام و هم اكنون محل سكونت اصلي من مشهد است زيرا نميتوانم از امام رضا (ع) جدا شوم.
بونو ادامه داد: البته هر سال چندين بار نيز براي ديدار با دوستان و فاميل و فعاليتهاي تبليغي و ادامهي تحقيقات علمي به فرانسه سفر ميكنم و در سال تحصيلي جديد آتي در فرانسه خواهم بود.
وي همچنين به وجود مشكلات زندگي براي مسلمانان در فرانسه اشاره و عنوان كرد: هم اكنون من چون مسلمان شدهام نميتوانم در دانشگاه فرانسه تدريس كنم و با وجود اين كه توانستهام بهترين تز دكترا را دريافت كنم، از تدريس در دانشگاه محروم شدهام و حتي كرسي تدريس هانري كربن را به خانمي دادهاند كه آن وقت هيچ تزي نداشته است.
بونو اضافه كرد: بعضي از مسوولان وزارت آموزش به استادان بنده گفته بودند كه اگر فلاني بخواهد تدريس كند به تدريس صرف و نحو عربي در يكي از دبيرستانها مشغولش ميكنيم!
وي با اشاره به اين كه پس از اسلام آوردن من، عدهاي به دست خداوند مسلمان شدند، گفت: سعي كردم معارف اسلامي را به ديگران برسانم و آنان نيز استقبال كردند و هم اكنون نيز مانند من مسلمان هستند.
وي تصريح كرد: بنده در حقانيت اين مسيري كه نسبت به پذيرش اسلام داشتهام، ترديدي ندارم و آن را با جان و دل پذيرفتهام.
بونو با اشاره به وظيفهي خطير مسلمانان در عصر حاضر يادآور شد: ما نبايد فرصتها را بسوزانيم و بايد بتوانيم از شرايط ويژهاي كه در كشورهاي اسلامي مثل ايران و لبنان و عراق پيش آمده، استفاده لازم را كنيم.
وي، بزرگترين خطر اسلام را از جانب خود مسلمانان خواند و گفت: دشمنان بيروني اسلام تا زماني كه ميبينند مسلمانان به جان هم افتادهاند و براي قتل يكديگر اقدام ميكنند، خاطرشان آسوده خواهد بود و لازم نميبينند مستقيما به مبارزه با اسلام برخيزند.
بونو، اختلاف دروني مسلمان و تبديل آنان به طوائف و فرقههاي مختلف را موجب ضعف قدرت مسلمانان خواند و گفت: خاموش كردن اين آتش فتنه فقط در دست مسلمانان است و مسلمانان بايد با درك موقعيت مهم تاريخي در رفع مشكلات، اقدام جدي كنند.
وي تصريح كرد: جمع ميان معنويت و عقلانيت كليد حل مشكلات مردم و رمز پيروزي تبليغ اسلام در سراسر جهان است و اولويت كار بايد بر اين اساس تنظيم شود.
بونو يادآور شد: صرف بحثهاي سياسي و اقتصادي نميتواند معرف حقيقي اسلام باشد اين زبان در خارج از مرزهاي ايران سودآور نخواهد بود. از طرف ديگر بيان مسايل عرفاني محض نيز ميتواند مضر باشد زيرا قابليت برداشتهاي مختلف را دارد. پس بايد عقلانيت را ضميمهي آن كنيم و با تكيه بر جمع اين دو، چهرهي حقيقي اسلام را ارائه كنيم.
توضیحات:
[11] . ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 284.
[12] . بحارالانوار، ج54 ، ص330.
[13] . بحارالانوار، ج 9، ص124.
[14] . عنايات ولي عصر به علماء و مراجع، ص 109.
[15] . بحارالانوار، ج 57، ص217.
[16] . همان، ج 60، ص 216.
[17] . همان، ج 53، ص 307.
مختار اصلاني- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
بسم الله الرحمن الرحیم
ايران اسلامي، داراي دو پيشينه تاريخي تلخ و شيرين است: پيشينه تلخ آن مربوط به دوران سخت و تاريك حكومت دو هزار و پانصد ساله پادشاهان ظالم و مستبد ميباشد و پيشينه شيرين آن مربوط به دوران ظهور اسلام است كه ايرانيان با پذيرش دين الهي، جايگاه و ارزش فطري، عقلاني و الهي خود را يافتند و به پاس اين افتخار از همان سالهاي آغازين ظهور اسلام، خدمات فرهنگي، سياسي، اجتماعي ارزندهاي به جامعه اسلامي ارائه كرده و در همه زمينهها، حماسه آفريدند، به گونهاي كه بالاترين تشويقها و مقامها را از سوي قرآن و عترت به خود اختصاص دادند. كه در اين مجال به نمونههايي از آنها اشاره ميشود.
ايرانيان در منظر قرآن:
طبق استناد به احاديثي كه وارد شده در قرآن آياتي وجود دارد كه اشاره به قوم ايران و ايرانيان دارد كه به بعضي از آنها اشاره ميشود. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به هنگام تلاوت قرآن به اين آيه رسيدند كه خداوند ميفرمايد: « ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ»[1] يعني « و اگر روي برگردانيد (خداوند) جاي شما را به مردمي غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود.» از آن حضرت پرسيدند: كساني كه اگر ما روي برگردانيم خداوند آنها را به جاي ما قرار ميدهد چه كساني هستند؟ رسول خدا در حالي كه بردوش سلمان فارسي ميزد فرمود: «اين مرد و قوم او هستند.»[2]
در حديثي ديگر ابوهريره ميگويد: خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته بوديم كه سوره جمعه نازل شد. آن را براي ما تلاوت كرد و وقتي به آيه « و آخرينَ منهم لمّا يلحقوا بِهم»[3] رسيد، مردي پرسيد يا رسول الله آن گروه چه كسانياند؟ آن حضرت ضمن اشاره به سلمان فرمودند: «قسم به جان كسي كه جانم در دست او است «لو كان الايمان معلقاً بالثريا لتناوله رجل من العجم و اسعدهم به الفارس؛ اگر ايمان به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان قرار گيرد افرادي از عجم آن را به دست ميآورند و سعادتمندترين آنها مردم فارس (ايران) هستند.»[4]
آيه ديگري در قرآن است كه طبق حديث نبوي از ايرانيان به عنوان پاسداران و نگهبانان دين ياد شده است. آيه ميفرمايد: «اگر اين قوم نسبت به آن (هدايت الهي) كفر ورزند (مهم نيست) زيرا كساني را نگاهبان آن ساختيم كه نسبت به آن كافر نيستند.»[5] شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيد: اي رسول خدا منظور از آن گروه نگهبان دين در اين آيه چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدا، اين گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.»[6]
قرآن از اسلام آوردن ايرانيان،كوششها، خدمات و تلاشهاي پر ثمر آنان براي پيشرفت اسلام، در زمينههاي مختلف پيشگويي ميكند كه نشانگر جايگاه بلند ايرانيان است كه به اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ ايمان آورده و با عشق و معرفت از قرآن و عترت پاسداري ميكنند.
ايران و ايرانيان از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ :
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ غير از احاديثي كه در تفسير آيات در مورد ايرانيان آورديم، بارها در مورد ايران و ايرانيان سخن گفته و از آنها به نيكي ياد كرده است كه به چند مورد اشاره ميشود. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايند «ايرانيان خويشاوندان ما اهل بيتاند ... »[7] و در جاي ديگر ميفرمايند: «اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل الفارس؛ در بين مردم، مردم فارس بيشترين سهم را از اسلام دارند.»[8] و در جايي ديگر از ايرانيان به عنوان خوشبختترين مردم ياد كرده و ميفرمايند: «اسعد العجم بالاسلام اهل الفارس؛ خوشبختترين ملت غير عرب به واسطه اسلام مردم ايرانند.»[9] و در مقالي ديگر ايرانيان را اهل بهشت مينامد و آنها را جزء شفاعت شدگان در قيامت به حساب ميآورد و ميگويند: «اول كساني كه در روز قيامت برايشان شفاعت ميكنم از ميان امتم، اهل بيتم هستند سپس نزديكترين نزديكانم از قريش ... سپس از عجمها»[10]
توضیحات :
[1] . سوره محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ، آيه 38.
[2] . ميزان الحكمه، ريشهري، ج 10، ص 70.
[3] . جمعه، آيه 3.
[4] . الدرالمنثور، ص 152.
[5] . انعام، 89.
[6] . نفس الرحمن، ص 48.
[7] . كنزالاعمال،ج 2، ص 303.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . همان، ص 94.
قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر با لطغوت و یومن با الله فقد استمسک بالعروة الوثقی
انسان گمراه و سرگشته، امروز بیش از هر زمان دیگری به دنبال نوری برای هدایت و پناهگاهی برای رسیدن به آرامش و سعادت است. اما افسوس که زندگیش در زیر سایه سنگین ماتریالیسم و ماشینیسم که ارمغان نامبارک غرب برای جهانیان است، در مسیرعبث و دوار «تولید و مصرف اقتصادی» می گذرد و در این گردونه تکراری و مهوع می گردد و می گردد و در پایان تنها توشه و محصولی که عایدش می شود شکم سیراست و بس... تازه آن هم نه برای همه که برای عده ای خاص!
برآنم تا از امروز بخش جدیدی به این وبگاه اضافه نمایم و در آن شرح حالی هرچند مختصر، درباره هدایت یافتگانی ارائه دهم که راه خود را از میان ظلمات یا فتند و گام به سوی نور نهادند و مسلمان شدند.
... و مثل همیشه چشم امید دارم که بی تردید راهنمایی ها و افاضات دوستان، راهگشا خواهند بود.
.............................................................

«در اثر پیدا نکردن جواب های منطقی از لحاظ اعتقادی از مذهب پروتستان کناره گرفتم و سعی کردم خودم دنبال مفهوم و هدف زندگی باشم که البته جستجوی من بی فایده بود.»
وی با اشاره به آشنایی با مربی مسلمانش و بهره مندی از راهنمایی های او ادامه داد:
«او به من کتابی به نام جهان بینی و زندگی در اسلام هدیه کرد که شدیدا مرا تحت تاثیر قرار داد و مجذوب خود کرد٬ جهان بینی اسلام مرا به لرزه درآورده بود و در آن لحظه گویی به روشنی متوجه مفهوم زندگی و منطق جهان هستی و کل موجودات شده بودم و حس می کردم که تازه متولد شده ام. اصول اساسی اسلام را خیلی سریع پذیرفتم و احساس می کردم نوری چشمانم و قلبم را روشن کرده است. تازه فهمیدم که انسان غربی در واقع از کنار زندگی می گذرد و فقط با حرص و سعی مداوم به دنبال پول و قدرت می رود و قادر به فهم مفهوم هستی نمی باشد.»