

سازمان بهداشت جهانی با طرح نتایج یک تحقیقات رسمی و کارشناسانه در خصوص راههای مبارزه با بیماری مهلک ایدز اعلام نمود:
«بازگشت به سوی چهارچوب های اخلاقی مناسب که توسط مذاهب تعلیم داده می شود چاره نهایی اجتناب و گریز از ایدز است.»
خانم دکتر کولیبر پزشک انگلیسی در کتاب خود تحت عنوان ایدز طاعون قرن با اشاره به واقعیت فوق می نویسد :
یک خبرنگار از روان شناسی که مسئول مراقبت از تعدادی از مبتلایان به ایدز -در یکی از بیمارستانهای لندن- بود٬ سوال نمود: آیا اگر این افراد که در آتش این بیماری می سوزند٬ به دستورهای مذهبی عمل می کردند امروز شاهد سوختن و نابودی خود می بودند؟
روان شناس پاسخ داد :
«البته خیر٬ ولی شما را به خدا این را از قول من در روزنامه نقل نکنید!»
هو المعبود

شبکه تلویزیونی BBC اعلام کرد :
«اغلب دانشگاه های پزشکی در آمریکا متقاعد شده اند که بدون تدریس اصول و ارزش های مذهبی نمی توان دروس پزشکی را تدریس کرد!»
این شبکه تلویزیونی در توضیح خبر فوق اضافه نمود:
«یکی از این دانشگاه ها دانشگاه جورج واشنگتن است که در آن مدرسان هم از علوم پزشکی و هم ارزش های دینی و معنوی در کلاس های درس صحبت می کنند و اهمیت این دوبرابر است.»
BBC افزود :
«دانشگاه جورج واشنگتن یکی از سی دانشگاه آمریکایی است که در حال حاضر در دوره های ویژه ای در امور مذهبی برای دانشجویان برگزار می کند.»
به نوشته روزنامه کریستین ساینس مانیتور٬ در سال ۲۰۰۰ در ۷۲ دانشکده پزشکی در آمریکا واحدهای درسی در زمینه معنویت و التیام یافتن دردها و بیماری ها از این طریق تدریس می شود که در مقایسه با سال ۱۹۹۲ افزایش بی سابقه ای را نشان می دهد!

خدايا بهتو پناه مىبرم.
خدايا بهسوى تو مىآيم.
خدايا بدبختم.
خدايا مىسوزم.
خدايا قلبم در حال تركيدن است.
خدايا رنج مىبرم.
خدايا جهان به نظرم تيره و تار شده است.
خدايا بيچاره شدهام.
خدايا عشق حتى عشق محبوبترين كسانم مكدر شده است.
خدايا بدبختم.
خدايا، آسمان آمال و آرزوهايم تيره و كدر شده است، بهتو پناه مىبرم و دست يارى بهسوى تو دراز مىكنم، تو كمكم كن، نجاتم ده، تسكينم بخش، بهقلب دردمندم آرامش ده، جز تو كسى را ندارم و راستى جز تو كسى را ندارم. نمىتوانم )به( هيچكس اطمينان كنم، نمىتوانم به امّيد هيچكس زنده بمانم. دلم از همه گرفته. از همه ناراحتم. از دنيا رنج مىبرم.
خستهام، كوفتهام، پژمرده و دلمردهام. با آنكه همه مرا خوشبخت تصور مىكنند. با آن كه بهسوى مهمترين مأموريتها مىروم. با اينكه بايد شاد و خندان باشم. ولى چقدر افسرده و محزونم. حزن و اندوه قلبم را مىفشرد حتى نمىتوانم گريه كنم، آه بكشم. نزديك است خفه شوم.
خدايا بهتو پناه مىبرم. تو نجاتم ده. تنها و تنها تويى كه در چنين شرايطى مىتوانى كمكم كنى، من بهسوى تو مىآيم. من به كمك تو محتاجم و هيچكس جز تو قادر نيست كه گره مرا بگشايد.
دکتر مصطفی چمران - 10 مى 1965
..............................................................................
عذرخواهی : به دلیل مصادف شدن امتحانات پایان ترم با این روزها کمتر فرصت می کنم وبلاگ را طبق برنامه زمانی و مفهومی معین به روز کنم. انشاالله از اول مرداد مطالب سیر طبیعی و هدفدار خود را پیدا خواهند کرد.
یا علی
بسم الله

خدايا خسته و واماندهام، ديگر رمقى ندارم، صبر و حوصلهام پايان يافته، زندگى در نظرم سخت و ملالتبار است؛ مىخواهم از همه فرار كنم، مىخواهم به كُنج عزلت بگريزم. آه دلم گرفته، در زير بار فشار خرد شدهام.
خدايا بهسوى تو مىآيم و از تو كمك مىخواهم، جز تو دادرسى و پناهگاهى ندارم، بگذار فقط تو بدانى، فقط تو از ضمير من آگاه باشى. اشك ديدگان خود را به تو تسليم مىكنم.
خدايا كمكم كن، ماههاست كه كمتر به سوى تو آمدهام، بيشتر اوقاتم صرف ديگران شده.
خدايا عفوم كن. از علم و دانش، كار و كوشش، از دنيا و مافيها، از همه دوستان، از معلم و مدرسه، از زمين و آسمان خسته و سير شدهام.
خدايا خوش دارم مدتى در گوشه خلوتى فقط با تو بگذرانم. فقط اشك بريزم، فقط ناله كنم و فشارها و عقدههاى درونىام را خالى كنم.
اى غم، اى دوست قديمى من، سلام بر تو، بيا كه دلم بهخاطرت مىتپد.
اى خداى بزرگ، معنى زندگى را نمىفهمم. چيزهايى كه براى ديگران لذتبخش است، مرا خسته مىكند. اصلاً دلم از همه چيز سير شده است، حتى از خوشى و لذت متنفرم. چيزهايىكه ديگران بهدنبال آن مىدوند، من از آن مىگريزم، فقط يك فرشته آسمانى است كه هميشه بر قلب و جان من سايه مىافكند. هيچگاه مرا خسته نمىكند. فقط يك دوست قديمى است كه از اول عمر با او آشنا شدهام و هنوز از مجالست )با( او لذت مىبرم.
فقط يك شربت شيرين، يك نورفروزنده و يك نغمه دلنواز وجود دارد كه براى هميشه مفرّح است و آن دوست قديمى من غم است.
دکتر مصطفی چمران- 12 مى 1961
هو الحق
خدايا چه نعمت بزرگى به من عطا كردهاى كه از مرگ نهراسم و در مقابل تهديد و تطميع كوتهنظران و سفلگان به زانو درنيايم.
روزگار عجيبى است، ترور و وحشت بر همه جا حكومت مىكند. بهزور سرنيزه و گلوله انسانها را تسليم اوامر و افكار خود مىكنند و مردم نيز، بوقلمونصفت در مقابل زور سجده مىكنند... اما من، من دردمند، منى كه مرگ برايم شيرين و جذابست، منى كه هميشه به مرگ لبخند زدهام و هميشه به استقبالش شتافتهام، منى كه در اين دنيا اميد و آرزويى ندارم و با مرگ چيزى از دست نمىدهم... من در مقابل اين دون صفتان احساس قدرت و آرامش مىكنم و اينان، چه دشمنان و چه دوستان تعجب مىكنند كه چطور ممكن است من اينطور جسورانه در مقابل طوفان حوادث قدعلم كنم و امواج سهمگين مرگ را بر جان بپذيرم و اينچنين آرام و مطمئن لبخند بزنم؟
دکتر مصطفی چمران - جون۱۹۶۷