
| |||||
به نام خدا
شبكه فرهنگي عرب زبان « هجر » اعلام كرد، جسد سوخته كاريكاتوريستي كه به پيامبر گرامي اسلام (ص) اهانت كرده بود، نزديك دفتر نشريه محل كار وي در دانمارك، پيدا شده است.
به گزارش فارس، به نقل از شبكه « هجر» جسد اين فرد صبح امروز نزديك دفتر نشريه وي يافت شد.
شبكه تلويزيوني الفرات عراق نيز امروز در بخش زير نويس خود اين خبر را پخش كرد.
منابع دولت دانمارك هنوز خبر فوق را تاييد يا تكذيب نكرده و در قبال آن سكوت كرده اند.
اين فرد كه به نام او و يا نشريه اش اشاره نشده است، طراح 12 كاريكاتور موهن به پيامبر گرامي اسلام (ص) بود.
روزنامه پرتيراژ دانماركي «يولند پوستن» سيام سپتامبر 2005 به بهانه و ادعاي آزادي بيان، تصاويري اهانت آميز به پيامبر اكرم(ص) منتشر كرده بود كه روزنامه مگزينز نروژ اين تصاوير را 10 ژانويه سال بعد براي دومين بار چاپ كرد.
چاپ اين كاريكاتورها در روزنامه يولند پوستن و متعاقب آن روزنامه هاي چند كشور اروپايي ديگر، خشم مسلمانان جهان را برانگيخت.
در ادامه مواضع برخي از سران دولتهاي عربي و شماري از سازمانهاي وابسته به «القاعده» و اظهارات گروهي از تندروهاي فلسطيني و اردني در دفاع از صدام، «يوسف القرضاوي»، مفتي اهل سنت هم که در قطر زندگي ميکند، از صدام دفاع کرد.
قرضاوي که از ماجراي حمله به حرم عسکريين به اين سوي، چند بار تلويحا شيعه را به آغاز درگيري هاي فرقه اي در عراق متهم کرده است، اين بار آشکارا به دفاع از جنايتکار قرن صدام حسين پرداخت.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اظهارات «يوسف قرضاوي» در نماز جمعه روز 5 ژانويه در دوحه قطر، آنچنان شگفت و خندهآور است كه به نظر ميرسد علماي اهل سنت بايد براي حفظ آبرو، عليه وي موضعگيري كنند.
وي با چشمپوشي از حوادث سه سال متوالي شيعهکشي در عراق که اخبار آن تمام عالم را گرفته است، از «کشتار دسته جمعي در عراق عليه اهل سنت» ياد کرده و آن را طرحي از پيش طراحي شده اعلام کرده است.
وي که در قطر و زير سايه بزرگترين پايگاه نظامي آمريکا در منطقه زندگي مي کند، در خطبه نماز جمعه اين هفته قطر، ميگويد: من دلم ميخواست ملت عراق ابتدا كشورش را آزاد كرده و اراده خود را از اشغالگران رها نمايد و سپس صدام و ديگران را محاكمه كند، نه اينكه حاكم آمريكايي دستور تشكيل اين دادگاه را بدهد و ژنرالهاي آمريكايي مراقب اين دادگاه باشند. اين را نميپذيرم. من قبول نميكنم كه صدام تحت سلطه آمريكاييها محاكمه شود. اين دادگاه عراقي نيست، بلكه آمريكايي است.
شگفت آنکه در حالي که هيچ کس نيم سطر فتوا از يک مرجع تقليد شيعه در باره برادرکشي از اهل سنت نديده و همزمان فتواهاي فراواني از علماي سعودي و غيره عليه شيعه انتشار يافته، قرضاوي چشم خود را به روي اين واقعيات بسته و از مراجع شيعه خواسته است تا براي جلوگيري از سني کشي در عراق اقدام کنند.
وي ميگويد: من همواره از مراجع شيعيان تقاضا كردم كه دخالت كنند، دستورات اين مراجع مورد قبول مردم واقع ميشود، هرگاه دستور ميدهند مردم از آنان اطاعت ميكنند. اگر بگويند اين كار را بكنيد، ميكنند و اگر بگويند اين كار را نكنيد، نميكنند. اين مراجع مسئوليت دارند و بايد حرف خود را بزنند و ما از تهران ميخواهيم و از آيات عظام ميخواهيم و از رهبر ايران آقاي خامنهاي درخواست ميكنيم لب به سخن باز كنند و سكوت ننمايند، وگرنه مردم آنها را متهم به تباني و توطئه ميكنند!
اين حرکت وي، يقينا نه براي جلوگيري از گسترش فتنه بلکه براي متهم کردن ايران و مراجع شيعه است. وي ميداند که آيتالله سيستاني سالهاست که مردم را دعوت به صبر و آرامش ميکند. وي ناظر است که رهبر ايران چه اندازه روي وحدت اسلامي تکيه دارد و اين تنها و تنها «القاعده» و زرقاوي و سازمانهاي وابسته هستند که با اقدامات انتحاري خود طي چند سال گذشته در عراق و پاکستان و نقاط ديگر، به کشتن شيعيان و سلاخي کردن آنان مشغولند.
آقاي قرضاوي که طي سالهاي جنگ عراق عليه ايران و عليه کويت ساکت بوده و هيچ گاه عليه صدام حرفي به زبان نياورده است، اکنون براي حمايت از صدام احساس وظيفه کرده و از اين که او را روز عرفه يا عيد قربان اعدام کردهاند، آن را يک اقدام منکر دانسته است.
او ميگويد: اعدام صدام در روز عيد قربان و در موقع برگزاري نماز عيد، منكر است و هيچ مسلماني نميتواند آن را بپذيرد... آمريكاييان گفتند، ما ميخواستيم اعدام صدام را دو هفته به تعويق بيندازيم ولي متأسفانه برخي از رهبران ديني و سياسي عراق پس از اعدام صدام در روز عيد گفتند: روز اعدام صدام، عيد نبوده بلكه يك روز قبل از عيد ميباشد، زيرا عيد قربان روز يكشنبه بود. اين هم بدتر است زيرا روز شنبه در كشور حج و عتبات عاليات عربستان عيد بوده است. زايران و مردم آنجا عيد داشتهاند و بر فرض اينكه روز شنبه عيد نبوده، روز عرفه كه بود، آيا روز عرفه يك روز معمولي و عادي است؟ روز عرفه به اجماع مسلمانان بهترين روز سال است.
در کجاي فقه آمده است که کسي حق ندارد روز عرفه يک مجرم و جاني و مفسد فيالارض را اعدام کند؟
آقاي قرضاوي مرتب از بودن آمريکاييها در عراق ياد کرده، اما فراموش کرده است که خودش سالهاست در کشوري زندگي ميکند که بزرگترين پايگاه آمريکا در آنجا بوده و از همان پايگاه به عراق حمله کرده است.
آيا روابط قوي ايشان با دولت قطر که هر روز تحت حمايت اين دولت در جلسات و همايشها حاضر شده و با همسر جوان خود در اينجا و آنجا سخنراني مينمايند، مانع از آن شده است که ايشان عليه امريکا فتوا صادر کند؟
مگر اشغال کشوري مثل عراق در عرف اهل دين، با بودن چنين پايگاه مهمي که اسباب حمله به ديگر کشورهاي اسلامي است چه فرقي دارد که آقاي قرضاوي ساکت نشسته است.
قرضاوي اعدام صدام را انتقام امريکايي ها از صدام به خاطر تسليم نشدن دانسته و چشم خود را به روي تمامي جنايات او بسته است.
وي با مرثيهسرايي براي جنايتكار قرن ميگويد: آنان به نفس و جان انساني احترام قايل نشدهاند. صدام با شجاعت و خويشتنداري و نترس ظاهر شده است. وي هرگز قبول نكرد كه چشمنانش را ببندد، بلكه با چشمان باز به استقبال مرگ رفت. آنان صورت خودشان را پوشاندهاند، در حالي كه صورت صدام باز ماند. وي مانند كوه ايستاد و شهادتين را هم بر زبان جاري ساخت. پس وي در حالي فوت كرد كه شهادتين را ميگفت. چگونه ميتوان او را نفرين و لعن كرد در حالي كه ميشنويم كه فرياد ميزند: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله.
اما شنيدنيترين سخن قرضاوي آنجاست كه ميگويد: كسي كه آخرين سخن او شهادت لا اله الا الله است وارد بهشت ميشود. چگونه ميگوييم برو به جهنم. آيا كليد درب جهنم در دست توست؟ چه كسي اين كليد را به تو سپرده است تا هر كس را خواستي وارد جهنم كني؟ صدام در واپسين سالهاي حاكميتش متحول و دگرگون شد. برادران عراقي ميگويند كه وي مقيد به اداي نماز و تلاوت قرآن شد و به نيكوكاري ميشتابيد. وي به ساختن مساجد كمك ميكرد و مصالح ساختماني را براي ساختن مساجد نصف قيمت ميداد. وقتي ميخواستند او را دستگير كنند، سجاده و قرآن باز نزد او پيدا كردند.

بنابراين مظلومين عراق که بيش از سه دهه است فرزندانشان به دست اين جاني کشته ميشوند، چه سهمي در اين مسائل دارند؟
آقاي قرضاوي گفتن شهادتين را در وقت اعدام، توبه صدام دانسته است، اما توجه نکرده که هر توبهاي آن هم براي يک جنايتکار در وقت مرگ و زماني که چوبه دار را ميبيند و صرفا براي تحميق ديگران قابل قبول نيست. کسي که ميليونها انسان را قتل عام کرده چندين جنگ به راه انداخته و حالا که وقت اعدام شده؛ گربه عابد و زاهد شده است.
آيا اين اظهارات، توجيه کارهاي جنايتکارانه حاکمان مستبد و وابسته دول عربي نيست که تا وقتي مي خواهند استبداد بورزند و بکشند و بسوزانند و با دول بيگانه همراهي کنند و آخرش هم با گفتن يک لا اله اله الله محمد رسول الله آب توبه بنوشند و آقاي قرضاوي هم آنان را در نماز جمعه قطر تطهير کند؟
به نام خدا
در تاریخ دوشنبه ۱۱ دیماه قسمت اول مقاله رابطه بهائیت و صهیونیسم را تقدیم کردم. اینک بخش پایانی آن را در اختیار شما قرار می دهم
بهائيان در كنار عناصر فراماسون و صهيونيست , در دوران محمدرضاشاه نقش مهمي در اجراي نظرات و سياست هاي خود داشتند. در اين دوران باتوجه به نفوذ بيشتر آمريكا و اسرائيل , تلاش فراواني براي رسميت بخشيدن به فرقه بهائيت مي شد; زيرا آنها نقش موثري در تثبيت رژيمن سلطنتي و حكومت شاه داشتند : به گونه اي كه بسايري از نزديكان شاه و خاندان پهلوي و عده زيادي از كارگزاران و متوليان پست هاي حساس و كليدي كشور بهايي بودند . (4 )
در سال 1339 فهرستي از اسامي مقامات نظامي و غيرنظامي تهيه شد كه نشانگر تصدي بيشتر پست هاي اطلاعاتي , امنيتي , سياسي و اقتصادي كشور به وسيله بهائيان بود. البته به دليل پنهانكاري و عدم اظهار , بعضي از افراد در پست هاي مهمي بودند كه نام آنان در اين فهرست نيامده و بي ترديد , تعداد بهائيان شاغل در دستگاه ها چندين برابر فهرست مزبور بوده است . در سال هاي بعد , تعداد بهائيان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت ; به طوريكه اميرعباس هويدا نخست وزير سيزده ساله , ليلي امير ارجمند مشاوره ويژه فرح و مدير برنامه هاي آموزشي و تربيتي رضا پهلوي , عباس شاهقلي وزير بهداري و وزير علوم , روحاني وزير آب و برق و كشاورزي در دولت هويدا , شاپور راسخ ماشور عالي و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدير تشكيلات بهائيت در ايران , عبدالكريم ايادي پزشك مخصوص شاه و 23 شغل ديگر و ده ها تن از سران رژيم , از اعضاي فرقه بهائيت بودند . (5 )
بهائيت در تمام دوران سلطنت پهلوي و در مقاطع حساس , به رغم ادعاي غيرسياسي بودن هماهنگ با سياست هاي موردنظر رژيم و در جهت تثبيت موقعيت آن تلاش كرد. تاييد انقلاب سفيد شاه , همكاري با ساواك , جلب حمايت دولت هاي بزرگ از شاه و سلطنت او به وسيله اسرائيل , و عضويت در حزب رستاخيز , قسمتي از مواضع سياسي فرقه مزبور بود. يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود :
« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي گيرد , هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است . چه كاري مي توانند بكنند ! ... » (6 )
محمدرضا پهلوي آن قدر بهائيان را مورد حمايت قرار داد كه يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 1347,4,18 , ضمن بهائي خواندن شاه , درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :
« ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم , سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم . ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد , دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد . » (7 )
بهائيان در جنگ اعراب و اسرائيل , همواره از اسرائيل جانبداري كرده , عليه مسلمانان به تبليغ مي پرداختند و حتي براي كمك به ارتش اسرائيل به جمع آوري پول مي پرداختند. در همين ارتباط , در يكي از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1346 آمده است :
« ... مبلغي در حدود 120 ميليون تومان به وسيله بهائيان ايران جمع آوري گرديد و تصميم دارند اين مبلغ را در ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال نمايند , ولي منظور اصلي آنها از ارسال اين مبلغ كمك به ارتش اسرائيل مي باشد. مقدار قابل ملاحظه اي از اين پول به وسيله حبيب ثابت , تعهد و پرداخت شده است ... » (8 )
در سال 1347 در يكي از كميسيون هاي فرقه مزبور , سخنگوي كميسيون پس از ابراز خرسندي از پيروزي اسرائيل در جنگ هاي با اعراب گفت :
« پيشرفت و ترقي ما بهائيان اين است كه در هر اداره ايران و تمام وزارتخانه ها يك جاسوس داريم و هفته اي يك بار , طرح هاي تهيه شده , به وسيله دول به عرض شاهنشاه مي رسيد. گزارش هايي در زمينه آن طرح ها به محافل روحاني بهايي مي رسد. مثلا در پيمان كار , كادر بهائيان ايران هر روز گزارش خود را در زمينه ارتش ايران و اينكه چگونه چتربازان را آموزش مي دهند , به محفل روحاني بهائيان تسليم مي نمايند . » (9 )
اسرائيل پس از اطمينان از نفوذ گسترده بهائيت در اركان رژيم پهلوي و به منظور بهره برداري سياسي , اطلاعاتي و اقتصادي بيشتر از آنها , در كشورهاي جهان و به ويژه ايران , بهائيت را به صورت آشكار به عنوان يك مذهب به رسميت شناخت . در يكي از اسناد ساواك در اين باره چنين آمده است :
« اسرائيل مذهب بهائي ها را به عنوان يك مذهب رسمي در سال 1974 به رسميت شناخته است . دولت اسرائيل با اجراي برنامه تحبيب از افراد مزبور مي كوشد از اقليت فوق الذكر در ساير كشورهاي جهان به ويژه ايران بهره برداري سياسي ـ اطلاعاتي و اقتصادي بنمايد . » (10 )
نمايندگي ايران در تل آويو هرازچندگاهي گزارش هاي مربوط به بهائيان را به وزارت امور خارجه ارسال مي داشت . در يكي از اين گزارش ها , مرتضي مرتضايي به چگونگي انتخابات و تعداد بهائيان جهان اشاره دارد :
« چهارمين كنوانسيون بين المللي پيروان بهائيت روز شنبه نهم ارديبهشت ماه در شهر حيفا گشايش خواهد يافت . به همين مناسبت بالغ بر]1357 [جاري هزار و يكصد نفر از نمايندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائي پراكنده در سراسر جهان به اين شهر مسافرت كرده اند تا نسبت به انتخاب يك هيئت مديره نه نفري كه در طي پنج سال آينده امور اداري , ... و مذهبي در بين هيئت نه نفره فعلي , ]اقدام كنند[... ]نمود[اين فرقه را تعقيب خواهد دو نفر از بهائيان تبعه ايران (فتح اعظم و نخجواني ) حضور دارند كه در حيفا به طور دائم مقيم اند . » (11 )
بنابراين , اسرائيل با حمايت همه جانبه از فرقه ضاله بهائيت و نفوذدادن آنها در پست هاي كليدي هيئت حاكمه رژيم شاه به ويژه در دربار , دولت و ارتش , در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمين به ويژه به مردم ايران و فلسطين , به عنوان يك ابزار نهايت بهره برداري را در جنبه هاي مختلف به عمل مي آورد. در واقع , مي توان گفت يكي از عوامل موثر در بسط و گسترش روابط ايران و اسرائيل , بهائيان بودند كه نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردند.
پاورقی :
4 ـ همان , ص .324
5 ـ همان , صص 325 ـ.324
6 ـ همان , ص .326
7 ـ همان , ص .322
8 ـ همان , صص 323 ـ.322
9 ـ همان . ص .332
10 ـ عليرضا زهيري , « عوامل موثر در شكل گيري رفتار سياسي ايران در قبال اسرائيل » , فصلنامه علمي , تخصصي انقلاب اسلامي , پيش شماره اول . نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها , سال اول , زمستان .1377 ص .159
11 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 38 ـ2536 , كارتن شماره 12 , پرونده 50 ـ.250
بهائيت در دوران رژيم پهلوي با آزادي كامل در راستاي تحقق اهداف رژيم صهيونيستي در ايران عمل مي كرد
بن گوريون از بنيانگذاران رژيم صهيونيستي : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند »
به نقل از www.rasad.ir
« بسم الله الرحمن الرحیم »
نگاه به این شعر مولانا جلال الدین محمد بلخی (که متاسفانه بعضی از برادران اهل تشیع و تسنن او را به یقین "سنی" می دانند!) می تواند ما را به تامل و تجسس بیشتر در شناخت او وادارد.

تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود
تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود
آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر
برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود
آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام
تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود
آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس
بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود
شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود
سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود
هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس
هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود
هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود
مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد
آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود
آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر
بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود
هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن
هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود
آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني
آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود
موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت
در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود
عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت
آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود
خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود
آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود
آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج
با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود
آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود
آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس
بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود
چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم
از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود
اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است
تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود
سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان
شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود
**************************************
برای زیارت آنلاین حرم امام علی(ع) اینجا را کلیک کنید.
برای زیارت آنلاین حرم امام حسین(ع) اینجا را کلیک کنید.

اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود، بدون شک تو را می پرستیدم.
تو خدا نیستی، ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است .
شهید دکتر مصطفی چمران
عطاءالله مهاجراني در مطلبي در وبلاگ خود به واكنشها و برنامه پس از اعدام صدام پرداخته است كه در ذيل ميآيد:

واکنش های غریبی در باره اعدام صدام اتفاق افتاده است. به برخی داوری های رسمی و غیر رسمی اشاره می کنم.
اول: در لیبی اعلام کرده اند که مجسمه صدام را در کنار مجسمه عمرمختار قهرمان ملی لیبی قرار می دهند.
دوم:دکتر علی نافع ، معاون رییس حمهور سودان گفته است: صدام عاشق عراق و ملت عراق بود.
سوم: نویسنده ای صدام را با حلاج مقایسه کرده بود.
چهارم: نماینده شبکه الجزیره در مصر به روستایی به نام "عزت صدام" رفته بود.در آنجا عزاداری مصری ها را نشان می داد.با تکنیک و ترفند تبلیغی وانمود می شد که گویی مردم "عزت صدام" نشانه ای از مردم مصرند و همه عزادار صدام اند.
پنچم: نویسنده ای در باره صدام نوشته بود: ای اسطوره عرب و اسلام، مثل قهرمان زندگی کردی و قهرمانانه هم شهید شدی.
ششم: دیگری خطاب به صدام نوشته بود: ای اهل التقوی و المغفره!
هفتم: داود شریان، نویسنده روزنامه الحیات هم " اعدام وحشیانه صدام را طرحی ایرانی خوانده بود، که به عنوان عدالت الهی خوانده شده است"
این موارد، تنها نمونه های دم دست بود.اگر جستجوی دقیقی صورت گیرد می توان تصویر کاملی از واکنش به واقعه اعدام صدام را شناسایی کرد.پرسش این است که چرا چنین تصویری از صدام ارایه می شود؟ به عنوان مثال فلسطینی ها چرا از صدام به عنوان یک قهرمان تجلیل کردند؟ این تجلیل ها با کدام تحلیل و جهت گری صورت گرفته است؟ احمد ابو مطر، نویسنده فلسطینی مقدمه پر نکته ای بر کتاب" فلسطینیون فی سجون صدام"-فلسطینی ها در زندان صدام- نوشته است. اشاره کرده است که صدام همیشه با سرنوشت فلسطینی ها تجارت کرد. وقتی کویت را اشغال کرد، نام ارتش قدس را برای ارتش عراق انتخاب کرد. وقتی به ایران حمله کرد گفت برای دفاع از دروازه شرقی امت عرب به ایران حمله کرده است.-همین تعبیر را عبدالباری عطوان مدیر روزنامه قدس عربی به کار می برد.-کتاب از هفت فلسطینی روایت می کند. که چگونه در زندان های عراق سر کرده اند و حکومت عراق چه رفتاری با آن ها داشته است.داستان رفتار صدام با ودیع حداد و مسموم کردن وی توسط سازمان امنیت عراق در سال 1978 به تعبیر احمد مطر پیامی بود که صدام در آستانه طراحی جنگ علیه ایران به امریکا و آلمان فرستاد.ابو نضال که یک قلم از پرونده آدم کشی اش ترور عصام سرطاوی بود. توسط چه کسی حمایت می شد؟ اتفاقا وقتی سرطاوی ترور شد، برای شرکت در شورای ملی فلسطین-دوره شانزدهم- به الجزایر رفته بودم. درست در زمان برگزاری کنفرانس، سرطاوی ترور شد.نگاه اول و تحلیل اول می گفت؛ اسراییل او را ترور کرده است.ابوایاد-صلاح خلف- می گفت کار صدام است.
صدام در مقابل سازمان آزادی بخش فلسطین؛ جبهه التحریر العربیه را ساخت.ترور فلسطینی ها از جمله دستاوردهای همین جبهه بود.فلسطینی ها، فتح؛ حماس کارنامه ضد فلسطینی صدام را از یاد برده اند؟ اشتباه استراتژیک عرفات در دفاع از اشغال کویت کافی نبوده است؟
به پرسش برگردیم چرا صدام را قهرمان ملی عرب و اسلام معرفی می کنند؟
اول:واقعیت این است که قهرمان دنیای عرب و اسلام؛ حسن نصرالله است.قهرمانی اصیل؛ بی خدشه ای در کارنامه مقاومت و جهادش,می بینیم که مردم مصر در تظاهرات خود همیشه تصویر نصرالله را به عنوان نشانه مقاومت در برابر امریکا و اسراییل بر سر دست می گیرند.قهرمانی صدام یک کاریکاتور ناشیانه است.او که تا مغز استخوان در خدمت منافع امریکا بود و اساسا او بود که سایه امریکا را بر منطقه سنگین کرد.چطور می تواند قهرمان ضد امریکایی باشد. آیا ترویج قهرمانی او فرصتی برای کمرنگ نشان دادن و نسیان نصرالله نیست. سکه ای تقلبی به بازار می آید تا سکه اصیل فراموش شود.
دوم: واقعیت این است که تشکیل دادگاه در زمان اشغال؛ و این نکته که تا ساعتی پیش از اعدام؛ صدام در اختیار امریکا بود.در آخرین مرحله هم، یک هلی کوپتر امریکایی جسد صدام را به تکریت برد.به خوبی زمینه ضد امریکایی نشان دادن صدام را فراهم کرد. اتفاقا مهمترین اشتباه تاریخی و استراتژیک صدام این بود که گمان می کرد امریکا به عراق حمله نمی کند.او جنگ علیه ایران را با هماهنگی امریکا سازماندهی کرد.حمله به کویت زمانی قطعی شد.که سفیر امریکا در بغداد به صدام گفته بود در این مورد امریکا دخالتی نخواهد داشت.صدام در دوره محاکمه با تدبیر بر دو محور تاکید همواره داشت. نخست این که خودش را مسلمانی معتقد و همیشه قرآن به دست نشان می داد.و دوم همواره بر اشغال عراق توسط امریکا با هر بهانه ای اشاره می کرد. بدیهی است که این دو نکته که آرم دادگاه صدام شده بود. در افکار عمومی تاثیر گذار است.
صدام که قهرمان اسلام معرفی می شود کارنامه ای از قتل عام عالمان دینی سنی و شیعه عراق را به میزاث گذاشته است شهادت آیه الله سید محمد باقر صدر تنها یک گوشه ای از پرونده جنایات صدام است.از قضا آیه الله صدر را در همان مکانی که صدام اعدام شد. اعدام کردند.او را سه روز پس از دستگیری و شکنجه کشتند.غروب روز9 آوریل سال 1980 از سید محمد صادق صدر خواستند که به استانداری نجف برود.برق شهر نجف را سراسر قطع کرده بودند.چهره آیه الله محمد باقر صدر خرد و زخمی بود.آن کسی که در هنگام اعدام صدام شعار داد زنده باد محمد باقر صدر؛ گویی از برخورد صدام با صدر خبر داشت.وقتی صدام صدر را دیده بود، گفته بود:
- تو کی هستی!؟
- صدر جواب داده بود: صدر؛ صدام گفته بود: ,رجل!-یعنی پا-
- صدام اساس و بنیاد قدرت و قهرمانی اش بر ارعاب بود. در همان مکانی که اعدام شد.دستگاه امنیتی او چرخ گوشت عظیمی را تدارک دیده بودند. تا مخالفان را درونش چرخ کنند. مردم بغداد و عراق از نام زندان ابوغریب و حشت می کردند. از خیابان های اطراف ابو غریب هم عبور نمی کردند.این واکنش های تبلیغاتی تمام می شود اما اسناد زنده جنایت های صدام باقی است.مهم این است که این اسناد به درستی معرفی شود تا امواج کف آلود قهرمان پوشالی زدوده شود.همین فضای تزویر و جهالت است که صدام در آن پرورده می شود. به این نکته بیندیشید که چه بر سر افکار عمومی و سازندگان افکار عمومی امده است که صدام را با عمر مختار و حلاج مقایسه می کنند.
بسم الله الرحمن الرحیم
از آنجا که یهودیان در هر حال مورد نفرت و کینه مردم بودند، بسیاری از یهودیان برای نفوذ در جامعه ایران وارد فرقه بهائی شدند تا با صبغه و رنگ اسلامی و ایرانی موجب پیدایش تفرقه در مردم بشوند.
در این راستا بسیاری از کارخانجات بزرگ مانند ارج و دیگر کارخانه ها به بهائیان واگذار شد و اقلیت یهود و فرقه بهائی بطور هماهنگ به چپاول منابع و معادن و ثروت های عمومی پرداختند و یهودیان بطور آشکار مراکز خود را در عکا و حیفا و یافا قرار دادند و با برخورداری از حمایت شاه در داخل ایران و حنایت آمریکا و انگلستان در خارج، به خرابکاری و فساد پرداختند.
خاندان های "حکیم رفائل" و "حکیم شموئل" و از آنها مهمتر، "خاخام نهروانی" که از دوران ناصرالدین شاه ثروت های فراوان به دست آورده بودند بطور دسته جمعی وارد فرقه بهایی شدند تا با ترویج بهاییت کمک کنند.
این نکته قابل ذکر است که توطئه گران خارجی در ایران موفق نبودند و توطئه های آنان هیچگاه از نظر علماء و مجتهدان مخفی نبوده است، آنچنانکه در روزگار صفویه و در زمان ناصرالدین شاه، علماء شیعه پیوسته نسبت به نفوذ یهودیان و بهائیان در دربار و در کارهای مملکتی هشدار داده اند، و به سال 1315 ه.ق مرحوم آیت الله سید ریحان الله کشفی در مورد یهودیان تهران حکم کرد که اولاً در محلات مخصوص ساکن شوند و ثانیاً از پراکنده شدن در بازار تهران خودداری کنند، و دستور داد از ساختن شراب توسط آنان و پرورش و فروش گوشت خوک جلوگیری شود.
نهضت مشروطه در ایران موقعیت مناسبی برای گسترش نفوذ و حضور دو اقلیت یهودی و مسیحی در کارهای دولتی و سیاسی بود، در این دوره بسیاری از یهودیان و ارامنه ای که از سالهای فبل تربیت شده بودند، با توطئه و سفارش سفارتخانه های خارجی در تهران به عنوان افراد روشنفکر و اصلاح طلب و استاد و طبیب و منورالفکر وارد دستگاه های دولتی و تعلیم و تربیت و مطبوعات و حتی ارتش شدند.
بعد از انقراض قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان، خارجی ها بیش از پیش به آرزوی خود رسیدند، رضاخان بعد از استقرار سلطه خویش بطور آشکار به قلع و قمع روحانیت شیعه پرداخته، مجالس دینی و مذهبی را تعطیل کرد و لباس ملی مردم را تغییر داد و دست اقلیت های مذهبی یهود و نصاری و زردشتی ها و هندوها و سیک ها را در کارهای تجاری و صنعت نفت سرمایه گذاری و خرید و فروش زمین و تاسیس مدارس و تعلیم نسل جوان و اشاعه فحشاء و منکرات بازگذارد.
در این زمان یهودیان ایران که تا روزگار قاجار دارای محدودیت هایی بودند، در انجام هر گونه توطئه ای آزاد شدند و عوامل خارجی و عوامل صهیونیزم با آنان به همکاری پرداختند.
یهودیان در عهد صفویه و در دوره قاجاریه در سراسر ایران به خرید و فروش و سپس خروج عتیقه جات و فرش های قیمتی و آثار باستانی مشغول بودند و در این مدت طولانی بسیاری از آثار نفیس و گرانبها را از هر ده و دهکده و شهر و قصبه ای به قیمت ارزان خریداری کرده به قیمت های گران به غارتگران خارجی فروختند، و با این عمل خائنانه خود، سرمایه های ایران را به تاراج داده، جیب های خود را پر از نقدینه طلا و نقره نمودند و سپس با این سرمایه ها موسسات جاسوسی و به اصطلاح فرهنگی الیانس را افتتاح نمودند و زمین های اطراف شهرها را خریداری نموده و اقتصاد ایران را تحت نفوذ خود درآوردند.
بسیاری از کتب قیمتی و تاریخی ایران توسط این یهودیان بطور قاچاق از ایران خارج شد و روانه موزه های لندن و پاریس و واشنگتن و نیویورک گردید.
در زمان رضاخان این کار به صورت رسمی و منظم از طریق موزه ایران باستان انجام می گرفت که یهودیان در انجا نفوذ داشتند و با مدیران موزه ایران باستان داد وستد مخفی و آشکار داشتند.
یهودیان تهران بطور اشکار به تاسیس کارخانه های شراب سازی و مراکز پرورش سگ و خوک پرداخته به توزیع شراب و توزیع گوشت خوک در تهران و دیگر شهرستانها اقدام می کردند، در این مساله دولت رضاخانی از آنان حمایت می کرد تا بدینوسیله مردم را به نقض مقررات اسلامی عادت دهند و حرمت احکام اسلامی را بشکنند. یهودیان و مسیحیان ارمنی از این بابت سرمایه های فراوانی به چنگ آوردند.
به نام خدا
مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.
از آنجا كه عمده ويژگي هاي رفتاري بهائيت با ويژگي هاي رفتاري اسرائيلي ها همخواني داشت , با تشكيل دولت اسرائيل و تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا , اين فرقه كاملا در خدمت اسرائيل قرار گرفت و فعاليت هاي آنها براساس خواسته هاي اسرائيلي ها تنظيم شد. در اين ميان بهائي ها از حمايت آمريكا و انگلستان نيز برخودرار بودند. از سوي ديگر , فعاليت بهائيان به خصوص در ارتباط با اسلام زدايي سازگاري زيادي با روحيه محمدرضا پهلوي داشت . مجموعه اين مسائل سبب شد كه بهائيت براي حفظ موجوديت و تحقق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه كه براي آنها به منزله دوران طلايي بود , در زمينه گسترش روابط ايران و اسرائيل كه كاملا در راستاي منافع آنها بود , به فعاليت قابل توجهي بپردازند.
مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.
تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا و در كنار قبر عباس افندي قرار دارد. تشكيلات و موسسات بهائيان در هر نقطه اي از جهان زير نظر هيئت نه نفره بيت العدل اعظم قرار دارد. در يكي از نشريات فرقه آمده است :
« آنها نهايت افتخار و مسرت , بسط و گسترش روابط بهائيت با اولياي امور بن ]جمعي از دوستان بهائي [دولت اسرائيل را به اطلاع بهائيان مي رسانيم . گوريون ـ نخست وزير اسرائيل ـ احساسات صميمانه بهائيان را براي پيشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند » . (1 )

فرقه بهائيت كه شاخه اي از صهيونيسم به شمار مي رود , طبق دستور , همه قواي خود را براي اجراي نقشه نابودي انديشه هاي ملي و مذهبي در ايران به كار گرفت و براي اين منظور مجريان خود را انتخاب كرد تا در بلندمدت آرمان هاي ملي و سنت هاي ديني را تخريب كنند. از اين رو بهائيان , به تدريج درصدد تسخير پست هاي حساس و كليدي كشور برآمدند. اين نقشه با روي كارآمدن « حسنعلي منصور » در ايران پياده شد و براي نخستين بار پاي بهائيان به كابينه وزيران ايران رسيد. گرچه با ترور منصور , نقشه هاي وي جامه عمل نپوشيد , اما به هرحال , كابينه بهائي هويدا روي كار آمد. در كابينه نخست وي , چهار وزير بهائي حضور داشتند. هويدا در مدت حكومت خود با به كاربستن تصميمات كادر رهبري كميته . نفوذ بهائيان را در همه سطوح سياسي , اقتصادي و نظامي به حد كامل گسترش داد . (2 )
بهائيان با تمام وجود خود را در اختيار اسرائيلي ها قرار داده بودند به گونه اي كه توانستند اعتماد بيش از حد اسرائيلي ها را كسب كنند و اسرائيلي ها نيز در برابر خوش خدمتي آنها رفتار ويژه اي داشتند. در يكي از اسناد , به نقل از يكي از بهائيان به نام « فريدون رامش فر » كه مسافرتي به اسرائيل داشته , درباره نحوه برخورد اسرائيلي ها با بهائيان آمده است :
« ... دولت اسرائيل آن قدر نسبت به بهائيان خوشبين است كه در فرودگاه خود , احيا (بهائيان ) را بازرسي نمي كند. به طوري كه وقتي رئيس كاروان به پليس اظهار مي دارد اينها بهائي هستند , حتي يك چمدان را باز نمي كنند. ولي بقيه مسافرين و حتي كليمي ها را بازرسي مي كنند به طوري كه يك كليمي اعتراض كرده بود كه چرا بهائيان را بازرسي نمي كنيد و ما را كه اينجا موطن مان است , مورد بازرسي قرار مي دهيد ! » (3 )
1 ـ جواد منصوري , تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد , ج .1 تهران , مركز اسناد انقلاب اسلامي , .1377 ص .332
2 ـ محمد اختريان , همان , ص .164
3 ـ جواد منصوري , همان , ص .330
با نظرات خود مرا در بالا بردن کیفیت مطالب این وبلاگ٬ یاری کنید.
"به نام خدا"



« مجمع تشخیص مصلحت آمریکا و اسرائیل جعلی » یا همان « شورای امنیت بین الملل » سرانجام قطعنامه خود را علیه ایران صادر کرد .
اما چه قطعنامه ای ؟
قطعنامه ای که مفاد آن بیشتر از بیست و هفت سال است که در حال اجراست . ایران 27 سال پیش در زمینه فناوری و سوخت هسته ای از سوی آمریکا و غرب تحریم شد و حال بنگریم قدرت و عظمت ایران را که پس از بیست و هفت سال آمریکا هنوز همانجایی هست که بوده . به بیانی صادقتر و روشن تر آمریکا در مقابله با ایران نه تنها بعد از گذشت سالیان دراز و پس از صرف هزینه ها کلان به پیشرفت و پیروزی نرسیده با تصویب قطعنامه اخیر روشن شد که حتی در این مورد دچار پس رفت و شکست بزرگی شده .
تصویب این قطعنامه تنها صورت رسمی بخشیدن به تحریمات ایران از سوی جامعه بین الملل است . اما چرا آمریکا و رزیم صهیون و رفقای اروپایشان پس از چانه زنیهای بسیار و صرف مبالغ سنگین از تصویب آن راضی و خرسند هستند ؟
دلیل آن تنها ایجاد وحشت و جنگ روانی و بوجود آمدن جو مایوس کننده در ایران است تا بدین وسیله با تضعیف روحیه مردم و نارضایتی آنان از دولتمردان راه را برای ایجاد فشار و حتی برآوردن خواستهای آمریکا در ایران هموار کنند .و همچنین ایران با تصویب این قانون تحریک شده و نسبت به غرب و اروپا دست به اقدامات شدید تلافی جویانه زده و به این ترتیب ایران را در سطح بین الملل منزوی کنند .
- اما واکنش مردم در این باره چه بود ؟
به نقل از خبرگزاریهای غرب مردم ایران هیچگونه حساسیتی نسبت به قطعنامه اخیر از خود نشان ندادند و در جو و فضای مردمی ایران پس از صدور قطعنامه هیچگونه اثر وحشت و حساسیت دیده نشد .
"ادامه مطلب" را بخوانبد.
هرچند صهيونيستها طي ساليان اخير با بحرانهاي انتفاضه فلسطين، تهديد حزبالله لبنان و كاهش تمايل زنان اسرائيلي به زاد و ولد، با بحران كمبود جمعيت روبهرو بودهاند، اما انگليسيها كه پايهگذار رژيم اسرائيلي در شصت سال پيش بودند، تنها نقطه اميد براي حل اين معضل به شمار ميروند.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، روزنامه «تايمز» انگليس در گزارشي نوشت: يك شعار قديمي صهيونيستها ميگويد: «سال آينده در اورشليم». البته چهل انگليسي يهودي، خيلي زودتر از اين شعار و در روزهاي پاياني سال 2006، انگليس را به مقصد اسرائيل ترك ميكنند تا زندگي خود را در سال جديد در سرزميني جديد آغاز كنند: به تقويم يهود سال 5767.
مهاجرت يهوديان انگليس به اسرائيل، برخلاف كاهش 9 درصدي مهاجرت يهوديان از نقاط ديگر جهان به اسرائيل افزايش يافته است، درحالي كه اين رقم از ديگر نقاط به اسرائيل با 9 درصد كاهش در سال 2006 روبهرو شده كه بيشترين افزايش در ميان همه كشورها را داراست.
چندي پيش، حدود دويست انگليسي در يك «جت چارتر» به اسرائيل مهاجرت كردند كه تعداد كل يهودياني را كه سال گذشته اسرائيل از انگليس دريافت كرد، به هفتصد نفر رساند. اين آمار در سال 2005، 481 نفر بود.
انگيزههاي اصلي مهاجران، انگيزههاي معمول است: صهيونيسم، انگيزههاي رواني و خانوادگي.
براي آژانس يهوديان، طرح يكپارچه مهاجرت يهوديان به اسرائيل و ديگر سازمانهاي صهيونيستي كه كار آنها تشويق مهاجرت به اسرائيل است، براي حفظ موقعيت اسرائيل به عنوان يك كشور با اكثريت يهودي بسيار مهم است. ضمن آنكه ميزان زاد و ولد و مهاجرت به اسرائيل از نقاط سنتي كاهش يافته است.
امسال بنا بر آمار دولتي، جمعيت در اسرائيل به هفت ميليون نفر رسيد كه تنها حدود سهچهارم جمعيت هفت ميليون و 26 هزار نفري آنان يهودي بوده و يكچهارم باقيمانده، عرب هستند، اما ميزان زاد و ولد اسرائيليها به مراتب كمتر است.
اسرائيل براي تأمين جمعيت در سالهاي دهه 90 به مهاجرتهاي يهوديان از روسيه و ديگر كشورهاي بلوك شرق پس از فروپاشي جماهير شوروي روي آورد. ميزان مهاجرت از كشورهاي شوروي سابق، امسال 22 درصد كاهش يافت، هرچند از دهه 1980 تاكنون، حدود يك ميليون نفر از اين منطقه به اسرائيل آمده بودند.
از دو سال پيش، استراتژي آژانس يهود براي جذب مهاجر تغيير كرده و از ديدگاه آماري، متمركز بر نقاطي شده كه يهوديان در آن مناطق زندگي ميكردند.
به گفته «ميخائيل يانكلو ويتز» از سخنگويان اين آژانس، آنان تأكيد خود را بر «جهان آزاد» گذاشتند و با واژه عبري aliyah (مهاجرت) يهوديان را تشويق به مهاجرت به اسرائيل از كشورهايي كردند كه داراي جمعيت يهودي زيادي بودند. آمريكا با شش ميليون، فرانسه با ششصد هزار نفر، انگليس با 270 هزار و كانادا با 330 هزار نفر. تمركز اصلي بر انگليس بود، چراكه آژانس معتقد بود هويت آنان بسيار قويتر از ديگران است. آنان زياد از اسرائيل دور نبوده و هزاران دانشآموز انگليسي هر ساله در برنامههايي به اسرائيل آورده ميشوند.
اهميت طرح aliyah:
سه ميليون مهاجر به اسرائيل از سال 1948
2/1 ميليون از كشورهاي شوروي سابق
75 هزار نفر از اتيوپي
30 هزار نفر از انگليس
20 هزار نفر در سالهاي دهه 1990، هشت برابر تعداد كل مهاجران در سال 1989
50 درصد افزايش مهاجرت در سالهاي پس از جنگ شش روزه سال 1967
18/1 درصد رشد جمعيت
76 درصد اتباع اسرائيل، يهودي هستند و مابقي فلسطينياني هستند كه محل سكونتشان در محدوده اشغال اسرائيل قرار گرفته و عرب اسرائيلي خوانده ميشوند.