تبليغاتX
اندیشه درخشان
اندیشه درخشان
بسم الله الرحمن الرحیم

عملکرد رسانه های جمعی غرب به عنوان نمایندگان مکتوب و صوتی و تصویری فرهنگ لیبرالی غرب و آموزه های فرهنگ لیبرالی با موجه نمودن و دامن زدن به مطالبات لجام گسیخته و نامشروع، زمینه مساعدی جهت رشد غیرقابل کنترل بزهکاری و تبهکاری پدید آورده است.

کارل پوپر

کارل پوپر، فیلسوف و نظریه پرداز شهیر لیبرالیسم با اعتراض شدید به عملکرد رسانه های کروهی اروپا گفت:
«رسانه های گروهی بویژه تلویزیونهای اروپا مسئول ترویج تجاوز، جنایت و آموزش خشونت به نسل جوان می باشند.»
وی با اطلاع از عمق مصائب وارده بر کشورهای غربی از این ناحیه توصیه اکید می کند:
«برای جلوگیری از برنامه های جانی آفرین تلویزیون یک نظام کنترل شبیه به نظام پزشکی برای نظارت بردستگاه ها و کنترل دست اندرکاران برنامه های تلویزیونی غرب ایجاد شود!»
(۱)

نیکسون، رئیس جمهور اسبق ایالات متحده نیز در اشاره به لزوم اتخاذ راه حلی برای ناهنجاری های جامعه آمریکا و اعتیاد روزافزون جوانان به مواد مخدر می نویسد:
«اگر به جای مدارا با مواد مخدر و حتی ستایش از آن که در فرهنگ توده ای هالیوود و بخش های دیگر صنعت تفریحات رایج است، نکوهش این مواد را ننماییم، به پیروزی ما در مبارزه با مواد مخدر هیچ امیدی نیست.»
(۲)

ژنرال «بری مک فری» رئیس دفتر سیاست کنترل مواد مخدر کاخ سفید هم در یک مصاحبه مطبوعاتی در واشنگتن گفت:
«پدرها و مادرها لازم است نسبت به آنچه فرزندانشان تماشا می کنند یا گوش می دهند بیشتر مراقب باشند. تحقیقی که در مورد دویست فیلم سینمایی و یک هزار آواز به عمل آمده است نشان می دهد که تشویق مواد الکلی و دخانیات، قسمت اعظم متن یک پنجم از این فیلم ها را تشکیل می دهد. تشویق به مصرف مواد مخدر و الکل نیز محتوی یک پنجم آوازها را تشکیل می دهد.»
وی اضافه کرد: «یک چنین محتوایی می تواند برای پاره از نوجوانانی که تحت تاثیر رسانه های گروهی و فرهنگ زاییده آن قرار  می گیرند  بسیار خطرناک باشد.»
گفتنی است که: «نتایج تحقیق مورد اشاره حاکی است %93 از فیلم های سینمایی مواد الکلی؛ %89 محصولات دخانیات و %22 مواد مخدر را عنوان می کنند.»

الیور استون، کارگردان و فیلمساز سرشناس آمریکایی با اشاره به انحطاط فرهنگی غرب می گوید:
«خشونت یک جزء مهم از جامعه غرب شده است و همه در گرداب مسائل غیراخلاقی فرورفته اند. ما در جامعه عنان گسیخته زندگی می کنیم در آن جوانان را به جنایت تشویق می کنند و همانطور که در فیلم «قاتلان بالفطره» مطرح کردم، از قاتلان قهرمان می سازند.»
(۳)

زبینگو برژینسکی، نظریه پرداز معروف آمریکایی نیز دراین باره می گوید:
«ارزش هایی که پیوسته رسانه های جمعی [ایالات متحده] تبلیغ می کنند به طور کلی تجلی کامل فساد اخلاقی و انحطاط فرهنگی است.»
(۴)

پی نوشت:
۱-کارل پوپر٬ درس این قرن٬ ترجمه علی پایا
۲- نیکسون٬ فرصت را دریابیم٬ ترجمه حسین وسفی نژاد
۳- روزنامه اخبار٬ ۵/۱۱/۷۶
۴- برژینسکی٬ خارج از کنترل٬ ترجمه دکتر نوه ابراهیم


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

به نام الله

«محمد اكويا» در امريكا استاد دانشگاه است؛ او پس از اسلام آوردن اسمش را «محمد» گذاشته است. جالب اينكه او به خاطر حجاب يكي از دانشجويان مسلمانش، به اسلام گرويده است. نه تنها او بلكه سه نفر ديگر از استادان دانشگاه و چهار نفر از دانشجويان دانشگاهي كه او در آنجا تدريس مي‌كند به خاطر اتفاقي كه براي اين دانشجوي مسلمان افتاده،

مسلمان شده و در حال حاضر خودشان جزو داعيان به سوي دين اسلام هستند.

محمد اكويا در اين مورد مي‌گويد: چهار سال پيش در دانشگاه ما اتفاقي افتاد كه تا مدتها آثار آن ادامه داشت. جريان از اين قرار بود كه يك دانشجوي مسلمان امريكايي به دانشگاه ما آمد. تا اينجاي كار هيچ مشكلي وجود نداشت. اما در دانشگاه ما، استادي وجود داشت كه شديداً از اسلام متنفر بود و آن چنان از دين اسلام اظهار نفرت مي‌كرد كه اگر ما با او هم‌صدا نمي‌شديم مورد انتقاد شديد او قرار مي‌گرفتيم. حالا خودتان حدس بزنيد كه چنين استادي در دانشگاه ما باشد و يك دانشجوي مسلمان سر كلاس او حاضر شود و شعائر ديني‌اش را بي‌اعتنا به اين جو انجام د‌هد.
استاد مذكور از هر كاري كه كينه‌اش را نسبت به اسلام نشان دهد دريغ نمي‌كرد. اما آن دانشجو با صبر و حوصله جواب او را مي‌داد. وي كه از حوصلة اين دانشجو به تنگ آمده بود با دستكاري كردن در نمرات پايان ترم، از او انتقام مي‌گرفت. بعضي مواقع آن چنان تحقيقهاي مشكلي به او محول مي‌كرد كه او مستأصل مي‌شد. بالاخره صبر و تحمل آن دانشجو به سر رسيد و او تصميم گرفت براي اينكه از اين مشكل رهايي يابد به رئيس دانشگاه شكايت كند. مديريت دانشگاه براي اينكه عدالت را رعايت كرده باشد و از نظرات دو طرف آگاه شود، جلسه‌اي تشكيل داد تا آن دو در حضور اعضاي هئيت مديره و اساتيد دانشگاه به دفاع از خود بپردازند.
از آنجايي كه براي اولين بار بود كه در دانشگاه چنين اتفاقي مي‌افتاد، ما خيلي علاقه‌مند بوديم سرانجام اين كشمكش را ببينيم. تمام اعضاي هئيت مديره و اساتيد در اين جلسه شركت كردند. ما به عنوان ناظر حضور داشتيم.

ابتدا آن دختر دانشجوي مسلمان به دفاع از خود پرداخت؛ او گفت: اين استاد نسبت به دين من كينه دارد و به خاطر اين كينه‌توزي حقوق علمي مرا زير پا مي‌گذارد. او مثالهاي زيادي آورد و در آخر از چند نفر هم‌ترمش خواست كه در اين مورد شهادت دهند. خوب كساني هم بودند كه با او همدردي مي‌كردند و فارغ از اختلافات ديني‌اي كه با او داشتند، بر عليه آن استاد شهادت دادند.
سپس استاد مذكور به جايگاه رفت تا از خود دفاع كند، اما چون كم آورده بود و حرفي براي گفتن نداشت، در حضور همه به ناسزاگويي به دين اسلام و مسلمانان پرداخت.
اما اين بار آن دانشجو تاب نياورد و از جا برخاست و اجازه خواست تا از دينش دفاع كند. او شيوا و جذاب سخن مي‌گفت؛ با تسلط از ويژگي‌هاي دين اسلام صحبت ‌كرد؛ سخنان او آنقدر براي ما جالب بود كه همه را مجذوب خود كرده بود. هر وقت مطلبي را متوجه نمي‌شديم سخنش را قطع ‌كرده و از او سؤال مي‌كرديم، و او با طيب خاطر توضيح مي‌داد.
او گفت كه حجاب و روسري كه در اين مدت باعث مشكلاتي براي او شده خيلي برايش اهميت دارد! زيرا در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد تا مردان نامحرم و بيگانه زينتها و زيبايي‌هاي او را نبينند و امنيت اجتماعي او دچار خدشه نشود.
استاد مذكور با ديدن اين وضع، تاب نياورد و با عصبانيت از جلسه خارج شد. در آخر آن دانشجو جزوه‌اي را بين ما تقسيم كرد كه عنوانش اين بود: «اسلام براي من چه معني‌اي دارد!» در ضمن عللي را كه باعث شده بود او به دين اسلام روي بياورد، در آن جزوه قيد كرده بود.
در اين جلسه هيچ بيانيه‌اي به نفع هيچ يك از طرفين صادر نشد. اما آن دختر در پايان سخنانش گفت: من آمده‌ بودم تا بتوانم از دين و حقوق تحصيلي‌ام دفاع كنم.
ما به عنوان هيئت علمي دانشگاه از ثابت‌قدمي و اعتماد به نفس او شگفت‌زده شده بوديم و هرگز فكر نمي‌كرديم كه دانشجويي براي دفاع از دينش اين‌چنين محكم بايستد.
اين موضوع بازتاب وسيعي در دانشگاه و بين دانشجويان داشت. من خيلي تحت تأثير قرار گرفته و شيفتگي خاصي به دين اسلام پيدا كردم، و بي‌صبرانه براي آشنايي بيشتر با اين دين تلاش مي‌كردم. بعد از چند ماه به اسلام گرويدم كه بلافاصله دو استاد ديگر دانشگاه و چهار نفر از دانشجويان نيز به من پيوستند و مسلمان شدند.
ما اينك گروهي براي تبليغ دين اسلام تشكيل داده‌ايم و توانسته‌ايم چند نفر ديگر از اساتيد دانشگاه را به سوي خود جلب كنيم كه ان‌شاء‌الله تا چند وقت ديگر خبر اسلام آوردن آنها در دانشگاه خواهد پيچيد.

به نقل از http://www.rahyaftegan.com


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |