تبليغاتX
اندیشه درخشان
اندیشه درخشان

- تاريخچه‌ي نفوذ صهيونيسم در فلسطين

فلسطين در نظر يهوديان همان سرزمين موعودي است كه خداوند به بني اسراييل وعده داده است. يهوديان ساكن در اين منطقه بعد از ويراني اورشليم (بيت‌المقدس) در سال 70 ميلادي توسط روميان از فلسطين رانده شدند و درميان ملل ديگر به صورت اقليت زندگي مي‌كردند اما اين يهوديان همواره آرزوي بازگشت به "سرزمين موعود" را در سر داشتند.صدها سال بعد در قرن 19 ميلادي جريان‌هاي يهودستيزي در اروپا شدت گرفت و صهيونيسم بوجود آمد. بنيانگذار جنبش صهيونيسم كه همان تئودور هرتزل، روزنامه‌نگار اتريشي بوده است با نوشتن كتاب دولت يهود Juden State نظريه‌ي خود را به جامعه‌ي يهوديان عرضه كرد. او با طرح نظريه‌ي ايجاد دولت ملي يهودي درفلسطين خواستار دولتي سكولار در فلسطين بود و اين بر خلاف عقيده‌ي سنتي يهوديان مبني بر ايجاد دولت الهي در سرزمين موعود بود. اولين كنگره‌ي صهيونيست‌ها در بازل سوئيس در سال 1897 با هدف ايجاد يك دولت ملي در فلسطين تشكيل شد و اين هدف رسما در آن اعلام شد. مركز صهيونيسم و مقر هرتزل در وين قرار داشت و صهيونيست‌ها در اين زمان در ميان يهوديان در اقليت بودند. صهيونيست‌ها علي رغم تعداد اندك از سازماندهي قوي و حمايت مالي گسترده برخوردار بودند، روزنامه‌هاي آنان به بسياري از زبان‌هاي دنيا منتشر مي‌شد. تبليغات وسيع و زيركانه از شگرد‌هاي صهيونيست‌ها و از عوامل عمده‌ي موفقيت آنها محسوب مي‌شود. شكست انقلاب روسيه در سال 1905 و فشارهاي دولت تزاري باعث شد تا تعدادي از جوانان يهودي به فلسطين مهاجرت كنند. در سال 1914 حدود نود هزار يهودي در فلسطين ساكن بودند. در بحبوحه‌هاي جنگ اول جهاني، صهيونيسم رشد سريعي يافت و رهبري آن به يهوديان روسي تبار ساكن بريتانيا منتقل شد. در اين زمان حييم وايزمن، اولين رييس جمهور اسراييل، تلاش‌هاي گسترده‌اي انجام داد تا از دولت بريتانياي كبير تعهداتي در مورد ايجاد دولت ملي يهود در فلسطين بگيرد. سرانجام درسال 1917 م. وزير امور خارجه‌ي انگليس با صدور اعلاميه‌اي قول داد كه دولت انگليس از يهوديان براي ايجاد دولت يهودي در فلسطين حمايت خواهد كرد. با اين اعلاميه كه به اعلاميه‌ي بالفور مشهور است؛ اولين نطفه‌ي "اسراييل" بسته شد. جنگ عثماني‌ها و انگليس‌ها در واقع به نفع يهوديان صهيونيست تمام شد. بعد از جنگ امپراطوري عثماني از هم پاشيده و قيموميت فلسطين به انگليس واگذار شد و بدين ترتيب زمان براي تحقق وعده‌ي بالفور انگليس به يهوديان به تدريج فرا رسيد. تا ظهور هيتلر روند مهاجرت كند بود؛ اما فشاري كه نازي‌ها و يهودي‌ها وارد كردند روند مهاجرت را تسريع بخشيد. طي جنگ جهاني دوم صهيونيسم طرفداران بيشتري يافت، به خصوص يهوديان ثروتمند آمريكايي حمايت مالي گسترده‌اي از آن به عمل آوردند و به عمده‌ترين حاميان صهيونيسم مبدل شدند. صهيونيست‌ها با تشكيل يك سازمان تروريستي به نام "هاگانا" فضاي پرآشوب و فتنه آميزي را در فلسطين به وجود آورند. اعلام موجوديت اسراييل به سرعت بعد از صدور قطعنامه‌ي سازمان ملل در سال 1948 انجام گرفت و در پي آن اولين مرحله از جنگ‌هاي اعراب و اسراييل شروع شد.

اگر بخواهيم نگاهي به صهيونيسم از درون صهيونيسم بياندازيم، مي‌بينيم كه بسياري از نويسندگان مطرح و رهبران اين جنبش، خود از منتقدان اصلي آن هستند و بسياري از روايت‌هاي ذكر شده درباره‌ي وقايع اين جنبش را تكذيب مي‌كنند. در بسياري از اين نوشته‌ها نگراني‌هاي موجود مبني بر فروپاشي افسانه‌ي ساختگي اسراييل كه بر اساس اسطوره ‌سازي صهيونيسم و آزار رساني به يهوديان ساخته شده است، ملموس است.

ياعيل بازميلاد، يكي از نويسندگان مطرح اسراييلي در مقاله‌ي معروف خود در روزنامه‌ي معاريو مي‌نويسد: هميشه اين خواب و خيال مرا رنج مي‌دهد، بارها سعي كرده‌ام كه اين فكر را از سر بيرون برم اما هر بار با اتفاق جديدي روبرو مي‌شوم كه مرا به اين قناعت نفس مي‌رساند كه چاره‌اي جز اين نداريم كه با اين كابوس وحشتناك زندگي كنيم. بايد باور كنيم اسراييل پايان خوبي نخواهد داشت و مرگ سختي در انتظارش نشسته است. موضوع زوال افسانه‌ي ساختگي صهيونيسم تحت عنوان كشوري به نام اسراييل كه با هدف مصونيت بخشيدن به آنچه يهودي آزاري خوانده مي‌شود، شكل گرفت، تنها در رسانه‌هاي داخلي اسراييل به بحث و بررسي گذاشته نشده است بلكه اين گونه بحث‌ها در رسانه‌هاي مطرح جهان و روزنامه‌هاي جهاني چون چون مجله‌ي نيوزويك نيز به بررسي و گفت‌وگو گذاشته شده است. مثلا مجله‌ي نيوزويك با به تصوير كشيدن ستاره‌ي اسراييل و گذاشتن علامت سوالي در وسط اين ستاره‌ مي‌نويسد: آينده‌ي اسراييل چگونه است؟ آيا اسراييل حق بقا دارد و آيا مي‌تواند بقاي خود را تضمين كند؟ دولت يهودي اسراييلي به چه بهايي مي‌تواند حق بقاي خود را تضمين كند؟

ابراهام جورج، يكي ديگر از نويسندگان مطرح و به نام اسراييل درباره‌ي تلاش صهيونيست‌ها براي تشكيل اسراييل مي‌نويسد: طرح صهيونيست‌ها براي تشكيل امپراطوري مستقل اسراييل به پايان راه رسيده است و فرزندان ما اين فرصت واقعي را دارند كه به عنوان آخرين نسل از نسل صهيونيست‌ها قرار گيرند. چرا صهيونيست‌ها معتقدند كه پايان طرح آنها براي بقاي امپراطوري اسراييل به پايان رسيده است؟ دلايل اين امر بسيار متعدد است. مثلا صهيونيست‌ها از همان آغاز مي‌دانستند كه سرزمين‌هاي مقدس متعلق به مردم عربي بود كه صد سال پيش ساكن اين مناطق بوده‌اند. اين تجربه در تاريخ به ثبت رسيده است كه طر‌ح‌هاي استعماري كه در آن ساكنين اصلي مناطق كاملا از بين رفته باشند امكان موفقيت دارند اما طرح‌هاي استعماري كه با وجود و حضور ساكنين اصلي آن مناطق به مرحله‌ي اجرا گذاشته شود حكم شكست‌شان از همان آغاز مشخص است.

يوري افينري، يكي از اعضاي سابق كنست و نويسنده‌ي مطرح اسراييلي از جمله كساني بود كه از همان آغاز با طرح صهيونيست‌ها و نحوه‌ي تشكيل كشور مستقل اسراييل بر اساس نقشه‌هاي آنها مخالف بود. وي براي مقابله با طرح صهيونيست‌ها مجله‌ي هاعولام هزه يعني (اين جهان) را تشكيل داد و سياست‌هاي صهيونيست‌ها را مورد انتقاد قرار داد. وي با انتشار كتابي به نام "اسراييل بدون صهيونيسم" مي‌نويسد: وجود اسراييل بر اساس طرح صهيونيست‌ها محكوم به فنا است زيرا اين اسراييل تشكيل شده حاضر نخواهد بود كه اعتراف كند سرزمين موعود متعلق به اعرابي است كه صدها سال در آن ساكن بوده‌اند. صهيونيست‌ها مي‌خواهند بر اساس طرحي به تشكيل اسراييل اقدام كنند كه اين طرح در سابق توسط فرانك‌ها در جنگ صليبي چهارم و در تاريخ 601 هجري به اجرا گذاشته شد. پايان اين طرح چيزي جز شكست و فروپاشي امپراطوري فرانك‌ها در سرزمين‌ مقدس نبود. فرانك‌ها در جنگ صليبي چهارم مسير خود را از حمله به مصر به سوي فلسطين تغيير دادند و با به اشغال در آوردن بخشي از اين مناطق حكومت خود را تحت نام مملكت فرانك‌ها آغاز كردند. افينري در ادامه‌ي اين كتاب خود مي‌آورد: فرانك‌ها توانايي انجام هر چيزي را داشتند جز توانايي زندگي كردن در آرامش و صلح و امروز اسراييل مي‌خواهد اين تجربه‌ي شكست خورده‌ي فرانك‌ها را با انجام برخي تغييرات جزيي به مرحله‌ي اجرا گذارد. نبايد انتظاري جز شكست براي طرح صهيونيست‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي داشته باشيم.

شلومو رايع، يكي ديگر از نويسندگان اسراييلي درباره‌ي طرح صهيونيست‌ها براي تشكيل اسراييل اين چنين مي‌نويسد: اسراييل اين مسير را آنقدر ادامه خواهد داد تا بالاخره به پايان راه برسد.

موضوع مرتبط:
نگاهي به صهيونيسم از درون صهيونيسم - بخش اول

به نقل از پایگاه موعود


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

 

تاريخ ضد و نقيض صهيونيست‌ها هميشه نكات مبهمي را براي تمامي خوانندگان بر جاي گذاشته است به طوري كه وقايع تاريخي يهوديت پس از شكل‌گيري جريان صهيونيسم با علامات سوال بي شماري مواجه شد. سوالاتي كه تاريخ خارج از صهيونيسم به گونه‌اي متفاوت به آن جواب داده و تاريخ دروني صهيونيسم نيز از منظر ديگري به اين سوالات پاسخ داده است. در اين گزارش سعي مي‌كنيم نگاهي به درون صهيونيسم بيندازيم و اين جريان را بر اساس تعاريفي كه تاريخ و شخصيت‌هاي صهيونيستي ارايه داده‌اند، تعريف كنيم.

به گزارش دفتر مطالعات بين‌الملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در كتب تاريخي و مذهبي يهوديان اين چنين آمده است كه"صهيون" در زبان عبري به معناي "پر آفتاب" و نيز نام كوهي در جنوب غربي بيت‌المقدس است. كوه صهيون زادگاه و آرامگاه داود پيامبر (ع) و جايگاه سليمان (ع) بود. به رغم آن كه اين واژه در نزد برخي از يهوديان به معناي شهر قدس، شهر برگزيده، شهر مقدس وغيره به كار مي‌رود اما "در متون ديني يهود، صهيون به آرمان و آرزوي ملت يهود براي بازگشت به سرزمين داود و سليمان (ع) و تجديد دولت يهود اشاره دارد؛ به عبارتي صهيون براي يهود سمبل رهايي از ظلم، تشكيل حكومت مستقل و فرمانروايي در جهان است. از اين رو يهوديان خود را فرزندان صهيون مي‌دانند."

و اما معناي صهيونيسم نيز ماخوذ از كلمه‌ي صهيون يا صيون است كه به همان معنا مي‌باشد و در بعضي اساطير و افسانه‌هاي يهودي درباره‌ي آن آمده است كه صهيون منجي قوم يهود پس از ظهور خواهد بود و قدرت مطلقه‌ي آنان را بر تمام اقوام و ملل جهان حاكم خواهد كرد.

- ديگر ابعاد و معاني صهيونيسم

صهيونيسم در واقع به جنبشي گفته مي‌شود كه خواهان مهاجرت و بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و تشكيل كشور يهود است. صهيونيسم مانند شووينيسم (ناسيوناليسم افراطي) است كه با خوار شمردن ملت‌ها و نژاد‌هاي ديگر و با غلو در برتري خود، در پي دستيابي به قدرت سياسي است. اين جنبش در نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم ميلادي در اروپا پا به عرصه‌ي وجود گذاشت، ولي واژه‌ي صهيونيسم نخستين بار از سوي تئودور هرتزل به كار رفت و سپس ناحوم ساكولو مورخ صهيونيست، در كتاب تاريخ صهيونيسم از آن سخن گفت. صهيونيسم تنها داراي ابعاد و معاني سياسي (صهيونيسم سياسي) نمي‌باشد بلكه ابعاد و معاني ديگري چون صهيونيسم كارگري، فرهنگي، دموكراتيك، راديكال و توسعه طلب را نيز در بر مي‌گيرد. از مشهورترين تقسيم‌بند‌ي‌هاي صهيونيسم همان فرهنگ ديني و سياسي است. صهيونيسم سياسي خواهان بازگشت يهوديان به فلسطين است كه با تدوين كتاب دولت يهود از سوي هرتزل در سال 1894 بوجود آمد اما صهيونيسم فرهنگي، مخالف مهاجرت يهوديان در قرن 20 ميلادي به فلسطين است زيرا بر اساس بينش فرهنگي صهيونيسم بايد در انتظار انسان رهايي بخش در آخرالزمان ماند تا يهوديان و تمام اديان را به سرزمين ابراهيم (ع) و موسي (ع) و يا سرزمين نجات بازگرداند.

صهيونيسم به ديني و غير ديني نيز تقسيم مي‌شود. صهيونيسم ديني انديشه‌اي است كه اعتقاد دارد بازگشت به سرزمين موعود، در زماني كه پروردگار مشخص كرده است و به شيوه‌اي كه او تعيين مي‌كند، انجام خواهد گرفت و اين كار به دست بشر انجام پذير نيست. پيروان اين انديشه، گروهي يهودي (صهيونيسم) و شماري عيسوي (صهيونيسم مسيحي) مي‌باشند. در مقابل در صهيونيسم غير ديني و غير يهودي كساني جاي گرفته‌اند كه با تكيه بر استدلال‌هاي تاريخي، سياسي به اسكان يهوديان در فلسطين مشروعيت مي‌بخشند. اين همان صهيونيسم لائيك و غير ديني است كه تنها مفاهيم سياسي خويش را به زبان دين بيان مي‌كند؛ بنابراين صهيونيسم همواره به معناي يهوديت نيست بلكه گاه به مفهوم حركتي براي غير يهودي كردن يهوديت نيز به شمار مي‌رود.

- يهود ستيزي

صهيونيست‌ها مدعي‌اند كه صهيونيسم پاسخي به يهود آزاري است. به عقيده‌ي آنها، دولت‌ها و ملت‌ها به بيماري علاج ناپذير يهودستيزي دچار شده‌اند بنابراين يهوديان را در هر كجا كه بيابند عنصر بيگانه به حساب مي‌آورند و آنان را در آشكار و پنهان آزار مي‌دهند. حييم وايزمن در اين باره ادعا مي‌كند: ضديت با يهود، ‌ميكروبي است كه هر غير يهودي هر كجا باشد و هر چند كه خود منكر باشد، بدان آلوده است. به بيان ديگر آنان يهود ستيزي را بلايي ازلي و ابدي مي‌دانند كه تنها در پناه يك دولت يهودي مي‌توان از آن رهايي يافت.

صهيونيست‌ها به نمونه‌هاي بسياري از يهودآزاري در طول تاريخ اشاره مي‌كنند. از نظر آنان، يهود آزاري با شكست دولت يهودي اسراييل و جودا (يهودا) به ترتيب در 721 و 583 ق.م. از سوي آشوريان و بابليان آغاز شد و در نتيجه با پراكنده شدن يهوديان به نقاط ديگر جهان ادامه يافت و به تدريج روند رو به رشدي به خود گرفت؛ به گونه‌اي كه نقطه‌ي اوج آن در آلمان هيتلري به چشم مي‌خورد. در اين دوره‌ي طولاني، يهوديان در امپراطوري روم،‌ كشور لهستان، روسيه تزاري وغيره بارها سركوب و شكنجه شدند و تنها در سال 1391 م. هفتاد هزار نفر به دليل نپذيرفتن دين مسيح (ع) در اسپانيا جان خود را از دست دادند. افزون بر آن يهوديان همواره از حق مالكيت در برخي از مناطق جهان و نيز اشتغال در برخي حرفه‌ها محروم بوده و اغلب در "گتو"ها (در گذشته به محله‌اي در يك شهر گفته مي شد كه يهوديان به اقامت در آن مجبور بودند) به سر برده‌اند.

صهيونيست‌ها مدعي‌اند كه صهيونيسم، پاسخي به يهودي آزاري است و يهوديان در هر كجا كه باشند مورد آزار قرار مي‌گيرند. اين ادعاهاي صهيونيسم به هيچ وجه واقع قابل اثبات نيست، زيرا نخست آن كه برخي نمونه‌هاي تاريخي يهود آزاري مانند آنچه صهيونيست‌ها درباره‌ي يهودستيزي در آلمان مطرح مي‌كنند، بيش از حد بزرگ نمايانده شده است. صهيونيست‌ها در اين زمينه، با سلطه‌اي كه بر ابزارهاي تبليغي جهان و به كارگيري آن دارند به مظلوم نمايي پرداخته‌اند. دوم آن كه برخي قصه‌هاي يهودآزاري ساخته و پرداخته‌ي يهوديان و صهيونيست‌ها است با اين هدف كه به روند مهاجرت يهوديان به فلسطين و تاسيس يك دولت يهودي شتاب بخشند. ديويد بن گوريون، اولين نخست وزير دولت اسراييل اعتراف مي‌كند: اگر قدرت داشتيم، عده‌اي يهودي را به كشورهاي مختلف مي‌فرستاديم تا يهود آزاري را تعمدا بوجود آورند.

شواهد ديگري بر نادرستي ادعاهاي صهيونيسم در اين باره وجود دارد از جمله:

1- مهاجرت و پراكندگي يهوديان، اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادي به سوي پررونق‌ترين سرزمين‌ها صورت گرفته است.

2- يهوديان همواره درپهنه‌ي گسترده‌اي از خاك امپراطوري عثماني در صلح و آرامش زيسته‌اند.

3- يهوديان در بريتانيا، فرانسه و آلمان قرون وسطي مورد آزار نبوده‌اند حتي پس از عصر رسانس نو، وضع اجتماعي آنان بهبود يافت.

4- رنج و دردي كه ميليون‌ها برده‌ي آفريقايي سياه پوست در انتقال و اسكان اجباري به غرب متحمل شده‌اند، بيش از رنج و دردي است كه بر يهوديان وارد آمده است. جالب اين است كه صاحبان برخي از كشتي‌هاي حامل بردگان، سوداگران و بانكداران يهودي بوده‌اند.

5- وقوع يهود آزاري را در حد پاييني مي‌توان پذيرفت كه آن هم به ويژگي‌هاي فردي و اجتماعي برخي از يهوديان مانند جمع گريزي و اشتغال در مشاغل غير مولد، چون رباخواري باز مي‌گردد و نيز ريشه‌ در منازعه‌ي دايمي كليسا و كنيسه دارد. به هر حال نقش يهود آزاري ساختگي در تولد صهيونيسم آن چنان بزرگ بود كه هرتزل آن را موهبت الهي ناميده است. اگر صهيونيسم محصول يهودآزاري است پس چرا صهيونيسم به نوعي يهود آزاري از راه تبعيض بين يهوديان نماردي و اشكنازي (يهوديان مهاجر اروپاي شرقي و شمال غرب اروپا به اسراييل) مبدل شده است؛ پرسشي كه صهيونيسم هم چنان آن را بي‌پاسخ گذاشته است.

ادامه دارد...


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

مطلب ديگر اينكه اكنون ملّت آمريكا فقط با عينك هايي كه يهود بر چشم آنها نهاده است، به دنيا مي ‏نگرند و اين بدبختي ديگري است‏ كه آمريكايي ‏ها به آن مبتلا شده‏اند .

 

يهوديها در هر گوشه و كناري نفوذ كرده‏اند ، به حدّي كه هر چه‏ كليسا در آمريكا وجود دارد زير نظر آنها مشغول فعاليّت است در حقيقت تريبو نهاي كليسا وسيله‏اي از وسايل تبليغات يهود مي‏باشد . به نظر من اگر كشيشها و كاردينالها در حرفها و گفته‏هاي خود دقّت‏ بيشتري نمايند متوجّه اين مسأله مي‏شوند كه هفتاد درصد سخنان‏ آنان ريشه گرفته از انديشه‏هاي يهود است !!! ( می توانید گوش دهید که چه می گویند )

 

برنامه‏هاي اقتصادي آمريكا نيز فقط توسط يهود اجرا مي‏شود چه‏ بسا افكار عمومي مردم و سرمقاله‏هاي روزنامه‏هاي آمريكا از افكار انديشمندان و سياستمداران يهود هم يهودي ‏تر است. در دنيا مكاني مهم ‏تر از كنيسه‏هاي آمريكا براي تزريق انديشه‏هاي‏ يهود در ذهن مردم وجود ندارد ، وقتي مشاهده مي‏شود كه يهود به قلب كليسا ها دست يافته‏اند ، آيا ممكن است در دانشگاهها نفوذ نكرده باشند؟

آري ! اكنون دانشگاههاي آمريكا از نفوذ فكر ، نظر و عقيده يهود در دانشجويان و كليّه پرسنل دانشگاهها رنج مي‏برند !

 

در آمريكا دو سازمان يهودي وجود دارد :

الف: كهيلا نيويورك

ب: كابينه يهودي آمريكا

 

اكنون «كهيلا» به صورت يك حكومت مستقلي در آمريكا مشغول‏ فعاليّت است ، به صورتي كه تمام قراردادهاي اين سازمان (قانون) حساب مي‏شود و چه بسا اين سازمان يكي از پرقدرت‏ ترين‏ اتحاديّه‏هاي يهودي در آمريكا باشد.

يكي از دلايل مهاجرت روز افزون يهودي ها به نيويورك ، وجود همين سازمان است ، زيرا اين سازمان براي يهود حكم رم را دارد نسبت به مسيحيان يا حكم مكّه نسبت به مسلمانان!

وجود اين سازمان در آمريكا دليل بسيار محكمي است در مقابل‏ كساني كه مي‏گويند : «يهود يك عنصر منقسم برخود و متنافري را تشكيل مي‏دهد» زير در اين سازمان امپرياليستها ، توده‏اي ها و خاخام هاي يهودي برادرانه دور ميزي نشسته و زير پرچم «يهوذا» براي هدفهاي شوم خود برنامه‏ ريزي مي‏كنند.

 

هر فرد يهودي كه در آمريكا سكونت دارد دست كم در يك‏ سازمان مخفي ثبت‏نام كرده است .

در حال حاضر كهيلا تغيير نام داده و خود را با نام «كنفرانس يهودي جهاني» معرفي كرده است ، اين سازمان تقريبا تمام آرمانهاي خود را به تحقّق رسانده است .

هزاران سازمان مخفي زير نظر كهيلا مشغول فعاليّت هستند . و امّا اكنون سؤالي دارم از يهوديهايي كه سعي داشتند هميشه‏ خود را وطن‏ پرست معرفي كنند كه : هدف از تشكيل اين سازمانها چيست ؟ اين سازمانها در برابر چه‏ كسي مشغول فعاليّت هستند ؟ چرا اين سازمان ها تلاش مي‏كنند نيويورك را جدا سازند ؟ در صورتي كه اگر يهوديها را وطن‏پرست‏ فرض نماييم هيچ نيازي به چنين سازمان هايي نخواهند داشت !

 

كهيلا درس عبرتي است براي جهانيان تا از سرعت نفوذ يهود با خبر شوند و صورت جهاني ، كه به فرمان يهود حكم مي‏كند را در نظر بياورد .

حزب جمهوري آمريكا يكي از حمايت كنندگان هميشگي يهود بوده ، به همين دليل اين حزب دائما در انتخابات پيروز مي‏شود كه‏ در حقيقت اين حزب را نيز سازمان كهيلا اداره مي‏كند . ( البته الان هم که دموکرات ها جلو هستند وضعیت فرقی نمی کند . هر که نداند ، ما که می دانیم که ؟ ... )

 

تعيين رئيس جمهوري آمريكا فقط به دستور يهود امكان ‏پذير است ولي ملّت آمريكا بر اين گمان است كه خود آنها رئيس‏ جمهوري كشورشان را تعيين مي‏كنند ، اگر رئيس جمهوري پس از انتخابات با يهودي ها رفتار خوب و مناسبي نداشته باشد به اندازه‏اي‏ در مورد او دزدي كشف خواهد شد ! كه خواه ناخواه تسليم شده و از صحنه سياست بيرون خواهد رفت.

 

در حال حاضر يهود با سياست قديمي خود مشغول فعاليت‏ است ، سياستي كه مي‏گويد : «نبايد يهودي پيش قدم شود بلكه بايد غير يهود را صورت قرار داده و يهودي پشت صحنه فقط به اداره‏ اوضاع بپردازد » چنين روشي به آنها كمك مي‏كند كه بهتر و سريع ‏تر بتوانند به هدف هاي خود برسند زيرا اگر يهودي در رأس امور باشد و آشكارا به اهداف يهود كمك نمايد ، هم آن يهودي مورد اتّهام مردم‏ قرار مي‏گيرد و هم يهود را مورد نفرت خود قرار مي‏دهد ، در صورتي‏ كه با فعاليّت مخفيانه و پشت پرده هيچ ‏گاه يهود مورد اتّهام قرار نمي‏گيرد ، از انتقاد سالم مي ‏ماند و به خواسته‏هاي خود نيز خواهد رسيد .

 

سازمان ديگري هم در آمريكا فعاليت مي‏كند به نام‏ «سازمان تاماني» .

البته اين سازمان به ظاهر از صحنه‏هاي سياسي‏ خارج شده ولي در حقيقت ضعيف ‏تر كه نشده است بلكه نفوذ و توان بيشتري نيز كسب كرده است.

قابل توجّه است كه سرمايه اين سازمان از تجارت جنس ظريف‏ (زنان و دختران) و مواد مخدر تأمين مي‏شود!

 

چند سال قبل دولت آمريكا تحقيقاتي در اين زمينه به عمل آورد و مردم بدترين نوع جنايت يعني تجارت جنس ظريف را با چشمان‏ خود مشاهده كردند و رسوايي اين عمل زشت ، به اندازه‏اي شدت‏ گرفت كه بسياري از بازرگانان بشر دوست يهودي ، مجبور به تغيير نام‏ و نام خانوادگي خود شدند ! و اكنون بيشتر فاميل هاي يهودي در نيويورك نامهاي مستعار دارند...


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |
اين سؤال از زمان جنگي كه ميان مسلمانان و اسرائيل در سال‏ 1967 ميلادي رخ داد و آمريكا از يهود حمايت كرد تا به حال در ذهن ملّتها نقش بسته است.
براي پاسخ دادن به اين سؤال قسمتي از كتاب «يهودي جهاني‏ يگانه مشكله جهان» را مورد بررسی قرار می دهیم :

حدود 400 سال است (تقريبا از ابتداي ورود كلمبس ) كه يهود وارد آمريكا شده‏اند و از ابتداي ورود خود تا به حال به اندازه‏اي‏ زحمت كشيده و تلاش نموده‏اند كه توانستند اين كشوري كه اكنون‏ بزرگ‏ترين و ثروتمندترين كشورهاي جهان به شمار مي‏آيد را تحت‏ نفوذ خود درآوردند.

«ستويفيسات» كه حاكم هلند بود طي صدور اعلاميّه‏اي به‏ «نيويورك» از يهود درخواست نمود كه از اين شهر خارج شوند ولي‏ يهودي هاي ساكن اين شهر سهام هاي زيادي در شركتهاي هلندي‏ داشتند ، به همين دليل مديران اين شركت ها از ستويفيسات خواهش‏ كردند از اين امر صرف ‏نظر كند.

 

اين حاكم هلندي فقط توانست از قرار گرفتن مغازه ‏هايي كه‏ صاحبان آنها يهودي بودند بر سر چهار راهها و مكانهاي عمومي و پر جمعيّت نيويورك جلوگيري كند . ولي اكنون شهر پر جمعيّت‏ نيويورك، به صورت محلّه‏اي از محلّه‏هاي يهودي درآمده است و به‏ طور كلّي نيويورك بزرگ‏ترين مركز يهود به شمار مي‏رود زيرا هر چه‏ تجارت خانه، كارخانه ، صنعت و زمين و... در نيويورك وجود دارد ، ملك يهود است و آنها تحت هيچ شرايطي به كسي اجازه نمي‏ دهند تجارت كند و يا ثروتي به دست آورد . بنابراين ما آمريكايي ‏ها از ادّعاي خاخام هاي يهودي كه مي‏گويند :

آمريكا همان ميعادگاهي‏ است كه پيامبران وعده داده‏اند و نيويورك اورشليم آنها است و سلسله جبال راكي همچون كوه هاي صهيون است نبايد تعجّب‏ كنيم .

 

در دوره «جورج واشنگتن» يهودي ها حدود چهار هزار نفر بودند و در زمان جنگ استقلال از آمريكا حمايت كردند تا جايي كه به اهالي‏ مستعمرات نيز كمكهاي زيادي نمودند.

ولي پنجاه سال از اين جنگ و حمايت يهود از آمريكا نگذشته‏ بود كه تعداد آنها از 000'300'3 نفر نيز بيشتر شد ، ولي اكنون تعداد آنها براي هيچ كس مشخص نيست كه اين مطلب يكي از سياستهاي‏ يهود است زيرا سرشماري آمريكا نيز به دست خود آنهاست.

 

اگر كسي تعداد فرانسوي ها يا آفريقايي ‏هاي ساكن آمريكا را از دولت بپرسد فورا به او اطلاع مي‏دهند ، تعداد آسيايي ‏ها هم‏ مشخص است ولي آنچه هميشه در مخفي بودن آن كوشش بسياري‏ شده تعداد يهوديان است ، چه بسا دولت آمريكا نيز از تعداد آنها بي ‏اطلاع باشد زيرا پرونده ‏هايي كه در ارتباط با اين موضوع هستند ، هميشه مجهول يا مفقود بوده‏اند .

 

معمولا تئاتر و سينماهاي جهان ، كليّه تجارت شكر ، گندم ، تنباكو ، پنبه و فولاد و 50 درصد از تجارت گوشت و بيش از 60 درصد از تجارت كفش و اغلب صنايع ادوات موسيقي و جواهرات و تمام‏ مشروبات الكلي و صندوقهاي وام بين‏الملل را يهود اداره مي‏كند.

 

به يقين مي‏توان گفت ملّت آمريكا از تمركز بازارهاي تجارت يهود در كشور خود هيچ ‏گاه رضايت نداشته ، زيرا به شهادت تاريخ هر كشوري كه يهود در آن فعاليّت داشته باشد فساد در آنجا به آخرين‏ حدّ خود مي‏رسد ، در نتيجه ديگر ملّتها نسبت به چنين ملّتي بدبين‏ خواهند شد . نمونه آشكار اين مطلب كشورهايي مانند اسپانيا ، آلمان‏ و انگلستان مي‏باشند .

 

بسيار اتّفاق مي‏افتد كه مي‏شنويم انگلستان مرتكب فلان عمل‏ شده است يا آلمان چنين نموده است ولي در حقيقت يهود آن را انجام داده است و هيچ ارتباطي با دولت انگلستان و آلمان ندارد.

 

اكنون آمريكا گرفتار چنين درد هايي است يعني هر كاري كه يهود انجام مي‏دهد به نام ملّت آمريكا تمام مي ‏شود در صورتي كه ملّت‏ آمريكا از آن بي‏ خبر است .


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |