
مایک لی٬ کارگردان سرشناس انگلیسی نیز در اشاره به سردرگمی روحی و معنوی انسان معاصر در غرب از آن به عنوان «بحران هویت و خودفراموشی» یاد کرده و می گوید:
«یکی از مشکلات جهان غرب به بحران هویت مربوط می شود. بسیاری از آدم هایی که در محیط پیرامون خود می بینیم خویش را گم کرده اند و آدم های بی هدف هستند٬ نمی دانند از کجا آمده اند و چه کار می کنند و به کجا می خواهند بروند.»
وی اضافه می کند:
«جامعه صنعتی غرب٬ از آدم ها ماشین مکانیکی ساخته است.»
حتی مخالفان سرسخت لیبرالیسم نظیر فرانس فوکویاما٬ در مقاله جنجال برانگیز خود با عنوان «آیا تاریخ به پایان رسیده است؟» که پس از سقوط کمونیسم منتشر کرده است خلا روانی و پوچی معنوی را به عنوان ضعف اساسی و غیر قابل انکار ایدئولوژی لیبرالیسم مطرح می کند.
بنجامین اسپاک٬ روان شناس معروف آمریکایی نیز با تحلیل وضعیت اجتماعی جامعه آمریکا اینگونه نتیجه گیری می کند که : «جامعه ما به شدت از فقدان ارزش های معنوی رنج می برد.»
اوژن یونسکو٬ هنرمند شهیر و نمایش نامه نویس معروف فرانسوی٬ در آخرین مصاحبه مطبوعاتی خود قبل از مرگ در پاسخ به این سوال که «چه پیامی برای مردم دنیا دارید؟» اظهار داشت:
«هیچ! سال ها عمر کرده ام٬ سال ها نوشته ام ولی هنوز نفهمیده ام چرا به دنیا آمده ام و این همه تلاش ها برای چه بوده است. اکنون در آستانه خداحافظی با دنیا هستم بدون آنکه دلم بخواهد پیام و وصیت نامه ای از خود بر جای بگذارم!»
ما خیال می کنیم که آمده ایم تا خانه بسازیم٬ بزمی بسازیم و همین که همین خانه مان را خراب می کنند و بزممان را به هم می زنند٬ ناله می کنیم و بانگ بر می داریم که مسلمانی نیست٬ که خدا نیست!
بی خبر! بی خبر! آنها می خواهند تو را بسازند و تو را آورده اند که بسازند و این است که بزمت را می سوزانند٬ که خانه ات را خراب می کنند٬ که محبوب هایت را می شکنند٬ که مگر برخیزی. خرابت می کنند تا آباد شوی. دیوارهایت را می ریزند تا به وسعت برسی. و این است که تو باید خودت بخواهی و طلب کنی و اگر نخواهی و کردند٬ شکر کنی و یا لااقل صبر داشته باشی که بارور شوی٬ نه آنکه جزع بزنی و فریاد٬ که فریاد خریداری ندارد و در زیر این گنبد کبود٬ بازاری ندارد که دنیا با درد همراه است و با غم مخلوط و با رنج پیچیده.

دنیا راه است٬ کلاس است٬ کوره است. آنقدر می سوزاندت که آماده ی درس ها شوی و گام برداری. لوس بازی بس است! که دستگاه هستی با تربیت آمریکایی هماهنگ نیست! این واقعیت ها٬ با این لوس بازی ها نمی خواند. این دستگاه می خواهد آدم تحویل دهد. آدمی که با کوله بار رنج٬ راه دراز هستی را طی کرده و به هست آفرین رسیده است... يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه
بسم الله الرحمن الرحیم
جایگاه و شایستگی امام علی(ع)، نه تنها از طرف صاحبنظران شیعه، بلکه از طرف همه فرقهها و مذاهب اسلامی و غیر اسلامی بیان شده است.
علامه محمدتقی جعفری میگوید: «در نتیجه تحقیقات و بررسیهای همه جانبهای که از آغاز ظهور اسلام تاکنون درباره شخصیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) - چه به وسیله مشاهده کنندگان معاصر او و چه بعدها به وسیله متفکران صاحبنظر اسلامی و دیگر ملل -صورت گرفته، این حقیقت پذیرفته شده است که شخصیت علی(ع) چنان که در قلمرو مکتبهای الهی در ردیف پیامبرانی مانند ابراهیم، موسی و عیسی و محمد قرار دارد؛ همچنان در قلمرو پیشتازان کاروانیان انسانی - که تکامل در انسانیت را هدفگیری نمودهاند - در صف اوّل جایگرفته است»، (شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 170).
این مسأله در مورد امام علی(ع)، از زبان مبارک پیامبر اسلام(ص)، نیز وارد شده است: «هر کس میخواهد به حضرت آدم در علمش، به نوح در تقوایش، به ابراهیم در بردباریش، به موسی در هیبتش و به عیسی در عبادتش بنگرد، به علی بن ابیطالب نگاه کند»،(شرح تجرید ملاّ علی قوشچی، باب امامت، به نقل از شرح نهجالبلاغه، محمدتقی جعفری، ج 1، ص 201).
امیرالمؤمنین(ع) در میان تمامی اندیشمندان بشری - در گذشته، حال و آینده - جایگاه ویژهای دارد؛ زیرا ایشان تنها کسی است که نماینده کلّ تاریخ بشری و حامل رسالتهای الهی پیامبران(ع) است؛ برای نمونه عباراتی چند از سخنان اندیشمندان مسیحی - که در عظمت امامعلی(ع) بیان نمودهاند - در این جا بیان میگردد:

1. جبران خلیل جبران (نویسنده پر شور و مواج مسیحی) در مورد امام علی(ع) میفرماید:
«به عقیده من فرزند ابیطالب اولین عرب بود که ملازمت و مجاورت روح کلی را گزید و با آن دمساز و همراز شب گردید. او نخستین عربی بود که دولبش آهنگ ترانه روح کلی را به گوش مردم منعکس ساخت که پیش از آن این نغمه را نشنیده بودند. بدین جهت در میانراههای پر فروغ بلاغت او و تاریکیهای گذشته خود، حیران ماندند. پس هر کس شیفته و دلداده او گشت، شیفتگی و دلدادگیش به رشتههای فطرت بسته است و هر کس با او دشمنی نمود، از فرزندان جاهلیت است، (عبدالفتاح عبد المقصود، الامامعلی بن ابیطالب، ج 1، مقدمه).
2. جرج جرداق (از برترین نویسندگان مسیحی عرب) میگوید: «نزد حقیقت و تاریخ، یکسان است او را بشناسی یا نشناسی، تاریخ و حقیقت گواهی میدهند که او وجدان بیدار و قهّار شهید نامی، پدر و بزرگ شهیدان علی بن ابیطالب، صوت عدالت انسانی، شخصیت جاویدانشرق است.
ای جهان! چه میشد اگر هر چه قدرت و قوه داری به کار میبردی و در هر زمان «علیّ» ای با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم میبخشیدی؟!، (جرج جرداق، امام علی صدای عدالت انسانی، به نقل ازکتاب امام علی، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج 1، ص 18).
3. میخائیل نعیمه (نویسنده مسیحی و صاحب نظر و متفکر عرب) میگوید: «هیچ مورخ و نویسندهای، هر انداره هم که نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمیتواند قیافه کاملی از انسان بزرگی مانند پیشوا علی(ع) در مجموعهای که حتی دارای هزار صفحه باشد ترسیمکند و دورانی پر از رویدادهای بزرگ، مانند دوران او را توضیح بدهد و...، (صوت العدالة الانسانیه، ص 7؛ به نقل از شرح نهج البلاغه، محمدتقی جعفری، ج 1، ص 174).
به نقل از porsojoo.com
يك فرانسوي مسلمان شده گفت: پس از سير در فرقههاي مختلف و مانوس بودن با عرفانهاي گوناگون، گمشدهام را در اسلام يافتم.
دكتر يحيي بونو در گفتوگو با ايسنا، در تشريح روند مسلمان شدنش اظهار داشت: من فرانسوي هستم ولي چون پدرم نظامي بود و به عنوان ماموريت در آلمان به سر ميبرده است، در آلمان متولد شدهام و در ده سالگي به فرانسه آمدم.
وي گفت: از نوجواني همواره در يك جستوجوي معنوي بودم؛ ابتدا به مسيحيت روي آورده بودم ولي چيزي را كه مرا راضي كند، نيافتم؛ وجود يكسري تناقضات ميان روحيهي انجيل و رفتار مردم مسيحي كليساهاي مسيحي خصوصا كليساي كاتوليك، مرا از اين دين دور ميكرد.
بونو ادامه داد: به دليل نيافتن مطلوب خود در مسيحيت از آن كاملا روي برگردان شده و به حركت هيپي گرويدم. طرفداران اين حركت افرادي بودند كه با پشت كردن به تمدن غرب مدرن، دنبال يك گمشده ميگشتند.
وي با بيان اين كه هيپيها به طرف شرق دور مثل هند و تبت گرايش داشتند، گفت: گاهي نيز گرايشاتي به ايدهي سرخپوستان در آمريكاي لاتين رغبت پيدا ميكردم و به طور كلي از اديان توحيدي، اسلام، يهوديت و مسيحيت گريزان شده بودم.
بونو گفت: در سن 20 سالگي با كتابهاي يك فيلسوف فرانسوي به نام «رنه گنون» كه از جمله اولين فرانسويهاي مسلمان بود، آشنا شدم. ايشان حدود 20 جلد كتاب در مباحث متافيزيك، توحيد، نقد تمدن مدرن و نقد معنويات دروغين نگاشته بود كه موجب جلب توجه ميشدند.
بونو ادامه داد: كتابهاي گنون كه مبتني بر بيان سير عرفاني عقلاني بود چنان در من اثر گذاشت كه ناگزير از پذيرش اسلام شده و از آن استقبال كردم.
وي كه در سن 22 سالگي اسلام را پذيرفته است، يادآور شد: در همين سالها با آثار هانري كربن فيلسوف بزرگ فرانسوي و نيز شخصيت وكتاب «احمد حمپاته با» استاد طريقهي تيجانيه كه از شيعيان پنهان است، خوي گرفته و مانوس شدم و با تاثيري كه اين شخص و كتابهايش در من گذاشت، مذهب شيعه را برگزيدم.
وي خاطرنشان كرد: با وجود علاقهاي كه در من نسبت به اسلام پيدا شده بود، در رشتهي زبان و ادبيات عرب و اسلام شناسي مشغول به تحصيل شدم.
اين مستبصر فرانسوي با بيان اين كه تا اين سالها هرگز نام امام خميني (ره) را نشناخته بودم، افزود: ما تحت تاثير تبليغات غرب گمان ميكرديم حركت ايشان صرفا سياسي و مخالف با گرايش فلسفي و عرفاني بوده و بر اساس خواستههاي قدرتطلبانه صورت ميگيرد.
وي اضافه كرد: در سالي كه ميخواستم رسالهي دكتراي خود را شروع كنم، يكي از دوستان لبناني من كه صاحب كتابفروشي بود، دو كتاب از تاليفات امام خميني(ره) را به من معرفي كرد. اين دو كتاب «شرح دعاي سحر» و «مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه» بودند.
بونو اذعان داشت: وقتي عنوان كتاب حضرت امام (ره) را مشاهده كردم، گمان كردم كه شايد اين كتاب سياسي است ولي وقتي آن را كمي مطالعه كردم، ديدم سرشار از عرفان جوشان الهي است.
وي تصريح كرد: چنان شيفته امام (ره) شدم كه براي زدودن حجاب از چهرهي ايشان تصميم گرفتم تز دكتراي خود را در زمينهي آثار فلسفي و عرفاني حضرت امام(ره) ارائه كنم تا اين كه شايد بتوانم حقي كه ايشان بر گردنم داشت، جبران كنم.
بونو با اشاره به اين كه در آن زمان در فرانسه كسي نبود كه استاد راهنماي من باشد، خاطرنشان كرد: يكي از استادان اعلام آمادگي كرد كه در مسايل فني مرا كمك كند ولي همچنان استاد راهنما در مسايل محتوايي نداشتم.
وي گفت: به همين دليل به ايران سفر كردم و براي اولين بار به ديدار استاد جوادي آملي رفتم. ايشان استاد سيدجلالالدين آشتياني را به عنوان استاد راهنما به من معرفي كردند. بنده كه قبلا نام اين استاد را در آثار هانري كربن مشاهده كرده بودم، با شيفتگي به سراغ او رفتم، وقتي به خدمت او رسيدم، به من گفت "شما سه ماه در كلاسها شركت كنيد و اگر موفق بوديد ميتوانيد ادامهي تحصيل بدهيد".
بونو اظهار داشت: با علاقهاي كه به مباحث عرفاني و فلسفي داشتم، هفت سال در محضر درس استاد آشتياني شاگردي كردم و توانستم رسالهي دكتري خود را به پايان برسانم.
وي با بيان تحقيقات علمي خود در اين زمينه گفت: هماكنون مشغول تاليف، ترجمه و تفسير قرآن كريم به زبان فرانسوي هستم كه جلد اول آن در 600 صفحه به چاپ رسيد و به عنوان كتاب اول قرآني سال نيز انتخاب شده است. اين مجموعه جمعا در 7 جلد در يك پروژهي 20 ساله به اتمام خواهد رسيد. ضمن اين كه مشغول ترجمهي تعدادي از تاليفات امام خميني(ره) نيز هستم.
اين مستبصر كه در برنامههاي برون مرزي صدا و سيما به عنوان مبلغ مذهبي مباحث ديني را ارائه ميكند گفت: در اين برنامهها ترجمهي ادعيه و مباحث تفسيري و... به زبان فرانسوي را ارائه ميدهم.
وي تصريح كرد: ما بايد بتوانيم حجابي كه بر چهرهي اسلام در رسانههاي غربي كشيده شده است را بزداييم و سيماي ناب آن را عرضه كنيم.
بونو در بخش ديگري از گفتوگويش، به خبرنگار ايسنا گفت: بنده از آن وقتي كه در درسهاي استاد آشتياني حاضر شدم، در ايران اقامت كردهام و هم اكنون محل سكونت اصلي من مشهد است زيرا نميتوانم از امام رضا (ع) جدا شوم.
بونو ادامه داد: البته هر سال چندين بار نيز براي ديدار با دوستان و فاميل و فعاليتهاي تبليغي و ادامهي تحقيقات علمي به فرانسه سفر ميكنم و در سال تحصيلي جديد آتي در فرانسه خواهم بود.
وي همچنين به وجود مشكلات زندگي براي مسلمانان در فرانسه اشاره و عنوان كرد: هم اكنون من چون مسلمان شدهام نميتوانم در دانشگاه فرانسه تدريس كنم و با وجود اين كه توانستهام بهترين تز دكترا را دريافت كنم، از تدريس در دانشگاه محروم شدهام و حتي كرسي تدريس هانري كربن را به خانمي دادهاند كه آن وقت هيچ تزي نداشته است.
بونو اضافه كرد: بعضي از مسوولان وزارت آموزش به استادان بنده گفته بودند كه اگر فلاني بخواهد تدريس كند به تدريس صرف و نحو عربي در يكي از دبيرستانها مشغولش ميكنيم!
وي با اشاره به اين كه پس از اسلام آوردن من، عدهاي به دست خداوند مسلمان شدند، گفت: سعي كردم معارف اسلامي را به ديگران برسانم و آنان نيز استقبال كردند و هم اكنون نيز مانند من مسلمان هستند.
وي تصريح كرد: بنده در حقانيت اين مسيري كه نسبت به پذيرش اسلام داشتهام، ترديدي ندارم و آن را با جان و دل پذيرفتهام.
بونو با اشاره به وظيفهي خطير مسلمانان در عصر حاضر يادآور شد: ما نبايد فرصتها را بسوزانيم و بايد بتوانيم از شرايط ويژهاي كه در كشورهاي اسلامي مثل ايران و لبنان و عراق پيش آمده، استفاده لازم را كنيم.
وي، بزرگترين خطر اسلام را از جانب خود مسلمانان خواند و گفت: دشمنان بيروني اسلام تا زماني كه ميبينند مسلمانان به جان هم افتادهاند و براي قتل يكديگر اقدام ميكنند، خاطرشان آسوده خواهد بود و لازم نميبينند مستقيما به مبارزه با اسلام برخيزند.
بونو، اختلاف دروني مسلمان و تبديل آنان به طوائف و فرقههاي مختلف را موجب ضعف قدرت مسلمانان خواند و گفت: خاموش كردن اين آتش فتنه فقط در دست مسلمانان است و مسلمانان بايد با درك موقعيت مهم تاريخي در رفع مشكلات، اقدام جدي كنند.
وي تصريح كرد: جمع ميان معنويت و عقلانيت كليد حل مشكلات مردم و رمز پيروزي تبليغ اسلام در سراسر جهان است و اولويت كار بايد بر اين اساس تنظيم شود.
بونو يادآور شد: صرف بحثهاي سياسي و اقتصادي نميتواند معرف حقيقي اسلام باشد اين زبان در خارج از مرزهاي ايران سودآور نخواهد بود. از طرف ديگر بيان مسايل عرفاني محض نيز ميتواند مضر باشد زيرا قابليت برداشتهاي مختلف را دارد. پس بايد عقلانيت را ضميمهي آن كنيم و با تكيه بر جمع اين دو، چهرهي حقيقي اسلام را ارائه كنيم.
توضیحات:
[11] . ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 20، ص 284.
[12] . بحارالانوار، ج54 ، ص330.
[13] . بحارالانوار، ج 9، ص124.
[14] . عنايات ولي عصر به علماء و مراجع، ص 109.
[15] . بحارالانوار، ج 57، ص217.
[16] . همان، ج 60، ص 216.
[17] . همان، ج 53، ص 307.
مختار اصلاني- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
بسم الله الرحمن الرحیم
ايران اسلامي، داراي دو پيشينه تاريخي تلخ و شيرين است: پيشينه تلخ آن مربوط به دوران سخت و تاريك حكومت دو هزار و پانصد ساله پادشاهان ظالم و مستبد ميباشد و پيشينه شيرين آن مربوط به دوران ظهور اسلام است كه ايرانيان با پذيرش دين الهي، جايگاه و ارزش فطري، عقلاني و الهي خود را يافتند و به پاس اين افتخار از همان سالهاي آغازين ظهور اسلام، خدمات فرهنگي، سياسي، اجتماعي ارزندهاي به جامعه اسلامي ارائه كرده و در همه زمينهها، حماسه آفريدند، به گونهاي كه بالاترين تشويقها و مقامها را از سوي قرآن و عترت به خود اختصاص دادند. كه در اين مجال به نمونههايي از آنها اشاره ميشود.
ايرانيان در منظر قرآن:
طبق استناد به احاديثي كه وارد شده در قرآن آياتي وجود دارد كه اشاره به قوم ايران و ايرانيان دارد كه به بعضي از آنها اشاره ميشود. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به هنگام تلاوت قرآن به اين آيه رسيدند كه خداوند ميفرمايد: « ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ»[1] يعني « و اگر روي برگردانيد (خداوند) جاي شما را به مردمي غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود.» از آن حضرت پرسيدند: كساني كه اگر ما روي برگردانيم خداوند آنها را به جاي ما قرار ميدهد چه كساني هستند؟ رسول خدا در حالي كه بردوش سلمان فارسي ميزد فرمود: «اين مرد و قوم او هستند.»[2]
در حديثي ديگر ابوهريره ميگويد: خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته بوديم كه سوره جمعه نازل شد. آن را براي ما تلاوت كرد و وقتي به آيه « و آخرينَ منهم لمّا يلحقوا بِهم»[3] رسيد، مردي پرسيد يا رسول الله آن گروه چه كسانياند؟ آن حضرت ضمن اشاره به سلمان فرمودند: «قسم به جان كسي كه جانم در دست او است «لو كان الايمان معلقاً بالثريا لتناوله رجل من العجم و اسعدهم به الفارس؛ اگر ايمان به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان قرار گيرد افرادي از عجم آن را به دست ميآورند و سعادتمندترين آنها مردم فارس (ايران) هستند.»[4]
آيه ديگري در قرآن است كه طبق حديث نبوي از ايرانيان به عنوان پاسداران و نگهبانان دين ياد شده است. آيه ميفرمايد: «اگر اين قوم نسبت به آن (هدايت الهي) كفر ورزند (مهم نيست) زيرا كساني را نگاهبان آن ساختيم كه نسبت به آن كافر نيستند.»[5] شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيد: اي رسول خدا منظور از آن گروه نگهبان دين در اين آيه چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدا، اين گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.»[6]
قرآن از اسلام آوردن ايرانيان،كوششها، خدمات و تلاشهاي پر ثمر آنان براي پيشرفت اسلام، در زمينههاي مختلف پيشگويي ميكند كه نشانگر جايگاه بلند ايرانيان است كه به اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ ايمان آورده و با عشق و معرفت از قرآن و عترت پاسداري ميكنند.
ايران و ايرانيان از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ :
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ غير از احاديثي كه در تفسير آيات در مورد ايرانيان آورديم، بارها در مورد ايران و ايرانيان سخن گفته و از آنها به نيكي ياد كرده است كه به چند مورد اشاره ميشود. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايند «ايرانيان خويشاوندان ما اهل بيتاند ... »[7] و در جاي ديگر ميفرمايند: «اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل الفارس؛ در بين مردم، مردم فارس بيشترين سهم را از اسلام دارند.»[8] و در جايي ديگر از ايرانيان به عنوان خوشبختترين مردم ياد كرده و ميفرمايند: «اسعد العجم بالاسلام اهل الفارس؛ خوشبختترين ملت غير عرب به واسطه اسلام مردم ايرانند.»[9] و در مقالي ديگر ايرانيان را اهل بهشت مينامد و آنها را جزء شفاعت شدگان در قيامت به حساب ميآورد و ميگويند: «اول كساني كه در روز قيامت برايشان شفاعت ميكنم از ميان امتم، اهل بيتم هستند سپس نزديكترين نزديكانم از قريش ... سپس از عجمها»[10]
توضیحات :
[1] . سوره محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ، آيه 38.
[2] . ميزان الحكمه، ريشهري، ج 10، ص 70.
[3] . جمعه، آيه 3.
[4] . الدرالمنثور، ص 152.
[5] . انعام، 89.
[6] . نفس الرحمن، ص 48.
[7] . كنزالاعمال،ج 2، ص 303.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . همان، ص 94.
قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر با لطغوت و یومن با الله فقد استمسک بالعروة الوثقی
انسان گمراه و سرگشته، امروز بیش از هر زمان دیگری به دنبال نوری برای هدایت و پناهگاهی برای رسیدن به آرامش و سعادت است. اما افسوس که زندگیش در زیر سایه سنگین ماتریالیسم و ماشینیسم که ارمغان نامبارک غرب برای جهانیان است، در مسیرعبث و دوار «تولید و مصرف اقتصادی» می گذرد و در این گردونه تکراری و مهوع می گردد و می گردد و در پایان تنها توشه و محصولی که عایدش می شود شکم سیراست و بس... تازه آن هم نه برای همه که برای عده ای خاص!
برآنم تا از امروز بخش جدیدی به این وبگاه اضافه نمایم و در آن شرح حالی هرچند مختصر، درباره هدایت یافتگانی ارائه دهم که راه خود را از میان ظلمات یا فتند و گام به سوی نور نهادند و مسلمان شدند.
... و مثل همیشه چشم امید دارم که بی تردید راهنمایی ها و افاضات دوستان، راهگشا خواهند بود.
.............................................................

«در اثر پیدا نکردن جواب های منطقی از لحاظ اعتقادی از مذهب پروتستان کناره گرفتم و سعی کردم خودم دنبال مفهوم و هدف زندگی باشم که البته جستجوی من بی فایده بود.»
وی با اشاره به آشنایی با مربی مسلمانش و بهره مندی از راهنمایی های او ادامه داد:
«او به من کتابی به نام جهان بینی و زندگی در اسلام هدیه کرد که شدیدا مرا تحت تاثیر قرار داد و مجذوب خود کرد٬ جهان بینی اسلام مرا به لرزه درآورده بود و در آن لحظه گویی به روشنی متوجه مفهوم زندگی و منطق جهان هستی و کل موجودات شده بودم و حس می کردم که تازه متولد شده ام. اصول اساسی اسلام را خیلی سریع پذیرفتم و احساس می کردم نوری چشمانم و قلبم را روشن کرده است. تازه فهمیدم که انسان غربی در واقع از کنار زندگی می گذرد و فقط با حرص و سعی مداوم به دنبال پول و قدرت می رود و قادر به فهم مفهوم هستی نمی باشد.»