
به نام خدا
اسرائيل با پرچم خود چه حرفي با مردم دنيا و چه پيامي براي همسايگانش دارد؟

1. زمينه سفيد : بيانگر صلح است ، چيزي كه با ماهيت يهوديت تلمودي سنخيتي ندارد . سرشت انسان اسرائيلي كه تربيت تلمودي دارد بر حرص و طمع قرار گرفته است. خصيصه اصلي يهودي تلمودي بلند پروازي و طغيان گري است . اين ويژگي ، آدمي را وا مي دارد كه خود را از ساير ملل متمايز و برتر بداند . چنين موجودي اگر هم بخواهد با ديگران در صلح و سازش زندگي كند ، نمي تواند . اين حس نفرتي كه در گوشه گوشه جهان نسبت به يهود وجود دارد ، ناشي ازهمين خصيصه است .
2. ستاره داوود : اسرائيل حكومت خود را تالي حكومت حضرت داوود بنيانگذار آل يهود مي داند و ستاره داوود سمبل اعتقادات و ديدگاههاي قوم يهود است .البته پر واضح است كه صهيونيستها براي پيشبرد مقاصد شوم خود از هر چيزي حتي دين ، خدا و پيامبر به عنوان ابزار استفاده مي كنند . امام خميني در رد ادعاي دروغين صهيونيستها ، مي فرمايند : موسي معارضه مي كرد با طاغوت ، و اينها كه مي گويند ما پيرو موسي هستيم ، خودشان طاغوتند . ايشان در جمع كليميان ايران فرمودند : ما با آنها ( صهيونيستها ) مخالفيم و مخالفتمان براي اين است كه آنها با همه اديان مخالف هستند ، آنها يهودي نيستند ، يك مردم سياسي اي هستند كه به اسم يهودي كارهايي مي كنند و يهودي ها هم از آنها متنفر هستند و همه انسانها بايد از آنها متنفر باشند .
3. دو نوار آبي رنگ در حاشيه بالايي و پاييني : نمادي از رودهاي نيل و فرات است يعني اينكه مرزهاي اسرائيل از« نيل» تا« فرات» است .
امام خميني (ره) در سخنراني 7/6/63 مي فرمايند : من كراراً تذكر داده ام كه اسرائيل از نيل تا فرات را از خود مي داند ، و شما را غاصب سرزمين هاي خويش مي شمرد . گرچه اكنون جرات اظهار صريح آن را ندارد .
دكتر علي خليل در كتاب « يهوديت ، مابين تئوري و اجرا» مي نويسد : تصويري كه ادبيات تلمودي براي مرزهاي سرزمين اسرائيل در آينده ترسيم مي كند ، بر اساس سفر « دباريم » مي باشد . مرزهاي اسرائيل گسترش خواهد يافت و از هر طرف توسعه مي يابد . دروازه هاي قدس به دمشق مي رسد و دياسبورا براي بر افراشتن خيمه هايش در مركز فلسطين خواهد آمد .
نوشته ي اسرائيل شاهاك ، يهودي ضد صهيونيست در كتاب « تاريخ يهود ، آيين يهود» ، مطلب فوق را روشن تر بيان مي كند . آرماني ترين روايت در مورد مرزهاي اسرائيل شامل مناطق محصوردر مرزهاي زير است : از جنوب ، تمامي صحراي سينا و بخشي از شمال مصر به طرف بالا تا حوالي قاهره ، از شرق ، تمامي اردن و بخش عظيمي از عربستان سعودي ، تمامي كويت و قسمتي از جنوب فرات در عراق ، از شمال ، كل لبنان و كل سوريه به اضافه بخش اعظم تركيه به طرف بالا ( تا درياچه وان ) و از غرب ، قبرس .
در سال 1967 ميلادي زماني كه خبرنگار آسوشيتد پرس از يكي از سربازان اسرائيلي مي پرسد مرزهاي كشور اسرائيل تا كجاست ؟ سرباز با كمال غرور و خود پسندي پاسخ مي دهد : « تا آنجا كه قدمم را بگذارم » و با پوتينش به زمين مي كوبد.
نكته جالب در قانون اساسي اسرائيل ، مشخص نشدن مرزهاي جغرافيايي اين كشوراست .
آيا شما كشوري غير از اسرائيل سراغ داريد كه در قانون اساسي اش ، مرزهاي جغرافيايي مشخصي نداشته باشد ؟
به نام خدا
با نزديك شدن به ماه ژانويه و فتح اكثريت دو مجلس سنا و كنگره آمريكا توسط حزب دمكرات و همزمان با انتشار گزارش مهم «بيكر ـ همليتون»، نگرش حزب دمكرات به موضوع ايران به بحث مهم روز تبديل شده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، بيشتر تحليلگران دمكرات اعتقاد دارند در دو سال باقي مانده از رياستجمهوري بوش، آنان قصد دارند، كاملا خود را از جنگ ناتمام عراق و افغانستان بيرون بكشند.
تصميم سياستمداران آمريكايي درباره برنامه ايران به فاكتورهاي گوناگوني بستگي دارد. واشنگتن به اين سياست خود ادامه خواهد داد كه نيروهايش را از عراق خارج كند و همچنين يك بخش از سياست آن مناقشه اسرائيل و فلسطين خواهد شد.
دمكراتها در بخش ديگر، يك گزينه دارند، آنان ميتوانند شرايط ايستايي را در برابر دولت بوش، كه خود را براي جنگ آماده ميكند، فراهم آورند و همزمان كه نيروهاي آمريكايي را براي خروج از عراق آماده ميكنند، براي استحكام خاورميانه اقداماتي انجام دهند، اما به هر حال بنبست دولت بوش در برابر ايران مشخص است.
رايس ميگويد: آمريكا هيچگاه چنين مبارزهاي را از يك كشور تنها مانند ايران در برابر خود نداشته است مقامات رسمي آمريكا هم ميگويند: همه چيز در ايران هست؛ از سلاحهاي كشتارجمعي و تروريسم تا تهديد براي صلح جهاني.
«سم گاردينر»، ژنرال بازنشسته آمريكايي و مدرس استراتژي از كالج ملي جنگ و كالج نيروي هوايي ميگويد: جورج بوش مترصد حمله به ايران است. او ميگويد: بوش خود را با «وينستون چرچيل» مقايسه ميكند و در خاورميانه با لحن خود سخن ميگويد. همه افرادي هم كه به او نزديك هستند، مثل او ميخواهند به ايران حمله كنند.
اما جالب آنكه برخي از اظهارنظرهاي مقامات آمريكايي و اسرائيلي كه خواهان حمله نظامي به ايران هستند، به وسيله برخي اعضاي حزب دمكرات منعكس ميشود، به ويژه توسط خانم «نانسي پلوسي» در سال 2005 كه در جلسه لابي صهيونيستها (AIPAC) گفت: بزرگترين تهديدي كه موجوديت اسرائيل را به خطر مياندازد، از جانب ايران است.
«AIPAC» يك همكاري درازمدت با بخشهاي افراطي و تندرو طيفهاي سياسي اسرائيل دارد. اين سازمان در زمينه لابي براي حمله به ايران بسيار فعال و گستاخانه عمل ميكند؛ حملهاي كه در افكار عمومي آمريكا، مطرود به شمار ميرود.
ارتباط دمكراتها با «AIPAC» بسيار نزديك است و همين امر، موجب پارادكس شده است. دمكراتها از آن جهت در انتخابات آمريكا برنده شدند كه شعار خود را خروج آمريكا از عراق نهاده بودند، اما «AIPAC» و حزب حاكم جديد كاديما ـ كارگر اسرائيل، قويا مخالف خروج نيروهاي آمريكايي از عراق است.
پس از يك جلسه يك ساعت و نيمه بين بوش و اولمرت، اولمرت به خبرنگاران گفت: ما در خاورميانه سياستهاي آمريكا در عراق را براي مدت طولاني پيگيري ميكنيم.
«گري اكرمن»، نماينده دمكرات كنگره آمريكا كه يك حامي جديد اسرائيل است، با سخنان اولمرت مخالفت كرده، ميگويد: اين مشاهدات اولمرت غيرواقعي است و اغلب ما ميدانيم كه اين سياست ما در خاورميانه، آمريكا را در شرايط بسيار بدي قرار داده و اعتبار ما را زير سؤال برده است.
اغلب نمايندگان دمكرات، جنگ با ايران را نميخواهند، اما قوانين آمريكا و سيستم حكومتي آن، قدرت فوقالعادهاي به رئيسجمهور ميدهد و مطابق گفتههاي رايس، دولت آمريكا مجاز است تحت اختياراتي كه قانونا از مجلس آمريكا تحت عنوان «جنگ با ترور» گرفته شده، وارد جنگ با ايران شود.
به نام خدا

سلطه مطلق و بيچون و چراي يهوديان بر هاليوود كه خود آنان بنيان گذار اين صنعت گسترده فيلم سازي آمريكا بودهاند، بر هيچ كس پوشيده نيست. در ليست يكصد فرد مؤثر بر سينماي آمريكا، هيچ فرد اروپايي تباري وجود ندارد و 12 نفر اول اين ليست، همگي يهودياند. حاكمان يهودي هاليوود با توليد محصولاتي مستهجن و پرفروش، به سودهاي كلان دست يافتهاند، هرچند يكي از مديران صاحب نام يهودي هاليوود، ساختههاي خود را فيلمهايي كثافت خوانده است. يهوديان دنيا كه همواره جزء ساكنان مناطق شرق عالم بودهاند، به دليل سرخوردگي در شرق و براي جبران ناكاميهاي خود، راه آمريكا و هاليوود رادر پيش گرفتهاند.
هنگامي كه توماس اديسون دوربين ساخت و تصاوير متحرك را اختراع نمود، كارآفرينان يهودي مهاجر نظير سامگلدوين، جك و هري وارنر و لوييس بيماير هاليوود را ايجاد نمودند. همچنين يهوديان، سه شبكه اصلي و مهم آمريكا را بنيان نهادند: شبكه NBC متعلق به ديويد سارنوف و شبكه ABC متعلق لئونارد گلدنسون. امروزه نيز حدود دو سوم توليدكنندگان اصلي و پيشتاز صنعت سينما و تلويزيون، يهودي هستند.
سلطه يهوديان بر صنعت سرگرمي و تفريحات، كمتر در رسانههاي مهم دنيا مطرح گرديده است چرا كه اكثر اين رسانهها يا به يهوديان تعلق دارند و يا از آنان ميترسند.
در اكتبر سال 1994 ميلادي، ويليام كش روزنامه نگار بريتانيايي، مقالهاي را با عنوان «توطئهگران يهودي هاليوود» در «Spectator» نشريه «منتشر نمود كه نويسنده مقاله و نشريه آن به دليل اتهام يهودستيزي، با واكنشهاي تندي مواجه گرديدند.
ويليام كش در اين مقاله نوشته بود: «وقتي مايك اويتز اعلام نمود كه در شهر لسآنجلس كنفرانسي خبري برگزار خواهد نمود، همه دريافتند كه اتفاق بزرگي در راه است. در آن جلسه اعلام گرديد كه يك استوديوي چندميليارد دلاري فيلم سازي با مديريت استيون اسپيلبرگ در آستانه تشكيل مي باشد. در حالي كه استوديوهاي نوظهور فيلمسازي اندكي در هاليوود ميتوانند بقاي خود را حفظ نمايند، استوديوي آمريكايي فرانسيس كاپولا جزء معدود مراكزي است كه توانسته در 50 سال اخير به فعاليت خود ادامه دهد؛ اما از زماني كه كاتزنبرگ مديريت شركت فيلمسازي ديزني را بر عهده گرفت، امر عجيبي به وقوع پيوست؛ وي با ساخت فيلمهايي احمقانه و بي نزاكت نظير «مشكل عشق» و «Aspen Extreme» كه به گفته خود كاتزنبرگ در گفتگو با يك روزنامه نگار، محصولاتي «كثافت» بودهاند، به فعاليت پرداخت.
همكاري گروهي افرادي نظير اسپيلبرگ، گيفن و كاتزنبرگ كه همگي يهودي هستند، باعث شده تا يكي از قويترين و تأثيرگذارترين استوديوهاي فيلمسازي هاليوود به وجود آيد. اين اتحادهاي قدرتمند در حالي به وجود آمدهاند كه چندي پيش، در يكي از نشريات مطرح آمريكايي، مقالهاي به چاپ رسيد كه در آن اعلام گرديده بود كه كانون قدرت آمريكا از يك ابرقدرت صنعتي – نظامي به قدرتي بزرگ در عرصه سرگرمي و اطلاعات تبديل شده است.

اما هميشه اين سؤال مطرح بوده كه چرا يهوديان ساكن شرق براي تسلط بر هاليوود به غرب آمدند؟ يك پاسخ اين است كه آنان به دليل احساس ناتواني و مقاومت در برابر خواستههايشان در شرق، به غرب روي آوردهاند. اين حقيقت همان مطلبي است كه در كتاب «امپراتوري از ميان خودشان؛ چگونه يهوديان هاليوود را ابداع نمودند.» اثر يكي از پيشگامان يهودي سينما لوييس بيماير بيان شده است . يهوديان با ورود به عرصه فيلمسازي و توليدآثاري به ظاهر هنري در عرصهاي وارد شدند كه كسي آنان را سرزنش نمي كند و آنان مي توانند به راحتي بر اين دنيا حكمراني كنند.
و البته اين حكمراني تاكنون تداوم داشته است. مديران يهودي استوديوهاي مهم سينمايي، از 60 سال پيش تاكنون تغييري نكردهاند و از 85 فرد تأثيرگذار بر اين صنعت از سال 1936 ميلادي، 53 تن يهودي بودهاند.
همچنين چندي پيش در يك گزارش كه با هدف معرفي يكصد فرد قدرتمند در عرصه سينما منتشر گرديد، دوازده نفر ابتداي ليست، همگي يهودي بودند. در اين ليست، هيچ فرد سياهپوست و يا بريتانيايي تباري وجود نداشت.
سلطه مطلق آنان بر هاليوود به گونهاي شرايط را رقم زده كه افراد غير يهودي نيز تمايل دارند كه با تغيير رفتار و ظاهر خود، يهودي به نظر آيند. همان طور كه در دهه هشتاد ميلادي، افراد براي ورود به صنعت سرگرمي، خود را همجنس باز و يا دوجنسگرا نشان ميدادند (تخمين زده ميشود كه 35% اعضاي جامعه سينماگران آمريكا، همجنس باز هستند). از سالهاي بسيار دور، در لسآنجلس اين جوك شايع است كه براي ورود به صنعت سينما بايد به آيين يهوديت گرويد، زيرا يهوديان همواره تمايل دارند تا با برتر خواندن نژاد و آيين خود، ديگران را از خود جدا نموده و تبعيض قايل گردند.
امروزه در شرايطي يهوديان به رهبران بلامنازع هاليوود تبديل شدهاند كه آنان تنها 4% جمعيت آمريكا را تشكيل ميدهند. يهوديان همواره رسانهها را به عنوان نوكران خود انگاشتهاند و تنها از آنان انتظار دارند كه نظرات و عقايد يهوديان را منعكس نمايند. يك راز كثيف در مورد هاليوود اين است كه روزنامهنگاران مرتبط با هاليوود، دائماً در رسانههاي مختلف جابجا شده و البته دستمزدهاي كلاني هم ميگيرند. نكته مهم ديگر در مورد اين رسانهها اين است كه رسانههاي مهم و مشهور به صورتي كاملاً سازمان يافته و هماهنگ، اخبار مربوط به سلطه يهوديان را سانسور ميكنند، هر چند مردم آمريكا همواره جوكهايي در اين زمينه ميسازند.

يهوديان كه همواره خود را قربانيان واقعه «هولوكاست» ميدانند، همواره ديگران را يهودي ستيز به حساب ميآورند و بدين ترتيب تلاش ميكنند كه با گسترش دامنه سلطه خويش، به اهداف پشت پرده خود دست يابند. لذا احتمالاً شما هم اين جمله را شنيدهايد كه: «يهوديان براي ديدن تئاتر به سالن نمايش نمي روند، بلكه آنها به دنبال مشاهده عقايد ارائه شده خود از سوي بازيگران هستند.»
چندي پيش، يكي از مديران شركت سوني كه حاضر به ذكر نام خود نشده بود، در مصاحبهاي با يكي از هفته نامه هاي اقتصادي ژاپن اظهار داشت كه «صنعت فيلمسازي آمريكا تقريباً به صورت كامل به وسيله يهوديان كنترل ميگردد. لذا ما در شغل خود وظيفه داريم كه از بهترين شيوهي ممكن بهره بگيريم.» البته مديران هفتهنامه از اين صحبتها چنين نتيجه گرفتند كه «اگر شما قصد انجام فعاليتهاي تجاري در ايالات متحده داريد، نميتوانيد يهوديان ساكن در آن كشور را ناديده بگيريد!»
اخيراً يكي از گروه هاي آمريكايي فعال در حوزه مسائل فرهنگي، خواستار آن شد كه فيلمهاي سينمايي از دستهاي شيطان و پانصد نفر از يهوديان غير معتقد به حضرت مسيح، نجات يابد. از سوي ديگر، يكي از مقامات مذهبي ايالات متحده هم چندي پيش يهوديان سردمدار هاليوود را به دليل فريب و اغواي روزانه صدها دختر بيفكر، مورد سرزنش قرار داد. وي همچنين گفت: «معمولاً ايجاد مشكلات و معضلات اخلاقي از سوي يك نژاد كه در كنترل يك تجارت به اكثريب دست مييابد، نشانگر نبوغ افراد آن نژاد است.»
اين گفته نشانگر وجود تفاوتهاي عمده بين شهروندان آمريكايي و يهوديان ميباشد. يهوديان به ارزشهاي اخلاقي و فرهنگي مردم آمريكا توجهي نميكنند. آنان كنترل رسانههاي اجتماعي آمريكا را در دست گرفتهاند اما به مسئوليتهاي اين كنترل توجه نميكنند. آنان همواره محصولات سينمايي خود را در درجه اول، آمريكايي و سپس يهودي معرفي مينمايند.
از سوي ديگر، يهوديان هاليوود، عمدتاً عقايد خود را مخفي نگاه ميدارند، همانطور كه اگرچه اكثر فعالان صنعت سينمايي آمريكا همجنسباز هستند، اما تا پيش از دهه هشتاد ميلادي، شما هيچ همجنسبازي را در فيلمهاي سينمايي نميديديد
به نقل از www.rasad.ir
گر چه موضوع وبلاگ من بیشتر به بررسی پدیده صهیونیسم و موارد مرتبط به آن می پردازد اما حیفم آمد متن زیر را که برای خودم تکان دهنده بود در اختیار شما قرار ندهم . خصوصا اینکه به عنوان یک دانشجو به حال خودم و هم مسلکانم تاسف خوردم.
متن زير از نوشتههاي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول كنكور پزشكي ميباشد كه در ذيل خدمتتان ارائه ميشود. لطفا بعد از خواندن آن نظرات خود را بیان کنید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و چه كسي ميداند كه جنگ چيست؟
چه كسي ميداند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را ميدرد؟

چه كسي ميداند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟
كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟
كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامهاي و سياه شدن جامهاي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟
جوانم كجاست؟
دخترم چه شد؟
به كدام گوشه تهران نشستهاي؟

كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوههاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل ميپروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه بيشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجويي ميداند هويزه كجاست؟
چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟
چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه ميداني كه تانك چيست و چگونه سري زير شنيهاي تانك له ميشود؟
آيا ميتوانيد اين مسئله را حل كنيد؛ گلولهاي از دوشيكا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليك ميشود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر ميكند، معلوم نماييد:
- سر كجا افتاده است؟
- كدام زن صيحه ميكشد؟
- كدام پيراهن سياه ميشود؟
- كدام خواهر بي برادر ميشود؟
- آسمان كدام شهر سرخ ميشود؟
- كدام گريبان پاره ميشود؟
- كدام چهره چنگ ميخورد؟
- كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك ميريزد؟
يا اين مسئله را كه هواپيمايي با يك ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندكروزي را كه با سرعت در جاده مهران – دهلران حركت ميكند مورد اصابت موشك قرار ميدهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنيم، معلوم كنيد:
- كدام تن ميسوزد؟
- كدام سر ميپرد؟
- چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟
- چگونه بايد آنها را غسل داد؟
- چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟
- چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟
- چگونه ميتواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار كلمات كهنه كتاب لانه كني؟
- كدام مسئله را حل ميكني؟
- براي كدام امتحان، درس ميخواني؟
- به چه اميدي نفس ميكشي؟
- كيف و كلاسور را از چه پر ميكني؟
از خيال.
از كتاب.
از لقب شامخ دكتر.
يا از آدامسي كه مادرت هرروز صبح در كيفت ميگذارد.
- كدام اضطراب جانت را ميخورد؟
در رسيدن اتوبوس.
دير رسيدن سر كلاس.
نمره A گرفتن.
- دلت را به چه چيز بستهاي؟
به مدرك.
به ماشين.
به قبول شدن در دوره فوق دكترا.
آري پسرك دانشجو!
به تو چه مربوط است كه خانوادهاي در همسايگي تو داغدار شده است.
جواني به خاك افتاده و خون شكفته.
آري دخترك دانشجو!

به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند.
در كردستان حلقوم كساني را پاره كردند تا كدهاي بيسيم را بيابند.
به تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار نوري، محلهاي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نبرد اهواز از خانه خارج و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز بدرقه كردند.
به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند.
هيچ ميدانستي؟
حتماً نه!
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره ميخورند به دنبال آب گشتهاي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟
و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين كودك رفتي تا سيرابش كني،اما ديدي كه كودك ديگر آب نميخواهد!!
اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، حرمله مباش كه خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.
خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نميدانم كه اين خون، خون خدا، با حرمله چه ميكند؟!

والسلام
|
| |
|
| |
|
به گزارش رجانيوز شبكه تلويزيوني فاكس نيوز اعلام كرد، احمدي نژاد رئيس جمهور ايران در نامه اي به آمريكايي ها از آنان مصرانه مي خواهد آن چه حمايت كوركورانه آمريكا از اسرائيل توصيف شده است را رد كنند. مجري فاكس نيوز ادامه داد: احمدي نژاد همان فردي است كه تهديد كرد، اسرائيل را از روي نقشه محو مي كند. همچنين وي فردي است كه بنيامين نتانياهو نخست وزير پيشين اسرائيل وي را با آدولف هيتلر مقايسه كرد . مجري گفت: آقاي پرز آيا در تخمين ها و پيش بيني هاي شما مذاكرات براي يافتن راهي درباره جاه طلبي هاي هسته اي ايران جايي دارد؟ شيمون پرز گفت: فكر نمي كنم! مجري گفت: آيا فكر مي كنيد كه تحريم ايران و خلاص شدن از شر جاه طلبي هسته اي اين كشور ممكن است؟ نخست وزير پيشين رژيم صهيونيستي گفت: به نظر من بله ايران كشور ضعيفي است! ايران در واكنش به جامعه بين المللي ضعيف است. زماني كه يك جبهه واحد باشد ائتلاف متحد باشد، آنگاه ايران سريع تغيير خواهد كرد. وي گفت:اعتقاد من اين است كه احمدي نژاد با كارهاي خود باعث اتحاد ديگر كشورهاي جهان بر ضد خود مي شود! وي خيلي ديوانه است و درباره اسرائيل حرفهايي مي زند كه نشان مي دهد نفرت، وي را كور كرده است. مجري گفت: آيا تخمين شما اين است كه وي در حال حاضر درحال پيروزشدن است؟ شيمون پرز مدعي شد: احمدي نژاد در حال پيروزشدن در چه چيزي است؟ مردم ايران خيلي ناشاد هستند! آنان خيلي فقير هستند، فاسد هستند! نااميد هستند! ما بايد بين تصوير ارائه شده از ايران و واقعيت اين كشور تمايز قائل شويم. مردم ايران نه محصولات، نه غذا و نه آينده اين كشور هیچکدام را ندارند. مجري گفت: آيا اوضاع كنوني مشابه دهه 1930 است، زماني كه در آن قدرت هاي خودكامه تشديد شدند؟ شيمون پرز گفت: برخي شباهت ها وجود دارد براي مثال ايراني ها اين بلند پروازي را دارند كه بتوانند از طريق دين و مذهب، جهان را در كنترل خود گيرند. همان طوري كه هيتلر مي خواست از طريق يك نژاد در جهان حكومت كند. اين مقام صهيونيست گفت: ايراني ها مي خواهند كه يك برتري و هژموني مذهبي در خاورميانه وجود داشته باشد و با تركيب فعلي كشورها در خاورميانه مخالفند. از همين رو است كه بسياري از كشورهاي عرب از ايران نگران هستند. وي افزود: ايران يك سرزمين يكپارچه و يكدست نمي باشد و فارسها تنها پنجاه و پنج درصد جمعيت ايران را تشكيل مي دهند. بقيه جمعيت اين كشور اقليت هستند. آذري ها، كردها و عربها همچنين بخش زيادي از جهان عرب كه نه شيعه و نه طرفدار ايران است، به شدت بيش از ديگران، نگران ايران هستند. مجري گفت: بهترين راه براي ما بهره برداري از اختلافات در داخل ايران چيست؟ شما گفتيد كه ميليونها ايراني بي خانمان و فقير هستند؟ پنجاه و پنج درصد جمعيت كشور فارس هستند؟ شيمون پرز گفت امروز قدرت تروريسم به نفت مربوط مي شود. اگر شما قيمت نفت را كاهش دهيد، اين يعني كه پاي ترور به طور چشمگيري كاهش خواهد يافت. وي درباره اينكه آمريكا در قبال ايران چه خواهد كرد، گفت: اين تصميم به آمريكا مربوط مي شود. اين كشور مي تواند به گزينه هاي جايگزين هرج و مرج روي آورد. در ادامه پرز گفت: اگر اتحاد باشد و سياستي واحد اتخاذ شود نيازي به بكارگيري زور نيست. پرز گفت: ايت الله هاي ايراني به دنبال سلطه هستند. جهان نه ضعيف است نه بيمار. مسئله اين است كه جهان باردار است! آن هم باري از جنس دوره اي جديد. گفتني است شيمون پرز يرنده جايزه صلح نوبل در سال 1991 مي باشد! | |
به نام خدا
يكي از هموطنان ايراني مقيم ايتاليا در نامه ای به سایت بازتاب نوشته است: من يك ايراني مقيم ايتاليا هستم و ميخواستم حرفي را كه درددل بسياري از مسلمانان ايتاليا است (خصوصا شيعيان، هر چند كه اهل سنت نيز وضعيت چندان درخشاني ندارند...) از طريق سايت شما بيان كنم. براي شروع بايد بگويم كه در شهر رم، پايتخت ايتاليا! حتي يك مركز شيعه هم وجود ندارد! جالبتر از آنكه حتي يك روحاني شيعه هم وجود ندارد!... تنها موسسه شيعه در يكي از مهمترين كشورهاي اروپا و در پايتخت آن فقط يك مؤسسه كوچك فرهنگي (موسسه اسلامي امام مهدي عج) است كه به همت برادران و خواهران شيعه ايتاليايي دو سال پيش تاسيس شده است. منظورم ايتالياييهايي است كه به دين اسلام مشرف شدهاند كه با وجود مشكلات فراوان چه از نظر مالي و چه سياسي، سعي در گسترش فعاليتهاي خود دارند. ما هم با توجه به اينكه هيچ مركز شيعه ديگري وجود ندارد و فعاليتها و مراسمهاي اجرايي در مدرسه ايرانيهاي از نظر كيفيت قابل مقايسه با اين موسسه كوچك نيست، در روزهاي اعياد و سوگواري به اين مركز ميرويم.
اين مشكل شايد به نظر شما كه در ايران هستيد زياد مهم نيايد، همانطور كه من هم پيش از زندگي در ايتاليا عمق مشكل را درك نميكردم. بنابراين براي كمي روشن شدن قضيه چند مثال برايتان ميزنم.
حدود يك ماه پيش دختر 5 ساله يك برادر شيعه كه براي معالجه فرزندش به ايتاليا آمده بود با عرض تاسف فوت كرد. تصور كنيد كه پدر اين كودك در چنين شرايطي، با چنين دردي بايد به اين فكر ميكرد كه حتي يك نفر نيست كه اين بچه را غسل و كفن كند. حتي خود كفن هم در دسترس نبود و يكي از دوستانشان از لندن كفن آورد! حالا سدر و كافور به جاي خود... وقتي با سفارت تماس گرفتيم، گفتند: ما نميدانيم كجا ميتوانيد كفن و سدر و كافور پيدا كنيد! همين! بعد حتي سعي هم نكردند تا كاري بكنند، در صورتي كه غسل و كفن مسلمان واجب است! و اين قضيه با توجه به مونث بودن ميت، مشكلتر هم بود. بعد از آن همانطور كه گفتم حتي يك روحاني هم نبود (و نيست...) كه بر بدن اين كودك نماز بخواند يا كمي ما را راهنمايي كند.
بعد ميرسيم به مسئله خمس و زكات كه بر هر مسلماني واجب بوده و اهميت آن نياز به توضيح ندارد. واضح است كه بدون وجود يك نفر روحاني محاسبه و پرداخت آن عملا غير ممكن است، چون حتي اگر موفق به محاسبه آن بشويم باز هم هيچ مرجعي براي جمع آوري آن وجود ندارد، و كسي هم حق تصرف در خمس و زكات بدون اجازه حاكم شرع را ندارد.
براي هر سؤال شرعي نيز بايد ابتدا با خانواده خود در ايران تماس گرفته و از آنها بخواهم كه با دفتر مرجع تقليد مورد نظر برادر يا خواهري كه سوال داشته تماس بگيرند بعد دوباره يا چند باره با آنها تماس گرفته و جواب بگيرم... .
تا به حال تمام تلاشها و تماسهاي ما در مورد درخواست روحاني براي ايتاليا بي نتيجه مانده است. صحبتهايي درباره يك نفر كه قرار است براي عيد امسال به ايتاليا بيايد (هر چند كه مدت دو سال است كه در راه ايتالياست...) كه حتي اگر بيايد هم به ميلان ميرود كه البته بهتر از هيچ است...
با توجه به اينكه در اين سايت مطلبي درباره مسجد و مركز اسلامي هامبورگ خوانده بودم، فكر كردم كه بايد صحبتي هم در مورد مركز اسلامي رم بكنيم.
اميدوارم نظر به اينكه ايران تنها كشور داراي حكومت شيعه و مقام معظم رهبري، ولي فقيه تمام شيعيان جهان ميباشد، يكي از مسئولان اين مطلب را خوانده و فكري به حال وضعيت شيعيان ايتاليا بكند... .
به نام خدا
به مطلب زیر که عینا از سایت انجمن کلیمیان تهران برگزیده شده است توجه کنید. (قضاوت با شما آن هم در بخش نظرات!)
ايرانيان يهودي در آمريكا و هنر سينما
اكنون نسلي از ايرانيان يهودي بلاتكليفي زندگي در نيويورك و لسآنجلس را به حضور در صنعت سينما ترجيح دادهاند. حتي آنها در توليد فيلمهايي شركت كردهاند كه برنده جوايز اسكار است و در سريالهاي پربيننده تلويزيوني يا كمديهاي سطح بالا شركت ميكنند، نسل جوان يهوديان ايراني با تلاش پيگير در هاليود اثري از خود به جاي گذاردند. احتمالاً چشمگيرترين موفقيت مربوط به اوايل امسال ميباشد، هنگامي كه فيلم يك فيلمساز ايراني يهودي (باب ياري) به نام: Crash برنده جايزه بهترين فيلمبرداري در مراسم اسكار شد و در جهان نود و سه ميليون دلار فروش داشت. ياري چهل و چهار ساله داراي چهار شركت توليدي ميباشد و بيست و پنج فيلم را در سه سال توليد كرده است و هنگامي كه كار خود را در هاليوود شروع كرد تازهكار نبود. پس از موفقيت در فيلمبرداري، او در سال 1989 فيلم Mind Games For MGM را كارگرداني كرد. ناموفق بودن فيلمش سبب شد كه وي تا چهار سال پيش از صنعت فيلمسازي دور شود. او ميگويد : من هميشه به تعريف كردن داستانهايي كه براي مردم ملموس و بامعنا باشد علاقمندم، يكي از مواردي كه هميشه مرا به فيلم جذب ميكند قدرت تأثير بر مردم است و جهتدهي به افكار آنها براي كنار گذاشتن پيشبينيها يا قضاوتهايشان براساس ميراث يا رنگ پوست است. ياري تنها ايراني يهودي نيست كه در هاليوود فعال است. سام نظريان، سي ساله كارگردان و تهيهكننده است. شركت توليدي او به نام Element Films تاكنون پنج فيلم توليد كرده است و پيشبيني ميشود تا دوازده فيلم در سال افزايش يابد. با توجه به اطلاعات موجود در وب سايت فيلم در اينترنت بودجه اختصاصي او براي هر فيلم حداقل پانزده ميليون دلار است. همچنين جوان يهودي ايراني ديگري كه نويسنده و كارگردان فيلم است آزيتا زندل ميباشد كه قبل از تشكيل دادن شركت توليديش به مدت چهار سال به عنوان دستيار كارگردان اوليور استون مشغول بود و با او در فيلمهاي Jfk, Ninon و Natural born killers همكاري كرد. او ميگويد حدس ميزنم داستانهايي در درونم دارم كه احتياج دارم آنها را تعريف كنم و فقط به كار عشق ميورزم و خدا ميداند كه اين كار ساده نيست، اما من نميتوانم كار ديگري درپيش گيرم. فيلمنامهاي كه او در سال 2003 نوشت و توليد و كارگرداني كرد به نام Contralled Chaos در فستيوال فيلم Winfemme و فستيوال بينالمللي فيلمهاي ويديويي نيويورك مورد نقد و بررسي قرار گرفته و با بهترين ويژگيها برنده جايزه شد. بعضي از فيلمسازان ايراني يهودي سعي ميكنند بخش عمده تلاش خود را براي مطرح كردن فرهنگ زادگاهشان به كار گيرند. سالي حييم فيلمساز لسآنجلسي در صدد ساختن فيلم و سنديت بخشيدن به موضوع چگونگي كمك ايرانيان يهودي به همكيشان گريخته خود از عراق در اواسط قرن بيستم است. حييم، چهل و چهار ساله ميگويد: برگشت سرمايه فيلمهاي مستند برخلاف فيلمهاي سينمايي مشكل است چون اين گونه فيلمها معمولاً در تلويزيون پخش ميشوند. در فاصلهاي كه شركت توليدي حييم به نام Screen Magic Entertainment فيلمبرداري فيلم خود به نام When a man falls in the forest را به پايان ميبرد، شارون استون و تميوتي هاتن به آن چشم دوخته بودند. فيلم در اوايل سال 2007 پخش خواهد شد و موضوع آن پيرامون ازدواج ناموفق زني است كه براي تسكين دادن رنج زندگي كسلكنندهاش دزدي ميكند و در شهر كوچكي در غرب هيجان ميآفريند. شناختهشدهترين هنرپيشه در سالهاي اخير بهاره سومخ است كه اولين كار خود را با فيلم Crash شروع كرد و در نقش زني ايراني به نام دُري ظاهر شد. سومخ سي و يك ساله ساكن لس آنجلس ميگويد: اين كار واقعاً دهشتناك است چون ضمانتي براي آن وجود ندارد و با كارهاي ديگر بسيار متفاوت است، شما كاري را به پايان ميرسانيد و موفقيتتان را ميبينيد و قابليتهايي به دست ميآوريد ولي نود درصد مواقع رد ميشود. پس از فيلم crash ، سومخ نقشهاي اصلي ديگري در فيلمهايي مانند Syriana در مقابل جرج كلوني و Mission , Imposible را با تام كروز بازي كرده است. بازيگر ايراني يهودي ديگر جاناتان احدوت 16 ساله است كه در شبكه فوكس و در سريال بيست و چهار قسمتي در نقش يك جوان ايراني بازي كرده است. احدوت كار خود را سه سال پيش با فيلم تحسين برانگيز House Of Sandand Fog كه فيلمي در مورد يك خانواده ايراني در آمريكا است در كنار جنيفر كانلي برنده جايزه اسكار و سربن كينگر لي آغاز كرد. دان احدوت اهل نيويورك نيز ديگر بازيگر ايراني يهودي است كه به كارهاي كمدي ميپردازد. شش سال پيش احدوت به مدرسه پزشكي راه يافت و به خاطر نارضايتي خانوادهاش تصميم گرفت ابتدا كمدي را كنار بگذارد. احدوت كه توسط يهوديان گريدنك مورد استقبال قرار گرفته است ميگويد: تمام خانواده من ابتدا با كار من مخالفت ميكردند، اما من با انگيزهاي كه داشتم به آنها ثابت كردم كه اشتباه ميكنند. زندگي كوتاه است و ما بايد ريسك كنيم اين كاريست كه من انجام ميدهم و شكر خدا موفق بودهام. جريان زندگي احدوت به عنوان نسل دوم ايرانيان در آمريكا او را از فايناليستهاي شوي NBC سال 2004 قرار داد، همچنين در رقابتهاي كمدي ملي جايزه دريافت كرد. احدوت 27 ساله گفت: من تغييرات زيادي را در جامعه مشاهده كردهام. بعد از حضور من در تلويزيون ايميلهايي از ايرانيان يهودي دريافت داشتهام كه نوشته بودند، وكيل يا دكتر هستند و ديگر نميخواهند كار خود را در اين رشتهها ادامه دهند. او افزود: بسياري از خانوادههاي ايراني يهودي فرزندانشان را بيشتر به سوي تحصيلات عاليه و شغلهاي متداول سوق ميدهند اهميت تحصيلات در جامعه ما با پول برابر است چون هيچگاه از انسان جدا نميشود. بيشتر والدين معتقدند كه ما با هيچ به اينجا مهاجرت كرديم و زندگيمان را خودمان ساختيم.