
فلسطین شما را می خواند
محل اسرای نبی اکرم امروز
معبد یهودیان گشته است
امروز قدس و اطرافش
یهودی نشین است
ای مسلمانان دیگر سکوت کافی است
چرا که
سکوتتان جنایتی است هولناک
که نتیجه هولناک تری به دنبال خواهد داشت

ندای فلسطین را لبیک گویید
چرا جمله اینگونه خاموشید و بی اثر
وقت آن است که بپا خیزید
شمشیر از نیام ها بیرون
به جنگ دشمنان بشتابید
خدنگ هایتان را به سوی دشمن نشانه گیرید
چرا که وجودش
خطری است بزرگ
که هستی شما را تهدید می کند
و همه بدون استثنا
متهم به تروریست هستید
****
دشمن به شما، به خانه و کاشانه تان حمله برده
در برابر چشم هایتان
دیوار حائل ساخته
گام بعدیش ممکن است
آن باشد
که اقصی را از آن خود سازد
ندای فلسطین را لبیک گویید
ندای فلسطین را لبیک گویید
ندای فلسطین را لبیک گویید
*****
کسی نیست
ای حبیبم، ای قدس
که دست یاری
به سویت دراز کند
دیگر نمی آید صدایی
حتی پژواکی نیز شنیده نمی شود
دیگر چشمان مان به دیدن تصاویری این چنین خو گرفته
اینگونه تصاویر را به خوبی از بر کرده ایم
و اگر حتی لحظه ای از دیدن آن خشم بر ما مستولی گردد
بزرگ ترین کارمان شاید آن باشد که شعری یا قصیده ای در محکومیت آن بسراییم
زمانه خود گواه است که دیگر احساسات ما از جنس یخ شده است
لعنت روزگار بر روزهای ما
از نخستین ساعتش تا پایان آن
از همان لحظه ای که خورشید سر از خانه بیرون می آورد
از همان بامدادی که پرندگان نغمه خوانی می کنند
تاریخ باید بنویسد که ما
ضلالت را بر هدایت برگزیدیم
باید بنویسد این ما بودیم
که خنجر خیانت را بر پیکر پاک تو ای قدس فرود آوردیم
باید بنویسد
که ما نهاد بی گزاره ایم
کسی نیست
به یاری ات بشتابد
همه از ندای وجدان گریزانند
امنیت را هم وغم خود ساخته اند
بی توجه بر تخت آسایش آرامیده اند
گویی که پایان شب سیه سپیدی نیست
گویی تاریکی جاودانه است
دیگر از صلاح الدین خبری نیست
خالد کجاست
کیست که به تجاوزات دشمن پایان دهد
کیست به داد اقصی برسد
اقصای زخمی در بند
کسی نیست
کسی نیست
کسی نیست
****
جز تو ای ملت پاک
که جهاد و شهادت را خوب می شناسی
که هیچ گاه درس پایداری و مقاومت را به فراموشی نسپردی
و این تو بودی که فرزندان خود را تقدیم عزت و آزادگی کردی
چشم یاری از دیگران فرو بند
چرا که از مشتی برده و بنده انتظاری جز این نباید داشت
و این تنها تو هستی ای ملت پاک
که سروری و سر بلندی از آن توست
که سروری و سر بلندی از آن توست
که سروری و سر بلندی از آن توست
سروده : خمیس شاعر عرب http://www.palestine-persian.info/poem/felestin.html
بسم الله الرحمن الرحیم

از 3000 سال پیش که دولت یهود در اورشلیم منقرض شد تا امروز دولتی به نام اسرائیل و سرزمینی به نام اسرائیل وجود نداشته است . در این باره "بن گوریون " نخست وزیر سابق اسرائیل می گوید:" لازم نیست نام اسرائیل در تواریخ ثبت شده باشد ، همین قدر کافی است که ما این نام را در دل خود ثبت کرده ایم" در هر حال در نقشه عالم هرگز کشوری به نام اسرائیل وجود نداشت ، لیکن اندیشه پیدایش دولتی توسط قوم اسرائیل همیشه در قلوب یهودیان وجود داشت که در انتظار بودند مسیح موعود چنان حکومتی را پدید آورد، و از آنجا که حضرت مسیح را انکار کردند ، بنابراین تشکیل دولت اسرائیل نیز منتفی شد، لیکن بعد از پیدایش ایادی استعمار و پیدایش نیاز استعمارگران به انسان های مزدور و جنایتکار ، یهودیان حاضر شدند ، لا اقل با پذیرفتن ننگ مزدوری و جنایتکاری ، به تاسیس حکومتی شیطانی تحت نظارت و حمایت استعمارگران و جهانخواران توفیق یابند و بنابراین با پیدایش چنان نیازی شیطانی و استعماری ، یهودیان در سایر عالم به جنبش و تکاپو افتاده به تشکیل کنفرانس ها و اجراء توطئه های خطرناک پرداختند و برای اولین بار "تئو دور هرتزل " خبرنگار و نویسنده دانمارکی الا اصل کنفرانسی متشکل از 300 نفر از اندیشمندان و متفکران صهیونیست به نمایندگی از سوی 50 جمعیت یهودی برگزار نمود.
در این کنفرانس که کاملا سری در شهر بال سوئیس به سال 1897 برگزار شد "تئودور هرتزل" با توجه به تغییرات اوضاع سیاسی به سود غرب و به زیان شرق مکان تاسیس یک وطن یهودی را مورد بررسی قرار داد و در همان سال کتابی به نام "دولت یهود " به رشته تحریر در آورد ، که در آن از قوم یهود خواسته بود که با توجه به اینکه هر ملتی برای خود سرزمین و دولتی دارد ، اینان نیز دولت یهود را در سرزمین فلسطین و یا آرژانتین تشکیل دهند که بعدها تشکیل دولت یهود در اوگاندا نیز تحت بررسی قرار گرفت.
هرتزل برای انجام این طرح، همزمان با آماده سازی یهودیان برای مهاجرت به فلسطین، با سلطان عبدالحمید عثمانی ملاقات و گفتگو نمود. هدایای گران قیمتی نیز اهداء کرد و از وی خواست موافقت کند تا یهودیان در سرزمین فلسطین مقیم شده به کارهای تجاری و کشاورزی بپردازند، لیکن سلطان عبدالحمید اقامت یهودیان و مهاجرت اروپائیان به آنجا را یک توطئه خوانده با مهاجرت و سکونت یهودیان خارجی در فلسطین موافقت نکرد.
سرانجام بعد از جنگ جهانی اول و انقراض خلافت عثمانی و اشغال سرزمین های سوریه و فلسطین و اردن و عراق توسط نیروهای انگلیسی ، مهاجران یهودی همراه نیروهای انگلیسی، روانه صحرا ی سینا شدند و در آنجا سکنی گزیدند، و سرانجام با موافقت جمعیت اتحاد و ترقی که یک جمعیت " پان ترکیسم" و ناسیونالیسم ترکی بود، یهودیان اولین جواز اقامت خود را در یافا و قدس شریف دریافت نمودند و بدین گونه خیانت به عالم اسلام توسط " جمعیت اتحاد و ترقی" که یک جمعیت ملی گرا بود و خود را وارث عثمانی ها می دانست انجام گرفت.
دولت انگلستان خود در اثناء جنگ جهانی اول و بعد از آن تمایلی به اسکان یهودیان در فلسطین و رنجاندن اعراب نشان نداد، چرا که اعراب در جنگ بر ضد خلافت عثمانی خدمات فراوانی به انگلستان نموده بودند، لیکن با قدرت یافتن آلمان و نیاز انگلستان به حمایت آمریکا ، یهودیان آمریکا توانستند از این موقعیت به سوداهداف خود بهره برداری کنند، بدینسان که آنان با نفوذی که در آمریکا داشتند، شرط حمایت آمریکا و شرکت آن در جنگ جهانی اول را تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین قرار دادند، بدین گونه در بهار سال 1917 رهبر صهیونیست ها " هائیم وایز من" با ملاقاتها و گفتگوهای فراوانی که با چرچیل و بلفور داشت آنان را وادار نمود تا باتشکیل یک حکومت یهودی در فلسطین موافقت نمایند، البته در اعلامیه "بلفور" به طور صریح به نام تاسی حکومت اسرائیل قید نشد و احساسات عرب مراعات گردید، لیکن در حقیقت اساس تشکیل یک حکومت یهودی پی ریزی شداین اعلامیه یکسال قبل از سقوط خلافت عثمانی مورد موافقت نهایی بالفور وزیر امور خارجه انگلستان و ویلسن رئیس جمهور آمریکا قرار گرفت و امضاء شد و مفاد ان تنها پس از 2 سال به اطلاع اعراب رسید ، وآنان گوشه ای از نتایج همکاری خود با بریتانیای کبیر را دریافت نمودند .
این اعلامیه که مضمون آن موافقت انگلستان با اسکان یهودیان در فلسطین بود به سال1922 توسط جامعه ملل که زیر نفوذ شدید صهیونیزم قرار داشت به تصویب رسید و مهاجرت دسته جمعی یهودیان به خاک فلسطین آغز گردید و سرانجام بعد از تلاش فراوان و شبانه روزی صهیونیست ها و تمایل اروپائیان به اسکان یهودیان در خارج از خاک اروپا ، در 24 سپتامبر 1948 دولت اسرائیل تاسیس شد، در حالیکه حکومت روسیه شوروی فقط بعد از 8 دقیقه از انتشار خبر تاسیس اسرائیل و ایالات آمریکا پس از 11 دقیقه، حکومت غاصب را به رسمیت شناختند
در این دوره دانشمندانی چون ماکس پلانک٬ نظریه پرداز فیزیک کوانتومی به صراحت از «همدلی علم و دین و ستیز هم آهنگ آنها بر ضد خرافات سخن به میان آوردند.» و شالو(A Shawlow) فیزیکدان امریکایی و برنده جایزه صلح نوبل از اعتقاد خود به خداوند و لزوم ارجاع سوالهای اساسی به دین و دریافت پاسخ از آن سخن گفت..

پاکینگ هورن(Poikinghorn) فیزیکدان انگلیسی به طرح موضوع نقصان علم بدون دین پرداخت. مارگنو(Henry Margenau) فیزیکدان آمریکایی و همکار انیشتین نظریه خود مبنی بر نیاز علم به دین و اعتقاد انیشتین به این که «کشف یک قانون بنیادی تایید شده طبیعت الهامی از خداست» را بازگو نمود و دانشمندانی هم مانند کرسی موریسون (Cressy Morrison) و روویر(H Rouvire) از فیزیک، زیست شناسی، فیزیولوژی و ریاضیات برای اثبات خداوند و هدف داری حیات مدد گرفتند.
در این دوره در حوزه علوم انسانی نیز تحولاتی پدید آمد. چنانکه در حوزه روانشناسی در غرب با پدید آمدن یک موج ضد فرویدیسم٬ روانشناسانی ظهور کردند که نهایت همدلی را با دین داشتند که از میان آنان می توان از کسانی مانند ویکتور فرانکل٬ مری داگلاس٬ کارن هورنای٬ کارل راجرز٬ گوردون الپورت٬ ابراهام مازلو نام برد.
این روانشناسان بر خلاف فروید که معتقد بود گرایش به دین در اثر عقده اودیپی(۱) حاصل از عشق جنسی فرزند به مادر است و دینداری در واقع نوعی بیماری روانی است٬ معتقدند که دینداری گرایشی اصیل در وجود ادمی است.
توضیحات :
۱- به عقیده فروید خدا یک توهم ذهنی٬ و خداپرستی فرآورده ناخوداگاه عقده اودیپ است... یعنی انسان یک تصویر پدر زمینی با مقیاس کیهانی می سازد تا بتواند برای امن و راحت خویش در ان پناه جوید٬ به عبارت دیگر منشا دین آرزواندیشی انسان و ناشی از ایمان طلبی انسان است.

سلطه تفکرات صاحب نظرانی چون اگوست کنت(۱۷۹۸-۱۸۵۷)٬ فیلسوف و جامعه شناس فرانسوی که تنها امور قابل مشاهده را علمی می دانست و خود را پیامبر دین انسانیت معرفی می فرمود بر فضای فکری و علمی دوران مذکور٬ عرصه را بر اعتقادهای دینی و مذهبی و دانشمندان متدین و معتقد در مغرب زمین به شدت تنگ نمود.
علی رغم وجود بسیاری از عالمان معتقد در این دوران تاریک٬ فضای مسموم برآمده از علم گرایی محض٬ تاثیرات مخربی بر جریان علمی و عالمان دو قرن اخیر٬ بر جای گذاشت به نحوی که به گفته دکتر مهدی گلشنی: « در اوایل قرن بیستم و طی یک نظرخواهی از هزار نفر دانشمندان علوم مختلف که هفتصد نفر به آن پاسخ دادند معلوم گردید تنها ۴۰٪ آنان معتقد به خداوند هستند و با این نتیجه پیش بینی شد تا آخر قرن بیستم درصد معتقدین به خدا کمتر شود.»
استاد معروف دانشگاه و صاحب نظری چون آن پرد در سال ۱۹۵۰ می گوید:
«من پنجاه کتاب روانشناسی درسی را در آمریکا بررسی کردم. حتی بک بحث کوچک درباره مذهب به عنوان یک بحث انسانی و عاطفی مطرح نشده بود.»
پی نوشت :
۱- Positivism(پوزیتیویسم= اثباتی٬ تحصلی٬ تحققی) مکتب تجربی افراطی که اساس آن را اکتفا به داده های بی واسطه حواس تشکیل می دهد.( منحصر دانستن روش های شناخت در حس و تجربه)
استودیوهای فیلم سازی در هالیوود هم به فیلم های خود چاشنی عرفان و زندگی بعد از مرگ زده اند. در دانشگاه هایی که دوره ها و سخنرانی هایی درباره مباحث عرفانی و معنوی برقرار می شود کلاس ها لبالب از دانشجوست.
یکی از محققین داخلی نیز در تشریح گوشه ای دیگر از جریان معنویت گرایی و رویکرد دینی در جهان امروز می نویسد:
حجم معاملات بازرگانی کالاهای معنوی تنها در جامعه آمریکا از عدد یکصد میلیون دلار قبل از انقلاب اسلامی به رقم سه میلیارد دلار فعلی ارتقا پیدا کرده است... خانم ماری آنجلیکا که یک راهبه فقیر و بی چیز بود و جز لباس راهبگی هیچ سرمایه دیگری نداشت توانست با ترغیب مومنان کاتولیک به مشارکت در راه اندازی یک سیستم تلویزیونی کابلی کاملا مذهبی و معنوی صرف، یک شبکه تلویزیونی قوی و پر قدرت با ۴۵ میلیون مخاطب بوجود اورد.
موضوع پست بعدی: چه شد که اعتقادات دینی به انزوا کشیده شد؟
ماکواند با برشماری وقایع مذهبی از جمله راهپیمایی میلیونی «وفاداران به عهد» که مردان مسیحی آن بر تعهدات خود پا فشردند نوشت:
«مذهب در اشکال گوناگون خود را در جامعه آمریکا متجلی ساخته و هم اکنون در حال شکل دادن به فرهنگ مردم امریکا می باشد.»
مسائل و تعبیرات مذهبی که سالها بود به دست فراموشی سپرده شده و یا در نشریات جزئی مدفون می گردید اکنون صفحات اول روزنامه ها را به خود اختصاص داده اند.
فیلم های تلویزیونی که شامل پیام های روحانی و فرشتگان درگاه الهی باشند در سال جاری طرفداران بی شماری پیدا کرده است و همه اینها توسط هالیوود که هرگز به مسائل مذهبی توجه نداشت و حتی با آن خصومت می ورزید ساخته شده است.
تحقیقات تلویزیونی نشان می دهد که تماشاگران این برنامه ها هم اکنون صاحب یک نوع کنجکاوی معنوی شده اند و تقاضای محتویات پرمعنا می کنند.
ماکواند به نقل از «وارن لیتل فیلد» رئیس برنامه های تفریحی شبکه تلویزیونی NBC می نویسد:
«دستمایه های مذهبی چیزی است که به نظر می رسد نظاره گران تلویزیونی در سراسر آمریکا مشتاق تماشای آن هستند.»
ماکواند می افزاید: «به استناد انجمن کتاب های پرفروش آمریکا کتاب هایی که عمدتا درباره مذهب و معنویت بودند، تنها کتابهای غیر تخیلی بودند که سال گذشته فروش خود را از دست ندادند.»
ادامه دارد...
چنین به نظر می رسد که دین یکی از عوامل تاثیر گذار در رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا باشد.
...بیل کلینتون رئیس جمهور [وقت] آمریکا همواره سخنرانی های خود را با عبارت «خدایا ایالات متحده را سعادتمند گردان!» به پایان می برد.
گری ویفر، استاد دانشگاه جرج تاون دراین باره می گوید:
«اگر کلینتون یک روز فراموش کند که در پایان سخنرانی خود این عبارت را بگوید از انتقادهای شدید آمریکاییها خلاص نخواهد شد! زیرا گفته می شود که وی به دین احترام نگذاشته است و این در حالی است که قانون اساسی آمریکا هرگونه حمایتی را از دین و همچنین درهم آمیختن دین و سیاست را برای دولت ممنوع کرده است.»
این نشریه می افزاید: « هیچ گاه جامعه آمریکا تا این حد به دین توجه نشان نداده است و این توجه و اهتمام هم اینک به جایی رسیده است که دکتر جابر العلوانی رئیس حمایت اسلامی در ویرجینیا می گوید:
«برخی از پروتستان های دین مدار در امریکا با من درباره اندیشمند عرب (ابن رشد) به بحث و مجادله می پردازند و چنین عنوان می دارند که مسئولیت ورود لائیسم به غرب متوجه این اندیشمند جهان عرب است!»
دکتر جان ول، استاد تاریخ اسلامی در دانشگاه جرج واشنگتن می گوید:
«۲۵ سال پیش زمانی که کارتر رئیس جمهور پیشین ایالات متحده اظهار دین داری کرد، آمریکاییها شگفت زده شدند. چرا که در آن هنگام بی دینی و لائیسم افتخار و مباهات داشت، به همین خاطر بود که کندی سعی داشت در مبارزات انتخاباتی خود منکر دینداری خویش گردد.»
ادامه دارد...