
اگر کسانی در اطراف کشور سخنرانی کنند و سخنرانی آنها اسباب تشنج بشود، آن شخص، هرکس میخواهد باشد، هر مقامی میخواهد باشد، من او را بجای خودش می نشانم، قبل از اینکه شورش پیدا بشود من او را جای خودش می نشانم...
صحیفه نور، ج14، ص417
آزادی را ما و ملت ما با قیمت گران به دست آورد٬ ولیکن ارزشش بیشتر از این معانی بود.
صحیفه امام- جلد۸- صفحه ۴۲
آزادی معنایش این نیست که بنشینید برخلاف اسلام صحبت کنید. آزادی در حدود قانون است. دین کشور ما اسلام است. آزادی در حدود این است که به اسلام ضرر نخورد. قانون اساسی ما دین را اسلام می داند.
صحیفه امام- جلد۷- صفحه ۴۸۷

اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك گروهي در خيابانها برضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناي ديكتاتوري است كه مكرر گفتهام قدم به قدم پيش ميرود، اين همان ديكتاتوري است كه به هيتلر مبدل ميشود انسان،اين همان ديكتاتوري است كه به استالين انسان را مبدل ميكند. اگر قانون در يك كشوري عمل نشود ، كساني كه ميخواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني هستند كه به صورت اسلامي پيش آمدهاند يا به صورت آزادي و امثال اين حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را ميكنند كه ما طرفدار قوانين هستيم ، اينها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون همه شان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند كه اگر قانون برخلاف راي من هم بود من خاضع ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضعام ،ديگر دعوايي پيش نميآيد؛ هياهو پيش نميآيد.
(صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

قانون معنايش اين است كه{ همه} چيزها {را} به حسب قانون اسلامي ، به حسب قانون كشوري كه منطبق با قوانين اسلام است ، همه را ،وظيفهاشان را قانون معين كرده. بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد ، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد و اين كشور وقتي به تباهي كشيده شد و اين مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، اين همان وظيفه اي است كه براي ابرقدرتها بايد انجام بدهد اين آدم انجام داده، ولو خودش نمي فهمد، اگر بفهمد كه ديگر مصيبت بالاتر است،لكن خودشان ملتفت نيستند.
صحيفه امام - جلد 14 - صفحه 415
بسم الله الرحمن الرحیم


بنده به جهاد دانشگاهى اعتقاد راسخ دارم. كارهاى بزرگى كردهاند؛ كارهاى خوبى كرديد و همينطور كه گفتيم: «اسّس على التّقوى من اوّل يوم». از اول تا حالا كه ما جهاد دانشگاهى را شناختيم، بر اساس دين و تقوا بود. بر اساس دين و تقوا نگهش داريد.
چند دقيقهى پيش با دوستان اينجا صحبت بود و عرض كرديم سعى كنيد هويت جهاد، تغيير پيدا نكند. اينى كه شما مىبينيد هويت بعضى از اشخاص - فكرهايشان، تركيبهاى ذهنىشان - از اول انقلاب تا حالا صد و هشتاد درجه عوض شده، اين يك روال و ممشاى طبيعى نيست كه بگوئيد طبيعتش همين است ديگر؛ نخير، هرگز اينجورى نيست. طبيعى اين است كه اگر انسان يك فكر و يك راهى را به منطق و استدلال پذيرفت، اين را تا آن نقطهى آخرِ راه برود و اگر عمرش كفاف نداد، در اين راه بميرد. اين طبيعى نيست كه ما بگوئيم: يك راهى را حركت كنيم برويم؛ گاهى هم با شور و خيلى هيجان، بعد از يك نقطه، ناگهان زاويه بزنيم! بعد، اين زاويهها اينقدر ادامه پيدا كند كه تبديل شود به عكس! اين، به هيچوجه طبيعى نيست. بعضيها توجيه ميكنند: خوب آقا، اول انقلاب، اول انقلاب بود؛ حالا زمان اثر گذاشته، ما عوض شديم! نخير، زمان بر روى عنصرهاى ضعيف و بىريشه و اعتقادهاى واهى و مبتنى بر احساس محض اثر ميگذارد؛ يا زمان با همراهى طمعها و هوسها اثر ميگذارد. «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا». قرآن ميگويد: آنهايى كه در جنگ احد برگشتند؛ طاقت نياورند بايستند، اين لغزش اينها به خاطر آن كارى است كه قبلاً كردند. ما وقتى روح را نساختيم، خودمان را محكم نكرديم، معلوم است؛ هر مماسى روى آن اثر ميگذارد؛ يكى، دو تا، سه تا، ناگهان مىبينيد كه شكلش عوض شد؛ اما وقتي كه مثل فولاد آبديده، محكم و استوار و بر مبناى تفكر درست و منطق صحيح، هويت دينى انسان شكل گرفت و هويت انقلابى شكل گرفت، هرچه زمان بگذرد، اين هويت روشنتر، واضحتر، جذابتر، مستحكمتر ميشود. آدمها اينجورند، نهادها هم اينجورند. نگذاريد نهاد جهاد دانشگاهى، تبديل شود به يك هويت ديگر؛ به يك هويت غيردينى، غيرانقلابى.
من يك بار در جمع همين عزيزان جهاد دانشگاهى مطلبى را چند سال پيش گفتم، كه يادم هم نبود؛ اين را براى من آوردند، خواندم و يادم آمد - بايد اين هويت صحيح را و اين هويت ايمانى را حفظ كنيد و باقى بماند. خوشبختانه همينجور هم بوده و تا حالا هم باقى مانده است؛ چون ساخت جهاد دانشگاهى و نوع مديريت، نوع عملكرد، نوع ارتباط رأس با بدنه، جهتگيريها، خواستها، خواستهاى خوبى بوده است - آنچه كه آن روز گفتم، اين بود كه بعضيها تصور ميكنند انقلابيگرى، يك حركت انقلابى، يعنى حركت بىانضباطِ همراه با شلوغى، سردرگمى و بىنظمى! ميگويند آقا، آنها انقلابى بود و تمام شد! اين، غلط است. مطلقاً در ذات تحرك انقلابى، اغتشاش و بىنظمى نيست. بعكس، انضباط انقلابى از محكمترين و قويترين انضباطهاست. انضباطى كه ريشه از ذهن انسان، از دل انسان، از ايمان انسان ميگيرد، بهترين انضباطها را دارد.
اول انقلابها از جمله انقلاب ما، بىنظميهايى ديده ميشود كه اين ناشى است از آغاز حركت انقلابى؛ چون يك بناى كهنهى درهم ريخته بايد نابود شود و جايش يك بناى ديگر بيايد. اين، چيز طبيعىاى است؛ ولى وقتي كه بناى نو، بناى جديد ساخته شد بر پايههاى درست، حركت بر اساس آن، حركتِ منضبط و خوب خواهد بود و پيش خواهد رفت و اين، انقلابى است. بنابراين انقلابيگرى را با بىنظمى و با شلوغكارى و با نشناختن ضابطه و قانون نبايد اشتباه كرد.
از فرمايشات مقام معظم رهبري در بازديد از پژوهشكده رويان
25/ 04/ 86