

انقلاب دروغ بود
جنگ دروغ بود
و عموزادههایم بهدروغ شهید شدند
و بچههایشان بیدلیل یتیم
همهچیز دروغ بود!
تنها راستِ زندگی
قامت توست
كه با لباس رزم به خاك سپردمش
شاید اگر نبود
این كتیبة سنگی
و این خط سرخ
تو را هم منكر میشدند
یا اینكه میگفتند
میان اینهمه
هیچ ارزش خبری ندارد
***
نه
مشكل جای دیگریست
مشكل این است
كه قطعنامه را موریانه خورده است
و ما هنوز هم
بغض انقلابیمان را
در سینه نگه داشتهایم
محمدحسین نعمتی
به نقل از لوح
جناب اوباما
صلح طلب نوبلی
جایزه ات مبارک
که اگر نبودی
خدا می داند چه بر سر حقوق بشر می آمد!
تو
-ای سیه چرده محبوب-
همانی که پدرانت را به جرم رنگ
به خاک سیاه نشاندند
و چون حیواناتی بی اختیار
به سرزمین فرصت ها1 کشاندند
امروز منتخب کسانی شده ای
که فکر می کنند
رویشان از دیگران سفیدتر است
و خونشان رنگین تر
آنهایی که فقط صد سال است
بردگی اجدادت را ملغی کرده اند
و در این صد سال
ما و فرزندانمان را
در آفریقا و آسیا و آمریکا
با چماقشان
-که نامش دموکراسی است-
نوازش کرده اند!
خدا خیرشان بدهد!
که اگر نبودند
خدا می داند که تکلیف آزادی و انسانیت چه می شد!
و کدامین انسان
معنای صلح و عدالت را می فهمید!
***
آقای پرزیدنت
صلح نوبل مبارک
چقدر این جایزه برازنده توست
لوح تقدیر را در اتاقت
بگذار روی پرونده عراق و افغانستان
تا کسی آنها را نگشاید
و همانطور خاک بخورند
مدالت را
کنار قاب عکس خانوادگیت آویزان کن
و برای خانواده هایی که آواره شدند
چند دقیقه سکوت کن
و به مبارزات صلح طلبانه ات
با تروریست های فلسطینی فکر کن
و در پاسخ به پیام تبریک شیمون پرز2
بر روح اسحاق رابین3 و مناخیم بگیم4
درود بفرست
و وقتی نام شیرین عبادی5 را شنیدی
لبخند بزن
و در دلت خدا را شکر کن
***
فقط
آقای پرزیدنت
حواست باشد
هیچ وقت به ایران فکر نکن
مبادا خاطر شادت، مکدر شود.
***
پی نوشت:
۱- America, Land of opportunities
2- نهمین رئیس جمهور اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل در سال 1994
3- پنجمین نخست وزیر اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل و سابقه فرماندهی ستاد کل ارتش اسرائیل
4-
ششمین نخست وزیر اسرائیل و برنده جایزه صلح نوبل در سال 1978. فرمانده
گروه تندرو ایرگون که در سال 1948 به دهکده فلسطینی دیر یاسین حمله کرد که
در جریان این تجاوز 254 تن از اهالی روستا که شامل ۱۰۰ زن و کودک بودند
کشته شده، سپس بدنهای کثیری از کشته شدگان تکه تکه شده و در چاه انداخته
شد.
5- برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003، مورد تقدیر سران بهائیت مستقر در اسرائیل
ز چشم فتنه هلا مهر خواب بردارید
به دفع فتنه قدم با شتاب بردارید
سپاه تفرقه بر طبل اتحاد زده است
ز پیش چشم جهان بین٬ حجاب بردارید
به نور بینش خورشید رهبری آنک
ز چهره های منافق نقاب بردارید
گذار ما به بیابان شور خواهد بود
هلا ز چشمه ایثار٬ آب بردارید
در این مراجعه با درد و داغ همسفریم
به قدر تنگ کفایت شراب بردارید
به راستی که در این استقامت خونین
مباد یک سر مو پیچ و تاب بردارید
به پشتوانه تعقیب تا شناسایی
چراغ شب شکن آفتاب بردارید
بس است لحظه شماری٬ به نام عدل علی
نقاب از رخ روز حساب بردارید
ز چشم اگر نستانید خواب را٬ فردا
سر بریده ز بالین خواب بردارید
*****
روشنان را روشنی از آفتاب رهبری است
از گل خورشید گلدان سحر خالی مباد

خدا
ای سرود جاری دلهای خسته
خدا
ای سکوت گویا، و ای فریاد خاموش روحهای آشنا
ما یک عمر فریاد را، یک دنیا طلب را، تجربه کرده ایم. با تجربه ها رو به تو آورده ایم... ما طعم کفرها،شرک ها، نفاق ها را چشیده ایم
و بن بست ها را چه بگویم که چگونه احساس کرده ایم
اکنون؛در برابر تو لب از لب گشوده ایم. حتی در خاموشی طنین فریادیم...
این توئی که ما را خوانده ای. این توئی که در ما دمیده ای... این نوای توست، تو از خودت بشنو که ما سزاوار سزاوار شنیدنت نیستیم.
که ما هیچ گاه از تو نشنیدیم...
این نوای توست.
این نوای آشنای توست در نی وجود ما.
تو،
بشنو از نی.
علی صفایی حائری
از یک دادگاه رسمی خیابانی
درخت سیب را می آورند
با دستبند
به جرم اینکه چرا
سیب هایش را
چون سنگ
پرتاب کرده است
درخت پرتقال را می اورند
به جرم اینکه چرا
میوه های امسالش خونین بود
درخت زیتون را می آورند
به جرم اینکه چرا
یک در میان گلوله بدنیا آورده است
- دادگاه رسمی است:
متهم موجی ست که به او ایست دادند
و نایستاد
متهم کبوتری ست که از «قبة الصخره» نرفت
متهم گنجشکی ست
که زبان عبری نمی داند
دادگاه رسمی ست
متهم درخت «سدرة المنتهی» ست
و جاده ای که به معراج می رود
متهم تمام سنگ قبرهایند
که بسم الله دارند
و تمام مادران
که جنین شان
فرزندانی خواهد شد
سنگ در دست!
علیرضا قزوه
تمام مشکلات فلسطین حل خواهد شد
کافی ست ما نباشیم و
شاعران خفقان بگیرند
کافی ست چشم ها را ببندیم و کشتی کچ نگاه کنیم
یا سرگرم انتخاب دختران شایسته سارکوزی شویم
کافی ست افغان ها
تنها یک زلمای ذلیل زاد داشته باشند
ایرانی ها
یک نوری زاده
تا خلیج فارس الخلیج شود
کافی ست محمد حرب ترور شود
کافی ست یحیی عیاش ها منفجر شوند و
تهران سکوت کند
چه فرق می کند اسماعیل هنیه باشد یا محمود عباس
خالد مشعل باشد یا سلام فیاض
360 کیلومتر نوار غزه باشد یا یک آپارتمان 36 متری
با پرچم سفید

نگاه کن و لذت ببر
از خادم الحرمینی که العربی می رقصد
از پادشاه کوچک امانی
که با فرشته های یهودی تزویج شد
نگاه کن که پادشاه رشید طرابلس
چگونه یک روبات شد
نه از میان این همه اعراب
کسی کاری نمی کند
رجال شان دست بوس رایس اند
نساء شان دست بوس بوش
مگر بازشکاری ولیعهد دوبی
کاری کند
و دست بوش را گاز بگیرد
به اشتباه!
علیرضا قزوه
http://www.louh.com
الهى هر كه را مىبينم با خودند٬ مرا با خودت دار

الهى در شگفتم از آنكه در غربت از ياد وطن شكفته ميشود و در دنيا از ياد آخرت گرفته.
الهى چونست كه در خود مىنگرم بتو نزديك ميشوم و در تو مينگرم از تو دور.
الهى تو خود بزرگى و بر همه دست دارى.مرا بزرگ آفريدى و بر همه دست دادى، بارى از بزرگ آنچنان بزرگ اينچنين پديد آيد.
الهى تا حال تو را پنهان مىپنداشتم و حال جز تو را پنهان ميدانم.
الهى يكى حافظه قوى دارد و ديگرى هاضمه قوى خنك آنكه عاقله بالغه دارد.
الهى آنكه را دل باز دادى دهن بسته است اينسخن پرداز دل بسته است.
الهى مرا بر همه سلطنت دادى بسلطانت مرا بر من سلطنت ده.
الهى حسن از دستخود چنان بود و در دست تو چنين شد شكرت كه آنچنان اينچنين شد.
الهى تو را دارم چه كم دارم پس چه غم دارم.
الهى هر كه را مىبينم با خودند مرا با خودت دار.
الهى هر كه را مىبينم در تسخير و تصرف ملك مىگويد و مىكوشد حسن را سير در ملكوت ده و انس با جبروت و بزبان آنان گويا كن و در حضور مالك ملك و ملكوت و جبروت بدار.
الهى از سجده كردن شرمسارم و سر از سجده برداشتن شرمسارتر.
الهى يا لا اله الا انت اجازه خواهم كه هو هو گويم و انت انت.
الهى اين كمترين را با قليل بدار.
الهى در شگفتم از آنكه كوه را مىشكافد تا بمعدن جواهر دستيابد و خويش را نميكاود تا بمخزن حقائق برسد.
الهى هر نقمت و زحمتبر حسن آيد نعمت و رحمت است و همه تلخيها در كامش شيرينتر از عسل است و هر دشوارى براى او آسان است جز اينكه گرفتار احمق شود بعزت و سلطانت در چنگ احمق گرفتارش مكن.
الهى حسن را شير و پلنگ بدرد و با احمق بسر نبرد.
الهى روى زمينتباغ وحش شد خرم آنكه از وحشيان برست.
الهى شكرت كه بنده آزادم.
الهى نمىگويم كه ظالم نيستم ولى شكر كه از عمال ظلمه نشدم.
الهى سيلى سرازير شد تا قطرهاى نصيب حسن گرديد.
الهى شكرت كه اين كودك را در سايه اقبال بزرگان واسطه فيض گردانيدى.
الهى گرچه علم رسمى سر بسير قيل و قال استباز شكر كه علم و كتاب حجابم شدند نه سنگ و گل و درهم و دينار.
الهى بحرمتسر و سامان گرفتهگانت اين بى سر و پا را آوارهات كن.
الهى شكرت كه از دوستان دشمنانت و از دشمنان دوستانت نيستم.
الهى شكرت كه دوستانت را دوست دارم و دشمنانت را دشمن.
الهى نمىگويم كه از دوستانم ولى شكر كه از دشمنان نيستم.
الهى شكرت كه بديدار حسن جمالت عاشقم و بگفتار ذكر جميلتشايق.
...........................................................
برای مطالعه قسمت های پیشین الهی نامه به آرشیو موضوعی مراجعه کنید.


گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
ایرج میرزا

شب در نقاب خواب گذشتم
آهسته از برابر داروغه های مست
تندیس های هرزه ندیدند:
قلب قفس شکست
مرغی پرید و رفت
بر قله حکومت هفت آسمان نشست
زین تنگنای خاک
با لاله های سرختر از خون عاشقان
پرواز کرد و بر دل رنگین کمان نشست
انگار پرده ها همه ظلمت بود
انگار لحظه ها همه وحشت بود
اما...
از پشت پرده - پرده ی تاریک لحظه ها
در پیچ و تاب بال و پرم پیچید،
باد بهار و باور آزادی
موج رهایی آور آزادی
پرواز، باز هم پرواز
پرواز، باز هم پرواز
پرواز، پرواز، پرواز ...
... افسوس !
افتاد چون نقاب
بازآمدم ز خواب
- زین خواب یا مکاشفه یا معراج
معراج دار، با بدن حلاج !
باز آمدم ز خواب
برچارسوی خویش نظر کردم:
دیوار، باز هم دیوار!
دیوار، باز هم دیوار!
دیوار، دیو...ار؟ دیو...وار...
جـلال رفیــع
زندان «کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک»
زمستان ۱۳۵۴
بسم الله

مستوره پاک پرده شب
ای پرده کاینات، زینب
ای جوهر مردی زنـــانـه
مردی ز تو یافت پشتوانه
ای چــــــادر عفــت تو لــولاک
از شرم تو شرم را جگر، چاک
یک دشت، شقایق بهشـــــتی
بر سینه ز داغ و درد، کشتی
ای بذر غم و شکوفــــــه درد
بر دشت عقیق خون گل زرد
افراشته باد، قامـــــــت غم
تا قامت زینب است، پرچم
از پشت علی، حسیـــــن دیگر
یا آنکه علی است زیر معجر؟
چشمان علی است در نگاهش
طوفان خداست، ابـــــر آهش
در بیشه سرخ، غم نوردی
سرمشق کمــال شیرمردی
آن لحـــظه داغ پر فـــــــروزش
آن لحظه درد و عشق و سوزش
آن لحظه رفتن بـــــرادر
آن دم که تپید عرش اکبر
آن لجظه واپسین رفتــن
در سینه دشت تفته خفتن
آن لحظه دوری و جدایی
آن- آنِ ِ اراده خدایـــــــی
چشمان علی زپشت معجر
افتاده به دیدگان حیــــــــدر
خورشید ستاده بود بیتاب
وان دیده ماه، غرقـه آب
یک بیشه نگاه شیر ماده
افتاده به قامـــــــت اراده
این سوی، غم ایستاده والا
آن سوی، شرف بلند بــالا
دریای غم ایستاد بی مــوج
در پیش ستیغ رفعت و اوج
این دشت شکیب و غمگساری
آن قـــــلـه اوج اســـــتـــواری
این فاطمه در علی ستاده
وان حیدر فاطمی نــژاده
این، اشک حجاب دیـدگانش
وآن حجب، غلام و پاسبانش
شمشیر فراق را زمانه
افکند که بگســـــلد میانه
خورشید شد و، شفق بجا ماند
اندوه سرود هجــر برخــــواند
این، ماند که با غمان بســازد
و آن، رفت که نرد عشق بازد
علی موسوی گرمارودی
فلسطین شما را می خواند
محل اسرای نبی اکرم امروز
معبد یهودیان گشته است
امروز قدس و اطرافش
یهودی نشین است
ای مسلمانان دیگر سکوت کافی است
چرا که
سکوتتان جنایتی است هولناک
که نتیجه هولناک تری به دنبال خواهد داشت

ندای فلسطین را لبیک گویید
چرا جمله اینگونه خاموشید و بی اثر
وقت آن است که بپا خیزید
شمشیر از نیام ها بیرون
به جنگ دشمنان بشتابید
خدنگ هایتان را به سوی دشمن نشانه گیرید
چرا که وجودش
خطری است بزرگ
که هستی شما را تهدید می کند
و همه بدون استثنا
متهم به تروریست هستید
****
دشمن به شما، به خانه و کاشانه تان حمله برده
در برابر چشم هایتان
دیوار حائل ساخته
گام بعدیش ممکن است
آن باشد
که اقصی را از آن خود سازد
ندای فلسطین را لبیک گویید
ندای فلسطین را لبیک گویید
ندای فلسطین را لبیک گویید
*****
کسی نیست
ای حبیبم، ای قدس
که دست یاری
به سویت دراز کند
دیگر نمی آید صدایی
حتی پژواکی نیز شنیده نمی شود
دیگر چشمان مان به دیدن تصاویری این چنین خو گرفته
اینگونه تصاویر را به خوبی از بر کرده ایم
و اگر حتی لحظه ای از دیدن آن خشم بر ما مستولی گردد
بزرگ ترین کارمان شاید آن باشد که شعری یا قصیده ای در محکومیت آن بسراییم
زمانه خود گواه است که دیگر احساسات ما از جنس یخ شده است
لعنت روزگار بر روزهای ما
از نخستین ساعتش تا پایان آن
از همان لحظه ای که خورشید سر از خانه بیرون می آورد
از همان بامدادی که پرندگان نغمه خوانی می کنند
تاریخ باید بنویسد که ما
ضلالت را بر هدایت برگزیدیم
باید بنویسد این ما بودیم
که خنجر خیانت را بر پیکر پاک تو ای قدس فرود آوردیم
باید بنویسد
که ما نهاد بی گزاره ایم
کسی نیست
به یاری ات بشتابد
همه از ندای وجدان گریزانند
امنیت را هم وغم خود ساخته اند
بی توجه بر تخت آسایش آرامیده اند
گویی که پایان شب سیه سپیدی نیست
گویی تاریکی جاودانه است
دیگر از صلاح الدین خبری نیست
خالد کجاست
کیست که به تجاوزات دشمن پایان دهد
کیست به داد اقصی برسد
اقصای زخمی در بند
کسی نیست
کسی نیست
کسی نیست
****
جز تو ای ملت پاک
که جهاد و شهادت را خوب می شناسی
که هیچ گاه درس پایداری و مقاومت را به فراموشی نسپردی
و این تو بودی که فرزندان خود را تقدیم عزت و آزادگی کردی
چشم یاری از دیگران فرو بند
چرا که از مشتی برده و بنده انتظاری جز این نباید داشت
و این تنها تو هستی ای ملت پاک
که سروری و سر بلندی از آن توست
که سروری و سر بلندی از آن توست
که سروری و سر بلندی از آن توست
سروده : خمیس شاعر عرب http://www.palestine-persian.info/poem/felestin.html
« بسم الله الرحمن الرحیم »
نگاه به این شعر مولانا جلال الدین محمد بلخی (که متاسفانه بعضی از برادران اهل تشیع و تسنن او را به یقین "سنی" می دانند!) می تواند ما را به تامل و تجسس بیشتر در شناخت او وادارد.

تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود
تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود
آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر
برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود
آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام
تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود
آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس
بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود
شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود
سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود
هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس
هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود
هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود
مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد
آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود
آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر
بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود
هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن
هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود
آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني
آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود
موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت
در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود
عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت
آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود
خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود
آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود
آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج
با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود
آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود
آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس
بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود
چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم
از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود
اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود
سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود
**************************************
برای زیارت آنلاین حرم امام علی(ع) اینجا را کلیک کنید.
برای زیارت آنلاین حرم امام حسین(ع) اینجا را کلیک کنید.
- بسم الله -

به سر موی دوست دل بستم
رفت عمر و هنوز پابستم
کم ما گیر و عذر ما بپذیر
بیش از این بر نیامد از دستم
بیش از این خواستم ولی چه کنم؟
چه کنم؟ چون نمی توانستم
مگر این چند روزه دریابم
چله تا در نرفته از شستم
تو به فکر منی همیشه و من
تا به تو فکر می کنم٬ هستم
دیگران گر ز بیخودی مستند
من از این خود٬ از این خودی مستم
رو به سوی تو مستقیم٬ دلم
این طرف٬ آن طرف ندانستم
جز همین زخم خوردن از چپ و راست
زین طرفها چه طرف بربستم؟
جرمم این بود: من خودم بودم!
جرمم این است: من خودم هستم!
دکتر قیصر امین پور
به نام خدا
الهى شكرت كه به جنت لقايت در آمدم
الهى همه در راه خود استوارند حسن را در راهش استوار بدار.
الهى توفيق ترك عبادتم در عبادتم ده.
الهى حاضر با غافل برابر نيستحضور و غفلتم ده.
الهى شكرت كه بسر من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية رسيدم و امام شناس شدم و فهميدم كه امام اصل او قائم و نسل او دائم است.
الهى آنكس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديتت را در گردن.
الهى همه ددان را در كوه و جنگل مىبينند و حسن در شهر و ده.
الهى در خواب سنگين بودم و دير بيدار شدم باز شكرت كه بيدار شدم خنك آنكه مشمول آتيناه الحكم صبيا، و آتيناه رحمة من عندنا و علمناه من لدنا علما است.
الهى حسن هيولاى اولاى هيچ ندار است فقط قابل ديدار صورت يار است.
الهى شكرت كه حقير و فقيرم نه امير و وزير.
الهى چگونه حاضر نباشم كه معلوم تو بلكه علم توام وسع ربى كل شىء علما.
الهى چگونه از عهده شكر برآيم كه اين بى نام و نشانرا سر و سامان دادهاى.
الهى تا كنون ديوانه فرزانه نما بودم و اينك فرزانه ديوانه نما شدم.
الهى فرزندان حسن هر گاه از كار خسته شدند از شنيدن يك بارك الله پدر چنان نيرو مىگيرند كه گويا خستگى نديدند اگر پدرشان يكبار بارك الله از تو شنود چه خواهد شد.
الهى عاشق را با شعر و شاعرى و سجع و قافيه پردازى و الفاظ بازى چه كار.
الهى پرندگان همه يكطرف و مرغ عشق يكطرف، گياهان همه يك جهت و گياه عشق يك جهت، همه درسها يكجانب و درس عشق يكجانب، همه يكسوى و عشق يك سوى.
الهى بلبل به چمن خوش است و جعل به چمين.حسن را آنچنان كن نه اينچنين.
الهى از خوردن در شگفتم كه جماد را حيوان مىكند و حيوان را انسان.
الهى اين ايام معدوداتست و محرم ماه ارشاد در پيش، توفيقم ده تا هم اكنون قابل ارشاد شوم كه گفتار از دهن بى كردار نمودارى ندارد.
الهى مرا بنعمت لقايت متنعم فرمودهاى چگونه شكر آن بگذارم.
الهى شكرت كه به جنت لقايت در آمدم.
الهى از اربعين كليميم به روى اربعين و كليم(ع) و كريمه و واعدنا موسى شرمندهام كه حق هيچيك را بجاى نياوردهام.
الهى كجا سر دوست از دوست مستور است چگونه حسن دعوى دوستى كند كه مهجور است.
الهى يك عمر امروز را فردا بردم توفيقم ده كه حال فردا را بامروز آورم.
الهى ثمره درس و بحث و فكر و ذكرم اين شد كه جهانرا جهانبانى است و جان را جانانى.
الهى قربان لب و دهانم بروم كه بذكر تو گويايند.
الهى تا كنون از اين و آن بسويت راه مىيافتم و اينك از تو باين و آن آشنا ميشوم.
"هو الجمیل"

دلتنگ غنچه ایم بگو راه باغ کو؟
خاموش مانده ایم خدا را چراغ کو؟
کو کوچه ای ز خواب خدا سبزتر٬بگو
آن خانه کو؟ نشانی آن کوچه باغ کو؟
چشم و چراغ خانه ما داغ عشق بود
چشمی که از چراغ بگیرد سراغ کو؟
دلهای خویش را به گواهی گرفته ایم
اما در این زمانه خریدار داغ کو؟
شب در رسید و قصه ما هم بسر رسید
کو خانه ای برای رسیدن٬ کلاغ کو؟
دکتر قیصر امین پور
الهى از من آهى و از تو نگاهى

الهى وسعت جهان كيانى كه اين است فسحت عالم ربانى چون خواهد بود.
الهى از من آهى و از تو نگاهى.
الهى بچهل و سه رسيدهام چند سال ايام صباوت بود و بعد از آن تا اربعين دوران نخوت جوانى و غرور تحصيل فنون جنون، اينك حاصل بيدارى دوسالهام آه گاه گاهى استيا لا اله الا انت جز آه در بساط ندارم از من آهى و از تو نگاهى.
الهى عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم.
الهى غبطه ملائكهاى ميخورم كه جز سجود ندانند كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود.
الهى تا كى عبد الهوى باشم بعزتت عبد الهو شدم.
الهى از نخوردن رسوائيم و از خوردن رسواتر.
الهى سستتر از آنكه مست تو نيست كيست.
الهى عبد الله و محمد و على و فاطمتين و حسين را به حسن ببخش و حسن را به محمد و على و فاطمه و حسنين.
الهى همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را كه تماشايىتر از خود نيافت.
الهى هر كه شادى خواهد بخواهد حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده.كه فرمودهاى:انا عند المنكسرة قلوبهم.
الهى دل بى حضور چشم بى نور است اين دنيا را نمىبيند و آن عقبا را.
الهى فرد تنها تويى كه ما سوايست همه زوج تركيبىاند و صمد فقط تويى كه جز تو پرى نيست و تو همهاى كه صمدى.
الهى حسين شير خوارم آهنگ برخاستن مىكند و از ناتوانى و بىتابى بر خود مىلرزد تا دستش را بگيرم و بايستانمش كه آرام گيرد حسن هم حسين تست و جز تو دستگيرى نيستبشير خوار حسين دستحسن را گير.
الهى حسين شير خوار حسن را به حسن ببخش و حسن را بشير خوار حسين.
الهى آنكه خواب را حباله اصطياد مبشرات نكرده است كفران نعمت گرانبهايى كرده است كه درى از پيغمبرى است.
الهى مراجعت از مهاجرت بسويت، تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دلهائى.
الهى تو خود گواهى كه در عصر سلخ شهر الله مبارك هزار و سيصد و نود چنان حسرتى بر اين بنده مستولى شد كه گوشههاى چشمم با ناودان بهارى برابرى ميكرد و آههاى آتشينم جهنم سوز بود كه بيداران در اينماه رستگار شدند و اين خفته زيانكار، اين حسرت يكماه بود با حسرت يك عمر چه بايد كرد امشب كه ليله چهار شنبه بيست و سوم شوال المكرم هزار و سيصد و نود است از دل و جان توبه كردهام و صميمانه بسوى تو رختبستهام يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله مسافر تائبت را بپذير و توفيقش ده كه بر عهدش استوار باشد و همواره محو ديدار باشد.
الهى نور برهانم دادهاى نار وجدانم هم بده.
به نام خدا
هنوز هم كه هنوز است
همايشي
بزرگ تر از حج نيست
كتابي
شگفت تر از قرآن
عبارتي
شيواتر از
" اقرا بسم ربك الذي خلق ..."
هنوز هم كه هنوز است
ماهواره ها
دنبال رد پاي تو مي گردند
در ليله الاسراء
وصهيونيزم
با مركاوا
با هزار جور سلاح
در خيبر جنوب
مغلوب "نصرمن الله" مي شوند
هنوز هم كه هنوز است
مولا علي(ع)
با بازوان خيبري اش
سلمان پاك
با انديشه اش
اسطوره ي دلاوري اند
گفتند از دينت بگو
گفتي كه بر طريقت ابراهيمم!
دين حنيف !
و كيست كه مثل تو
اسحاق را
با اسماعيل آشتي بدهد!
خاخام هاي خام
اما اصحاب تفرقه و كيدند
سيا و پنتاگون
همراه با موساد
دنبال راه هاي دشمني اند
راهي كه شيعه را
دشمن كند با
برادران اهل تسنن
ديروز
با كاريكاتور
امروز
با قطعنامه و با ماهواره ي جاسوسي
مي بيني محمد ( ص) !
كعب الاحبار
از اسلامش برگشته است
به جلد دوم اسرائيليات
خاخام ها
عروسك موسادند
بگذار ابوسفيان
به گله هاي شتران و آواكسش بنازد
و خاخام هاي يك چشم
به حق"وتو"
دلخوش شوند
ابولهب پنهاني
با تل اويو رابطه داشته باشد
اما هنوز هم كه هنوز است
ذوالفقار علي پر مي كشد
بالاتر از بمب اتم
بالاتر از تمام ماهواره هاي شياطين
نبرد آرماگدون تمام شد
نبرد آرماگدون نبرد جنوب بود
و اين حسن نصرالله
تنها يكي از آن
سيصد و سيزده ذوالفقار
نبرد آرماگدون تمام شد
و ذوالفقار
و نصرالله
خاخام هاي يك چشم را
بي چشم كرد .
هنوز هم كه هنوز است
تو
نوانديش تري از تمامي آن ها
كه جمع شده اند
در شوراي امنيت
و پشت سر هم
قطعنامه
شليك مي كنند.
عليرضا قزوه - به نقل از www.louh.com
الهى آنكه را عشق نيست ارزش چيست

الهى اگر دانشمند رهزن شود از هر اهريمنى بدتر است كه دزد با چراغ است.
الهى حاصل يك عمر درس و بحثم اين شد كه جهانرا جهانبانى است و انسان را سروسامانى.
الهى اى آشنايم تو خود دانى كه بيگانهام بيگانه ترم كن خوشا بحال مؤمن كه غريب است.
الهى در اين شب دوشنبه سلخ شهر الله المبارك هزار و سيصد و نود هجرى قمرى با كسب اجازه از حضور انور شما نام كشور پهناور هستى را عشق آباد گذاشتم.
الهى ستارهشناس شدم و خودشناس نشدم، از رموز زيج و ربع مجيب و اسطرلاب با خبرم و از اسرار جام جم خويش بيخبر.
الهى بتسنگين شكستن نيك آسان است و بت نفس شكستن سخت دشوار، خنك آنكه از امتخليل بتشكن است كه هر دو را بشكست.
الهى اگر سر مويى باورم شود كه پيشهام در پيشگاه تو پذيرفته است چون سروى كه از وزش صبا بچپ و راست ميچمد چنان پاى كوبى و دست افشانى كنم كه سنگ و گل را از شورم بشورانم و كوه را از سازم برقصانم.
الهى سرتاسر ذرات عوالم وجود در جنب و جوشند چگونه حسن خاموش باشد.
الهى آنكه را عشق نيست ارزش چيست.
الهى خروس را سحر باشد و حسن را نباشد.
الهى سر در راه سردار دادن آسان است و دل بدست دلدار دادن دشوار، كه آن جهاد اصغر است و اين اكبر.
الهى حسن عبد الله، عبد الله خراب آبادى بود و حال عبد الجمال عشق آبادى شد.
الهى حاصل فكرم بى فكرى استخنك آنكه از فكر بگذشت.
الهى خانه كجا و صاحب خانه كجا؟طائف آن كجا و عارف اين كجا؟آن سفر جسمانى است و اين روحانى.آن براى دولتمند است و اين براى درويش.آن اهل و عيال را وداع كند و اين ما سوا را.آن ترك مال كند و اين ترك جان.سفر آن در ماه مخصوص است و اين را همه ماه و آن را يكبار است و اين را همه عمر.آن سفر آفاق كند و اين سير انفس، راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود.آن ميرود كه برگردد و اين ميرود كه از او نام و نشانى نباشد.آن فرش پيمايد و اين عرش.آن محرم ميشود و اين محرم.آن لباس احرام ميپوشد و اين از خود عارى ميشود.آن لبيك مىگويد و اين لبيك ميشنود.آن تا بمسجد الحرام رسد و اين از مسجد اقصى بگذرد. آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر، آنرا كوه صفا است و اين را روح صفا.سعى آن چند مره بين صفا و مروه است و سعى اين يك مره در كشور هستى.آن هروله ميكند و اين پرواز، آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم.آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات. آن عرفات بيند و اين عرصات.آنرا يك روز وقوف است و اين را همه روز.آن از عرفات بمشعر كوچك كند و اين از دنيا بمحشر.آن درك منى آرزو كند و اين ترك تمنى را، آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را.آن رمى جمرات كند و اين رجم همزات.آن حلق راس كند و اين ترك سر. آنرا لا فسوق و لا جدال فى الحج است و اين رافى العمر.آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين.لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى. خنك آن حاجى كه ناجى است.

ساقي بده پيمانه اي ز آن مي كه بي خويشم كند
بر حسن شور انگيز تو عاشق تر از پيشم كند
زان مي كه در شبهاي غم بارد فروغ صبحدم
غافل كند از بيش و كم فارغ ز تشويشم كند
نور سحرگاهي دهد فيضي كه مي خواهي دهد
با مسكنت شاهي دهد سلطان درويشم كند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بيگانه از خويشم كند
بستاند اي سرو سهي سوداي هستي از رهي
يغما كند انديشه را دور از بد انديشم كند
رهی معیری
الهىنامه استاد حسنزاده آملى - قسمت هشتم

الهى لذت گرسنگى را در كامم بركت ده.
الهى حشر با عالم خيال كه اينقدر لذيذ استحشر با عالم عقل چه خواهد بود.
الهى آمدم ردم مكن، آتشينم كردهاى سردم مكن.
الهى اگر تا قيامتبراى يك صغيره استغفار كنم از شرمندگى تقصير بندگى بدر نخواهم شد.
الهى سخن در عفو و رحمتت نيست گيرم كه تو بخشيم من از شرمندگى چه كنم تو خود گواهى كه از استغفار شرم دارم.
الهى استغفار خواستن غفران تستبا خاطره گناه چه كنيم.
الهى چه بايد كرد كه گناه فراموش شود و گرنه با ياد گناه اگر برانى شرمنده و اگر نوازى شرمندهترم.
الهى ديگر از بهشت لذت نتوانم برد چه عفو احسان در ازاى جرم و عصيان انفعال بيشتر آورد مگر جنت لقاء نصيب شود كه در حضور تام جز تو فراموش شود.
الهى ماه مبارك(1390 ه ق)را حرام كردم كه نه قدر روزه را دانستم و نه قدر قدر را، نه قرآن خواندم و نه سحر داشتم و نه سهر، در ليلة الجوائز جز شرمسارى چه مىبرم خوشا بحال صائم كه له فرحتان حين يفطر و حين يلقى ربه، بدا بحالم كه لى حزنتان، بارآلها آهم جهنم سوز است.
الهى واى بر آنكه در شب قدر فرشته بر او فرود نيامده با ديو همدم و همنشين گردد.
الهى يقينم را زياد گردان و اضطرابم را به اطمينان مبدل كن و آنى را در آخر خواهى كنى در اول كن كه شفاعت آخرين از آن ارحم الراحمين است.
الهى دل خوش بودم كه گاهى گريه سوزناك داشتم و دانههاى اشك آتشين ميريختم ولى اين فيض هم از من بريده شد كه بيم زوال بصر است و امور مهمى كه در آنها امتثال فرمان تو است در نظر، ولى بارآلها عاشق نگريد چه كند و بنده فرمان نبرد چه كند.
الهى مرا در سايه خاتم صلى الله عليه و آله و سلم داشتى كه تو را يابم و بندگانت را دريابم شكر اين موهبت چگونه گذارم بارآلها ناپاك را بسويتبار نيست و با بندگانت كار نيست دستم را بدار تا در راهم استوار باشم.
الهى دهن آلوده را با كتابت چكار كه لا يمسه الا المطهرون واى بر آن مرشدى كه دهنش پليد است چه آن نارشيد خود شيطان مريد است، اگر در آشكار با يزيد است در پنهان با يزيد است.
الهى حشر و صحبتبا خيالات نوعى از ماليخوليا است.كه الجنون فنون بحرمت عوالم عقول از آنم برهان و به اينم برسان كه اين حضور نور دهد و آن صحبت ظلمت.
الهى چگونه شور و نوايم نباشد كه از آنچه در كامم ريختى اگر كوه دماوند از آن لب تر كند پاى كوبان سر از پا نشناسد و دست افشان از دستبرود.
الهى اگر علم رهزن شود عاصم جز تو كيست.
الهى اگر دانشمند رهزن شود از هر اهريمنى بدتر است كه دزد با چراغ است.
الهى حاصل يك عمر درس و بحثم اين شد كه جهانرا جهانبانى است و انسان را سروسامانى.
الهى اى آشنايم تو خود دانى كه بيگانهام بيگانه ترم كن خوشا بحال مؤمن كه غريب است.
تو ننگ مایی٬ سید حسن!
تو ننگ عربی، سید حسن!
نام تو را باید
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو
بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات
لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست میگیری
و از پشت تریبون المنار
با نعرههایت
چرت ما را پاره میکنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشههای سفید
وقار عربی ات را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت میگذاری
که ما را به یاد خمینی میاندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت
که نمیدانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه میخوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشکهایت
به ریاض که نمیرسد؟!
امید مهد نژاد - شریف نیوز
بسم الله

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه، فرات است
فرات، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!
وگرنه اين سران
دشداشههاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت ميجنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامهها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامهها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد ميبارد!
جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي
اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب ميكند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده ميرود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس ميكند در سازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مردهاند!
علیرضا قزوه
بسم الله الرحمن الرحیم
الهىنامه استاد حسنزاده آملى- قسمت هفتم
الهى شب پره را در شب پرواز باشد و حسن را نباشد.
الهى هر چه پيش آمد خوش آمد كه مهمان سفره توايم.
الهى تن خوش است كه براى يكتا دو تا بود و جان خوش است كه از دو تا يكتا بود.
الهى اگر خدا خدا نكنيم چه كنيم و اگر ترك ما سوا نكنيم چه كنيم؟
الهى در شگفتم از كسى كه غصه خودش را نميخورد و غصه روزيش را ميخورد.
الهى فرزانگان گنگ شدند ديوانگان چه بگويند.
الهى اسمى جز بى اسمى برايم مباد.
الهى چرا بگريم كه تو را دارم و چرا نگريم كه منم.
الهى در اينجهان پر هياهو چرا من هو هو نكنم.
الهى بر سر نوح نجى چه آوردند كه تا رب لا تذر گفت؟!سلام على نوح فى العالمين.
الهى كودكان كتابى بوعده گرد و بكمال رسند و بزرگان كودك مآب بوعده مينو.
الهى خوشا بحال عالين كه جز تو نديدند و ندانند.
الهى حرم بر نامحرم حرام است محرم چرا محروم باشد.
الهى به امروز و فردا نه كار امروز رسيده شد نه فردا چه كنيم با كل ياتيه يوم القيمة فردا.
الهى بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد بخوبان.
الهى جهان زندان رندان است و جهانبان بهشت آنان ما را با رندان بدار.
الهى قاسم كه تويى كسى محروم و مغبون نيست.
الهى باد دان بتوان بسر بردن با دو نان چه بايد كرد.
الهى چه عذابى از حجاب سختتر استبحق خودت از جهنم حجابم وارهان.
الهى توبه از گناه آسان است توفيق ده كه از عبادتمان توبه كنيم.
الهى حسن آملى مالامال آمال بود در راه يك امل همه را پايمال كرد يا منتهى امل الآملين ديگر خود دانى.
الهى شكرت كه مىگويم شكرت.
الهى اگر آخرم مثل اولم باشد بدا به اول و آخرم.
الهى خلقى در ناسوت متوغلند و جمعى بمثال ملتذند و قليلى در ملكوت مبهوت، سبحانك ما اعظم خلقك و امرك؟!
الهى از نام بردن انبياء و ملائكه شرم دارم كه با كدام زبان، با نام تو چه كنم كه فرمودهاى عظم اسمائى، و با تلاوت كتاب تو چه كه لا يمسه الا المطهرون.
الهى لولا الشيطان لبطل التكليف سبحانك ما احسن صنعك.
الهى شكرت كه پريشانى بمقام يقين رسيده است.
الهى شكرت كه از تنهايى و خلوت لذت ميبرم چه تنها از خلوت وحشت دارد.
الهى بكبريائيتسوگند كه از ثياب فقر فخر دارم و از فاخر شرم كه در آن هم رنگ بينواى دل شكستهام و در اين بيم دل شكستن است چه كنم كه در اين اوان بى اساس لولا اللباس لا لتبس الامر على اكثر الناس.
دارا و سارا

هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا
شد كوچه هاي ايران مشكين ز اشك سارا
سارا لباس پوشيد با جبهه ها عجين شد
در فكه و شلمچه دارا به روي مين شد
چندين هزار دارا بسته به سر سربند
يه تكه تكه گشتند يا كه اسير و در بند
ساراي ديگري در مهران شده شهيده
دارا كجاست؟ او در اروند آرميده
دوخته هزار سارا چشمي به حلقه ي در
از يك طرف و ديگر چشمي ز خونٍ دل ،تر
سارا سؤال مي كرد دارا كجاست اكنون؟
ديدند شعله ها را در سنگرش به مجنون
خون گلوي دارا آب حيات دين است
روحش به عرش و جسمش ،مفقود در زمين است
در آن زمانه رفتند صدها هزار دارا
در اين زمانه گشتند ده ها هزار "دارا"
هنگام جنگ دارا گشته اسير و دربند
داراي اين زمان با بنزش رود به دربند
داراي آن زمانه بي سر درون كرخه
ساراي اين زمانه در كوچه با دوچرخه
در آن زمانه سارا با جبهه ها عجين شد
در اين زمانه ناگه چادر لباس جين شد
با چفيه اي كه گلگون از خون صد چو داراست
سارا خود از براي جلب نظر بياراست
دارا و گوشواره حقا كه شرم دارد!
در دستهايش امروز او بند چرم دارد
با خون و چنگ و دندان دشمن ز خانه رانديم
اما به ماهواره در خانه اش كشانديم
جاي شهيد اسم خواننده روي ديوار
آنها به جبهه رفتند، اينها شده طلبكار!!!!
الهىنامه استاد حسنزاده آملى- قسمت ششم

الهى من كيستم و اطوار خلقتم چيست.
الهى همه از مردن ميترسند و حسن از زيستن كه اين كاشتن است و آن درويدن كلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل و اتوا به متشابها، و الدنيا مزرعة الآخرة، جزاء وفاقا.
الهى توفيق امتثال آن رؤياى شيرين يا حسن خذ الكتاب بقوة مرحمتبفرما.
الهى غذا بكردار و گفتار رنگ و بو مىدهد واى بر آنكه دهنش مزبله است.
الهى عبادت بى معرفتخروارى بخردلى فلا نقيم لهم يوم القيمة وزنا. خرم آنكه ثقلت موازينه.
الهى ميوه در طول هسه خود است و جزا در طول عمل بلكه نفس عمل يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء خوشا آنكه روضة من رياض الجنة است.
الهى در بسته نيست ما دست و پا بستهايم.
الهى در جواب خطاب يا ايها الذين آمنوا لبيك بگويم مايه شرمندگى است، نگويم دور از وظيفه بندگى.
الهى امروز هم چون اليوم نختم على افواههم كه لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون.
الهى دل خوشم كه آلهى گويم.
الهى دل به جمال مطلق دادهايم هر چه باداباد.
الهى كيست كه موفق بزيارت جمال دل آرايتشد و شيدايت نشد.
الهى كى الله گفت و لبيك نشنيد.
الهى حرفهايم اگر مشوش است از ديوانه پراكنده خوش است.
الهى گل دماغ را معطر كند و گندنا دهن را ابخربا اينكه كاشته ديگرانند و خارج از ذات ما پس آنچه در خود كاشتهايم با ما چه خواهد كرد.
الهى عمرى كوكو مىگفتم و حالا هو هو مىگويم.
الهى پيش از تشنگى آب از چشمهسار مىجوشد و تشنه تشنه است و پيش از گرسنگى گندم از كشتزار ميرويد و گرسنه گرسنه است عشق است كه در همه ساريستبلكه يكسره جز عشق نيست.
الهى خوابهاى ما را تبديل به بيدارى بفرما.
الهى آنكه سحر ندارد از خود خبر ندارد.
الهى ذلت و لذت قريب هم بلكه قرين همند كه ان مع اليسر يسرا راهرو در رنج تن گنج روان يابد و در اين بار گران بار گران.
الهى آنكه عالم است عامل است اين خفته صنعتگر است نه دانشور.
الهى آنكه سرمايه دارد و از آن بهره نمىبرد از گدا گرفتارتر و بيچارهتر است.
الهى شكرت كه در لباس دوستانت هستم، مرا در عداد دوستانتبدار.
الهى در صورت انبيايم داشتى در سيرت آنانم هم بدار.
الهى عاشق را ترك ما سواى معشوق عين فرض است كه يك دل و دو معشوق كذب محض است.
الهى در اياك نستعين صادقم و در اياك نعبد كاذب نيستم.
الهى كريمه الله يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها خواب را شيرين مىكند و مرگ را شيرين تر.
اين روزها
اسفنديار تبليغ لنز مي کند و
دهقان توس
به برگه هاي جريمه نگاه مي کند و
محمود غزنوي
با بنزي سياه مي گذرد
از چراغ قرمز
اگر دماوندي که قصه از آنجا آغاز شد
همين دماوند است
پس رستم کجاست ؟
گرد آفريد کو ؟
من که در اين خيابان ها
جز سودابه هيچ نمي بينم
ـ آقا لطفا فندک تان ...
مي خواهم پر سيمرغ را آتش بزنم
‹‹به نام خدا››
اينجا ديگه جبهه نيست ! صداتو پايين بيار...
اتل متل يه بابا ، يه باباي شكسته
خيلي پهلوون ولي ، نحيف و زار و خسته
بپرس ازش تا بگه ، چه جور ميشه سوخت و ساخت
با فروش زندگي ، اجاره خونه پرداخت
بپرس رنگ فاطمه ، براي چي پريده
يا از كجا مياره ، اجاره خونه ميده
متن کامل شعر را در ادامه مطلب ببینید
بسم الله الرحمن الرحیم
الهىنامه استاد حسنزاده آملى - قسمت ۵
الهى توانگرانرا به ديدن خانه خواندهاى و درويشانرا بديدار خداوند خانه آنان سنگ و گل دارند و اينان جان و دل آنان سرگرم در صورتند و اينان محو در معنى خوشا آن توانگرى كه درويش است.
الهى قيس عامرى را ليلى مجنون كرد و حسن آملى را ليلى آفرين اين آفريننده ديد و آن آفريننده را در آفريده بر ديوانگان آفرين.
الهى اگر عنايت تو دست ما را نگيرد از چهلها چله ما هم كارى برنيايد.
الهى خوشا آنانكه همواره بر بساط قرب تو آرميدهاند.
الهى شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد.
الهى خوشا آنانكه در جوانى شكسته شدند كه پيرى خود شكستگى است.
الهى عقل و عشق سنگ و شيشهاند عاشقان از عاقلان نالند نه از جاهلان.
الهى اگر كودكان سرگرم بازيند مگر كلانسالان در چه كارند.
الهى شكرت كه پيرنا شده استغفار كردم كه استغفار پير استهزاء را ماند.
الهى آنكه ترا دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نيست.
الهى كى شريك دارد تا تو را شريك باشد.
الهى من واحد بى شريكم چگونه ترا شريك باشد.
الهى خوشا آندم كه در تو گمم.
الهى از من و تو گفتن شرم دارم انت انت.
الهى نه خاموش ميتوان بود و نه گويا در خاموشى چه كنيم در گفتن چه گوييم.
الهى دل بسوى كعبه داشتن چه سودى دهد آنكه را دل بسوى خداوند كعبه ندارد.
الهى عبادت ما قرب نياورده بعد آورده است كه فويل للمصلين الذين هم في صلوتهم ساهون.
الهى كامم را به حلاوت و تلاوت كلامتشيرين بدار.
الهى فتح قلب به ضم عين است، نصب عينم مرفوعغضوا ابصاركم ترون العجائب.
الهى قول و فعل قائل و فاعلند در لباس ديگر كه كل يعمل على شاكلته در كتاب تدوين و تكوين جز مصنف آن كيست.
الهى از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بيشتر.
الهى اين آفريده كه بدين پايه مهربان است آفريننده وى در چه پايه است.
الهى خفتگانرا نعمتبيدارى ده و بيدارانرا توفيق شب زنده دارى و گريه و زارى.
الهى جز اين نميشد با كه درآويزيم.
الهى تو خود گواهى كه اينسخنان از بى تابى استبر ما متاب.
الهى چه رسوايى از اين بيشتر كه گدا از گدايان گدايى كند.
الهى جن گفتند سمعنا قرآنا عجبا يهدى الى الرشد فآمنا به واى بر انسى كه از جن كمتر است.
الهى واى بر من اگر دلى از من برنجد.
الهى ايكاش الفاظى جز اسماء عليا و صفات حسنايت نبود كه از الوان الفاظ چه رنگها گرفتهايم.
الهي نامه آيت الله حسن زاده آملي – قسمت 4
الهى اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.
الهى انسان ضعيف كجا و حمل قول ثقيل كجا.
الهى چگونه دعوى بندگى كنم كه پرندگان از منميرمند و ددان رامم نيستند.
الهى گرگ و پلنگ را رام توان كرد با نفس سركش چه بايد كرد.
الهى چگونه ما را مراقبت نباشد كه تو رقيبى و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى.
الهى حلقه گوش من آن در ثمين انا بدك اللازم يا موسى.
الهى علف هرزه را وجين توان كرد ولى از تخم جرجير، خس نرويد.
الهى حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است اللهم صل على محمد و آل محمد.
الهى نهر بحر نگردد ولى تواند با وى پيوندد و جدولى از او گردد.
الهى چون در تو مينگرم رعشه بر من مستولى ميشود پشه با باد صرصر چه كند.
الهى ديده از ديدار جمال لذت ميبرد و دل از لقاى ذوالجمال.
الهى انسانرا قسطاس مستقيم آفريدهاى افسوس كه ما در ميزان طغيان كردهايم.
الهى شكرت كه نعمت صفت ايثارم بخشيدى.
الهى نعمت ارشادم عطا فرمودهاى توفيق شكر آن را هم مرحمتبفرما.
الهى عروج بملكوت بدون خروج از ناسوت چگونه ميسر گردد يا من بيده ملكوت كل شىء خذ بيدى.
الهى بسوى تو آمدم بحق خودت مرا بمن بر مگردان.
الهى اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار.
الهى ظاهر كه اينقدر زيبا استباطن چگونه است.
الهى آخر خودت را در حق ما اول بفرما كه آخرين شفاعت را ارحم الرحمين فرمايد.
الهى دل بى حضور چشم بى نور است نه اين صورت ببيند و نه آن معنى.
الهى فرزانهتر از ديوانه تو كيست.
الهى دولت فقرم را مزيد گردان.
الهى شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.
الهى گريه زبان كودك بى زبان است آنچه خواهد از گريه تحصيل مىكند از كودكى راه كسب را بما ياد دادهاى قابل كاهل را از كامل مكمل چه حاصل.
الهى شك شوريده جهانى را ميشوراند اين شوخ ديده را شوريدهتر كن.
نبودم و خلعت وجودم بخشيدهاى، خفته بودم و نعمتبيداريم عطا كردهاى، تشنه بودم و آب حيوتم چشاندهاى، متفرق بودم و كسوت جمعم پوشاندهاى، توفيق دوام در صلوتم هم مرحمتبفرما كه الذين هم على صلوتهم دائمون كامروا هستند.
الهى مصلى كجا و مناجى كجا تالى فرقان كجا و اهل قرآن كجا خنك آنكه مصلى مناجى و تالى فرقان و اهل قرآنست.
الهى عارف را با عرفان چه كار عاشق معشوق بيند نه اين و آن.
الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی- قسمت سوم
الهى ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا.
الهى علمم موجب ازدياد جهلم شد يا علم محض و نور مطلق بر جهلم بيفزا.
الهى اثر و صنع توام چگونه بخود نبالم.
الهى دو وجود ندارد و يكى را قرب و بعد نبود.
الهى هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانيم بيفزا.
الهى تا كعبه وصلت فرسنگها است و در راه خرسنگها و اين لنگ بمراتب كمتر از خرچنگ است، خرچنگ را گفتند بكجا ميروى گفتبه چين و ما چين گفتند با اين راه و روش تو.
الهى دل داده معنى را از لفظ چه خبر و شيفته مسمى را از اسم چه اثر.
الهى كلمات و كلامت كه اينقدر شيرين و دلنشيناند خودت چونى.
الهى اگر از من پرسند كيستى چه گويم.
الهى هر چه بيشتر فكر مىكنم دورتر ميشوم.
الهى گروهى كو كو گويند و حسن هو هو.
الهى از گفتن يا شرم دارم.
الهى داغ دل را نه زبان تواند تقرير كند و نه قلم يارد بتحرير رساند الحمد لله كه دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.
الهى محبت والد به ولد بيش از محبت ولد به والد است كه آن اثر است نه اين با اينكه اعداد است و عليت و معلوليت نيست پس محبت تو بما كه علت مطلق مايى تا چه اندازه است، يحبهم كجا و يحبونهم كجا؟!
الهى از كودكان چيزها آموختم لا جرم كودكى پيش گرفتم.
الهى چون است كه چشيدهها خاموشند و نچشيدهها در خورشند.
الهى از شياطين جن بريدن دشوار نيستبا شياطين انس چه بايد كرد.
الهى خوشدلم كه از درد مينالم كه هر دردى را درمانى نهادهاى.
الهى در خلقتشيطان كه آنهمه فوائد و مصالح است در خلقت ملك چهها باشد.
الهى ديده را بتماشاى جمال خيره كردهاى،دل را بديدار ذوالجمال خيره گردان.
الهى خنك آنكس كه وقف تو شد.
الهى شكرت كه دولت صبرم دادى تا بملكت فقرم رساندى.
الهى شكرت كه از تقليد رستم و به تحقيق پيوستم.
الهى تو پاك آفريدهاى ما آلوده كردهايم.
الهى پيشانى بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
الهى ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در يوم تبلى السرائر چه كنيم.
الهى شكرت كه كور بينا و كر شنوا و گنگ گويايم.
الهى درويشان بى سر و پايت در كنجخلوت بى رنج پا، سير آفاق عوالم كنند كه دولتمندانرا گامى ميسر نيست.
هو الشهید
این هم یک شعر قشنگ دیگه از مرحوم ابولفضل سپهر تقدیم به شما . برای دیدن متن کامل شعر روی ادامه مطلب کلیک کنید . خوشحال میشم نظراتتون رو راجع به شعرهای مرحوم سپهر بدونم .

اتل متل يه بابا
دلير و زار و بيمار
اتل متل يه مادر
يه مادر فداكار
اتل متل بچهها
كه اونارو دوست دارن
آخه غير اون دوتا
هيچ كسي رو ندارن
مامان بابا رو ميخواد
بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتا
بابا چه مهربونه
الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی - قسمت دوم
الهى آزمودم تا شكم دائر است دل بائر استيا من يحيى الارض الميتة دل دائرم ده.
الهى همه گويند خدا كو حسن گويد جز خدا كو.
الهى همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد.
الهى آن خواهم كه هيچ نخواهم.
الهى اگر تقسيم شود به من بيش از اين كه دادى نميرسد فلك الحمد.
الهى ما را ياراى ديدن خورشيد نيست، دم از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم.
الهى همه گويند بده حسن گويد بگير.
الهى همه سرآسوده خواهند و حسن دل آسوده.
الهى همه آرامش خواهند و حسن بىتابى، همه سامان خواهند و حسن بى سامانى.
الهى چون در تو مىنگرم از آنچه خواندهام شرم دارم.
الهى از من برهان توحيد خواهند و من دليل تكثير.
الهى از من پرسند توحيد يعنى چه حسن گويد تكثير يعنى چه.
الهى از نماز و روزهام توبه كردم بحق اهل نماز و روزهات توبه اين نا اهل را بپذير.
الهى بفضلتسينه بى كينهام دادى بجودت شرح صدرم عطا بفرما.
الهى عقل گويد الحذر الحذر، عشق گويد العجل العجل آن گويد دور باش و اين گويد زود باش.
الهى ضعيف ظلوم و جهول كجا و واحد قهار كجا.
الهى آنكه از خوردن و خوابيدن شرم دارد از ديگر امور چه گويد.
الهى اگر چه درويشم ولى داراتر از من كيست كه تو دارايى منى.
الهى در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو.
الهى نعمتسكوتم را ببركت و الله يضاعف لمن يشاء اضعاف مضاعفه گردان.
الهى بلطفت دنيا را از من گرفتهاى بكرمت آخرت را هم از من بگير.
الهى روزم را چو شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى.
الهى حسنم كردى احسنم گردان.
الهى دندان دادى نان دادى، جان دادى جانان بده.
الهى همه از گناه توبه مىكنند و حسن را از خودش توبه ده.
الهى گويند كه بعد سوز و گداز آورد حسن را بقرب سوز و گداز ده.
الهى خودت گفتهاى و لا تياسوا من روح الله نااميد چون باشم.
الهى انگشترى سليمانيم دادى انگشتسليمانيم ده.
الهى سرمايه كسبم دادى توفيق كسبم ده.
الهى اگر ستار العيوب نبودى ما از رسوايى چه مىكرديم.
الهى من الله الله گويم اگر چه لا اله الا الله گويم.
الهى مست تو را حد نيست ولى ديوانهات سنگ بسيار خورد، حسن مست و ديوانه تست.
بسم الله الرحمن الرحيـم

الهىنامه استاد حسنزاده آملي قسمت اول
الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده.
الهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
الهى يا من يعفو عن الكثير و يعطى الكثير بالقليل از زحمت كثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده.
الهى ساليانى مىپنداشتم كه ما حافظ دين توايم استغفرك اللهم در اين ليلة الرغائب هزار و سيصد و نود فهميدم كه دين تو حافظ ما است احمدك اللهم.
الهى چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است.
الهى ما همه بيچارهايم و تنها تو چارهاى و ما همه هيچكارهايم و تنها تو كارهاى.
الهى از پاى تا فرقم در نور تو غرقم يا نور السموات و الارض انعمت فزد.
الهى شان اين كلمه كوچك كه به اين علو و عظمت است پس يا على يا عظيم شان متكلم اينهمه كلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود.
الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.
الهى چون تو حاضرى چه جويم و چون تو ناظرى چه گويم.
الهى چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت.
الهى چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خستهام راه بسيار ميروم و مسافتى نمىپيمايم واى من اگر دستم نگيرى و رهاييم ندهى.
الهى خودت آگاهى كه درياى دلم را جزر و مد استيا باسط بسطم ده و يا قابض قبضم كن.
الهى دستبا ادب دراز است و پاى بى ادب، يا باسط اليدين بالرحمة خذ بيدى.
الهى بسيار كسانى دعوى بندگى كردهاند و دم از ترك دنيا زدهاند، تا دنيا بديشان روى آورد جز وى همه را پشت پا زدهاند اين بنده در معرض امتحان درنيامده شرمسار استبحق خودت ثبت قلبى على دينك.
الهى ناتوانم و در راهم و گردنههاى سخت در پيش است و رهزنهاى بسيار در كمين و بار گران بر دوش يا هادى اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين.
الهى از روى آفتاب و ماه و ستارگان شرمندهام از انس و جان شرمندهام حتى از روى شيطان شرمندهام كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار.
الهى رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم و تو از ما بگذر.
الهى عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد.
الهى عارفان گويند عرفنى نفسك، اين جاهل گويد عرفنى نفسى.
الهى اهل ادب گويند به صدرم تصرفى بفرما اين بى ادب گويد بر بطنم دست تصرفى نه.
الهى در راهم، اگر در بارهام گويى لم نجد له عزما چه كنم.
بسم الله الرحمن الرحيم

آي دونه دونه دونه
نون و پنير و پونه
قصه بگم براتون؟
قصه اي عاشقونه؟
يه وقت نگين دروغه
يه وقت نگين كه وهمه
اون كه قبول نداره
نمي تونه بفهمه
بريم به اون فصلي كه
اوج گرمي ساله
ماجراي قصه مون
داخل يك كاناله
كانالي كه تو اين دشت
مثل قلب زمينه
دور و بر اين كانال
پر از ميدون مينه
يك كانال كه تو اين دشت
مثل قلب زمينه
دور و بر اين كانال
ببين چه دلنشينه