تبليغاتX
اندیشه درخشان
اندیشه درخشان
سلام

برای زیارت آنلاین حرم امام حسین(ع) اینجا را کلیک کنید .

التماس دعا


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

به نام خدا

پيامبران الهي در كتاب مقدس تحريف شده يهوديان اين چنين اند :

1- همانگونه كه به حضرت داوود(ع) نسبت داده اند آنها مرتكب زنا مي شوند .

2- همانگونه كه به حضرت لوط(ع) نسبت داده اند آنها با دختران خود نيز مرتكب زنا مي شوند .

3- همانگونه كه به حضرت داوود(ع) نسبت داده اند آنها مردم را فريب داده و به كشتن مي دهند و زنانشان را به ازدواج خود در مي آورند.

4- همانگونه كه به حضرت يعقوب(ع) نسبت داده اند با خداوند كشتي مي گيرند و نبوت و پيامبري را به زور از خداوند مي گيرند .

5- همانگونه كه به حضرت سليمان(ع) نسبت داده اند ، كارهايي كه خداوند نهي كرده انجام مي دهند ، قلبهايشان به بتها ميل دارد و براي پرستش بتها بتكده مي سازند .

6- همانگونه كه به حضرت موسي(ع) نسبت داده اند با خداوند درشتي و خشونت مي كنند . خداوند مي خواهد آنها را بكشد زيرا آنها ستمكار هستند و به كشتن كودكان، افتادگان و گاو و گوسفندان فرمان مي دهند .

7- همانگونه كه به حضرت اشعيا(ع) نسبت داده اند ، سالهاي زيادي ميان مردم بدون لباس و با پاي برهنه راه مي روند .

8- همانگونه كه به حضرت حزقيال (ع) نسبت داده اند ، خداوند به آنها دستور مي دهد ناني كه به نجاست انساني آلوده شده است را بخورند و موهاي سر و صورت خود را بتراشند .

9- همانگونه كه به حضرت يفتاح(ع) نسبت داده اند ، از راه زنا متولد شده اند .

10- همانگونه كه به حضرت نوح(ع) نسبت داده اند ، شراب مي نوشند ، مستي مي كنند و دروغ مي گويند .

11- همانگونه كه به حضرت هوشع (ع) نسبت داده اند ، خداوند به آنها دستور مي دهد زن زنازاده اي را به ازدواج خود در آورند .

اين است صفات و ويژگي هاي پيامبران الهي از ديدگاه عهد عتيق !

خوشحال مي شوم نظر شما درباره اين مطالب بدانم ...

 

پاورقي :

1- سموئيل دوم : اصحاح 11، آيات متفرقه

2- سفر پيدايش : اصحاح 29

3- سموئيل دوم : اصحاح 11

4- سفر پيدايش : اصحاح 29 و 32

5- اول پادشاهان : اصحاح 11 ، آيه 1

6- سفر خروج : اصحاح 4 ،آيات متفرقه –اعداد اصحاح31 ، آيات متفرقه- سفر خروج : اصحاح 32 ، آيه 31

7- سفر اشعيا : باب 20 ، آيه 2

8- سفر حزقيال : اصحاح 4و5 ،آيات1و12

9- سفر داوران ، باب 11 ، آيه 1

10- سفر پيدايش ، اصحاح 9 – اول پادشاهان : اصحاح 13 ، آيه 11

11- سفر هوشع : اصحاح اول


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

                                                             به نام خدا

سلام

 

آيا تا بحال مي دانستيد خداوند در نظر يهود چگونه است ؟!!

 

خداوند در كتاب مقدس يهوديها شكل و شمايل عجيب و غريبي دارد! به عنوان مثال در اين كتاب آمده است كه خداوند مانند انسان است (1) . داراي گيسو و لباس (2) و دوپا(3) كه مانند انسان نيز راه مي رود (4) .

 

 از آسمان به زمين فرود آمده هر كجا كه بخواهد ميرود . مكاني براي سكونت و زندگي خويش قرار مي دهد(5)

 

اين خدا آنقدر نادان است كه بدون نشانه نمي تواند خانه مومنان را از خانه كفار تشخيص دهد(6) و نسبت به بسياري از امور بي اطلاع است(7) پيمان خود را مي شكند (8) و از عمل خويش پشيمان مي شود(9) گاهي نيز بر كاري كه انجام داده اندوهگين مي شود (10)

 

با انسان كشتي مي گيرد!!!(11) . در همان زماني كه سه تا است يكي است يعني هم يگانه است و هم سه گانه(12)

 

مار از او راستگو تر است!!! يعني مار صحيح و خدا دروغ مي گويد(13)

 

ازآسمانها به زمين آمده و بين كلام مردم تفرقه مي اندازد(14)چون از وحدت كلام بنده ها مي ترسد(15) . كلامي مي گويد و سپس تغيير مي دهد(16)

 

اين صفات خداوندي است كه يهود در كتاب مقدس تورات! به آن عقيده دارد!!!

 

از نظرات شما استقبال می کنم ...

 

پاورقي :

1- سفر پيدايش : اصحاح اول-آيه 36

    ۲- سفر دانيال : اصحاح هفتم

      3- سفرخروج : اصحاح 24

    4- سفر پيدايش : اصحاح سوم


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

                         الهي نامه آيت الله حسن زاده آملي قسمت 4

الهى اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.
الهى انسان ضعيف كجا و حمل قول ثقيل كجا.
الهى چگونه دعوى بندگى كنم كه پرندگان از من‏ميرمند و ددان رامم نيستند.
الهى گرگ و پلنگ را رام توان كرد با نفس سركش چه بايد كرد.
الهى چگونه ما را مراقبت نباشد كه تو رقيبى و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى.
الهى حلقه گوش من آن در ثمين انا بدك اللازم يا موسى.
الهى علف هرزه را وجين توان كرد ولى از تخم جرجير، خس نرويد.
الهى حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است اللهم صل على محمد و آل محمد.
الهى نهر بحر نگردد ولى تواند با وى پيوندد و جدولى از او گردد.
الهى چون در تو مينگرم رعشه بر من مستولى ميشود پشه با باد صرصر چه كند.
الهى ديده از ديدار جمال لذت ميبرد و دل از لقاى ذوالجمال.
الهى انسانرا قسطاس مستقيم آفريده‏اى افسوس كه ما در ميزان طغيان كرده‏ايم.
الهى شكرت كه نعمت صفت ايثارم بخشيدى.
الهى نعمت ارشادم عطا فرموده‏اى توفيق شكر آن را هم مرحمت‏بفرما.
الهى عروج بملكوت بدون خروج از ناسوت چگونه ميسر گردد يا من بيده ملكوت كل شى‏ء خذ بيدى.
الهى بسوى تو آمدم بحق خودت مرا بمن بر مگردان.
الهى اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار.
الهى ظاهر كه اينقدر زيبا است‏باطن چگونه است.
الهى آخر خودت را در حق ما اول بفرما كه آخرين شفاعت را ارحم الرحمين فرمايد.
الهى دل بى حضور چشم بى نور است نه اين صورت ببيند و نه آن معنى.
الهى فرزانه‏تر از ديوانه تو كيست.
الهى دولت فقرم را مزيد گردان.
الهى شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.
الهى گريه زبان كودك بى زبان است آنچه خواهد از گريه تحصيل مى‏كند از كودكى راه كسب را بما ياد داده‏اى قابل كاهل را از كامل مكمل چه حاصل.
الهى شك شوريده جهانى را ميشوراند اين شوخ ديده را شوريده‏تر كن.
نبودم و خلعت وجودم بخشيده‏اى، خفته بودم و نعمت‏بيداريم عطا كرده‏اى، تشنه بودم و آب حيوتم چشانده‏اى، متفرق بودم و كسوت جمعم پوشانده‏اى، توفيق دوام در صلوتم هم مرحمت‏بفرما كه الذين هم على صلوتهم دائمون كامروا هستند.
الهى مصلى كجا و مناجى كجا تالى فرقان كجا و اهل قرآن كجا خنك آنكه مصلى مناجى و تالى فرقان و اهل قرآنست.
الهى عارف را با عرفان چه كار عاشق معشوق بيند نه اين و آن.


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی- قسمت سوم

الهى ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا.
الهى علمم موجب ازدياد جهلم شد يا علم محض و نور مطلق بر جهلم بيفزا.
الهى اثر و صنع توام چگونه بخود نبالم.
الهى دو وجود ندارد و يكى را قرب و بعد نبود.
الهى هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانيم بيفزا.
الهى تا كعبه وصلت فرسنگها است و در راه خرسنگها و اين لنگ بمراتب كمتر از خرچنگ است، خرچنگ را گفتند بكجا ميروى گفت‏به چين و ما چين گفتند با اين راه و روش تو.
الهى دل داده معنى را از لفظ چه خبر و شيفته مسمى را از اسم چه اثر.
الهى كلمات و كلامت كه اينقدر شيرين و دلنشين‏اند خودت چونى.
الهى اگر از من پرسند كيستى چه گويم.
الهى هر چه بيشتر فكر مى‏كنم دورتر ميشوم.
الهى گروهى كو كو گويند و حسن هو هو.
الهى از گفتن يا شرم دارم.
الهى داغ دل را نه زبان تواند تقرير كند و نه قلم يارد بتحرير رساند الحمد لله كه دلدار به ناگفته و نانوشته آگاه است.
الهى محبت والد به ولد بيش از محبت ولد به والد است كه آن اثر است نه اين با اينكه اعداد است و عليت و معلوليت نيست پس محبت تو بما كه علت مطلق مايى تا چه اندازه است، يحبهم كجا و يحبونهم كجا؟!
الهى از كودكان چيزها آموختم لا جرم كودكى پيش گرفتم.
الهى چون است كه چشيده‏ها خاموشند و نچشيده‏ها در خورشند.
الهى از شياطين جن بريدن دشوار نيست‏با شياطين انس چه بايد كرد.
الهى خوشدلم كه از درد مينالم كه هر دردى را درمانى نهاده‏اى.
الهى در خلقت‏شيطان كه آنهمه فوائد و مصالح است در خلقت ملك چه‏ها باشد.
الهى ديده را بتماشاى جمال خيره كرده‏اى،دل را بديدار ذوالجمال خيره گردان.
الهى خنك آنكس كه وقف تو شد.
الهى شكرت كه دولت صبرم دادى تا بملكت فقرم رساندى.
الهى شكرت كه از تقليد رستم و به تحقيق پيوستم.
الهى تو پاك آفريده‏اى ما آلوده كرده‏ايم.
الهى پيشانى بر خاك نهادن آسان است دل از خاك برداشتن دشوار است.
الهى ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در يوم تبلى السرائر چه كنيم.
الهى شكرت كه كور بينا و كر شنوا و گنگ گويايم.
الهى درويشان بى سر و پايت در كنج‏خلوت بى رنج پا، سير آفاق عوالم كنند كه دولتمندانرا گامى ميسر نيست.


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی - قسمت دوم

الهى آزمودم تا شكم دائر است دل بائر است‏يا من يحيى الارض الميتة دل دائرم ده.
الهى همه گويند خدا كو حسن گويد جز خدا كو.
الهى همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد.
الهى آن خواهم كه هيچ نخواهم.
الهى اگر تقسيم شود به من بيش از اين كه دادى نميرسد فلك الحمد.
الهى ما را ياراى ديدن خورشيد نيست، دم از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم.
الهى همه گويند بده حسن گويد بگير.
الهى همه سرآسوده خواهند و حسن دل آسوده.
الهى همه آرامش خواهند و حسن بى‏تابى، همه سامان خواهند و حسن بى سامانى.
الهى چون در تو مى‏نگرم از آنچه خوانده‏ام شرم دارم.
الهى از من برهان توحيد خواهند و من دليل تكثير.
الهى از من پرسند توحيد يعنى چه حسن گويد تكثير يعنى چه.
الهى از نماز و روزه‏ام توبه كردم بحق اهل نماز و روزه‏ات توبه اين نا اهل را بپذير.
الهى بفضلت‏سينه بى كينه‏ام دادى بجودت شرح صدرم عطا بفرما.
الهى عقل گويد الحذر الحذر، عشق گويد العجل العجل آن گويد دور باش و اين گويد زود باش.
الهى ضعيف ظلوم و جهول كجا و واحد قهار كجا.
الهى آنكه از خوردن و خوابيدن شرم دارد از ديگر امور چه گويد.
الهى اگر چه درويشم ولى داراتر از من كيست كه تو دارايى منى.
الهى در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو.
الهى نعمت‏سكوتم را ببركت و الله يضاعف لمن يشاء اضعاف مضاعفه گردان.
الهى بلطفت دنيا را از من گرفته‏اى بكرمت آخرت را هم از من بگير.
الهى روزم را چو شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى.
الهى حسنم كردى احسنم گردان.
الهى دندان دادى نان دادى، جان دادى جانان بده.
الهى همه از گناه توبه مى‏كنند و حسن را از خودش توبه ده.
الهى گويند كه بعد سوز و گداز آورد حسن را بقرب سوز و گداز ده.
الهى خودت گفته‏اى و لا تياسوا من روح الله نااميد چون باشم.
الهى انگشترى سليمانيم دادى انگشت‏سليمانيم ده.
الهى سرمايه كسبم دادى توفيق كسبم ده.
الهى اگر ستار العيوب نبودى ما از رسوايى چه مى‏كرديم.
الهى من الله الله گويم اگر چه لا اله الا الله گويم.
الهى مست تو را حد نيست ولى ديوانه‏ات سنگ بسيار خورد، حسن مست و ديوانه تست.


لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |

   بسم الله الرحمن الرحيـم

 

الهى‏نامه استاد حسن‏زاده آملي                 قسمت اول         

 الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده.
الهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
الهى يا من يعفو عن الكثير و يعطى الكثير بالقليل از زحمت كثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده.
الهى ساليانى مى‏پنداشتم كه ما حافظ دين توايم استغفرك اللهم در اين ليلة الرغائب هزار و سيصد و نود فهميدم كه دين تو حافظ ما است احمدك اللهم.
الهى چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است.
الهى ما همه بيچاره‏ايم و تنها تو چاره‏اى و ما همه هيچكاره‏ايم و تنها تو كاره‏اى.
الهى از پاى تا فرقم در نور تو غرقم يا نور السموات و الارض انعمت فزد.
الهى شان اين كلمه كوچك كه به اين علو و عظمت است پس يا على يا عظيم شان متكلم اينهمه كلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود.
الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.
الهى چون تو حاضرى چه جويم و چون تو ناظرى چه گويم.
الهى چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت.
الهى چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته‏ام راه بسيار ميروم و مسافتى نمى‏پيمايم واى من اگر دستم نگيرى و رهاييم ندهى.
الهى خودت آگاهى كه درياى دلم را جزر و مد است‏يا باسط بسطم ده و يا قابض قبضم كن.
الهى دست‏با ادب دراز است و پاى بى ادب، يا باسط اليدين بالرحمة خذ بيدى.
الهى بسيار كسانى دعوى بندگى كرده‏اند و دم از ترك دنيا زده‏اند، تا دنيا بديشان روى آورد جز وى همه را پشت پا زده‏اند اين بنده در معرض امتحان درنيامده شرمسار است‏بحق خودت ثبت قلبى على دينك.
الهى ناتوانم و در راهم و گردنه‏هاى سخت در پيش است و رهزنهاى بسيار در كمين و بار گران بر دوش يا هادى اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين.
الهى از روى آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده‏ام از انس و جان شرمنده‏ام حتى از روى شيطان شرمنده‏ام كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار.
الهى رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم و تو از ما بگذر.
الهى عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد.
الهى عارفان گويند عرفنى نفسك، اين جاهل گويد عرفنى نفسى.
الهى اهل ادب گويند به صدرم تصرفى بفرما اين بى ادب گويد بر بطنم دست تصرفى نه.
الهى در راهم، اگر در باره‏ام گويى لم نجد له عزما چه كنم.



لينك ثابت | نويسنده : اندیشه | موضوع | تاريخ |