
« یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم ویابی الله الا ان یتم نوره، ولوکرهالکافرون »
18 سال پيش، دقيقاً در 25 بهمن ماه سال 1367 انتشار فتوايي از سوي حضرت امام خميني(ره)، خطاب به مسلمانان، دنيا را تكان داد.
در اين فتوا كه حضرت روح الله آن را از جماران صادر فرموده بودند، آمده بود:
« انا للّه و انا اليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مىرسانم مؤلف كتاب آيات شيطانى كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن، تنظيم و چاپ و منتشر شده است، همچنين ناشرين مطلع از محتواى آن، محكوم به اعدام مىباشند.
از مسلمانان غيور مىخواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند، سريعاً آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسى جرأت نكند به مقدسات مسلمين توهين نمايد و هر كس در اين راه كشته شود، شهيد است. انشاءاللّه.
ضمناً اگر كسى دسترسى به مؤلف كتاب دارد ولى خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نمايد تا به جزاى اعمالش برسد.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته »
در پي انتشار حكم امام خميني عليه نويسنده كتاب آيات شيطاني، از سوي ميرحسين موسوي نخست وزير وقت نيز بيانيهاي انتشار يافت كه در آن، روز چهارشنبه 26 بهمن 1367 عزاي عمومي اعلام شد.

پس از اين حكم تاريخي، رسانههاي غربي براي نجات جان سلمان رشدي اينگونه القا كردند كه اگر سلمان رشدي توبه كند، حكم اعدامش لغو ميشود اما دفتر امام خميني(ره) بلافاصله اين توطئه را اينگونه خنثي كرد:
اطلاعيه دفتر امام خميني(ره) خطاب به ملت مسلمان ايران و مسلمانان جهان در مورد وجوب قتل سلمان رشدى و تكذيب شايعات( 29 بهمن 1367)
« رسانههاى گروهى استعمارى خارجى به دروغ به مسئولين نظام جمهورى اسلامى نسبت مىدهند كه اگر نويسنده كتاب آيات شيطانى توبه كند حكم اعدام درباره او لغو مىگردد.
امام خمينى-مد ظله-فرمودند: اين موضوع صددرصد تكذيب مى گردد.
سلمان رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى هم خود را به كار گيرد تا او را به درك واصل گرداند.
حضرت امام اضافه كردند: اگر غير مسلماني از مكان او مطلع گردد و قدرت اين را داشته باشد تا سريعتر از مسلمانان او را اعدام كند، بر مسلمانان واجب است آنچه را كه در قبال اين عمل ميخواهد به عنوان جايزه يا مزد عمل به او بپردازند. »
بسم الله الرحمن الرحیم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گویی به میقات بریم
ما دیر رسیدیم . اما دست خودمان نبود .
ما چگونه می توانستیم زودتر بیاییم در حالیکه بلیط تقدیرمان برای هزار و چهارصد سال بعد ، تاریخ خورده بود .
آن زمان که پیامبر اکرم (ص)در خطه غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بلند کرد وفرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»
چقدر ما در عدم خون دل خوردیم و حسرت کشیدیم و آرزو کردیم که کاش در کناره آن برکه مقدس می بودیم و دستهای کوچکمان را نه بر دستهای مردانه علی (ع) که بر خاک پای علی می کشیدیم و می گفتیم :
رای آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
و می گفتیم :
با بی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و ولدی
و می گفتیم ...
و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، دلش نیامد که ما را بی ولایت بگذارد .رحمت بی انتهایش اجازه نداد که ما ر ا در برهوت هستی بی چراغ امامت رها کند .
و خدا که اینهمه اشتیاق و حسرت و حرمان را در دلهای ما دید ، غدیر را تداوم بخشید و مقرر کرد که پیامبر خاتم همچنان تا آخر عالم ایستاده بماند و هر زمان خورشیدی از منظومه ولایت را در دست بگیرد و اعلام کند که«هر که من مولای او هستم از این پس ... »
و اکنون با چشمهای دل به روشنی پیامبر را می توان دید که در کنار غدیر خلقت ایستاده است و دست بقیه الله الاعظم مهدی دوست داشتنی را در دست گرفته است و فریاد می زند : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله
این غدیر ! این پیامبر ! و این دستهای روشن مهدی !

امام خمینی(ره) : یک نسیم روحانی از جانب خدای تبارک و تعالی به این کشور وزیده است٬ بارقه الهی به این کشور تابیده است که این کشور را بسوی اسلام و آمال انبیا سوق می دهد.
هنری کیسینجر، مشاور رئیس جمهور آمریکا در دهه ۷۰ و از نظریه پردازان اصلی سیاست خارجه امریکا می گوید : آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامه ریزی مواجه کرد٬ تصمیمات او آنچنان رعدآسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامه ریزی را از سیاست مداران و نظریه پردازان سیاسی می گرفت.
هیچ کس نمی توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند٬ او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن می گفت و عمل می کرد. گویی از جای دیگر الهام می گرفت٬ دشمنی آیت الله خمینی با غرب برگرفته از تعالیم الهی او بود. او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت
روز نامه تایمز لندن(ژوئیه ۱۹۸۲) : [با وقوع انقلاب اسلامی ایران] برای اولین بار یک کشور مسلمان به طور موفقیت آمیزی قدرت های بزرگ غربی را به مبارزه طلبید٬ آنان را تحقیر کرد و به منافع مادیشان خسارت وارد کرد.
دکتر میشل جانسون، متخصص روابط بین الملل : نکته اینجاست که اسلام عامل هدایت کننده این انقلاب بوده و هیچ یک از ایسم های غربی٬ ناسیونالیسم٬ کاپیتالیسم٬ کمونیسم و سوسیالیسم در آن نقشی نداشتند.





از « گلدامایر » نخست وزیر اسبق رزیم وحشی پرسیدند بدترین و بهترین روز عمر سیاسیت چه روزهایی بوده ؟
پاسخ داد :" بدترین و شوم ترین روزعمرم روزی بود که مسجد الاقصی را به آتش کشیدیم . و بهترین روز عمرم فردای روزی بود که مسجد را به آتش کشیدیم ."
پرسیدند دلیل چیست ؟
گفت :" روزی که مسجد الاقصی را به آتش کشیدیم از وحشت و ترس اینکه مسلمانان دنیا همه ما را قلع و قمع کنند و همه ما را به دریا بریزند به خود میلرزیدیم .
و بهترین روز عمرم فردای آن روز بود که دیدیم حتی نفسی از کشورهای مسلمان برای اعتراض به ما در نیامد ."
به نام خدا
گسترش حرف و حديث درباره اختلافات شيعه و سني به آنجا رسيده كه اين هفته، «اكونوميست» كه يك هفتهنامه اقتصادي شناخته ميشود نيز به بررسي اين موضوع پرداخته و تأكيد كرد كه به رغم مخالفت چهرههايي نظير احمدينژاد و رهبران اخوانالمسلمين با اختلاف مسلمانان، برخي دولتهاي عربي به اين موضوع دامن ميزنند.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، «اكونوميست» نوشت: به رغم ترسهاي سنيها از ايجاد يك «هلال شيعي»، تنشهاي بين جريانهاي اصلي مسلمانان، در حال افزايش است و اين در حالي است كه البته بعضي دولتها هم آن را برجستهتر ميكنند.
محمود احمدينژاد معتقد است اسرائيل و آمريكا در حال تفرقهاندازي بين سنيان و شيعيان هستند تا خود را وزنه ارزشمندتري نشان دهند.
«مهدي عاكف»، رهبر اعظم گروه «اخوانالمسلمين» مصر هم بر اين باور است كه اسرائيل و آمريكا، در حال ترساندن سنيها از شيعيان هستند تا ذهن آنان را از مسئله فلسطين دور كنند. روشن است كه بين رهبر قدرتمندترين كشور شيعه جهان و سردمدار پرنفوذترين جنبش سني دنيا، عقيده مشتركي وجود دارد.
در خاورميانه، مسئله ايجاد فتنه و يا اختلاف قومي كمتر به اين درجه از اهميت رسيده است. اين هفته در عراق، موجي ديگر از بمبگذاريهاي عمدي غيرنظاميان شيعه را به خاك و خون كشيد كه باعث واكنش نظاميان شيعه و كشتار عدهاي از سنيها شد. مجموعهاي از حملات مرگبار به مساجد شيعيان در پاكستان نيز بيش از بيست كشته به مجموع برآوردي دو هزار كشته خشونتهاي قومي در پانزده سال اخير پاكستان اضافه كرد.
همه اين اتفاقات در هفتهاي رخ داد كه عاشورا، يادبود شهادت امام شيعيان برگزار ميشد و معمولا برههاي حساس در نقاطي به شمار ميرود كه دو شاخه اصلي اسلام، در همزيستي به سر ميبرند.
در دسامبر گذشته، مقامات سوداني، پس از اتهامات فعالان سني مبني بر تبليغ شيعهگري غرفه ايران، درب نمايشگاه كتاب خارطوم را بستند. روزنامههاي الجزايري ميگويند: مبلغان شيعي، كودكان سني را مجبور به گرويدن به تشيع ميكنند و حاميان فتح (يك گروه سكولار فلسطيني) نيز حماس را متهم به داشتن روابط قوي با ايران ميكنند.
در اردن، روستاييان زايراني را كه به يك زيارتگاه شيعيان ميروند، بازميگردانند. شيعيان ميگويند كه حملات ماه گذشته دشمنان به دو مركز شيعي و برخي مراكز تجاري متعلق به مالكان شيعه در شهر ديتوريت، اقداماتي قومي و فرقهاي بوده است.
اما به نظر اين هشدارها هماهنگ شده است. رسانههاي دولتي مصري طي يك ماه اخير، حملات شديدي را عليه ايران انجام دادند و ايران را به سنگاندازي در راه ثبات عراق، فلسطين و لبنان متهم و هدف ايران را تضعيف كشورهاي عرب سني به اميد گسترش شيعه كه روياي صفويها بوده است، عنوان كردند. صفويها از سلسلههاي حاكم قرن 16 ميلادي در ايران هستند كه شيعه را به مذهب رسمي كشور تبديل كردند. آنان به نقل از مقامات گمنام مصري، اتهاماتي را مطرح كردند كه مأموران اطلاعاتي ايران، عامل ربودن و قتل سفير مصر در عراق در جولاي 2005 هستند.

حركتي مشابه در عربستان هم ديده ميشود. سايتها و چترومهاي زيادي كه احتمالا از سوي نيروي پليس هدايت ميشود، پر از داستانهايي در مورد توطئه و خيانت شيعيان است. آنان نوعا بيان ميكنند زماني كه با رئيسجمهور ايران در مورد ترس سنيها از هلال شيعي سخن گفتند، وي گفته است كه يك هلال نيست، بلكه قرص كامل ماه است.
يك روزنامه سعودي نيز در اظهارنظري نادرست گفته است: شيعيان بر اين باورند كه اگر يك سني را لمس كنند، بايد غسل كنند. همچنين 38 روحاني ارشد سعودي خواهان حمايت مسلحانه از سنيان عراق در برابر صفويان ايراني شدند.
چنين اقداماتي به نحوي بارزكننده تمايل دولتهاي سني متحد آمريكا مانند مصر و عربستان براي رسوخ در جريان نفوذ ايران در منطقه است. به قدرت رسيدن شيعيان در عراقي كه سالها تحت فشار بودند، سد اصلي اعراب عليه گسترش نفوذ فارسها را از بين برد. عده زيادي روش و زمان اعدام صدام در روز جشن را نشانه زشت قهرمانطلبي شيعيان دانستند.
تصور ايران براي رهبري جنبشهاي مقاومت اسلامي جهان با موفقيت انتخابات گروههايي مانند حماس و پيروزي حزبالله در جنگ با اسرائيل شديدتر شد كه رهبران عرب را به مشكلات بيشتري انداخت.
در همين زمان متحد آمريكايي آنها، خواستار حمايت آنان از سياست بوكس او در ايران بود. اعراب كه از دادن ارزش به تلاشهاي آمريكا ناتوانند، از اقدام نظامي آمريكا عليه ايران هراسانند و نميخواهند براي منافع اسرائيل هم عمل كنند، گزينه تقويت احساسات مذهبي و قومي را برگزيدهاند تا جبههاي را عليه ايران تشكيل دهند كه اين امر در اظهارات اخير ملك عبدالله نيز در دادن هشدار به كشوري كه نامي از آن نبرد، ولي مشخصا ايران بود، نمود داشت.
تمايل سعوديها براي تقابل با تمايلات ايران در لبنان وضوح بيشتري دارد. اين پادشاهي از دولت نخستوزير كه در كنار آمدن با حزبالله به بنبست رسيده حمايت مالي و سياسي شديدي ميكند. اما مهمترين عامل ضعف حزبالله، از دست رفتن وجههاي بود كه در جهان عرب به دست آورده بودند. آنان كه در نبرد تابستان گذشته، به قهرمان اعراب تبديل شده بودند، هماكنون توسط بسياري از سنيها به عنوان بازوي ايران شناخته ميشود.
ماه گذشته ميلادي قطر حدود چهارصد چهره رده بالاي مذهبي شيعه و سني را براي شركت در كنفرانسي به اين كشور دعوت كرد كه در اين ميان، آيتالله تسخيري، رئيس هيأت ايران، با اتهامات زيادي روبهرو شد. ديگران ايران را به شكست در توقف درگيريهاي قومي بغداد، كشتار سنيان اين شهر و تعقيب سنيهاي خود ايران متهم كردند و پرسيدند، چرا مبلغان آنان، تلاش دارند سنيها را شيعه كرده و متوني از تشيع را انتشار دهند كه به چهرههاي مورد احترام سني، توهين ميكند، اما چرا روحانيون سني از كشتار شيعيان عراق سخني به ميان نياوردند؟ و يا درباره فشارهاي موجود بر اقليتهاي شيعه در كشورهاي سني؟!
شيخ محمد حسين فضلالله، از روحانيون شيعه لبنان، پيامي مهم، سودمند و جالب را مطرح ميكند؛ او ميگويد: اگر سني و شيعه اختلافات و تنشهاي خود را كنار نگذارند، سرانجام مسلمانان براي يافتن راه نجات به سكولاريسم پناه ميبرند.

به نام خدا
انفجار اطلاعات! نمیدانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمیترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیکتر میشود خوشحال میشوم. نیچه خطاب به فیلسوفان میگوید: «خانههایتان را در دامنههای کوه آتشفشان بنا کنید» و من همهی کسانی را که در جستوجوی حقیقتند مخاطب این سخن مییابم. «گریختن» مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت میاندیشند و اگرنه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار.
دهکدهی جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکدهی بزرگ نیستیم مضطرب نمیدارد و بلکه غرب را هم چه بسا بیشتر از ما به اضطراب میاندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکدهی جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.

بسم رب الحسین
امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است !
جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی،
خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان
عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر
اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان
حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش
ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»

راوی
آه از رنجی كه دراین گفته نهفته است ! و اما سرّالاسرار این خطبه در این عبارت است كه «
لِیَرغَبَ المؤمن فی لقاء رَبِّه ـ تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود.» یعنی دهر بر مراد سفلگان
می چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در
لقای خدا افزون شود... پس ای دل ، شتاب كن تا خود را به كربلا برسانیم! می گویی : مگر سر امام
عشق را برنیزه ندیده ای و مگر بوی خون را نمی شنوی ؟ كار از كار گذشته است . قرن
هاست كه كار ازكار گذشته است ... اما ای دل ، نیك بنگر كه زبان رمز ، چه رازی را با تو باز
میگوید :كلّ ارض كربلا و كلّ يوم عاشورا. يعني اگرچه قبله در كعبه است، اما فَاَينَما تُوَلّوا فَثَمَّ
وَجهُ اللهِ. یعنی هر جا كه پیكر صد پاره تو بر زمین افتد ، آنجا كربلاست ؛ نه به اعتبار لفظ و
استعاره ، كه در حقیقت . و هر گاه كه عَلَم قیام تو بلند شود عاشوراست ؛باز هم نه به اعتبار
لفظ و استعاره . و اگر آن قافله را قافله عشق خواندیم در سفر تاریخ ، یعنی همین.
لیرغب المؤمن فی لقاء ربه ... عجب رازی در این رمز نهفته است ! كربلا آمیزه كرب است و
بلا ... و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است . و آن تشنگی كه كربلاییان كشیده اند ، تشنگی
راز است. و اگر كربلاییان تا اوج آن تشنگی ـ كه می دانی ـ نرسند ، چگونه جانشان سرچشمه
رحیق مختوم بهشت شود؟ آن شراب طهور كه شنیده ای بهشتیان را می خورانند ،میكده اش
كربلاست و خراباتیانش این مستانند كه اینچنین بی سرودست و پا افتاده اند . آن شراب طهور
را كه شنیده ای ، تنها تشنگان راز را می نوشانند و ساقی اش حسین است ؛ حسین از
دست یار می نوشد و ما از دست حسین.
الا یا ایها الساقی ادر كأساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها
عمر بن سعد ابی وقاص نخست مایل نبود كه امر میان او و امام حسین(ع) به پیكار كشد... هر
كسی را لیله القدری هست كه در آن ناگزیر ازانتخاب خواهد شد وعمر سعد را نیز ساعتی
اینچنین فراخواهد رسید . اما اكنون او می گریزد و دهر نیز در كمینش ، كه او را به این لیله
القدر بكشاند. عمربن سعد فرزند سعد ابی وقاص است ، فاتح قادسیه ، و یكی از آن ده تنی
كه می گویند رسول خدا هنگام مرگ از آنان رضایت داشته است . هنوز نیم قرن از رحلت
رسول خدا نگذشته ، این پسر سعد ابی وقاص است كه در برابر فرزند رسول الله(ص) و وصی
او ایستاده است . ابن سعد تلاشی بسیار كرد تا كارش به پیكار با حسین بن علی(ع) نكشد ،
اما دهر هیچ كس را نا آزموده رها نمی كند ؛ صبورانه در كمین می نشیند تا تو را به دام امتحان
درآرد و كارت را یكسره كند كه ان ربك لبالمرصاد . از گفت و گوهایی كه پیش از تاسوعا بین
ابی سعد و امام گذشته است خوب می توان دریافت كه او كیست . امام می فرماید :« مگر از
خدای پروا نداری ؟ خدایی كه معادت به سوی اوست. عزم پیكار بامن كرده ای حال آنكه مرا
نیك می شناسی و می دانی كه فرزند كیستم . بیا و این قوم را واگذار و با من همراه شو تا به
خدا نزدیك شوی.» ابن سعد گاهی مایملكش را بهانه كرد و گاهی خانواده اش را ... تا اینكه
امام امید از او بازگرفت و برخاست كه بازگردد در حالی كه می گفت :« چه می اندیشی ؟ آیا
نمی دانی كه به زودی تو را در بستر خواهند كشت و در قیامت نیز رحمت خدا از تو دریغ
خواهدشد؟ امیدوارم كه از گندم عراق جز اندك زمانی بهره مجویی .» و این سخن دامی است كه
دهر در كمین ابن سعد گسترده است تا لب به تمسخر بگشاید كه :« اگر به گندم دست نیافتم
، جو كه هست !» و با این سخن به پرتگاه لعنت خدا در افتد . آیا هنوز عمرسعد را امید نجاتی
هست؟ تلاش امام برای آنكه عمرسعد را از ورطه ای كه در آن گرفتار افتاده بود نجات بخشد
به جایی نرسید . در تاریخ ها آمده است كه امام تا پیش از عصر تاسوعا بارها با او به گفت و گو
نشست و اگر چه از آنچه دراین دیدارها گذشته است جز همان مختصر كه ذكر شد هیچ چیز
نمی دانیم ، اما سیره سیاسی امام حسین(ع) از آنچنان روشنایی و صفایی برخوردار است كه
هیچ جای شبهه ای باقی نمی گذارد.
شهید سید مرتضی آوینی
|